|
سلام...خوبین؟؟؟امیدوارم خوب باشین.... اومدم با یه عکس از پشت صحنه ی ترانه مادری... (دوستان می دونین که واسه دیدن عکسا با سایز اصلی باید رو شون کلیک کنین...!) ¤¤¤ پ.ن : با توجه به اینکه وبلاگ های دیگری مصاحبه محسن رو با مجله ی خانه وخانواده ثبت کردن،ما لازم ندونستیم که این مطلب رو باز نویسی کنیم...! ¤¤¤ بال و پر ریخته مرغم به قفس تا گشایم پر و بال پر پروازم نیست! تا بگویم که در این تنگ قفس، چه به مرغتن چمن می گذرد رخصت آوازم نیست... ¤س.ح.ر¤
سلام... من دوباره اومدم...بازم با عکس...شاید تکراری باشن ولی یه کم تغییرشون دادم... اینم دوتا عکس از ترانه مادری... همینا دیگه... سحر
آخ که من الان چه قدر خوابم میاد...ولی گفتم تا آپ نکنم نمیرم بخوابم... خب شما چه خبر..خوبین ؟؟؟خوشین؟؟؟سلامتین؟؟؟درسا سلام میرسوننا....آقا جون من درساتونو بخونین مثل من توی نت ولگردی نکنینا... وای که من چه قدر بدشانسم...من امسال واسه اولین بار محموله ی قاچاق بردم مدرسه..حالا چی قاچاق کرده بود ....عکسای محسن قاچاق کرده بودم...عکسا تو فلش بودن و امروزم کامپیوتر داشتیم...من می خواستم عکسا رو توی کامپیوتر به بچه ها نشون بدم...بدو بدو رفتم تو کلاس و فلش برداشتم و رفتم ....فلش زدم توی کیس و اومد بالا داشتم میرفتم توی عکسا که دیدم لای در باز شد و معلمون اومد توی...واقعا یعنی چی می شد او دیر تر میومد یا من فلش زودتر میبردم... دانلودیا... تقدیر از عوامل ترانه ی ماری که یادتون هست...صحنه هایی از تقدیر از ترانه ی مادری که محسن توش هست.... پویا رفته بود بیمارستان که فرخنده رو ببینه و از پشت شیشه گریه میکرد اون صحنه ای از ترانه ی مادری که پویاو بهرام تو یه اتاق خوابیده بودن و مادر جون اومد بالای سرشون پول گذاشت
یه سلام تند تند تند....
من یادم رفته بود آهنگ تینراژ ترانه ی مادری رو بزارم...الان میزارم... اینا رو کش رفتما... تیتراژ ابتدایی ترانه ی مادری(بدون کلام) تیتراژ انتهایی ترانه ی مادری... ترانه ای که بعد از فوت مادر جون گذاشت... تیتراژ سلام بهار..... آبی و آفتابی باشید
رنگ موهاش شرابیه دو تا چشماش آبیه اسمش محسن(mohseno) فامیلش افشانیه جدید ترین سروده ی لی لی جان ....لی لی گفتش:لی لی جون دوباره زور زده یه قطعه شعر از خودش در وکرده... واقعا این شعره یه دفعه ای اومد.... زنگ آخر بود مباحثه ی عربی داشتیم....بچه ها در مورد هر چیزی مباحثه می کردن الا عربی...من داشتم اسم آهنگای کامران هومن واسه لی لی مینوشتم...از هر کدوم یه تیکه رو می خوندم...رسیدم به آهنگ دوست داشتنی...گفتم رنگ موهاش شرابیه لی لی گفت دو تا چشماش آبیه و تا آخر شعر رفت... به به دو روز تعطیله...می تونین هر کاری که عشقتون می کشه بکنین... خسته شدین این قدر درس خوندین...نه؟؟؟مثلا دارین درس می خونین ولی فکرتون کجاها که پر نمی کشه...حال میده معلمه داره وسط کلاس جون میده یه چیزی رو حالی ما بکنه من دارم تو هپروت واسه خودم می چرخم..... دیروزعصر بخیر بچه ها رو دیدین؟؟؟دیدین کیوان چی گفت؟؟؟اگه ندیدین خودم می گم چی گفت...