|
عکس های محسن افشانی در جشن نیمه شعبان-نیشابور..... صبر کن عشق زمین گیر شود،بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود،بعد برو ای کبوتر به کجا؟؟یک دو نفس صبر نما آسمان زیر پرت پیر شود،بعد برو باش،با دست خودت آینه را پاک بکن نکند آینه دلگیر شود،بعد برو یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد خنده کن؛عشق نمک گیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی، بغض خدا می شکند صبر کن، گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه، سوارت آمد باش تا خواب تو تعبیر شود، بعد برو
یه سری عکس از محسن توسط سایت سیمای ایرانی منتشر شده که اینجا می بینید! آتشی روشن کرده ام ،
"جوابیه ایمیل به محسن افشانی " سایت سیمای ایرانی از طریق ایمیل محسن افشانی جوابیه ای منتشر کرده..... اینجا تصویر این جوابیه رو می بینید! فکر می کنم به ایمیل خیلی از شماها هم ارسال شده باشه...... " فیلم گفتگوی آنلاین محسن توسط سایت سیمای ایرانی منتشر شد " من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند
به مناسبت عیدمبعث ساعت30 :17روز دوشنبه محسن دربرنامه ای که به مناسب این روز تدارک دیده شده بود نقش مجری رو بر عهده داشت...این برنامه در اردوگاه هفت تیر در شمال کشور تهیه شده بود . به همین بهانه عکس ها و فیلمهایی که از این برنامه تهیه کردیم رو براتون به نمایش میگذاریم تا شما فیض کامل رو ببرید!! دانلود کلیپ هایی از این برنامه: جلیقه ی نجات پوشیدن محسن و سوار قایق شدنش!!
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمانیم ازشیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیرکسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم عدد روز شمار داره نشون میده 25 روز از بهار دل انگیز خاطره ها گذشته. بهاری که توش ستاره های درخشان،رنگین کمون هفت رنگ وگل های بهاری رودیدیم،بهاری که طمع زیربارون قدم زدن رو چشیدیم،واین رویدادها باعث شد تا به یک شکل دیگه به بهار نگاه کنیم،و عاشقش بشیم! همه ی اینها کنار هم قرارگرفتن تا دراولین روزبهار باصدایی که بیانگر صداقت ومحبت،بهش بگیم سلام بهار.... وحالا 25 روز از خداحافظی ما با این فصل بهشتی می گذره! نمی دونم هیچ کدوم ازشما به یادمی آوریدیا نه!؟ اما درست 25 تیرماه 1387،چهارنفر هم سن،چهارتا طرفدار،چهارنفربا هم یکدل شدن و این وبلاگ را نمادی ازخودشون قرار دادند.برای ترسیم زیبایی ها،برای یادآوری خاطره ها،و هدف را ترویج هنر گذاشتند. اسم وب رو گذاشتن آبی تراز دريا چون معتقدبودن دل همه ی نوجونا آبی تراز دریاست،آبی تراز آسمون،و عشق دلهای پاک این نوجونا به اندازه ی پرهای صداقت آبی است! و امروز 25 تیرماه 1388 است یعنی تمام این زیبایی ها،تمام این اهداف وخاطرات،شدن یک ساله! توی این یکسالی که گذشت خیلی تلاش کردیم تا یکرنگی رو براتون به نمایش بگذاریم،تا بهتون بگیم که عاشق تک تکتونیم.شاید از هدف اصلی خیلی دور شدیم اما چیزهایی گفتیم حرف هایی شنیدیم که لبریز از تجربه است. وحالا می خواهیم به عنوان این وب بیشتر توجه کنیم،می خواهیم به اون هدف نزدیک شیم.واسه همین سعی کردیم همه چیزرو تغییربدیم که اميدواریم موفق بشیم.... سعی و تلاش ما دراین است که حتی المکان جدیدترین مصاحبه ها،عکسها و اخبار رو درمورد این هنرمند نسل جوان به شما بدیم ودرکناراون تلاش می کنیم بخشی ازفیلم های این بزرگوار که مورد نظر شماست را براتون بگذاریم تا شما هم بهره کافی ببرید.درضمن سعی می کنیم کلیپ هایی که منحصرا به محسن افشانی تعلق دارد رو برای شما به نمایش بگذاریم که اکثرا حاصل دست خودمون است . امیدواریم موردتوجه شما واقع شود. اگر در طی یک سال کم وکاستی در این وب بوده خواهشا عذر ما را بپذیرید و این قول ما را باور کنید که جبران خواهیم کرد .یک دنیا تشکر. "تولد آبی تر از دریاها مبارک" من دل به زیبایی خوبی می سپارم دینم این است من مهربانی را ستایش می کنم آیینم این است من رنجهارا با صبوری می پذیرم من زندگی را دوست دارم انسان و باران و چمن را می ستایم انسان و باران و چمن را می سرایم... بگذار تا در این گذرگه خود را با دوست گم کنم.... و اين هم هداياي ما به شما به مناسبت آبی بودن آسمون دوستيمون : ميكس آهنگ روي عكس هايي از بهانه ي بودن آبی تر از دريا ميكس آهنگ روي فيلم هايي ار بهانه ي بودن آبي تر از دريا ما غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فرداییم پس در آشنایی امروز می نویسیم تادرفردای تلخ جدایی بیادآوری مارا........... پ.ن: دو تا عکس جدید از محسن دایی بهنام توی وبلاگش نوشته:
محسن افشانی دوست عزیزم روز جمعه ۱۳۸۸/۴/۲۶ سر برنامه جمعمون جمعه حاضر شد تا برنامه ی جدید رو به من تبریک بگه ..کلی با هم از خاطرات گفتیم و گپ زدیم و از کارهای جدیدش گفت...و گفت که هنوز سر سریال بازپرس به کارگردانی مهدی فخیم زاده مشغول به کاره... بعدشم چندتا عکس یادگاری گرفتیم و من ۲ تا شو برای طرفدارانش انتخاب کردم تا جدیدترین تیپشو ببینن...
مدت زیادی از آپ قبلیمون می گذره واسه همین گفتیم یه آپ بکنیم هم خودمون شاد بشیم هم شما رو شاد کنیم!! یه سری عکس گرافیکی که امیدوارم خوشتون بیاد..... و از همه بهتر چند تا عکس از محسن که آقا علیرضا دوست خوبمون زحمتش رو کشیدن!! ¤ بازم ازشون تشکر می کنیم! ¤ و بازم یه دانلودی دیگه..... تیتراژ اول ترانه مادری یه سری عکس دیگه که واسه تنوع بد نیست!! اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم خبرگزاري فارس: فيلمبرداري تلهفيلم «محله من»به كارگرداني محسن ربيعي در لوكيشني در سعد آباد ادامه دارد. به گزارش خبرنگار راديو تلويزيون فارس، «محله من» چندي پيش در خيابانهاي اطراف اختياريه جلوي دوربين رضا شيخي رفت. اینم دو تا عکس از همین تله فیلم خب همین بود...
امروز دوست داشتم یه جور دیگه سلام کنم؛چون امروز یه روز عادی نیست...یه روز خاصه...!خاص... "۱۱فروردین ۱۳۶۸" یه روز بهاری...خدا می دونه چه موقع...؟؟یه پسر کوچولو توی یه خانواده به دنیا اومد...وقتی چشم باز کرد،آسمون تو نگاهش موج میزد...! همه دیدن چشماش آبیه...!شاید کسی اون لحظه نمی دونست که این آبی چه وسعتی پیدا می کنه وقتی ۱۹ ساله شد... و... ¤¤¤ بیا ره توشه برداریم،قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟؟؟ ¤¤¤ امروز "۱۱ فروردین ۱۳۸۸" تولد یکی از بهترین ها،پاک ترین ها ومهربون ترین هاست... یه بنده ی محبوب...یه نور چشمی...!یکی که اومده بود تا بهار هر سالمون رو با خاطراتش بهاری کنه... امروز این چشم آبی کوچولوی ما،پسر کوچولوی مهربون فصل بهار ۲۰ ساله میشه... ¤¤¤ ¤¤¤ بشنو همسفر من،با هم رهسپار راه دردیم،با هم لحظه را گریه کردیم. ما از صدای بی صدای گریه سوختیم، ما از عبور لحظه لحظه قصه ساختیم. از مخمل درد به تن عشق جامه دوختیم،ما عکس خود را بی هم و با هم شناختیم. شاید در این راه اگر با هم بمانیم، وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم...! ¤¤¤ ¤¤¤ تولد آغاز بندگی خداوند و سرفصل زیستن در مسیر عاشقانه هاست خوشا به حال آنان که تولدشان، زیباترین روز دوست دارانشان است ¤¤¤ تالحظاتی دیگر ماه باهاله ای نقره گون که گرداگردش راپوشانده باهمراهی گلهاکه زمزمه ی شادباش بیستمین تجلی صداقت و یکرنگی ازلبان شبستان به گوش می رسد وبلوای عظیمی راکه تدارک دیده اند درمیان آسمان خودنمایی می کند.درخطوط مبهم امواج،نقش حیرت انگیز آسمان برچهره ی آب نقاشی شده وموجی ملایم نقش صورتش رامی لرزاند. عکس رقصان درختان درآب انعکاس زیبایی داردودست باد لای گیسوان سبزشان می پیچدواکنون... سراغاز نجوای عاشقانه است..... صدای پچ پچ درختان ازدورونزدیک برفضاطنین انداز شده است وصدای برخورد قطرات باران بازمین وسنگ هاکه اهنگ تولدصداقت راسر می دهد،همه حکایت از جادوی خالق دارد. خالقی که وجودطبیعت رابه تسخیر کشیده وقلب شبنم های اسیر حصاربرگها رابه تلاتم دراورده است. امشب دیگرسکوت برتاریکی شب پرده نمی کشدوهیچ شرارتی ازچشمان بی فروغ شب هویدا نیست. خاک باران خورده،دیگربوی رطوبت نمی دهد بلکه بویصفا،صمیمیت ویکرنگی آن مشام رانوازش می دهد. اینک جهان،مبهوت آن همه زیبایی شده است وحوریان دردل زمزمه می کنند: خدایا آبی آسمان را چگونه بامهربانی چشم هایش درآمیختی؟ امانظاره ی چشمانش تنها این فکررابه ذهنمان القامی کند که تلالؤاین چشمان مرواریدگون، فقط عشق خدامی باشد، اوحتی بابهانه ی چشمانش سیل آرزوهاودعاهایی که آرزوی سرزندگی اش به سویش گسیل داده می شودرا به شقایق های باغچه هدیه می دهد وپرندگان را به چیدن زنبق ها تشویق می کند تازمانی که شادی دروجودش موج زند. معجزه ی عشق در چشمان درختان خزان زده ؛دیده خواهدشدوعیش ونوش جوانه ها پابرجا خواهدبودواشک شوق درچشم های ابری، بهاری خواهد جوشید،لبهای بی قرار آب برای گفتن خواهد لرزیدوناقوس کلیسای عشق نوسان خواهدکردوخون درشریان های گل جاری خواهد بود...تاهمهمه ی درختان،تاقهقه ی باد،تاچلچله هانوید شادمانیش رادهند. هربهار،در11فروردین ؛چشم های درختان به سمت طاق جهان گردون می چرخند؛تاخالقی که باغچه ای بهاری وپاک ترین موجودزمینی رابرصحیفه ی ایام رقم زد ،تحسین کنند،هم چنین بادست های کشیده شده شان ؛برای سلامتی این مخلوق دعا می کنند. این بزرگترین آرزوی کائنات خواهدبود! پس چراکسی نیست که ازسنگ نوشته ی قلبمان که باترک های خفیف زندگی وجودمان رابخواند.