|
چشم ها به آسمان بودند و رنگ آبي زمينه ي چشم ها و انتظار عادت هميشگي قلب ها شده بود! كه ناگهان خبر تولد شاپركي شادي را به دنيا بخشيد! شاپركي كه زندگي پر از عشق و شادي و مهرباني و دوستي در انتظارش بود! جهان پر از بوي خوش و نسيم خنك سحري..گل هاي رنگارنگ دنيا رو پر كردن و نم نم بارون پوست رو نوازش ميداد فقط براي حضوري آسماني سحر دوستي ست براي تجربه هاي متفاوت! عشقي ست براي روزگاران آينده
امروز دوست داشتم یه جور دیگه سلام کنم؛چون امروز یه روز عادی نیست...یه روز خاصه...!خاص... "۱۱فروردین ۱۳۶۸" یه روز بهاری...خدا می دونه چه موقع...؟؟یه پسر کوچولو توی یه خانواده به دنیا اومد...وقتی چشم باز کرد،آسمون تو نگاهش موج میزد...! همه دیدن چشماش آبیه...!شاید کسی اون لحظه نمی دونست که این آبی چه وسعتی پیدا می کنه وقتی ۱۹ ساله شد... و... ¤¤¤ بیا ره توشه برداریم،قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟؟؟ ¤¤¤ امروز "۱۱ فروردین ۱۳۸۸" تولد یکی از بهترین ها،پاک ترین ها ومهربون ترین هاست... یه بنده ی محبوب...یه نور چشمی...!یکی که اومده بود تا بهار هر سالمون رو با خاطراتش بهاری کنه... امروز این چشم آبی کوچولوی ما،پسر کوچولوی مهربون فصل بهار ۲۰ ساله میشه... ¤¤¤ ¤¤¤ بشنو همسفر من،با هم رهسپار راه دردیم،با هم لحظه را گریه کردیم. ما از صدای بی صدای گریه سوختیم، ما از عبور لحظه لحظه قصه ساختیم. از مخمل درد به تن عشق جامه دوختیم،ما عکس خود را بی هم و با هم شناختیم. شاید در این راه اگر با هم بمانیم، وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم...! ¤¤¤ ¤¤¤ تولد آغاز بندگی خداوند و سرفصل زیستن در مسیر عاشقانه هاست خوشا به حال آنان که تولدشان، زیباترین روز دوست دارانشان است ¤¤¤ تالحظاتی دیگر ماه باهاله ای نقره گون که گرداگردش راپوشانده باهمراهی گلهاکه زمزمه ی شادباش بیستمین تجلی صداقت و یکرنگی ازلبان شبستان به گوش می رسد وبلوای عظیمی راکه تدارک دیده اند درمیان آسمان خودنمایی می کند.درخطوط مبهم امواج،نقش حیرت انگیز آسمان برچهره ی آب نقاشی شده وموجی ملایم نقش صورتش رامی لرزاند. عکس رقصان درختان درآب انعکاس زیبایی داردودست باد لای گیسوان سبزشان می پیچدواکنون... سراغاز نجوای عاشقانه است..... صدای پچ پچ درختان ازدورونزدیک برفضاطنین انداز شده است وصدای برخورد قطرات باران بازمین وسنگ هاکه اهنگ تولدصداقت راسر می دهد،همه حکایت از جادوی خالق دارد. خالقی که وجودطبیعت رابه تسخیر کشیده وقلب شبنم های اسیر حصاربرگها رابه تلاتم دراورده است. امشب دیگرسکوت برتاریکی شب پرده نمی کشدوهیچ شرارتی ازچشمان بی فروغ شب هویدا نیست. خاک باران خورده،دیگربوی رطوبت نمی دهد بلکه بویصفا،صمیمیت ویکرنگی آن مشام رانوازش می دهد. اینک جهان،مبهوت آن همه زیبایی شده است وحوریان دردل زمزمه می کنند: خدایا آبی آسمان را چگونه بامهربانی چشم هایش درآمیختی؟ امانظاره ی چشمانش تنها این فکررابه ذهنمان القامی کند که تلالؤاین چشمان مرواریدگون، فقط عشق خدامی باشد، اوحتی بابهانه ی چشمانش سیل آرزوهاودعاهایی که آرزوی سرزندگی اش به سویش گسیل داده می شودرا به شقایق های باغچه هدیه می دهد وپرندگان را به چیدن زنبق ها تشویق می کند تازمانی که شادی دروجودش موج زند. معجزه ی عشق در چشمان درختان خزان زده ؛دیده خواهدشدوعیش ونوش جوانه ها پابرجا خواهدبودواشک شوق درچشم های ابری، بهاری خواهد جوشید،لبهای بی قرار آب برای گفتن خواهد لرزیدوناقوس کلیسای عشق نوسان خواهدکردوخون درشریان های گل جاری خواهد بود...تاهمهمه ی درختان،تاقهقه ی باد،تاچلچله هانوید شادمانیش رادهند. هربهار،در11فروردین ؛چشم های درختان به سمت طاق جهان گردون می چرخند؛تاخالقی که باغچه ای بهاری وپاک ترین موجودزمینی رابرصحیفه ی ایام رقم زد ،تحسین کنند،هم چنین بادست های کشیده شده شان ؛برای سلامتی این مخلوق دعا می کنند. این بزرگترین آرزوی کائنات خواهدبود! پس چراکسی نیست که ازسنگ نوشته ی قلبمان که باترک های خفیف زندگی وجودمان رابخواند.نمی دانیم، شایدزمانی که حتی ترنم های بهاری هم نتواند زندان یخی آرمان هایمان را آب کند. توباحضورشگفتت خرمن زندگیمان رابه آتش کشی وباگرمی خورشید وجودت ،ذرات محبت را در درونمان به طغیان دراوری وباحضورت دربزمی که هر بهار 11فروردین ؛به پامی کنیم به اوجمان رسانی.... " خدایا نام تو نهایت امید تویی که دل گرمم می کنی به فردا " خدابه فرشتگانش گفت اوراهمراهی کنید،اونیز یکی ازبرترین بندگان من خواهدبود. واودریک روزبهاری،باچشمانی آسمانی،باقلبی به پاکی برف،لبخندی به زیبایی لاله های سرخ ودلی به سرسبزی بهاربه زمین پاگذاشت. وجودش برای همه ارزشمندبود؛برای مادری که مهربانیش به بام ملکوت می رفت،برای پدری که گرمی دستانش راهیچ چیزازبین نمیبرد و خواهری که باوجود سن کم دلی به وسعت دریاها داشت. روزها می گذشت وارزش ومقام اوبالاترمیرفت؛تا آنكه کسی خانه ی دوست رابه اونشان داد؛باهمان آدرس همیشگی: هرجاغزلی بینی وشعرنویی هرجاکه دلی داردبه بهارنیم نگاهی! واوهنردرک احساس را،هنرهنرمندانه ی خودرادرتئاترآغازکرد.اوکاغذی دیده ازجنس بهاروکتابی که تمام واژهایش ازجنس بلوراست.چیزهایی راتجربه کردکه کسی لمس نکرده! کم کم پله هایی که به سکوی تجلی میرفت را آغازکرد.شروع این راه به دست آستانه رقم خورد!و این آستانه ی آشنایی مابا آبی ترین آبی هابود. به واسطه ی اومن وتو،یک به یک باهم جمع شدیم ومادوتاشروع شد.آخرهرهفته روی کاغذی ازجنس بهارمی نوشتیم دیدارویک به یک فاصله هارابرمی داشتیم چون همیشه دل تنگ بودیم! پسربهاری ما دیگه هفته ای یک بارسلام نمی کرد هرروزباسلام کردن به بهارروزی زیباتررابرای مابه وجودمی اورد.زندگی رسم خوشایندیست امانه همیشه!بعداز 60 روز زیبای بهاری راپشت سرگذاشتن؛روزی آمدکه دیگر آنها تعبیرخوابی نبودندکه برای فردا دیده اند.