من داشتم یکی از عکسای محسن از توی مجله ی خانواده در میووردم که بزارم توی کیف پولم...عصر بخیر بچه هارم نگا می کردم...کیوان: مجری نباید بگه دقه یا هوآپیما....من یه دوستی دارم میگه هوآپیما...البته این دوستم مجریه خیلی خوبیه...چشمای روشنی داره... آی حال کردم آی حال کردم... چند تا دانلودی.... پویا رفت خونه ی بهرام اینا.... تیکه تیکست شب سوم ماه محبوب مهمونشون خانم کاویان پور بود....خانم کاویان پور از محسن تعریف کرد محسنم خجالت کشید... خوش بگذره... آبی و آفتابی باشید
سلام از قدیم گفتن پنجشنبه و جمعه روز آپ کردنه...ما نیز چون می خواهیم به این سنت حسنه عمل کینم آپ می کنیم.... اول این شعر داشته باشین که سروده ی لی لی جونه به خاطر افشانی.......دخترا شدن روانی ماجرا از وقتی بود که ما دو تا شروع شد یه پسر چش آبی غلغله ای به پا شد چند روزی بود که همه از محسنه می گفتن یکی می گفت عینکش وای که دورش بگردم بعد از اون سلام بهار داشت انگار مهره ی مار وقتی از تلویزیون تبلیغ فیلم پخش می کرد توی دل هر کسی غوغایی به پا می کرد طرف کت و شلواری تو ترانه مادری وقتی که فیلم شروع شد دیدن که اون تنها نیست یه آدم خوش تیپ که نمره ش بود بیست بیست تو فیلم اسمش بهرام بود خوش تیپ تر از پویا بود چند روزی بود که اونم ورد زبونشون شد خلاصه فیلم تموم شد ماه محبوب شروع شد یه چند روزی محسنه مجری برنامه شد وقتی گذشت یه چند روز پرتش کردن به بیرون عجب ضد حالی بود یه ضد حال ناجور چند نفری طرفدا پیدا کرد اون چش آبی اما بیشتر مردم می گفتن سیا خیرابی یه روز فاطی به من گفت کدوم یکی بهتره مونده بودم چی بگم کدومو بگم بهتره خوب که فکرامو کردم نتیجه گیری کردم می گم به لج فاطی سیاوش خیرابی غرض ورزی های لی لی کاملا مشخص بود دیگه؟؟؟؟؟؟؟ خب چه خبر از مدرسه؟؟؟....روزا توی کلاس یه جور شکنجه میشم شبام خواب مدرسه میبینم... شبم ولم نمی کنن... چند تا دانلودی........ پویا رفته بود واسه ماشین نغمه آینه بخره پویا می خواست بره از نغمه واسه شکستن آینه ی ماشینش معذرت بخواد ولی نغمه بهش محل نذاشت.... پویا به نغمه گفت می خوام باهاتون ازدواج کنم و نغمه حالشو گرفت پویام مثل این شکست عشقی خورده ها رفت توی خیابونا چرخید... بعد از این که بهرام آینه ی ماشین نغمه رو شکست شبش پویا و بهرام پیش هم خوابیدن و پویا به بهرام گفتش که کار بدی کردی آینه رو شکستی.... پویا واسه نغمه یه گل خریده بود مثل این توهمیا گل رو نگا میکرد بعدشم کلا رفت تو عالم هپروت.... تیکه های ماه محبوب شب دوازدهم قبل از اخبار ورزشی.... این سایتی که من فایلا رو باهاش آپلود می کنم کاربر زیاد داره و ترافیکشم زیاده واسه همین هر چند وقت یه بار یه سری از فابلا رو غیر قابل دانلود می کنه تا ترافیک بیاد پایین و دوباره فعالشون کنه ممکنه شما الان بیاین دانلود نشن ولی 10 دقیقه یا دوساعت یا یه روز دیگه بیاین درست شده باشن... واقعا چرا همش یه ساعت مونده به مرد مجهول فیلم سینمایی رو عوض می کنن ؟؟؟؟؟؟؟ این صدا و سیماییا رسما تعطیلن.... عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی !! خوش بگذره...