نمی دانیم، شایدزمانی که حتی ترنم های بهاری هم نتواند زندان یخی آرمان هایمان را آب کند. توباحضورشگفتت خرمن زندگیمان رابه آتش کشی وباگرمی خورشید وجودت ،ذرات محبت را در درونمان به طغیان دراوری وباحضورت دربزمی که هر بهار 11فروردین ؛به پامی کنیم به اوجمان رسانی.... " خدایا نام تو نهایت امید تویی که دل گرمم می کنی به فردا " خدابه فرشتگانش گفت اوراهمراهی کنید،اونیز یکی ازبرترین بندگان من خواهدبود. واودریک روزبهاری،باچشمانی آسمانی،باقلبی به پاکی برف،لبخندی به زیبایی لاله های سرخ ودلی به سرسبزی بهاربه زمین پاگذاشت. وجودش برای همه ارزشمندبود؛برای مادری که مهربانیش به بام ملکوت می رفت،برای پدری که گرمی دستانش راهیچ چیزازبین نمیبرد و خواهری که باوجود سن کم دلی به وسعت دریاها داشت. روزها می گذشت وارزش ومقام اوبالاترمیرفت؛تا آنكه کسی خانه ی دوست رابه اونشان داد؛باهمان آدرس همیشگی: هرجاغزلی بینی وشعرنویی هرجاکه دلی داردبه بهارنیم نگاهی! واوهنردرک احساس را،هنرهنرمندانه ی خودرادرتئاترآغازکرد.اوکاغذی دیده ازجنس بهاروکتابی که تمام واژهایش ازجنس بلوراست.چیزهایی راتجربه کردکه کسی لمس نکرده! کم کم پله هایی که به سکوی تجلی میرفت را آغازکرد.شروع این راه به دست آستانه رقم خورد!و این آستانه ی آشنایی مابا آبی ترین آبی هابود. به واسطه ی اومن وتو،یک به یک باهم جمع شدیم ومادوتاشروع شد.آخرهرهفته روی کاغذی ازجنس بهارمی نوشتیم دیدارویک به یک فاصله هارابرمی داشتیم چون همیشه دل تنگ بودیم! پسربهاری ما دیگه هفته ای یک بارسلام نمی کرد هرروزباسلام کردن به بهارروزی زیباتررابرای مابه وجودمی اورد.زندگی رسم خوشایندیست امانه همیشه!بعداز 60 روز زیبای بهاری راپشت سرگذاشتن؛روزی آمدکه دیگر آنها تعبیرخوابی نبودندکه برای فردا دیده اند.نبودآنهاکابوسی شدشبانه،حتی عده ای تنهایی ماه راهم لمس کردند. اما اندکی بعدبادیدنش درمدت زمان کوتاهی دریک چهارشنبه شبه رنگی نظاره گردنیادرکف دستان آسمانیمان شدیم.دستانی که از زمان آشنایی بااوهیچگاه پایین نیامده اندوهمیشه خواستارزیباترین هاوبهترین هابرای اوبودندوهستندوخواهندبود...! امابازبایدتادل گرماصبرمی کردیم.خدامی داندکه چندشب راباسرودن ترانه ای برای دل گذراندیم تاسرانجام بهترین ترانه اغازشد.نیم شب ها تادوماه فضای لطیف وگرمی داشتیم اماسرانجام پایان یافت. همه چیز تمام شدفقط خدای اومی دانست که چه قراراست پیش آید.هرروز را باخاطرات طلایی اوپشت سرگذاشتیم،تادراولین روزماه خداموقع افطاردوباره گل بهاررادیدیم. من ندیدم دوصنوبر دشمن هرکجابرگی هست شور من می شکفد! اما من درماه محبوب خدا دیدم که دیروزخیلی هاوفردای آینده چه جوری نم نم بارون چشاش،گونه هاشوخیس کرده. انتظاربهاررانبایدکشیدکه قهرکرده است! روزهایی راهم به بومی سپید، به پاکی دلش پناه آوردیم.امازمانی آمدکه دیگر ازسلام های آلبالویی وپرتقالی خبری نشد وهمه فهمیدندکه گره هادارند ازهم باز میشوند،بدون آنکه کسی قادربه انجام کاری باشدواوبدون خداحافظی بوم دل هایمان را بانبودنش سیاه کردورفت...! زمزمه ی هرشب ماشده بودخواندن ای صمیمی ای دوست وبرایش طلب "خنده ای ازته دل،گریه ای ازسرشوق" رانمودن! گاهی هم همنشین شدن با باران.... می گن حضورهیچ کس درزندگی ما بی معنی نیست وخداوند درهرحضوری رازی راپنهان کرده....! درشب میلادضامن آهو دوباره خاطرات زنده شدند!کسی ضامنمان شد تادوباره اوراباصدایی گرفته وچهره ای معصوم ببینیم! آنقدرتشنه ی دیدارتوام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم! این روزگارخیلی عجیبه!!!درست شب شهادت آن امام بزرگوار رنگ سرسبزی رابه چشم دیدیم؛نمی دونم،شایدکسی فهمید که مادعامی خونیم...! روزهایی رابادیدن یکی ازبهترین مخلوقات خاکی درزمین آسمانی شدیم.اوخاطره آفرین بزرگی است. کسی که از وصل ارتباطش بااون بالایی حرف می زنه،کسی که شکوفه هایی صورتی رنگ را به ما هدیه کردوگاهی هم با نازکردن گره های آشنایمان راباز کرد.همیشه درنگاهش بهاررادیدیم ودرس بهاری بودن را آموختیم. مفهوم خواستن توانستن است رافهمیدیم!بی معنی بودن واژه ی غروررادرک کردیم،ویادگرفتیم که هیچگاه هست کننده از نیستی ونیست کننده ازهستی را فراموش نکنیم! بادیدن هربرنامه بزرگ شدنش رابه چشم دیدیم .گاهی لطیف ترین غم دنیا؛یعنی،دوری را لمس کردیم،گاهی هم تمام ازدست داده هایمان رابدست اوردیم. فکرکن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچارآبی دریای بیکران باشد!! وامروز همان روزیست که خدابه اوگفت جایی که میری مردمی داره که دل می شکنند؛تودل نشکن،غصه نخور و هیچگاه احساس تنهایی نکن...آخه من همیشه باهاتم،نگران نباش! اون جابود که فرشتگان او راهمراهی کردندواویکی بودیکی نبوداین داستان راآغازکرد. امسال بیستمین سالی است که فرشته های خدا دور هم جمع می شوندومی گن : اونیز همان برترین بنده ی خداست.... باتمام دلبستگی هایم بایدروزی بروم! روزی که تمام شبهای مرده ی زندگیم راحتی به خواب هم نمی دیدم رفتن از جایی که درهوایش نفس کشیدم عاشق شدم.... وتمام ازدست دادهایمان رابدست اوردم! رفتن از....... عاشق دلی شدم به نرمی ولطافت ابرها؛ دلی که وقتی می گرییدومی بارییدوجودتشنه ام راسیراب می کرد.... من می روم تومی روی گرعاشق دلم شوی من می روم،تومانده ای دل راچنین توصیف مکن ؛عاشق ترین عاشقا درکنج دل راهی بجوی تادر دلم غوغا کنی غوغای من فریاد نیست؛اشکم بخواه وعاشقی اشک دلم راتوبخواه،تادردلم غوغاکنی... دلبستگی ها می روند...... "فرشته" حرف شقایق ها اگه تو تاکسی ببینمشون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من نمیدونم چی کار میکنم.شاید زبونم بند بیاد.احتمالا بهش میگم داداشی دوووست دارم تولدتم مبارک. منم بهش میگم خیلی دوست دارم... من از قدر خوشحالی گریه میکنم بعدش هم که از شوک در آمدم میگم دوست دارم زیادتا. من اگه بودم خیلی با وقار و سنگین به ایشون سلام میکردم بعد که پیاده شدم میرم یه جایی که هیشکی منون نبینه مثلا w.c عمومی بعد اینقدر ذوق میکردم که حد نداره. آیرین جون من اگه تو تاكسي بشينم ببينم كه محسن بغلم نشسته اگه این اتفاق برام بیافته خیلی خوشحال میشم بعد هول میشم و نمی تونم باهاش صحبت کنم. من باهاش صحبت میکنم و میگم یکی از طرفدارای پرو پا قرصشم و آدرس وبم رو هم بهش میدم و.......... بهش میگم "I LOVE YOU" و اینکه اصلا باورم نمیشه که از نزدیک دارم می بینمش.اگه هم تو ایران نبود مثلا تو تاکسی آمریکا بود اول بغلش می کردم،بعد اینارو بهش می گفتم. زهره جون یک دریا شبنم ، یک دشت شقایق ، یک آسمان ستاره تقدیم تو باد داداشی گل . « تولدت مبارک » بهش میگم شماره کیوانمو بده! اگه من بودم البته چون این سوال خیلی محاله ولی بازم فرض میکنیم اگه باشه خب سلام می کنم بعدش هم هیچی دیگه... مثل بچه ی ادم میشینم قراره چیکارش کنم؟ من اگه محسن رو تو تاکسی ببینم خیلیییی تعجب میکنم شایدم قش کنم و بهش میگم آقای افشانی من یکی از طرفداران پر و پاقرص شما هستم و تا آخر عمر هم طرفدارتون خواهم بود. زود زود از تاکسی پیاده میشم تا یه وقت جو گیر نشم ابراز احساسات کنم. ملینا جون والا من بار سومم هست که ایشون رو میبینم چون تو صدا سیما چند بار دیدم اگه بازم ببینم نه قش میکنم نه جیغ میزنم نه گریه میکنم نه میخندم فقط در جمله ای کاملا عاشقانه و دوستانه میگویم دوستتون داریم آسمان ها آبی، پر مرغان صداقت آبی ست دیده در آینه ی صبح تو را می بیند از گریبان تو صبح صادق، می گشاید پر وبال تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری؟؟ ـ نه... از آن پاک تری تو بهاری؟ ـ نه... بهاران از توست... از تو می گیرد وام هربهار این همه زیبایی را... چشمه ی آسمان ميكس آهنگ خالي(كامران هومن)روي عكساي آقا پسر بهاريمون. ميكس آهنگ سلام بهار روي عكساي سلام بهار ميكس آهنگ غريبانه(احسان خواجه اميري)روي عكساي آقا محسن جوون نه نوجوون... يه سري از صحنه هاي قشنگ 12 تا ماه محبوب... گل ترین گل بهار، رنگ هاراهمه باهم دارد رنگ فردادارد، رنگ فیروزه ی ابی دارد یادسهراب کنیم؛ رنگ پرهای صداقت دارد درنخستین بهار ،چون گل از خاک رویید چون نفس ازآُسمان هاجویید چون خدادرتن اوروح دمید دگرازخاک نبود، آسمان درنگهش پیدابود جنس اومهتاب، دل اوشاد ولبش خندان بود روزوشب درپی هم می رفتند گل کم ازماه نداشت کم کمک میوه ی فرداراچیدوبه امروزرسید ودگرگل نبود ،آسمان دربرداشت وچنان ابری بود، که اگرمی بارید سیل اشک پیدابود یاد ان روز کنیم؛که چه غمگین بارید یادجویبار جاری شده برگونه ی اوتازه کنیم که خدا می دانداحساس من وتو دران شب تاریک را هرچه دیدم وندیدم همین بود پاک وبی الایش سبزوعاشق پرور؛ بارالها عمراوسرنرود یادروییدنش ازخاطرمان پاک نشود روز روییداوهمچنان سبزوبهاری،سرسبزباد! فرشته -امروز یک روز ویژه واسه آدمایی که از جنس روزهای بهارین وعاشق این روزها.تمام سعی مااین بود که این آپ هم بوی بهارو به مشام شمابرسونه که نمی دونم چه قدر این قاصد رنگ های صفا وصمیمیت به قولش عمل کرده وشماروبامایکی کرده. اما هریک از این دل نوشته هاوچشمه هایی که چهره ی بهارو واسه شما به نمایش گذاشتن فقط وفقط کار دستایی بودند که سعی کردن از جنس بهارشند. ماچهارنفر به اضافه ی یه فرشته ی کوچولو که انگار دلش وسیع ترازدل ماهاست همه ی این کاراروبایک نیت انجام دادیم وتمام وجودمونو توی هریک از این نوشته ها ،عکسهاوکلیپها برای شمابه نمایش گذاشتیم واز هیچ آدمی که لذت ما رواز بهارنمی دونه و ادعای بزرگی هم می کنه کمکی نگرفتیم تا بهارنوجونیمون خراب نشه. اینها همه زاییده ی ذهن نوجونایی هستند که کم کم دارن بهاروحس می کنند. کارمانیست شناسایی راز گل سرخ کارماشایداین است که درافسون گل سرخ شناورباشیم. شایدهم... کارمااین است که میان گل نیلوفروقرن پی آواز حقیقت برویم....... روزهای بهاری!! پ.ن۱: عدد تولد آق محسن 3 هست...حالا مي تونيد ويژگي هاي مربوط به عدد 3 رو با شخصيت آق محسن تطبيق بديد 3: قلب تپنده زندگی : " سه " ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال ، اجتماعی ، جذاب ، رمانتیک و بسیار بردبار و پر تحمل. خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یادبگیرند که دنیا را از دید واقع گرایانه تری هم ببینند. عدد تولد اين جوري به دست مياد: 3=2+1=12=0+8+3+1=1380=1368+1+11