نبودآنهاکابوسی شدشبانه،حتی عده ای تنهایی ماه راهم لمس کردند. اما اندکی بعدبادیدنش درمدت زمان کوتاهی دریک چهارشنبه شبه رنگی نظاره گردنیادرکف دستان آسمانیمان شدیم.دستانی که از زمان آشنایی بااوهیچگاه پایین نیامده اندوهمیشه خواستارزیباترین هاوبهترین هابرای اوبودندوهستندوخواهندبود...! امابازبایدتادل گرماصبرمی کردیم.خدامی داندکه چندشب راباسرودن ترانه ای برای دل گذراندیم تاسرانجام بهترین ترانه اغازشد.نیم شب ها تادوماه فضای لطیف وگرمی داشتیم اماسرانجام پایان یافت. همه چیز تمام شدفقط خدای اومی دانست که چه قراراست پیش آید.هرروز را باخاطرات طلایی اوپشت سرگذاشتیم،تادراولین روزماه خداموقع افطاردوباره گل بهاررادیدیم. من ندیدم دوصنوبر دشمن هرکجابرگی هست شور من می شکفد! اما من درماه محبوب خدا دیدم که دیروزخیلی هاوفردای آینده چه جوری نم نم بارون چشاش،گونه هاشوخیس کرده. انتظاربهاررانبایدکشیدکه قهرکرده است! روزهایی راهم به بومی سپید، به پاکی دلش پناه آوردیم.امازمانی آمدکه دیگر ازسلام های آلبالویی وپرتقالی خبری نشد وهمه فهمیدندکه گره هادارند ازهم باز میشوند،بدون آنکه کسی قادربه انجام کاری باشدواوبدون خداحافظی بوم دل هایمان را بانبودنش سیاه کردورفت...! زمزمه ی هرشب ماشده بودخواندن ای صمیمی ای دوست وبرایش طلب "خنده ای ازته دل،گریه ای ازسرشوق" رانمودن! گاهی هم همنشین شدن با باران.... می گن حضورهیچ کس درزندگی ما بی معنی نیست وخداوند درهرحضوری رازی راپنهان کرده....! درشب میلادضامن آهو دوباره خاطرات زنده شدند!کسی ضامنمان شد تادوباره اوراباصدایی گرفته وچهره ای معصوم ببینیم! آنقدرتشنه ی دیدارتوام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم! این روزگارخیلی عجیبه!!!درست شب شهادت آن امام بزرگوار رنگ سرسبزی رابه چشم دیدیم؛نمی دونم،شایدکسی فهمید که مادعامی خونیم...! روزهایی رابادیدن یکی ازبهترین مخلوقات خاکی درزمین آسمانی شدیم.اوخاطره آفرین بزرگی است. کسی که از وصل ارتباطش بااون بالایی حرف می زنه،کسی که شکوفه هایی صورتی رنگ را به ما هدیه کردوگاهی هم با نازکردن گره های آشنایمان راباز کرد.همیشه درنگاهش بهاررادیدیم ودرس بهاری بودن را آموختیم. مفهوم خواستن توانستن است رافهمیدیم!بی معنی بودن واژه ی غروررادرک کردیم،ویادگرفتیم که هیچگاه هست کننده از نیستی ونیست کننده ازهستی را فراموش نکنیم! بادیدن هربرنامه بزرگ شدنش رابه چشم دیدیم .گاهی لطیف ترین غم دنیا؛یعنی،دوری را لمس کردیم،گاهی هم تمام ازدست داده هایمان رابدست اوردیم. فکرکن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچارآبی دریای بیکران باشد!! وامروز همان روزیست که خدابه اوگفت جایی که میری مردمی داره که دل می شکنند؛تودل نشکن،غصه نخور و هیچگاه احساس تنهایی نکن...