سلام جمعه است همه پای نت...خوش بگذره... خب همون طوری که می دونین اولین جشنواره ی کودک و ایمنی و حمل و نقل که پخش زنده ی رادیویی داره با اجرای محسن و فاطیما بهارمست از ۱۶ تا ۲۳ مهر ادامه داره...بچه های تهرانی می تونن برن میدان پونک خیابان میرزا بابائی خیابان عدل شمالی پارک آموزش ترافیک و محسن از نزدیک زیارت کنن و بچه های غیر تهرانیم می تونن ساعت ۵ تا ۶ عصر رادیو سلامت موج fm103/9 برنامه رو گوش کنن... عکسای فاطیما و محسن(از وب رسمی فاطیما) عکسا بزرگن باید بازشون کنین.... دانلود چند تا تیکه از ترانه ی مادری....با دوربین فیلم گرفتم کیفیتشون خیلی جالب نیست... چند تا اخم خوشگل از محسن و یه خنده ی باحال... پویا از بهرام می پرسه تا حالا عاشق شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مادر جون به پویا و بهرام میگه ایشالا دامادیتون.... بهرام شب اومده بود پیش پویا بمونه و زد زیر گریه و پویام اشکش در اومد و همدیگه رو بغل کردن....قسمت پنجم بود... استاد دانشگاهشون یه سوال پرسید پویا جواب داد....من برام سواله دانشگاه اینا فقط یه استاد داشت.... چند تا صحنه ی کوچیک ولی قشنگ.... رادیو سلامت و مرد مجهول یادتون نره پ ن: واقعا لطف کردن که مرد مجهول نشون ندادن...خب چرا وقتشو عوض کردن....رادیو سلامتم که فقط واسه تهرانه و شهرستا نمی گیرنش یعنی رسما ما غیر تهرانیا بریم بمیریم دیگه....نه از نزدیک ببینیم نه صداشونو بشنویم....مرد مجهول دوشنبه ساعت ۸:۴۵ عصر نشون میده....
از درس خوندن لذت کافی رو میبیرین دیگه؟؟؟؟...خدا رو شکر...خدا لذت شو بیشتر کنه... من به چند تا نتیجه رسیدم...دوباره ماه محبوب و جشن گلریزان نگاه کردم دیدم توهم زدم حجمشون خیلیم زیاد نیست...دقت کردم دیدم تمام جاهایی که محسن توی جشن گلریزان بود گذاشتم...ماه محبوبم اون تیکه هایی رو که نذاشته بودم الان میزارم....یعنی اگه اون تیکه های قبلی رو دان کنین این فایلای جدید هم دان کنین کل ماه محبوب شب عید فطر دارین... محسن میگه که بی خبر توی برنامه ی عید فطر ماه محبوب اومده.... احسان میگه که گوشیشو بیارن می خواد یه چیزی رو به محسن نشون بده... احسان با محسن احوال پرسی می کنه.... چه میدونم بگم چی خودتون ببینین دیگه...حرفای آخر احسان و محسن.. پشت صحنه ی ترانه ی مادری که یادتون هست دیگه... محسن در حال نماز خوندن چند تا صحنه ای که محسن توی پشت صحنه بود...مثلا اون جایی که داشت فیلم نامه رو می خوند...