***سلام سلام*** چه طورین شما؟؟؟حال و احوالتون چه طوره؟؟؟ منتظر عیدین دیگه...مشخصه...آخ چی می شد زود تر این مدرسه ها تموم می شد تعطیلیا شروع می شد... و....همون جور که میدونین تولدشازده پسر ما نزدیکه...دیگه چیزی نمونده که آق محسنمون ۲۰ سالههههههههههههه بشه.... از همین حالا بگم که واسه تولد داداش خانمون سورپرایزای جالبی داریم...خب ما از خیلی وقت پیش تصمیم داشتیم که وقتی نزدیکای تولد محسن شد شما حرفا و جمله های قشنگتون واسه ما بفرستین که ما از طرفتون بزاریمشون توی وب ولی الان همه ی بچه های دیگم که وب دارن همین کار کردن...پس ما از شما می خوایم که به یه سوال جواب بدین: (( اگر توی یه تاکسی بشینین و یکهو ببینید که...که محسن بغلتون نشسته...احساستون بگین؟؟چی کار می کنین؟؟اولین چیزی که بهش میگین چیه؟ ؟)) راستی تبریک تولدم بگینا... جوابتون رو واسمون به صورت نظر خصوصی بزارین تا روز تولد آق محسن توی آپ ویژمون بزاریمشون....پیشاپیش ممنون جــــمـــــلــــــه مــــــن عـــــاشـــقـــــم ایــــــن روزا تــکــــــــراری شـــــــده یـــــــه بـــــهـــــونـــــــه واســــــــــه ی گــــــذار بــــیـــــکـــــــــاری شــــــده عـــاشــقــــی گـــم شــده و عشق دیگـه اون هــــویـــت قـــدیــــم رو نــــداره فـــکـــــر نــکــــن کـــــه عــــاشـــقی یــک لـــحـــــظــــه خـــیـــره شــــدنه روز و شــــب نـــــــــالــــــیـــــــــدنه زود یــــا دیـــــــر خــــــوابــــیـــــدنه رنگ و زیــبـــایی ملاک عشق نیست عشقی کــه از رنـگ و زیـبـــایی بیاد اون عشق نــیــست یـــه نسیم گذرونه عــــــــاشـــــقــــی ســـــــــوز درونه عـــــشــق مثـــل پــر پـــروانـه لطیفه مـــثــــــل شـبــــنـــــــم پــــــر پــــاکی مــثـــــل دریـــایـــــی وســیـــــــــــع ســـر بــــــه زیـــــــر و بـــی دریـــغ خـیــلـیـــا فـکـــر میـکـنـن که عاشقی گــفـتــــن جــــمــلـــه دوسـتــــت دارمه هر کــی رو که دیـدن آب و رنگ داره زود میگن اون خودشه اون یـــارمــه دلـــدارمـــه ، نــــور مــاه تــارمـــــه اون عشق نــیــست یـــه نسیم گذرونه عــــــــاشـــــقــــی ســـــــــوز درونه **فاطی**
سلام سلام سلام سلام...چطورین شما...؟؟؟ یه عکس هست از وبلاگ تبسم و پارمیدا...که هیچگونه تغییری درعکس ایجاد نکردن از جمله واترمارک!!! و از دوستانی هم که این عکس رو برمیدارن درخواست کردن که ویرایشی درعکس صورت ندن وبه اصطلاح اون رو به اسم خودشون تموم نکنن....!!! *** و.... مجله ی همشهری جوان در ویژه نامه ای که به مناسبت آغاز پنجمین سالگرد چاپش منتشر کرده بود یک گزارش آماری در رابطه با تصاویر رو جلدی که منجر به تضمین فروش بالای مجله در طی یک سال اخیر شده بودند نوشته بود که شماره ی ۱۷۷ مجله که از عکس محسن و سیاوش برای جلد استفاده کرده بودند رتبه ی چهارم رو به دست آورد. خود محسن و سیاوش هم خیلی کوتاه در مورد تصویری که روی جلد ازشون کار شده بود صحبت کرده بودند... محسن افشانی: چند باری همشهری جوان را در دفاتر دوستانم و جاهای مختلف دیده بودم اما هیچوقت خواننده ی حرفه ای آن نبودم٬ پس از مصاحبه ای که با مجله داشتم بیشتر آن را شناختم.عکسی را که از من و سیاوش روی جلد کار شد خیلی دوست داشتم٬ مخصوصا سایه ای که پشت سر ما طراحی کرده بودند و ما به هم تیر میزدیم! سیاوش خیرابی: با مجله ی همشهری جوان آشنایی داشتم و وقتی برای گفتگو آمدند قبول کردم٬ عکسی را که از من روی جلد کار شد خیلی دوست نداشتم چون به ما گفته بودند در سایز مدیوم کار میشود اما عکس عمودی بود و کفش های خاکی ما هم مشخص شده بود ولی چون مدل روی جلد همشهری جوان بود سنگین و بانمک شده بود. اینم طرح جلد مجله... (البته بازم با تشکر از تبسم و پارمیدای عزیز...) *** ... بازکن پنجره را من تورا خواهم برد به سر رود خروشان حیات، آب این رود به سرچشمه نمیگردد بازِِ، بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز. باز کن پنجره را...! صبح دمید... ¤ س.ح.ر ¤
این عکسم از وب ساناز جون هستش...(حتما بهش سربزنین...عکسای قشنگی داره...!!) مربوط به ۸ شهریور که محسن رفته بود بیرجند...!!!
*** اینم یه عکس از وبلاگ تبسم و پارمیدای عزیز...!!!
سلام...خوبین؟؟؟
چه خبرا؟؟چی کار می کنین با کارنامه ها ونمرات درخشان....!!! کارنامه های مارو که فردا میدن...چه روز خجسته ای باشه فردا.....!!! *** اومدم بگم که نتایج نظر سنجی شبکه ی جام جم رو اعلام کردن.... برای بهترین سریال ترانه مادری شناخته شده....بهترین بازیگرمرد دانیال حکیمی وبهترین بازیگر زن سریال فاطمه گودرزی انتخاب شدن...به قول تبسم و پارمیدا معلوم نیست این همه رای به محسن افشانی کجا رفت....؟؟؟ (باز جای شکرش باقیه که لااقل بوم سفید واسه بهترین برنامه ی کودک ونوجوان انتخاب شده....یه تسلیت هم باید به مجری های بوم سفید بگیم....!!! *** حالا خبردوم...که اینم چندان خبرخوبی نیست... محسن چند شب پیش توی شبکه ی جام جم برنامه ی "۳۰ تا ۳۰ " که یه برنامه ی گفتگو محورهست راجع به دهه ی فجر حضور داشته...که ما ندیدیم...!! ولی تبسم و پارمیدای عزیز لطف کردن چند تا عکس از این برنامه گذاشتن... *** *** عشق او همچون خود طبیعت آرام بخش است. برای آدم هیچ معیاری تعیین نمیکند، هیچ چیز را برای آدم انتخاب نمیکند، به سادگی حقیقت وجود آدم را می پذیرد، درست مثل طبیعت... من حقیقی هستم، اونیز.... این دو حقیقت یکدیگر را دوست دارند... همین...! ***سحر***
حالا بعد از این خبرا،یه خبر بسی مسرت بخش هم بشنوین.... به گفته ی تبسم وپارمیدا: "محسن افشانی به عنوان "مجری" در یکی از برنامه های تولیدی درگروه کودک و نوجوان شبکه ی جام جم حضور پیدا کرده٬ برنامه در حال حاضر آخرین روزهای ضبطش رو طی میکنه (یعنی برنامه به صورت زنده پخش نمیشه) و اوایل سال آینده(یعنی بعد از ایام نوروز...) از شبکه ی جام جم پخش میشه." به هر حال...تبریک میگیم...!!! امیدواریم که محسن در این برنامه هم موفق باشه... *** سحر ***
سلام...
سلام ناناسیای من خوفین
عیدتون مبارک…… دیشب مسابقه ی 101رودیدین..محسن بودهاااااالبته فقط 2دوقه که اصلا حرف هم نزد!خداخیربده به نفسه ی گل خودم که خبرم کرد...!! بازم نگاش کنین به امید.................. امروزم که داخل ویژه برنامه بودوخبرازکار بااقای فخیم زاده درنقش جسد!خدایش هیچ وقت لو نمی ده هاا..!! بچه ها محسن سه شب برنامه داره جیرفت وایییییی اخه چی می شد این مصطفی زمانی رومی فرستادن اونجا محسنومی اوردن اینجا؟حالادیگه!!!!!!!!! پیام نماهم شبکه ی دوصفحه ی 450 فک کنم مصاحبه ای گذاشته باسیاوش!من شانسی دیدم..... پیشاپیش تولدشم تبریک می گم....تولدش مبارک بچه ها ببخشیدکامیم داغون شده وبه زوراپ کردم...اگه نتونستم سربزنم ببخشد....... 4روزم عشق حال صفاسیتی..به به… یلداهم که درپیشه.!واقعا به به… 1دیم که امتحانات ترم.خوش می گذره باورکن!!!!! اینام ابتکارین!!!!!! توی این دلم چندتاغم است فکرمی کنم سیب ادم است فکر های من نیستن عجیب غصه می خورم من برای سیب سیب راهمه : پوست می کنند نصف می کنند گازمی زنند سیب شان همه می شود تباه یک نفرنگفت سیب جان سلام ناصرکشاورز خب من رفتم ولی دوباره برمی گردم دوسسسسسسسسسسستون دارم امینه
سلام........
«حسين ياري» بازيگر اصلي سريال «حادثه در بزرگراه» خبرگزاري فارس: «حسين ياري» به عنوان بازيگر اصلي مجموعه «حادثه در بزرگراه» به كارگرداني «آرش معيريان» انتخاب شد. «محمدرضا شفيعي» كه تهيه كنندگي مجموعه تلويزيوني «حادثه در بزرگراه» را بر عهده دارد، با بيان اين مطلب در گفـتوگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: تا به حال «حسين ياري» و «مهدي امينيخواه» براي حضور در سريال «حادثه در بزرگراه» انتخاب شدهاند و هنوز كار انتخاب بازيگران به پايان نرسيده است. داخل وب پارمیداجون وتبسم هم گفته شده که محسن نقش پسرحسین یاری "حسام"روبازی می کنه.