آخه من همیشه باهاتم،نگران نباش! اون جابود که فرشتگان او راهمراهی کردندواویکی بودیکی نبوداین داستان راآغازکرد. امسال بیستمین سالی است که فرشته های خدا دور هم جمع می شوندومی گن : اونیز همان برترین بنده ی خداست.... باتمام دلبستگی هایم بایدروزی بروم! روزی که تمام شبهای مرده ی زندگیم راحتی به خواب هم نمی دیدم رفتن از جایی که درهوایش نفس کشیدم عاشق شدم.... وتمام ازدست دادهایمان رابدست اوردم! رفتن از....... عاشق دلی شدم به نرمی ولطافت ابرها؛ دلی که وقتی می گرییدومی بارییدوجودتشنه ام راسیراب می کرد.... من می روم تومی روی گرعاشق دلم شوی من می روم،تومانده ای دل راچنین توصیف مکن ؛عاشق ترین عاشقا درکنج دل راهی بجوی تادر دلم غوغا کنی غوغای من فریاد نیست؛اشکم بخواه وعاشقی اشک دلم راتوبخواه،تادردلم غوغاکنی... دلبستگی ها می روند...... "فرشته" حرف شقایق ها اگه تو تاکسی ببینمشون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من نمیدونم چی کار میکنم.شاید زبونم بند بیاد.احتمالا بهش میگم داداشی دوووست دارم تولدتم مبارک. منم بهش میگم خیلی دوست دارم... من از قدر خوشحالی گریه میکنم بعدش هم که از شوک در آمدم میگم دوست دارم زیادتا. من اگه بودم خیلی با وقار و سنگین به ایشون سلام میکردم بعد که پیاده شدم میرم یه جایی که هیشکی منون نبینه مثلا w.c عمومی بعد اینقدر ذوق میکردم که حد نداره. آیرین جون من اگه تو تاكسي بشينم ببينم كه محسن بغلم نشسته اگه این اتفاق برام بیافته خیلی خوشحال میشم بعد هول میشم و نمی تونم باهاش صحبت کنم. من باهاش صحبت میکنم و میگم یکی از طرفدارای پرو پا قرصشم و آدرس وبم رو هم بهش میدم و.......... بهش میگم "I LOVE YOU" و اینکه اصلا باورم نمیشه که از نزدیک دارم می بینمش.اگه هم تو ایران نبود مثلا تو تاکسی آمریکا بود اول بغلش می کردم،بعد اینارو بهش می گفتم. زهره جون یک دریا شبنم ، یک دشت شقایق ، یک آسمان ستاره تقدیم تو باد داداشی گل . « تولدت مبارک » بهش میگم شماره کیوانمو بده! اگه من بودم البته چون این سوال خیلی محاله ولی بازم فرض میکنیم اگه باشه خب سلام می کنم بعدش هم هیچی دیگه... مثل بچه ی ادم میشینم قراره چیکارش کنم؟ من اگه محسن رو تو تاکسی ببینم خیلیییی تعجب میکنم شایدم قش کنم و بهش میگم آقای افشانی من یکی از طرفداران پر و پاقرص شما هستم و تا آخر عمر هم طرفدارتون خواهم بود. زود زود از تاکسی پیاده میشم تا یه وقت جو گیر نشم ابراز احساسات کنم. ملینا جون والا من بار سومم هست که ایشون رو میبینم چون تو صدا سیما چند بار دیدم اگه بازم ببینم نه قش میکنم نه جیغ میزنم نه گریه میکنم نه میخندم فقط در جمله ای کاملا عاشقانه و دوستانه میگویم دوستتون داریم آسمان ها آبی، پر مرغان صداقت آبی ست دیده در آینه ی صبح تو را می بیند از گریبان تو صبح صادق، می گشاید پر وبال تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری؟؟ ـ نه... از آن پاک تری تو بهاری؟ ـ نه... بهاران از توست... از تو می گیرد وام هربهار این همه زیبایی را... چشمه ی آسمان ميكس آهنگ خالي(كامران هومن)روي عكساي آقا پسر بهاريمون. ميكس آهنگ سلام بهار روي عكساي سلام بهار ميكس آهنگ غريبانه(احسان خواجه اميري)روي عكساي آقا محسن جوون نه نوجوون... يه سري از صحنه هاي قشنگ 12 تا ماه محبوب... گل ترین گل بهار، رنگ هاراهمه باهم دارد رنگ فردادارد، رنگ فیروزه ی ابی دارد یادسهراب کنیم؛ رنگ پرهای صداقت دارد درنخستین بهار ،چون گل از خاک رویید چون نفس ازآُسمان هاجویید چون خدادرتن اوروح دمید دگرازخاک نبود، آسمان درنگهش پیدابود جنس اومهتاب، دل اوشاد ولبش خندان بود روزوشب درپی هم می رفتند گل کم ازماه نداشت کم کمک میوه ی فرداراچیدوبه امروزرسید ودگرگل نبود ،آسمان دربرداشت وچنان ابری بود، که اگرمی بارید سیل اشک پیدابود یاد ان روز کنیم؛که چه غمگین بارید یادجویبار جاری شده برگونه ی اوتازه کنیم که خدا می دانداحساس من وتو دران شب تاریک را هرچه دیدم وندیدم همین بود پاک وبی الایش سبزوعاشق پرور؛ بارالها عمراوسرنرود یادروییدنش ازخاطرمان پاک نشود روز روییداوهمچنان سبزوبهاری،سرسبزباد! فرشته -امروز یک روز ویژه واسه آدمایی که از جنس روزهای بهارین وعاشق این روزها.تمام سعی مااین بود که این آپ هم بوی بهارو به مشام شمابرسونه که نمی دونم چه قدر این قاصد رنگ های صفا وصمیمیت به قولش عمل کرده وشماروبامایکی کرده. اما هریک از این دل نوشته هاوچشمه هایی که چهره ی بهارو واسه شما به نمایش گذاشتن فقط وفقط کار دستایی بودند که سعی کردن از جنس بهارشند. ماچهارنفر به اضافه ی یه فرشته ی کوچولو که انگار دلش وسیع ترازدل ماهاست همه ی این کاراروبایک نیت انجام دادیم وتمام وجودمونو توی هریک از این نوشته ها ،عکسهاوکلیپها برای شمابه نمایش گذاشتیم واز هیچ آدمی که لذت ما رواز بهارنمی دونه و ادعای بزرگی هم می کنه کمکی نگرفتیم تا بهارنوجونیمون خراب نشه. اینها همه زاییده ی ذهن نوجونایی هستند که کم کم دارن بهاروحس می کنند. کارمانیست شناسایی راز گل سرخ کارماشایداین است که درافسون گل سرخ شناورباشیم. شایدهم... کارمااین است که میان گل نیلوفروقرن پی آواز حقیقت برویم....... روزهای بهاری!! پ.ن۱: عدد تولد آق محسن 3 هست...حالا مي تونيد ويژگي هاي مربوط به عدد 3 رو با شخصيت آق محسن تطبيق بديد 3: قلب تپنده زندگی : " سه " ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال ، اجتماعی ، جذاب ، رمانتیک و بسیار بردبار و پر تحمل. خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یادبگیرند که دنیا را از دید واقع گرایانه تری هم ببینند. عدد تولد اين جوري به دست مياد: 3=2+1=12=0+8+3+1=1380=1368+1+11
|
بهانه ما ![]()
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه خالق مهربون بود،خالقی که دریای آبی رنگ رو با دل دریایی آدما آفرید،خدایی که دشت های سرسبز را با لاله های سرخ کنار هم نقاشی کرد و سقف دنیامون رو با رنگ آبی رنگ آمیزی کرد. ...
Home
|