دیگه چقدر سلام کنم بهتون؟؟؟؟ مصاحبه ی محسن و سیاوش با مجله ی زندگی ایده آل خیلی تو نت پخش نشده...چرا؟؟؟ اول عکسا رو ببینین....(عکسا رو باید بزرگ کنیدا) حرفای مهم محسن: محسن امسال چون سر ترانه ی مادری بوده درست و حسابی درس نخونده و فقط رشته ی مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد قبول شده که چون دانشگاه دولتی براش مهمتره امسال دانشگاه نمیره...گفته که شاید بیشتر ازچهار پنج سال دیگه بازیگری رو ادامه بده...اون انگشتری که همیشه دست محسن هست وقتی که ۱۳ سالش بوده تنهایی رفته اصفهان واسه خودش گشته اون انگشترم خریده....چون از بچگی توی محل کار باباش که کارش دکراسیون داخلیه بوده الان واسه خودش یه پا نجاره... جمله ی خود محسن: مارک باز هستم d&g و versace را دوست دارم همیشه هم اسپرت می پوشم حتی در اجرا اسپری adidas و nivea را هم استفاده می کنم عطر هم اگر بخواهم بزنم versace را می پسندم. در مورد ماه محبوب: مردانگی کردم نگذاشتم برنامه بخوابد می خواستم کار اجرا را کنار بگذارم اما از طرف سازمان و مدیریت شبکه ی سه و آقای شریعت پناهی مدیر گروه اجتماعی شبکه سه این کار به ام پیشنهاد شد.آقای ایرج محمدی(تهیه کننده ی ترانه ی مادری)و سهیلی زاده(کارگردان) هم به من اصرار کردند که بپذیرم تعجب کردم که چرا من را انتخاب کرده اند و فکر کردم که حتما صلاح دیده اند...بعدا خودم فکر کردم که چطور برنامه را مناسب و معنوی اجرا کنم چون اطرافیان ام هم متعجب شده بودند که کار به این سنگینی را پذیرفته ام .بعد به من گفته شد که به برنامه ایراد گرفته اند میدانید ایراد چه چیزی بود؟این که سن محسن افشانی برای این برنامه کم است ولی من انتخاب نکرده بودم انتخاب شده بودم.پیشنهاد اجرای این برنامه هم به فرزاد حسنی و احسان علیخانی و بنفشه رافعی داده شده بود.علیخانی کربلا بود حسنی و رافعی قبول نکردند ولی من این قدرت را در خودم دیدم و پذیرفتم.البته به من نگفته بودند که قرار است علیخانی برگردد.من از دو سه روز قبل زمزمه هایی را از گوشه و کنار مبنی بر تغییر مجری در برنامه شنیده بودم .ولی اینقدر جرئت و مردانگی به خرج دادم که به روی خودم نیاوردم و نگذاشتم آنتن بخوابد و بدون اخلال به اجرا ادامه دادم.یک ساعت قبل از آنتن بود که به من گفتند اجرای توامان با احسان علیخانی خواهیم داشت من چه میرفتم و چه توامان اجرا می کردم به معنای قبول ضعف بود.در صورتی که تنها ضعف من سن کم ام بود من هم قبول نکردم چون محسن افشانی آدم دم دستی نیست که با هر شرطی کار کند. من حتی بدون معرفی پای پیام های مردمی۱۶۲ نشستم و به آن ها جواب دادم .همه از برنامه تعریف می کردند و تنها ایراد را سن کم من می دانستند.ابتدای برنامه آن روز با میهمانی احسان علیخانی شروع و با میهمانی من و سیاوش تمام شد.من ضعیف نبودم و همان طور که روی آنتن گفتم هیچ سوتی نداده بودم. اینا مهماش بود... دانلود اون جایی که پویا میره در آموزشکده ی نغمه و میگه که می خوام باهاتون ازدواج کنم.... آبی و آفتابی باشید**فاطی**
سلام عیدتون مبارک.... از سه روز تعطیلی استفاده کنین کل نت زیر و رو کنین... فک کنم دور روز کلیپای وب قابل دانلود نبودن ولی الان درست شدن... دانلود سلام و احوال پرسی محسن توی شب سوم ماه محبوب پویا میگه عاشق شدم.... پ ن: سیاوش دیدین دیگه؟؟؟؟ جشن گلریزان که از حسینیه ارشاد پخش می شد سیاوش دعوت کرده بودن... سیاوش گفتش که امروز آخرین روز کاریش توی یه تله فیلم بوده...فردا هم داره میره انزلی واسه یه تله فیلم دیگه... احتمالا امروز هیچ کدوم از شبکه ها نمی خوان محسن دعوت کنن؟؟؟؟؟
سلام .... امروز از بی کاری مردم...نه درس دارم که بخونم نه دیگه بروبچ آپ می کنن که ما بریم بخونیم...نتیجشم این میشه که من از بی کاری بمیرم... آی حال کردم...آی حال کردم...امشب مهمون ماه محبوب حاج آقا مرادی بود دیگه...وقتی گفت بچه های من طرفدار آقای افشانین ایشونو دوست دارن مردم از خوشی...یعنی بچه هاش که فک کنم یعنی دخملش احسان علیخانی رو دوست ندارن محسن دوست دارن...خلی باحال بود... از اونجایی که من خجالت می کشم دست خالی بیام اینجا دو تا کلیپم آوردم که خالی نباشه جناب دست خان...البته کیفیتشون خوب نیست...شما به با کیفیتیه خودتون ببخشین.... اونجایی که بهرام اون پیراهن قرمزه رو به پویا داده بود و فرخنده اون لباس تن پویا دید... پویا داشت از توی آینه ای که به قول خودش واسه اتومبیل خانم ادیب خریده بود خودش نگاه می کرد...