اینم عکسای چشم اندار که از وب سارینازجونی برداشتم بهش سربزنید. من رفتم ولی دوباره برمی گردم دوستون دارم امینه
سلام
سلام سلام سه تا سلام گنده از طرف ما سه تا به همتون.... ما سه تا یعنی فاطی و امینه و سحر... واسه اولین بار نشستیم یه جا داریم با هم آپ می کنیم... اینجا پژوهشکده میباشد و ما به حساب داریم تحقیییییییییییییق می کنیم.... بچه ها ببخشد که این روزا نیستیم ....من از نت محرومم دیگه هم بهم نمیدن....پس ببخشد که جوابتون نمیدم...امینه نتش قطع بود...سحرم که درس داره !!!!!!! خب دیگه الان از اینجا پرتمون می کنن بیرون... میترسم اینجا یه وب فراموش شده بشه....ولی میدونم که نمیشه آخه اینجا عشق هممونه... فاطی: چرا دستای عاشقت رنگ تابستون نمیشه وقتی که نیستم اون چشات خونه ی بارون نمیشه سحر خانم: من در این جلگه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش... من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستی خوش باش... امینه : حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست... خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده برای کمال ما... خوش ان روزی که دریابیم راز این حضور را... میریم ولی برمیگردیم من هنوز هستم ها...امینه دوستون داریم یه دنیا......................... آبی و آفتابی باشید فاطی امینه سحر
الهی بمیرم سیاه پوشت کنم نه انکه بمانم فراموشت کنم
الهی فداتون بشم دلم واستون خیلی تنگیده بود این شعرم گفتم که بدونین فراموشتون نکردم!!!!!! ببخشیداگه یکم که نه خیلی بی معرفت بازی دراوردم.واقعا شرمنده ام!! اخه نمی تونستم بیام نت اینترنت پریده بود.نمی دونم تاکجا دویده بود اما باورکن که پریده بود! توروخدااگه کسی عکسی مطلب جدیدی داره بگه منم برم ببینم.... خب جیگرای ناناس این عکسم که همه دیدن نه؟؟؟؟ اینام ازوب ساراجونه.بهتون توصیه می کنم برین تووبش چون عکس جدیدخیلی میاره.مخصوص ازسیاوش. وای این عکسه منوکشته بروبچ جیگر بازم ببخشید. دیروزم مارفتیم بافاطی کلا بروبچ بیرون جاتون خالی اینقده فازداد...ساعت 5.30هواتاریک اهنگم گذاشته بودن بروبچ اونم ازنوع غمگین . کلا زنده شدن خاطرات...خودمونوتخله کردیم اومدیم.جاتون بازم خالی مخصوص جای سحر...اخه نبود!!!خیلی خیلی فازداد..اون هفته هم که مارفتیم مدرسه ی فاطی اینا بعدشم رفتیم بیرون بااین تفاوت که اون دفعه محیط کاملا شادبود. نبودی بی تو تنهاگریه کردم تورادیدم وخندان گریه کردم برای اینکه اشکهایم نبینی خوب دیگه بریم ما.....برای بارسوم بازم ببخشید.................... اگرسهم من ازاین همه ستاره فقط سوسوی غریبی است... غمی نیست! همین انتظاررسیدن شب برایم کافیست ! " فروغ فرخزاد " من رفتم ولی دوباره برمی گردم دوسسسسستون دارم فعلا
سلام... من دوباره اومدم...بازم با عکس...شاید تکراری باشن ولی یه کم تغییرشون دادم... اینم دوتا عکس از ترانه مادری... همینا دیگه... سحر
آخ که من الان چه قدر خوابم میاد...ولی گفتم تا آپ نکنم نمیرم بخوابم... خب شما چه خبر..خوبین ؟؟؟خوشین؟؟؟سلامتین؟؟؟درسا سلام میرسوننا....آقا جون من درساتونو بخونین مثل من توی نت ولگردی نکنینا... وای که من چه قدر بدشانسم...من امسال واسه اولین بار محموله ی قاچاق بردم مدرسه..حالا چی قاچاق کرده بود ....عکسای محسن قاچاق کرده بودم...عکسا تو فلش بودن و امروزم کامپیوتر داشتیم...من می خواستم عکسا رو توی کامپیوتر به بچه ها نشون بدم...بدو بدو رفتم تو کلاس و فلش برداشتم و رفتم ....فلش زدم توی کیس و اومد بالا داشتم میرفتم توی عکسا که دیدم لای در باز شد و معلمون اومد توی...واقعا یعنی چی می شد او دیر تر میومد یا من فلش زودتر میبردم... دانلودیا... تقدیر از عوامل ترانه ی ماری که یادتون هست...صحنه هایی از تقدیر از ترانه ی مادری که محسن توش هست.... پویا رفته بود بیمارستان که فرخنده رو ببینه و از پشت شیشه گریه میکرد اون صحنه ای از ترانه ی مادری که پویاو بهرام تو یه اتاق خوابیده بودن و مادر جون اومد بالای سرشون پول گذاشت
شیلام
خانومیا.خوفین.؟؟؟؟؟ من اومدم باچندتامطلب جدید..... خب من اینقدبه فرشته گیر دادم که به مخش فشاراوردویک شعر خوشمل دروصف محسن گفت.. بادقت بخونینش......من که خوشم اومدشمارونمی دونم......بااجازه یه جیگرم فاطی(یه کم تقلید.......... توهستی آن که من دیدم درونش بدیدم عشق رااندزخونش بدیدم ابی جفت نگاهت بدیدم اسمانیس عشق نابت من اندرآسمانت ابرهستم من اندرآن نگاهت غرق هستم بدان گونه که گرگریدنگاهت ببارداین دوچشم بسیاربرایت نمی خواهم بگویم عاشقم من نمی خواهم کنم اغراق نیزمن ولیکن مهرت من بدیدم دران ماندم هنوز ای نازنینم دهم پندی تورا گرچه صغیرم نذارگردی زپیشش خواربهترینم بمانی همچنان لبخندبرلب بگویم این دعا هرروزبارب.... ** فرشته ** تخلص فعلاچلچله بچه ها جونی این بیت اخری رو فرشته طنزم گفته: بمانی همچنان لبخندبرلب نکن از باد شهرت یک دفعه تب ان شاالله که نمیشه این شکلی......وهمه می دونیم که چی؟؟؟؟؟که این شکلی نیس!! فاطی منم خارجی بلدوم.!!! ببین چه شعرخارجی گفته فیشته جونی....... به قول خودش دلت بسوزه..... فرشته خانومیه ماتمامشوبافکر گفته ومعنی داراگه یه کم توش فک کنین می فهمین!!!!!!تازه اینوسرکلاس تحقیق وپژوهش برای معلممونم خوندوگفت درخواستیه وواسه محسن افشانیه(وای که چه همه من سوتی دادم سرکلاس این خانوم..فک کنم فهمیده.....)هنوز ویرایش نشده واسمیم نداره..متاسفانه ولی دراولین فرصت.........درست میشه!! خوب همه که از کنسرت حمیدخندان وحضور سیاوش ومحسن خبردارین دیگه....دوتاازعکساروواستوگذاشتم باقیشم ببینددیگه.... اینم حتمامی دونین که محسن وسیاوش رفتن اصفهان....اون مصاحبه روهم که خوندیدن دیگه.....منتظر فیلم ضامن باشد.حالا واسه اونایی که عکساروندیدن(که مطمئنم که همه دیدن) اینم عکساش.................. عکسامال وب بهنوش جونی وتبسم وپارمیداجونه..البته یکی روخودم باکلی زحمت پیداکردم اخه نمی خواستم اسمی روعکساباشه...... خب اینم ازاین من رفتم ولی دوباره برمی گردم دووووستون دارم امینه
اخ سلام
داشتم میمردم.............انگاریه چیزی تواین گلوم گیرکرده باشه........... درحال مرگ بودم......... ازبس که اپ نکردم خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بله دیگه ازماخبری نیس خوفین دیگه!!!!!!!! الهی دلم واقعاتنگ شده بودواستون.......البته یکی از عواملی که اپ کردم سانازجونیم بود.الهی امینه فداش بشه.گله!!!کل بروبچ طرفدارمحسن گلن(خودمم میشم یانه؟؟) مدرسه هم که دیگه جای سوال نداره گندترازپیش.............. پارسال اسیرقلم چی بودم امسال اسیرگزینه ی دو..........به همه گفتم چون ترانه ی مادری ازشبکه ی سه پخش می شد من گزینه دومیدم...این جزدروغهای سال شناخته شده هااااااا.....میدونین که شبکه سه وگزینه دو به هم وابستن.........تازه خانوم مدیر روانپزشکمونم درصداوترازمونونگاه میکنه واگه خدایی نکرده پایین باشه.......اخراج.... ولی مدیرماهی داریم همه ازش حساب میبرن اصلاخشن نیس ها به خاطراحترامش همه این جورین .ماه بخدا! خیلی دوسش دارم سال دیگه نمی دونم چه شکلی بایدازش دل بکنم... تازه به سال اولیا مخصوصوص به فرشته می گه یاردبستانی من...جالبش اینکه فرشته هم میگه بامنوهمراه منی.........ماجراداریم ما اونجا...... وای من پی بردم که فقط می رم ریاضی............ازادبیات وزبان فارسی متنفرم اه چه درس گندیه.........اززیستم بدم میاد............باوجودخواهرگرام که همش جونورمیگره وازشون تعریفم میکنه عمرابرم تجربی..خانوم تشریف بردن اردو تاازاین حشره مشره هابگیرن..کل فامیل دارن حشره میگیرن واسه خانومی.....گیاه پزشکیم رشته ای واسه خودش......... ولی فقط معماری!!! خب خیلی فک زدم اگه توپستانگاه کنین می بینین که اصلا ازمن پستی نیش.... اخ دیشب فیلمودیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من که محسن رو بااین علی طباطبایی ومهدی سلوکی عمراعوض کنم...(بااینکه قبلا خیلی ازش خوشم میومد) جای محسنم توتلویزیون خیلی خالیه هااااااااااقشنگ حس می کنم جای خالیشو.... ان شاالله به زودی بیاد این عکساهم از وب سمانه جون جونی وناناسی خودمه..... یه سربه وبش بزنین مطمئن باشین چیزی ازدس نمیدین. ................... اینام از وب عمو باربدجونمه......... خب دیگه بایدبرم اینم تقدیم به شماخودم خیلی دوسش دارم.شعرمال فرشته اس...یه همکلاسی!!!! روزوشب شیفته ی پروازست پشت چشمش چمنی از احساس توی دستش سبدی اوازاست یک نفرهست که ازراهی دور سبزوپیوسته مرامی خواند گاه گاهی زخودم می پرسم ازکجانام مرامیداند؟؟! من رفتم ولی دوباره برمیگردم دوووووووووووووووووووووووووووستون دارم امینه سلام... ببخشید امینه جون... می خوام یه خبر مهم رو بدم...نمی دونم این رو کی می بینین ولی من میگم.... از فردا عصر(فردا=یکشنبه) بوم سفید ساعت ۳:۳۰بعداز ظهر پخش میشه....تنها این هفته نه از این به بعد این جوریه دیگه...گفتم بدونین اگه نمی دونین...امشب توی بوم سفید گفتن...ساعت شبم همون ساعت ۹ فعلا...البته گفتن که ساعت اونم تغییر می کنه در آینده.... راستی یه نظر سنجی تو وب بوم سفید هست راجع به ساعت پخش برنامه...می تونین شرکت کنین... بعد...همینا دیگه... سحر
رنگ موهاش شرابیه دو تا چشماش آبیه اسمش محسن(mohseno) فامیلش افشانیه جدید ترین سروده ی لی لی جان ....لی لی گفتش:لی لی جون دوباره زور زده یه قطعه شعر از خودش در وکرده... واقعا این شعره یه دفعه ای اومد.... زنگ آخر بود مباحثه ی عربی داشتیم....بچه ها در مورد هر چیزی مباحثه می کردن الا عربی...من داشتم اسم آهنگای کامران هومن واسه لی لی مینوشتم...از هر کدوم یه تیکه رو می خوندم...رسیدم به آهنگ دوست داشتنی...گفتم رنگ موهاش شرابیه لی لی گفت دو تا چشماش آبیه و تا آخر شعر رفت... به به دو روز تعطیله...می تونین هر کاری که عشقتون می کشه بکنین... خسته شدین این قدر درس خوندین...نه؟؟؟مثلا دارین درس می خونین ولی فکرتون کجاها که پر نمی کشه...حال میده معلمه داره وسط کلاس جون میده یه چیزی رو حالی ما بکنه من دارم تو هپروت واسه خودم می چرخم..... دیروزعصر بخیر بچه ها رو دیدین؟؟؟دیدین کیوان چی گفت؟؟؟اگه ندیدین خودم می گم چی گفت...من داشتم یکی از عکسای محسن از توی مجله ی خانواده در میووردم که بزارم توی کیف پولم...عصر بخیر بچه هارم نگا می کردم...کیوان: مجری نباید بگه دقه یا هوآپیما....من یه دوستی دارم میگه هوآپیما...البته این دوستم مجریه خیلی خوبیه...چشمای روشنی داره... آی حال کردم آی حال کردم... چند تا دانلودی.... پویا رفت خونه ی بهرام اینا.... تیکه تیکست شب سوم ماه محبوب مهمونشون خانم کاویان پور بود....خانم کاویان پور از محسن تعریف کرد محسنم خجالت کشید... خوش بگذره... آبی و آفتابی باشید
سلام از قدیم گفتن پنجشنبه و جمعه روز آپ کردنه...ما نیز چون می خواهیم به این سنت حسنه عمل کینم آپ می کنیم.... اول این شعر داشته باشین که سروده ی لی لی جونه به خاطر افشانی.......دخترا شدن روانی ماجرا از وقتی بود که ما دو تا شروع شد یه پسر چش آبی غلغله ای به پا شد چند روزی بود که همه از محسنه می گفتن یکی می گفت عینکش وای که دورش بگردم بعد از اون سلام بهار داشت انگار مهره ی مار وقتی از تلویزیون تبلیغ فیلم پخش می کرد توی دل هر کسی غوغایی به پا می کرد طرف کت و شلواری تو ترانه مادری وقتی که فیلم شروع شد دیدن که اون تنها نیست یه آدم خوش تیپ که نمره ش بود بیست بیست تو فیلم اسمش بهرام بود خوش تیپ تر از پویا بود چند روزی بود که اونم ورد زبونشون شد خلاصه فیلم تموم شد ماه محبوب شروع شد یه چند روزی محسنه مجری برنامه شد وقتی گذشت یه چند روز پرتش کردن به بیرون عجب ضد حالی بود یه ضد حال ناجور چند نفری طرفدا پیدا کرد اون چش آبی اما بیشتر مردم می گفتن سیا خیرابی یه روز فاطی به من گفت کدوم یکی بهتره مونده بودم چی بگم کدومو بگم بهتره خوب که فکرامو کردم نتیجه گیری کردم می گم به لج فاطی سیاوش خیرابی غرض ورزی های لی لی کاملا مشخص بود دیگه؟؟؟؟؟؟؟ خب چه خبر از مدرسه؟؟؟....روزا توی کلاس یه جور شکنجه میشم شبام خواب مدرسه میبینم... شبم ولم نمی کنن... چند تا دانلودی........ پویا رفته بود واسه ماشین نغمه آینه بخره پویا می خواست بره از نغمه واسه شکستن آینه ی ماشینش معذرت بخواد ولی نغمه بهش محل نذاشت.... پویا به نغمه گفت می خوام باهاتون ازدواج کنم و نغمه حالشو گرفت پویام مثل این شکست عشقی خورده ها رفت توی خیابونا چرخید... بعد از این که بهرام آینه ی ماشین نغمه رو شکست شبش پویا و بهرام پیش هم خوابیدن و پویا به بهرام گفتش که کار بدی کردی آینه رو شکستی.... پویا واسه نغمه یه گل خریده بود مثل این توهمیا گل رو نگا میکرد بعدشم کلا رفت تو عالم هپروت.... تیکه های ماه محبوب شب دوازدهم قبل از اخبار ورزشی.... این سایتی که من فایلا رو باهاش آپلود می کنم کاربر زیاد داره و ترافیکشم زیاده واسه همین هر چند وقت یه بار یه سری از فابلا رو غیر قابل دانلود می کنه تا ترافیک بیاد پایین و دوباره فعالشون کنه ممکنه شما الان بیاین دانلود نشن ولی 10 دقیقه یا دوساعت یا یه روز دیگه بیاین درست شده باشن... واقعا چرا همش یه ساعت مونده به مرد مجهول فیلم سینمایی رو عوض می کنن ؟؟؟؟؟؟؟ این صدا و سیماییا رسما تعطیلن.... عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی !! خوش بگذره...
سلام جمعه است همه پای نت...خوش بگذره... خب همون طوری که می دونین اولین جشنواره ی کودک و ایمنی و حمل و نقل که پخش زنده ی رادیویی داره با اجرای محسن و فاطیما بهارمست از ۱۶ تا ۲۳ مهر ادامه داره...بچه های تهرانی می تونن برن میدان پونک خیابان میرزا بابائی خیابان عدل شمالی پارک آموزش ترافیک و محسن از نزدیک زیارت کنن و بچه های غیر تهرانیم می تونن ساعت ۵ تا ۶ عصر رادیو سلامت موج fm103/9 برنامه رو گوش کنن... عکسای فاطیما و محسن(از وب رسمی فاطیما) عکسا بزرگن باید بازشون کنین.... دانلود چند تا تیکه از ترانه ی مادری....با دوربین فیلم گرفتم کیفیتشون خیلی جالب نیست... چند تا اخم خوشگل از محسن و یه خنده ی باحال... پویا از بهرام می پرسه تا حالا عاشق شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مادر جون به پویا و بهرام میگه ایشالا دامادیتون.... بهرام شب اومده بود پیش پویا بمونه و زد زیر گریه و پویام اشکش در اومد و همدیگه رو بغل کردن....قسمت پنجم بود... استاد دانشگاهشون یه سوال پرسید پویا جواب داد....من برام سواله دانشگاه اینا فقط یه استاد داشت.... چند تا صحنه ی کوچیک ولی قشنگ.... رادیو سلامت و مرد مجهول یادتون نره پ ن: واقعا لطف کردن که مرد مجهول نشون ندادن...خب چرا وقتشو عوض کردن....رادیو سلامتم که فقط واسه تهرانه و شهرستا نمی گیرنش یعنی رسما ما غیر تهرانیا بریم بمیریم دیگه....نه از نزدیک ببینیم نه صداشونو بشنویم....مرد مجهول دوشنبه ساعت ۸:۴۵ عصر نشون میده....
یه تیکه هایی از آخرین ماه محبوب و جشن گلریزان با حضور مستر افشانی عزیز براتون انتخاب کردم.... جشن گلریزان محسن میگه که وقتی علی صادقی میخنده چه شکلی میشه... محسن درباره کار جدیدش میگه...هیچی لو نمیده محسن خان سلام و احول پرسی می کنن ماه محبوب سلام و.... دو تا صحنه ی قشنگ محسن میگه قسمت ۱۲ ماه محبوب چی گفت و خداحافظی بازم درباره ی کارای جدیدش که لو نمیده.... پویا تنها پویا خسته پویا پشت میله های زندان
سلام...
محسن که دیدین؟؟؟؟ امروز خیلی روز خوبی بود خیلی فاز داد...همون چیزی که بهم می گفت محسن توی ویژه برنامه ی قبل از افطار شبکه ی سه هست بهم می گفت که محسن توی عید فطرم هست.....واقعا ایول به این به قول من چیزه... من امروز کل مدت مثل میخ نشسته بودم جلوی تلویزیون فقط شبکه عوض می کردم...آخرشم که چشممون به جمال آقای افشانی روشن شد... داشت جشن گلریزان توی یافت آباد نشون میداد ...دیدم مهموناشون مجید صالحی و علی صادقین پا شدم از اتاق رفتم بیرون یه شیرینی برداشتم اومدم توی اتاق هنوز دو سه متری تا کامپیوتر فاصله داشتم سرمو آوردم بالا مانیتور نگاه کردم هفت تا سکته ی ناقص زدم ....دوربین زوم رو صورت محسن بود...این محسن چه ناقلایی نگفت که فعلا مشغول چه کاریه ولی گفتش که مجید صالحی واسه کار بعدیش ازش دعوت کرده مجید صالحیم که استاد خنده در نتیجه باید محسن تویه یه سریال طنز ببینیم...اصلا چرا محسن توی جشن گلریزان دعوت کرده بودن ؟؟؟؟دو سه دقیقه بیشتر نبود... بد از جشن گلریزان صاف رفت سراغ ما محبوب...مهمونای منتخب شبای قبل دعوت کرده بود....من داشتم از جشن گلریزان واسه وب عکس میگرفتم که دیدم احسان علیخانی داره یه چیزای جالبی میگه داشت از مهمونشون تعریف میکرد بعدش گفت که مهمونمون خجالت کشید...من درهمین حین رفتم ببینم که مهمونشون کیه که دوباره چشممون به جمال آقای افشانی روشن شد.... اینم متن حرفاشون: محسن:سلام احسان جون دوست خوبم داداش گلم..قافل گیر شدم به خدا...اول سلام می کنم خدمت شما دوستای گلم..نوجوونای عزیز اونایی که طرفدار پروپا قرص خودم هستن (خیلی ممنون ..دمت گرم که به ما یه حالی دادی)بزرگترای گل..عید فطر قبل از هر چیز بهشون تبریک می گم امیدوارم که طاعات و عباداتشون مقبول درگاه حق قرار گرفته شده باشه احسان:محسن بزرگ شدی... محسن:یهویی بود احسان بابا من اومده بودم سر بزنم ..اومده بودم سر بزنم.. احسان: نه محسن خدا وکیلیش من دیشب به بچه ها گفتم یکی از شرطای اساسی من برای برنامه ی امروز این بود که محسن افشانی حتما توی این برنامه باید بیاد محسن :خب چرا به من اطلاع ندادین...من بی خبر اومدم..به خدا احسان :پیدات کرده...علی پیدات کرده گفته بیا...بی خبر تو اومدی؟؟فیلم در نیار محسن :بابا من اومدم...گفتن تو چرا نمیای سر بزنی من اومدم... احسان:تو که هر جا برنامست رفتی محسن:آقای زاهدی دارم برات آقای زاهدی..تقصیر پیمان قانعه با زور البته باعث خوشبختیه ها ولی باید آمادگی داشته باشم من...مجری مهم تره.. احسان :موبایل منو بده آقا موبایل منو سریع بدین موبایل من دست کیه؟؟ محسن:چرا؟؟؟برافروخته شد باز احسان احسان:نه نه بیا اینجا...سند(گوشی رو میدن دستش) محسن:ببینم احسان:ببین(در حالی که داره با گوشیش ور میره) محسن:چه سکوتی حکم فرماست احسان:اصلا من عاشق سکوتم سکوت یه معنایی داره که هزار تا کتابم نداره صدبارم تو این برنامه اینو گفتم ..اینو بخون..آقا زنگ نزن الان یه دقه زنگ نزن آقای محترم یه دقه زنگ نزن خواهش می کنم ازت..این چیه؟؟بخون(گوشی گرفت جلوی محسن)این سند آیتم بخون بدو... محسنم داره تو ذغنش می خونه... احسان:بخون بخون.. محسن:خب نه شاید مثلا مسئله خصوصیه آقا من اصلا(دقیقا نفهمیدم چی گفت فک کنم گفت من عاشق ریا نیستم) احسان:(دستش رو گوشیشه)ببیین محسن افشانی رو تو برنامه دعوت کنین حتما...حال کردی صحنه رو؟؟چطوری محسن؟؟؟ محسن:قربونت برم من(خدا نکنه) احسان:چی کار می کنی؟؟؟ محسن:هیچی احسان:چه خبر؟؟ محسن:سلامتی..شکر احسان:اوضاع و احوال؟؟؟ محسن:توپ احسان:کار و بار چطوره؟؟ محسن: حرفه ای احسان:خونواده خوبن؟؟ محسن:سلام دارن خدمتتون احسان:مشغول کار خاصی هستی الان؟؟؟ محسن:حتما بی کار که نمیشه بود... احسان:چه کاری؟؟ محسن:نمی خوام لو بدم ...نگیم سورپیریز واژه ی بیگانست..باید بگیم که ذوق زده بشن شگفت زده بشن ..احسان با تو دارم صحبت می کنم عزیزم بابا یکی گوشی رو...پیمان بیا گوشی رو بگیر احسان:نویز میندازه محسن:بله نویز میندازه احسان:خب؟؟؟؟ محسن:دیگه دوستان منتظر باشن با کارای جدید میام خونه هاتون.... احسان:ایووووو محسن:یه جوری میگه اگار مثلا داره غافلگیر میشه...بابا تو که خودت حرفه ایه این کاری احسان:محسن خیلی نازه..خیلی گله و من خیلی دوسش دارم اینو بدون هر گونه اغراق و بدون هر گونه غلوی دارم می گم..محسن خیلی عزیزه توی ترانه ی مادریم واقعا بازیه هنرمندانشو دیدیم حالا به دلایلی که من اون روز توضیح دادم... محسن:البته احسان اغراقم زیاد می کنه...ما داریم درس پس میدیم فعلا.. پیشکسوت تر از منه احسان:قربونت برم لطف داری تو..تو لطف داری محسن:جیگرت احسان:من خیلی دوست داشتم که تو حتما تو برنامه ای که خودت شروع کردی حتما بیای تو برنامه..روز آخرش با هم دیگه گپ بزنیم..تو خودتم شاهدی که من اصلا دوست نداشتم که این اتفاق بیفته ولی حالا به دلایلی که مفصل صحبت کردیم محسن:نه بابا من جسارت کردم احسان قربون شکلت برم...از شماها خیلی ممنونیم که این قسمت تماشا کردین..محسن اگه حرفی نداری می خوام باهات خداحافظی کنم قربونت برم... محسن:توی برنامه ی آخر روز دوازدهم ماه رمضون گفتم که دوستون دارم میرم اگه شد دوباره میام(دقیقا گفت:من رفتم ولی دوباره میام..دوستون دارم) این قول دادم ولی میرم دیگه نمیام...جدا...البته شوخیم می کنم من حالا ببینیم خدا چی می خواد...دوستون دارم یه عالمه.. احسان :از محسن عزیر ممنونم ... و بالاخره پرونده ی ماه محبوب بسته شد... کسای امشب: آبی و آفتابی باشید**فاطی**
سلام عیدتون مبارک.... از سه روز تعطیلی استفاده کنین کل نت زیر و رو کنین... فک کنم دور روز کلیپای وب قابل دانلود نبودن ولی الان درست شدن... دانلود سلام و احوال پرسی محسن توی شب سوم ماه محبوب پویا میگه عاشق شدم.... پ ن: سیاوش دیدین دیگه؟؟؟؟ جشن گلریزان که از حسینیه ارشاد پخش می شد سیاوش دعوت کرده بودن... سیاوش گفتش که امروز آخرین روز کاریش توی یه تله فیلم بوده...فردا هم داره میره انزلی واسه یه تله فیلم دیگه... احتمالا امروز هیچ کدوم از شبکه ها نمی خوان محسن دعوت کنن؟؟؟؟؟
رنگین کمان فطر بر رهگذران بارش رحمت رمضان مبارک...