این یکی دو هفته ی اول مدرسه اصلا جالب نیست...همش معلما میان سر کلاس بدون این که درس بدن واسه آدم کلی جفنگیات میگن... دو تا کلیپم آورده ایم خدمتتان.... شب نهم ماه محبوب بود که وسط تیتراژ رفت روی پاهای محسن.... اون صحنه ای که توی ترانه ی مادری که پویا می گفت مامان شاکیم از دستت...البته با دوربین از تلویزیون فیلم گرفتمو خیلی نورش جالب نیست... (طریقه ی دانلود: روی کلیک کنید راست کلیک می کنید و میزنین روی save target az و توی اون صفحه ای که اومد میزنین روی ok و دانلود شروع میشه...) مجله ی روزهای زندگی: خانم روستا خاطره ای از سریال ترانه ی مادری دارید؟ وقتی در سریال تصادف و فوت کردم و دیگر نبودم پویا (محسن افشانی) به من اس ام اس داد که مادر جون برگرد دایی فرخ دارد خانه را می فروشد.پویا به شوخی این اس ام اس را برای من فرستاد که خاطره ی جالبی برایم بود. حالا چرا پویا...مگه محسن اسم نداره... روی جلد مجله اتفاق نو این ماه نوشته: بله تلویزیون باخت اگر احسان علیخانی هم نمی آمد... به نظر من باخت چون احسان علیخانی اومد...
سریال «ترانه مادری» این روزها به سریال محبوب بسیاری از خانوادههای ایرانی تبدیل شده است، جمعهشب گذشته داستان آن با درگذشت «مادر برزگ قصه» که با بازی در خور تحسین «هما روستا» دلنشینتر شده بود، وارد مرحله جدیدی شد؛ سریالی که عمق نگاه اجتماعی و فضای حاکم بر آن «سریال موفق نرگس» را در بسیاری از اذهان زنده کرد. در اوج داستان این سریال، گروه اجتماعی آفتاب نگاهی جامعهشناسانه به «ترانه مادری» داشتهاست. خواهران و برادران. چه غریب باشند و چه آشنا فرقی در اصل موضوع نمی کند. موضوع مهم جوانی و جوانی کردن است. آنچه این روز ها شاهد پخش آن در جعبه جادویی هستیم نه یک ترانه مادری که یک «تغزل از جوانی» است. سریال «ترانه مادری» که هر شب به استثناء جمعهها، از شبکه 3 سیما پخش می شود را می توان از دسته سریال های اجتماعی قابل تامل در فصلول اخیر دانست. قابل تامل از آنجا که در این مجموعه ما تنها برای سرگرمی و به پایان رساندن روزمان دل به تماشای آن نمی دهیم که اگر چنین میبود پس از پایان مجموعه طنز سه در چهار از جلوی تلویزیون کنار آمده و میرفتیم . اما در «ترانه مادری» مسایلی مطرح شده است که ذهن هر انسان حساس و درگیر اجتماعی را با خود همراه میکند. در این میان مادرانی چون «فرخنده (مادر پویا)» ناباور از این تغییر درمسیر زندگی فرزندانشان تلاش برای هر چه دور تر شدن آنها از جامعه را دارند، غافل از اینکه این تنها به ضرر آنهاست. «فرخنده» در نقش مادری دلسوز بیرحمانه تنها به خاطر خودخواهی بیش از حدِّش، حاضر نیست بپذیرد که پویا، میبایست دلمشغولیهای دیگری غیر از نان و پنیر آماده، و دستمال اتو کشیده شده هم داشته باشد. «فرخنده» در حقیقت نمادی است از مهر و محبت بی دریغ و بی منطقی که از جانب برخی خانوادهها به بسیاری از جوانان تحمیل می شود و دیگر جایی برای استقلال و شکل گیری شخصیت با ثبات برای آنها نمیگذارد. و اما از آن طرف پدران و مادرانی هم هستند که فکر می کنند «فرزندم دیگر بچه نیست...» و او را در