سلام...فقط اومدم عید رو تبریک بگم.... فاطمه خانم گل،امینه ی نیناسم،نفیسه ونسیم گلم وهمه ی دوستان گل ومهربونم و....عیدتون مبارک.... این دسته گلم تقدیم شما.... سحر
سلام بچه ها خوفین؟؟؟؟؟مدرسه خوفه؟؟؟؟؟؟؟؟؟من که به اندازه ی کل عمرم توکلاس حرف می زنم اخه وقتی 7نفریم جاواسه زرپرزیاده.دلم واسه کل کل کردن بافاطی لک زده. خب چندتاعکس از محسن وسیاوش که به جشن رمضان دعوت شدن وماهاندیدیم واسه تون گذاشتم وچندتاهم ازسیاوش ومحسن...... عکساازوب مریم جون بچه هاهرکس می خواد جشن رمضان رودانلود کنه بره به وب ساراجون. ..... ..... ..... ...... ..... ..... .....ایناهم جشن رمضانه.... ..... ..... ......محسنه ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! .... بچه خواهشا دعاکنیدفرداحتماعیدباشه اخه به ماگفتن شاید..................البته واسه ماکه فرقی نمی کنه فقط کارش یه هماهنگی بابچه هاست اون وقت تعطیل.......... عیدتونم پیشاپیش مبارک ۳ روز خوش باشین همشم بشینین پای تلویزیون تاشایدمحسن بیاد من مطمئنم می یاد...یعنی خداکنه!! من رفتم ولی دوباره برمی گردم دووووووستون دارم
فقط دو روز از ماه رمضون مونده...من که همین الانشم دارم از تشنگی میمیرم...آب خوردن خیلی حال میده.... و جدیدترین عکسای محسن که دیدینشون ولی بازم ببینینشون...کاملا تیپ فشنی زده...( من از این عکسش خیلی خوشم نیومد.. این یکی خیلی قشنگه محسن برداشتن بردن توی اصطبل ازش عکس گرفتن... اینم دستنوشتش... تیکه ی اول ماه محبوب شب دهم تیکه ی اول ماه محبوب شب یازدهم کل کلی که محسن با خانم مهدوی کرد راستی من به یه نتیجه ای رسیدم:این که توی عید من تلخون دیدم ولی فکر می کردم که ندیدمش الان مطمئنم که دیدمش.. درساتونو بخونینا...مثل من همش تو نت نباشین...
سلام .... امروز از بی کاری مردم...نه درس دارم که بخونم نه دیگه بروبچ آپ می کنن که ما بریم بخونیم...نتیجشم این میشه که من از بی کاری بمیرم... آی حال کردم...آی حال کردم...امشب مهمون ماه محبوب حاج آقا مرادی بود دیگه...وقتی گفت بچه های من طرفدار آقای افشانین ایشونو دوست دارن مردم از خوشی...یعنی بچه هاش که فک کنم یعنی دخملش احسان علیخانی رو دوست ندارن محسن دوست دارن...خلی باحال بود... از اونجایی که من خجالت می کشم دست خالی بیام اینجا دو تا کلیپم آوردم که خالی نباشه جناب دست خان...البته کیفیتشون خوب نیست...شما به با کیفیتیه خودتون ببخشین.... اونجایی که بهرام اون پیراهن قرمزه رو به پویا داده بود و فرخنده اون لباس تن پویا دید... پویا داشت از توی آینه ای که به قول خودش واسه اتومبیل خانم ادیب خریده بود خودش نگاه می کرد...
این یکی دو هفته ی اول مدرسه اصلا جالب نیست...همش معلما میان سر کلاس بدون این که درس بدن واسه آدم کلی جفنگیات میگن... دو تا کلیپم آورده ایم خدمتتان.... شب نهم ماه محبوب بود که وسط تیتراژ رفت روی پاهای محسن.... اون صحنه ای که توی ترانه ی مادری که پویا می گفت مامان شاکیم از دستت...البته با دوربین از تلویزیون فیلم گرفتمو خیلی نورش جالب نیست... (طریقه ی دانلود: روی کلیک کنید راست کلیک می کنید و میزنین روی save target az و توی اون صفحه ای که اومد میزنین روی ok و دانلود شروع میشه...) مجله ی روزهای زندگی: خانم روستا خاطره ای از سریال ترانه ی مادری دارید؟ وقتی در سریال تصادف و فوت کردم و دیگر نبودم پویا (محسن افشانی) به من اس ام اس داد که مادر جون برگرد دایی فرخ دارد خانه را می فروشد.پویا به شوخی این اس ام اس را برای من فرستاد که خاطره ی جالبی برایم بود. حالا چرا پویا...مگه محسن اسم نداره... روی جلد مجله اتفاق نو این ماه نوشته: بله تلویزیون باخت اگر احسان علیخانی هم نمی آمد... به نظر من باخت چون احسان علیخانی اومد...
سلام بچه مدرسه ای ها من مدرسه نمی خوام من مدرسه نمیرم تابستون امسال همه ی ماها رو واسه یه چیزدورهم جمع کرد امیدوارم تااخرش همین شکلی باشیم وهرگز هیچ یک ازوبامون حذف نشه .وای من اگه برم تویه وب ببیننم داره خداحافظی می کنه داغون می شم خب بریم سراصل مطلب به خواست نگین جون من گشتم وازیه وب مصاحبه روپیداکردم واگرم می خوایین ببینید روی لینک پایین کلیک کنید اینم ازیه وب دیگه پیداکردم منبعاشونم :لینک جشن رمضان ازوب*نگارجونی *(جزلینکاهستش) ومصاحبه هم ازوب * سوگندوالهه جون * ازاینجابه بعد اززبون دوستای گلمون سوگندوالهه است: نوجوونای گل می دونستید محسن و سیاوشو تو برنامه ی جشن رمضان اوردن و باهاشون مصاحبه کردن می دونین کی؟اگه نمی دونین من بهتون می گم چهارشنبه یا سه شنبه ساعت ۲۱:۵ دقیقه برنامش شروع شده بود از شبکه ی تهران اگه ندیدین ناراحت نباشین من خودمم ندیدم ولی از تو یه سایتی خوندم وتونستم از تو همون سایت ببینم خود نویسنده های اون سایتم می گفتن ما خودمونم ندیدیم فکر کنم خیلیا ندیدن ولی اشکالی نداره من براتون مصاحبشو می زارم حالا بفرمایید بخونید : اول مجریا گفتن که در خدمت دو جوون هنرمند هستیم که همتون می شناسیدشون و دوسشون دارین دو بازیگر ترانه ی مادری محسن افشانی و سیاوش خیرابی(راستی من همه جارو خوب حفظ نیستم ولی صداشونو ضبط کردم اگه بعضی جاهاش اشتباه شد دیه ببخشید مجریشم حسن جوهر چی و یه نفر دیه که من نمیشناسمش بود اونی که من نمیشناسمو می گم مجریه) بعد محسنو سیاوش میان و همه کلی براشون دست میزنن(من چون خودم از توی سایت دیدمو کیفیتش خوب نبود نمی دونم لباسشون دقیق چی بود ولی فکر کنم لباس هر دوشون مشکی بود اخه زیاد نشونش نمی دادن) بعد مجریه از سیاوش خواست که با بینندگان سلام کنه این حرفا سیاوش:من سلام عرض می کنم خدمت همه تا اینو گفت همه دست زدن دوباره شروع کرد به حرف زدن سیاوش:ممنون که این چند شب ما روتحمل کردین و پشتیبان ما بودین اقای جوهرچی خطاب به سیاوش:خیلی ممنونیم از شما حالا از محسن می خوایم که با شما صحبت کنه محسن:بله منم طبق معمول همه کلی دست زدن واسش دوباره محسن گفت البته با خنده ها:بله منم طبق معمول دوباره همه کلی دست زدن مجری:بفرمایید محسن:سلام می کنم خدمت مردم محترم بیننده های عزیز با تشویقای خوبشون با استقبالای باز همه دست زدن نمی زاشتن محسن بحرفه محسن می خنده:خیلی ممنونم واقعا بازم دست زدن همین طوری دست می زدن محسن:همیشه حامی ما بودن تشکر می کنم از لطفتون همیشه شما بودین که پشت ما بودین خیلی ممنونم از لطفتون مجری:زنده باشین بعد مجری یه کم می حرفه و از سیاوش سوال می کنه از شهرت خوشت میاد؟ سیاوش:بازم من مگه کسی هست بدش بیاد؟ مجری:چی؟ سیاوش یه کم بلندتر میگه:مگه کسی هست که بدش بیاد؟ مجری:حستونو بگین برای ما سیاوش:والله حسم اینه که من بچه ی همه ی پدر مادراییم که هر شب سریال ما رو نگاه می کردن برادر همه ی بچه هاییم که هر شب ما رو می دیدن مجری راجع به برخورد مردم ازشون می پرسه از محسن می پرسه؟ محسن:در برخورد با مردم چون حامی ما هستن ما خیلی محافظ کارتر رفتار می کنیم وظیفمونم هست که احترام بزاریم و مردم لطف دارن همیشه تو کوچه و خیابون(یه کوچولو مکث می کردا)به ما ما عرض ارادت داریم خدمتشون و لطف دارن به ما باز اما خیلی موقع ها منو سیاوش تجربه کردیم اذیت شدیم خیلی وقتا مخصوصا وقتایی که از در باغ میومدیم بیرون ماشالله مردم بوق می زدن حدود ۱۵۰ هزار نفر دم در بودن مجری:باریکلا محسن:اغراق کردم صد و پنجاه شصت نفر سیاوش میخنده مجریم می خنده محسن :ولی واقعا ما وقتی می خواستیم سوار سرویسا بشیم این امکان از ما صلب می شد حدود ۲۰ دقیقه نیم ساعتی در کنار مردم می بودیم اون اذیت رو می گم از این لحاظ که من خودم معضب بودم به شخصه حالا سیاوش چه طور بود من خجالت می کشیدم همین بعد اقای جوهرچی می حرفه بازم یه سوالایی از محسن و سیاوش می کنن که من الان دقیق یادم نیست اقای جوهرچی از محسن می پرسه:خیلیا دوست دارن وارد عرصه ی بازیگری بشن و همکار ما بشن تو به عنوان یه جوونی که اینو تجربه کردی چی بهشون می خوایی بگی یا اصلا تو خودت تو کار فقط به راهنمایی های کارگردان و فیلم نامه یا این که نه به خودت اتکا کردی؟ محسن:یه خورده طول می کشه اما سریع خدمتتون عرض می کنم اول این که من یه خاطره از خودم بگم چهارسال پیش بودهمه اتفاقی بود من بین شما نشسته بودم داشتم جشن رمضانو به طور مستقیم تو باشگاه شیرودی بودیم اونجا تماشا می کردیم الان که دارم به اون موقع فکر می کنم می گم چه اتفاق عجیبی بوده یه زمانی بین شما بودم الان از ان شماهام اما این جا نشستم به خاطر لطف شما این مسئله ایه که فکر نمی کنم خیلیاتون فکرشو بکنین اما اتفاق میفته من یکی از اون جمله ادما بودم کسایی که دوست دارن دوستای نوجوون گلمون بزرگترا دوست دارن وارد این عرصه بشن ا من خودم به شخصه پیشنهاد می کنم اگه لطف کنن حرفه بندرو قبول کنن اون چیزی که علاقشونه اول باید انتخاب کنن و ادامه بدن اول از همه خیلی بهتره من خودم علاقمند پروپاقرص ریاضی فیزیک بودم هنوزم هستم خیلیم بچه درس خون بودم خیلی درسم خوب بود اون چیزی که علاقتون اول می گه اون رو ادامه بدید خیلی ممنونم ولی حقیقت امر اینه که یه فرصت وجود داره یه تحقیق همیشه برای همه این امکان وجود نداره که بیان یه سری اتفاقا بیان مثلا گل کنن یهو من این رو اتفاق می دونم شانس خودم می دونم که پروژه ی ترانه ی مادری به بنده پیشنهاد شد از طرف دوستم محمد حمزه ای و محسن افشانی که مجری برنامه ی کودک بود خیلیم دوست داشتنی بود منم خیلی دوست داشتم اون کارو چقد از خودم تعریف کردم همه می خندن مجریه با خنده می گه:یه خورده از داداش بزرگه یاد بگیر(منظورش سیاوش بود) یه ذره ساکته محسن:بله ساکته سیاوش همیشه این طوریه چون پویا نظری که الان شما خیلی لطف دارین بهش اون تهدیده یه طور دیگس این طوره که ممکنه اونفقد که هزینه می کنید زمانو وقتتونو پای این موضوع می زارین امکان داره جواب نده اون وقت جوونیه خودتونه که هدر رفته اون چیزی که شما دوست دارید حرف اولو می زنه در وهله ی بعد اگه منو سیاوشم اینجا در حضور شما هستیم در خدمتتون نشستیم و شما لطف دارید به ما اینا میسر نبود جز به دست به دست دادنه چند تا از دوستای بزرگمون اول از همه اون لطفی که اقای محمدی و مهام اقای سهیلی زاده به ما کردن به ما اطمینان کردن مخصوصا به بنده که مجری بودم اجازه دادن که یکی از شخصیت های اصلیو بازی کنم اقای حاتمی زحمتاشون خیلی بی شاهده بود واقعا از نظر بازیگردانی خیلی به منو سیاوش کمک کردن اگه دروغ می گم شما بگو(خطاب به سیاوش می گه) سیاوش:نه صد در صد حرفات درسته محسن:غیر از اون نقش خوبی بود که اقای بهبهانی نیا با قلم زیباشون برای ما تراشیده بودن ما بهونه ای می خواستیم بتراشیم برای خودمون از این جا تشکر کنیم از تک تک دوستان(اسم چند نفرو می گه و ...)تا محسن افشانی و سیاوش خیرابی بشن محسن افشانی و سیاوش خیرابی خیلی ممنونیم از لطف شما خیلی بزرگوارید واقعا من افتخار می کنم مجری:زنده باشین به افتخارش دست بزنین(همه دست می زنن هوراااااااااا) مجری یه کمی می حرفه بعد می گه:من از سیاوش عزیز می خوام یه جمله راجع به مردم داری برای ما بگه؟؟؟؟؟! سیاوش:والله من همیشه یه شعاری هستش که پدرم بهم یاد داده اونم یه چیزی یه جمله ی کوچولو هستش که می گه هستید که هستم یعنی مردم هستن که منم هستم محسن می پره وسط حرفشو بلند می گه:به افتخارش همه برا سیاوش دست می زنن این جا نمی دونم محسن یا مجریه بود که میگه:کمه اقای جوهرچی:هستید که هستم از سیاوش اما محسن تو راجع به مردم داری یه جمله اگر به ذهنت می رسه به ما بگو محسن:من مردم داریو تعبیری نمی بینم جز این که مردم ما رو دوست دارن امیدوارم همیشه ما رو دوست داشته باشن مجری:بسیار عالی اقای جوهرچی:خیلی مهمه و خیلی بازم همه دست می زنن اقای جوهرچی یه کم می حرفه و بعد مجری می گه:تندیس مث همیشه به دست هنرمندامون امضا میشه محسنو سیاوش عزیز امضا می کنن و بعد به رادیو مهربانی میره و بعد به فروش می رسه و پولشه میره برا نیازمندان من این تندیسو اوللل به سیاوش میدم تا می خواد تندیسو بده باز محسن می حرفه و می گه:اگه اجازه بدید سیاوش داره امضا می کنه بعد می خنده می گه امضا کن امضا کن همه دست می زنن محسن باز می گه:من یه چیزی بگم خیلی اول تشکر می کنم از حضور شما که لطف می کنین واقعا حضورتون گر مه دیگه واقععااا یهنی مردم حس می کنن شما هم چنان پشتشون هستین دوستانی که واقعا احتیاج دارن به کمکای شما بعدشم از طرف خودمو سیاوش تشکر می کنم از پدر و مادر خودمو سیاوش واقعا پروژه ی ما طوری بود که عموما ما شبکار بودیم همیشه با نگرانی های مداوم پدر و مادرمون رو به رو بودیم دوستایی که ما رو همراهی کردن پدربزرگوار منو خانوادم این جا حضور دارن حیف که پدر و مادر سیاوش اینجا نیستن بازم تشکر می کنم از همه(اینجارو نمی دونم دقیقا چی گفت ولی خیلی می حرفه نه)؟ بازم یه حرفایی مجری و اقای جوهرچی یه حرفایی می زنه مجری:خیلی خیلی ممنونیم از حضور شما با دستای شما و تشویق این دو جوان می ریم به اتاق فرمان و بخش های بعدی برنامه بازم همه کلی دست میزنن و جیغ می کشن محسن:خیلی متشکرم سیاوش:مرسی ممنون خوب این ازاین این چندتاعکسم از وب نگارجونه(من کلا ازوبای دیگه واستون مطلب گذاشتم هااااااا!!
دست همه ی دوستای گلمون دردنکنه . امینه.
تا کی؟... تا کی در انتظارت بنشینم؟ پس کی می آیی؟... کی می آیی و مرا از این رخوت و تنهایی در می آوری؟... تا کی ماه ها و سال ها را یکی پس از دیگری سپری کنم؟ پس لحظه ی رسیدنت کی فرا می رسد؟ خسته ام... خسته ام از شب کردن این روزهای تکراری از روز کردن این شبهای سوت و کور... تا کی بشکنم چشم به راه تو؟... من زنده ام اما زندگی نمی کنم...نکرده ام تو برای من معنای زیستن هستی... و تا وقتی تو در کنار من نباشی زندگی برای من تنها یک واژه بی معناست... پاهایم دیگر توان ایستادن ندارد، چشمانم دیگر توان دیدین ندارند... حتی اشک هم با چشمان من قهر است... اما من دست از عشق تو برنمی دارم... منتظرت ماندم...میمانم...خواهم ماند... چون دوســــــتــت دارم... مطلب تو پرانتزی:(دوستان عزیز خواهش می کنم که اینجا رو دیگه چت روم نکنید... هرچند می دونم که الان متنبه شدین ولی جهت تاکید میگم...مردم تا این چت چتیاتونو حذف کردم....) سحر
بچه ها جونی سلام
الهی فداتون بشم من نظرای دیروزو امروز صبح روخوندم الانم میرم باقی شون رومی خونم. اگه میشه اینجاچت نکنین خب نمی خواستم دلتون روبشکنم پس باشه دیگه قبول دوستون دارم اونایی که قبلانظردادن ببخشیدنظراقاطی شدن وامکان جواب دادن نیست بازم سعی خودمومی کنم اما........... من رفتم امابازم میام دوووووووستون دارم امینه
خب امروز تولده دیگه.... جناب آقای کیوان ساکت اف به سلامتی ۲۰ ساله شدن.... حالا یه تیریپ تولدت مبارک بریم.... تولد تولد تولدت مبارک....بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی.... تولد تولد تولدت مبارک....بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی... لحظه ی تولد تو شروع پرواز است برای پرستو ها و خاطره ای ماندنی برای تمام آسمان ها و ما با تمام عشق خود به همراه قاصدک ها ی احساس پیام تولدت را به آسمان خوشبختتی می فرستیم تا به تو بگویند عزیز ترین ((تولدت مبارک)) به نظرتون محسن امروز به کیوان چی هدیه داده؟؟؟ خب از کیک تولد کیوان که نمی تونین بخورین.... لااقل کیکای زیرو نگا کنین و لذت ببرین.... و فردا تولد کیه؟؟ اگه گفتین؟؟ خب مشخصه که نمی تونین بگین خب من خودم میگم: تولد سحر خودمونه.... سحر کوچولو بعد از عمری ۱۴ ساله میشه.... الان که من دارم می نویسم یه ساعت تا ساعت دوازده مونده...ولی من که حالو حوصله ندارم ساعت ۱۲ آپ کنم...پس همین الان می گم: تولدت مبارک... آسمان با وسعتش تقدیم تو رقص ماهی های دریا مال تو هر چه دارم از تو دارم مهربان زندگیم امروز و فردا مال تو ((تولدت مبارک)) خب شما نیز تولد سحر کوچولو رو تبریک بگین که عقده ای نشه.... من می خوام تیکه های ماه محبوب بزارم...فک کنم تا دو سه روز آینده...امروز یاد گرفتم که چه جوری حجمشونو کم کنم...فردایم یاد می گیرم که چه جوری تیکه تیکشون کنم...شمایم لطف کین یه سایت آپلو خوب معرفی کنین.... و....بچه ها تقصیر احسان علیخانی نیست که محسن رفت...پس به اون بد وبیراه نگین....به سایر عوامل ماه محبوب فحش بدین.... بچه یادتون نره جواب نظراتتون زیر نظرتون داده میشه...البته جواب اون برو بچه هایی که وب ندارن... آبی و افتابی باشید**فاطی**
اول سلام
بچه ها بایدبه خانوم ساراجون ج(حرف اول فامیلشه) که نظر خوصوصی داده بود بگم ما اصلافکر عشق وعاشقیوازاین چرتوپرتانیستیم. مافقط طرفداریم هزاربارگفتم ماطرفدارشیم ماهاعلاقمند به هنرهنرمندانه ی محسنیم نه چیزدیگه ای وکاملاهم می دونیم که اصلا محسن داخل وب مانمیاد وممکنه ماها اصلاواسش مهم نباشیم(اخه اون شب گفت من مخاطبای خودم احسان علی خانی طرفدارای خودش شایدهمن طوری گفت اما من...) اصلا واسه من یکی مهم نیست که حالا محسن بیادووب ماروببینه وخوشش بیا قصدما این که طرفدارای محسن خوششون بیاد چون مااطلاعاتی رو می گیم که تمامشومحسن می دونه ولزومی نداره که بیاداینجا. ماها هدفمون اینه که با همسناواونایی که ازنظراحساسی مث ماهستن ارتباط برقرارکنیم به نظرمن ماهاراحت تر همیدیگه رودرک می کنیم.وب ما 40 درصداطلاع رسانیه 50 درصد احساسی 10 درصدم واسه خودمونه که جای بیان دلیلش اینجانیست ........باورکن اصلا هدفم توهین یا دعوانیست اخه حرفت واسم زورداشت .(البته این دیدمنه)
الهی من قربون همه تون برم که اینقدرگلین ومی خواین مارودل داری بدین. ناناسای من ما ناراحت شدیم که محسن رفته ومی دونیم که یه روزدوباره برمی گرده اماما بیشترازاین ناراحتیم که نامردی کردن درحقش ..مهم نیست که رفته مهم اینه که چه شکلی رفته!!!!! محسن به قول فاطی جونی بارضایت رفت به نظرمن محسن خیلی قویه واعتمادبنفسش خیلی بالاست. نظراتون منم نمی دونم وبی که نفیسه معرفی کرده راسته یانه امامنم نظردادم . یه چیزدیگه شما که نظرمی دیدن (به این وبه اقای مازندرانی) به نظرمن دنبال برگشتن محسن نباشین فقط بهشون ثابت کنین که محسنم طرفدارخودشوداره وماهاالان ناراضی هستیم ازبرنامه شون ناامیدشون کنین ازبرنامه (چه سنگ دل شدم ها)اونالیاقت محسنونداشتن. درضمن بچه ها جونی به اقای علی خانیم توهین نکنین منم قبولش داشتم ولی دیگه ندارم اما ماکه نمی دونیم مقصراصلی کیه اون بنده ی خداهم ولش کنین من نمی تونم ببینم که اقای علیخانی روی صندلی محسن بشینه اماکاری که شده.تازه مامان بزرگ منم موافق علیخانی نیست کلی ازمحسن دفاع کردوازش خوشش امده بود مامان بزرگ من بگه یعنی واقعاکارشون اشتباه بوده اماچه فایده تولداق کیوانم تبریک می گم ظاهراقبلایه چشن کوچولوتووب بوده سحری تولدتم مبارک همه تونو دوست دارم(عکسی که گذاشتم باید بگه:..........بخداهمتونودوست دارم...یه کلمه کم داره...) فعلا امینه