دریای پر تلاطم جوانی رها میکنند تا خودش بزرگ شود؛ چیزی که بر سر بهرام و سینا می آید. «بهرام» هیچ ارتباط نزدیکی با مادر و پدر خود ندارد و در قیاس با جوانی چون «پویا» بی قید و بند تر است و شیطنتهای دوران جوانیش بیشتر بهعنوان واکنش منفی به شیوه تربیتیاش قابل ارزیابی است؛ چیزی که پدرش(فرخ) به آن میبالد: «بهرام را اینجوری نگاش نکن. اون تا حالا جرات نکرده اسم یک دختر را جلوی من بیاره»! پدر و مادر «بهرام» اشارهای هستند به آسیبهای دنیای تجدد. مادری که برای ادامه زندگی، همسر و فرزندانش را رها میکند و پدری که تنها به فکر معاش و دغدغههای مادی است. دنیای امروز همان است که مادر بزرگها همیشه از آن میترسیدند و مادر بزرگ که در این داستان نشانی است برای سنت، آرامش، تفکر و تجربه؛ شاید در نگاه اول با خنده بگوییم «چه مادربزرگ روشنفکری، بلند شده رفته خانه دختری که نوه اش به آن دل داده» اما در نگاه دوم باید نگاه عمیق و مسئولانه مادر بزرگ را دریافت که چنان به آینده و امنیت نوهاش میاندیشد که هر عملی را منطقی و اصولی پیش میبرد و صبورانه به انتظار مینشیند. در ترانه مادری همه شخصیتهای مثبت و منفی «آنتاگونیست(ضدقهرمان) و پروتاگونیست ها(قهرمان)» با ظرافت و حساسیت خاصی روبروی هم چیده شدهاند. هیچ شخصیتی بد و خوب مطلق نیست. ممکن است پدری خوب، در عین حال تاجری نامرد باشد، مادری مهربان باشد اما با حیلهگریهای مادرانه. و این باعث می شود مخاطب احساس کند که در موقعیتی واقعی تر از یک فیلم قرار دارد. موقعیتی که شاید اگر خودش هم در آن میبود همان میشد. کاری از : غزال هاشمی طاری منبع : http://www.aftabnews.ir سحر
فک می کنی بتونی مسئولیت یه نفردیگرم قبول کنی؟؟؟! منظورتونو متوجه نمی شم!؟؟ منظورم خیلی روشنه!زندگی یعنی مسئولیت یعنی سختس هاومشکلات! تنهایی؟؟! من گفتم تنهایی؟ دارین تهدیدم می کنید؟ تهدید! اره ازالان می گین که بعدا صدام درنیادوقتی ازدواج کردم یه کوه ازمشکلات جلوم سبز می شه که هیشکی هم نمی تونه کمکم کنه. صب کن پویا صب کن بابا صب کن منظورم این نبود! چراشماهم مخالفین. مامان یه جور شماهم یه جوردیگه. مامان به خاطراین که نمی خوادازمن دل بکنه شماهم نمی خواین من تودردسر بیفتم وشماروبه زحمت بندازم. چی می گی پویا من کمکت می کنم .تااخرعمرکمکت می کنم.این خودتی که باید مشکلاتتو حل کنی . من امادگی شودارم توحرف سادس . توعملم امادگی شودارم باورنمی کنی؟؟!!؟ باورمی کنم. خوب بدش؟! اشنایی باطرفو خانوادشه. شما این کارو می کنین؟؟ معلومه ولی تو باید یه قول به من بدی این که هر کاری می کنی به من یا مادرت بگی. نه!مامان نه! دیگه صلح وبساط صبحانه اق محسن ما نقش باحال مث بهرامو خیلی خوب بازی می کنه می گی نه؟باورکن. تواین فیلم هم فقط باید منتظر عصبانیت اقا بود فعلانازنینا امینه.
به نظر شما اگه این دفعه این عکسا باز نشن من باید سرمو توی کدوم دیوار نرمی بکوبم ولی فک کنم باز شن...... این سه تا دزدین ولی خیلی قشنگن... این دوتام که کاملا مشخصه خودم گرفتمشون.....
|
بهانه ما ![]()
يكي بود يكي نبود, زير گنبد كبود هيچ كس نبود ...
Home
|