سلام دوستاي گلم لعنت به هر چي اينترنت وكارت اينترنته چون ديروز من به خاطر نداشتن كارت نتونستم بيلم و حرفامو بگم اومدم بگم كه آخر نامردي بود كه محسن رو اينجوري خردش كردن . بچه ها يه وبلاگ هست به قول خانم يا آقاي ف مال يكي از عوامل ماه محبوبه . اينم آدرسش ( http.84315.blogfa.com ) برين و اعتراض كنين البته اون جا چند تا از ادم هاي بي لياقت هم نظر دادن اما شما به اون ها توجه نكنين . يا اس ام اس بدين و بگين كه اگه اين عليخانيه نمي خواست جا و صندلي محسن رو بگيره پس چرا آخر برنامه مثل خرچنگ چمباته زده بود روي صندليه به قول خودش محسن . بچه ها شما رو به خدا قسم هر جوري كه مي تونين اعتراض كنين اگه كه طرفدار واقعيه محسن هستيد ساكت نشينيد. نفیسه
اینم کادوی جشنت...تولدت مبارک باد دلت شادولبت خوش،چو گل پر خنونه باشی،بدو شمعاتو فوت کن که صد سال زنده باشی... اینم کادوی جشنت... تولدت مبارک باد... تولدتولدتولدت مبارک...مبارک مبارک...تولدت مبارک... یعنی تولد کی می تونه باشه؟؟.... تولد صاحب این عکسه... پس تولدش مبارک ....... داداش کیوان،تولدت مبارک.... سحر
امینه تو خوبی؟؟؟؟تب نداری؟؟؟خیلی جالبه نه بچه ها همه رفتن جاهای مختلف ...اکیپایی که بچه ها با هم داشتن پخش و پلا شده....اکیپ ما اکیپ شما...زندگی همینه دیگه... سحری میگم تو عروسکاتو واسه خودت نگه دارنیارشون وسط شرط بندی( اصلا مگه نمی دونی شرط بندی گناهه بی تربیت....امروز کلاس ت ن داشتم اثرات اونه).... به به نفیسه جان(از همون جانای می خوام سربه تنت نباشه) تشریف اورین بالاخره....مشرف فرمودین می گفتین گاوی گوسفندی سحری چیزی براتون بکشیم ....نفیس دلت خوشه ها چه جوری رای مساوی بیارن همین الانش اق سیاوش 300 تا رای به بالا داره و آق محسن 100 تا به بالا عمرا به هم برسن.....اصلا مگه تویه عنصر نامطلوب طرفدارآق سیاوش نیستی؟؟؟؟لااقل تو بابای پویا رو توی چشم به راه دیدی من که صدابردارشونو دیدم چی؟؟؟؟آری من میرم همون مدرسه ای که گفتی ولی ای کاش میرفتم همون قبرستونی که سحر می خواد بره(فره..)....یعنی چی نمی زارن آدم بره مدرسه ای که یه سال تموم آرزوش بوده بره...... نه به این راحتی نمی بخشمت ...اول یه دستمال برمیداری کل وبو گرد گیری میکنی بعد شیشه هاشو تمیز می کنی بعدم بیا این پشت منو بمال شاید فقط شاید بخشیدمت..... من غلط بکنم بوم سفید نگاه بکنم....آرزوی دیدن یه قسمتش رو دلم موند......بهتره سحرو نفرین کنی که دیگه نبینه....اصلا ماه...کجا بود؟؟؟؟ من که یادم نمیاد واسه چی ببخشمت نکنه نفهمیدم بهم ویروس ایدز تزریق کردی خودم خبر ندارم؟؟؟؟ نه به جون هومن نمیدونم گمشدگان چیه اسمشم به گوشم نخورده.....قرار بود شاهزاده ی دورگه توی آذر امسال بیاد ولی کمپانی برادران وارنر تاریخو عوض کرده گذاشته تیر ساله دیگه....الانم داره توسط پاتریستا له میشه... پویا کوچولو بالاخره به آرزوش رسید.....مامانشو همسر آیندش با هم کنار اومدن. یعنی چی که می خوان فردا شب خلاصه ی قسمتای 19 تا 40 نشون بدن....خب یعنی چی نداره یعنی یکی دوقسمت بیشتر نمونده..به سلامتی... این پویا چه دعوایی می کرد دیشب......بهرامو که می خواست خفه کنه خب دو تا میزد تو گوشش چرا این جوری دعوا میکنه؟؟؟ از وب: www.blueeyed1990.blogfa.com هنرمندان:با عرض شرمندگی فراوان باید خدمت دوستان عزیز و پیگیر جشن ستارگان عرض کنم که در آخرین لحظات که ما مشغول طراحی پوستر جشن بودیم طی تماسی که با محسن افشانی داشتیم ایشون مبلغی رو برای حضور در جشن از ما خواستند که واقا با شنیدن این مبلغ تعجب سراپای مارا فرا گرفت.لذا از طریق سایت هنرمندان اعلام میکنیم ما قید حضور ایشان را در جشن زده ایم و دیگر به هیچ وجه حاضر به همکاری با ایشان نیستیم چرا که معتقدیم هرکس باید جایگاه خودش را بشناسد و با حدواندازه های خودش آشنا باشد.به هرحال به نظر می رسد محسن افشانی با بازی در یک سریال دچارغرور کاذب شده که چنین مبالغی رو پیشنهاد می دهد.و باید از همین جا بگوییم که محسن افشانی باید خیلی حواسش به خودش باشد تا در همین اول کار دچار مشکل نشود.به هر حال در حال حاضر حضور ایشان در جشن به طور 100 درصد کنسل هست.در همین راستا باید خدمت دوستان عرض کنم که طی صحبتی که با سیاوش خیرابی داشتیم ایشان عنوان کردند که در جشن حاضر خواهند شد.در ضمن بهنام علمشاهی و مازیار عصری و حمید خندان هم به جمع خوانندگان جشن پیوستند. دوستانی که به خاطر محسن افشانی بلیط رزرو کردنذ با شماره 09356271818 تماس بگیرند تا بلیط ها رو لغو کنیم براشون. نمیدونم دربارش چی بگم......خدا کنه اون طرف اغراق کرده باشه شاید می خواسته خیلی کم به اق محسن بده....شایدم از طرفدارای اق سیاوشه(من خیلی خبیثم)......در هر صورت حق نداشته این جوری توهین کنه اق محسن هر کاریم میکرد طرف به این صراحت نمی باست فحش بده....بی تربیت قبض گوشی بابام که همیشه دسته منه 18 تومن اومده ماله بابای امینه 20 تومن مال مامانه سحر 15 تومن .....اینم نتیجه ی اس ام اس بازیه .....از این کارا نکنین خطرناکه...ظهر اس ام اس قبض گوشی رسید ......من عصر گوشی رو گذاشتم جلوی بابام در رفتم .....صدای داد و فریاد بابام میومد.....البته قبض گوشی اینقدی تقصیر وبم هست دیگه....وای از وقتی که قبض تلفن خونه بیاد.....بابام منو از خونه میندازه بیرون برم با گربه ها زندگی کنم....فک نکنم کم تر از 90 تومن بیاد......چند ماهی هست که کمتر از 70 تومن نیومده با این مصرف کم اینترنت من....
سلام
بچه ها مي دونيد وقتي آدم به بن بست بخوره بايد چي كار كنه ؟ من كه به بن بست خوردم .گفته بودم كه به اين زودي ها بر نمي گردم اما نتونستم . هم به خاطر اين كه دوستاي به خوبي و گلي فاطي و امينه و سحر دارم و هم به خاطر اين كه دل خودم طاقت نيورد. من فكر ميكنم ادم بايد .............. باشه كه با داشتن دوستاي خوبي مثل امينه و سحر و فاطي ول كنه و بره .اما من اين كارو كردم وحالا هم فكر مي كنم بابت كارم يه عذر خواهي گنده چاق و چله به به اين دوستام بدهكارم. اميدوارم كه از اين به بعد بتونم در خدمتتون باشم. اول از همه در مورد اين نظر سنجي اتفاق نو ميخواستم بگم اميدوارم كه محسن و سياوش راي مساوي بيارن تا توي دل هيچ كدومشون كدورت و حسادت جوونه نزنه!! البته من مطمئنم كه هيچ كدوم از اين دو تا از اين خصوصيات بويي نبردن اما خب بازم انسانن و هر انساني ممكنه از اين فكر ها بكنه. دوم اين كه فطي جون من چشم براه رو ديدم و از محسن گذشته بود و دداشت با باباي پويا كه اسمشو نمي دونم مصاحبه مي كرد و اين يعني هيچ چي و همون بهتر كه اصلا نمي ديدم نه؟؟ سوم اين كه بچه ها من اول فكر مي كنم و خاطره هام رو جمع ميكنم بعد ميذارم ، فكر ميكنم يه چند روزي طول بكشه. راستس بچه ها ميدونستيد امسال اول مهر تعطيله؟؟ به قول شلعر سال تحصيلي كه نكوست از اول مهرش پيداست .معلوم ميشه كه امسال هي فرت فرت تعطيلي داريم و اوليشم 10 مهر.!!!! بچه ها شمايي كه دارين اين مطلب رو مي خونيد دعا كنيد كه امينه توي ثبت نام مدرسه ....... موفق بشه . گفتم امينه چون حدس ميزنم فاطط كجاست و ولي سحر رو نمي دونم . اميدوارم كه سحر توي مدرسه ما باشه اگر هم نباشه اميدواره كه موفق رو ديگه باشه. سحر بگو كه كدوم مدرسه ثبت نام كردي البته از طريق نظر هاي خصوصي. فاطي تو رفتي همون مدرسه ه..........؟؟؟ راستي امينه اين خاطره هايي كه هرز گاهي از مدرسه پارسال مي نويسي پارسال رو برام زنده ميكنن و خيلي هم شيرينن ، مخصوصا بيرون رفتن از كلاس خانم (الف). ازت ممنونم. بچه ها براي هممون دعا كنيد براي خواهر منو آق محسن هم دعا كنيد كه همون دانشگاهي كه دوست دارن قبول بشن. و اما معذرت خواهي : فاطي ، امينه و سحر گلم از هر سه تاتون معذرت ميخوام و ميخوام كه منو ببخشين .بخشيدين هان ؟؟؟؟؟ راستي سحر و فاطي كوفتتون بشه اين بوم سفيدايي كه نگاه ميكنين. راستي امينه دوربين خريدي ؟؟اگه خريدي كه مباركت باشه. من يه عذر خواهي جداگانه هم به فاطي بدهكارم ولي مطمئنم كه فاطي به خاطر نميا ره براي چي اما من خوئم هنوز هم عذاب وجدان دارم. اميدوارم كه اگر فاطي هنوز يادشه منو ببخشه. و اما آخرين فك زدنم:من گمشدگان ميخوام ......من گمشدگان مي خوام حتما ميدونيد كه پر فروش ترين فيلم دنياست ديگه نه؟؟؟؟ راستي فقط يه چيز ديگه : فاطي هري پاتر 6 كي مياد ؟؟؟؟ لحظاتت رو صرف گذشتن در حال بكن ، نه در حسرت گذشته و نه در روياهاي آينده فقط و فقط در حال زندگي كن
سلام دوستان...حتما اون پست من راجع به وبی که ادعا می شد وب محسنه خوندین...ولی من حاضرم سر عرو سکام شرط ببندم که طرف محسن نیست...عمرا اگه محسن باشه...دلیلم دارم:
۱.طرف تو اولین پستش گفته وبلاگ نویسی بلد نیست...درحالی که محسن حدود دو ساله وب می نویسه،پس تا حالاهمه ی فوت وفن رو یاد گرفته...
۲.عکس گوشه ی وب. ۳.شیوه ی نگارشش کلا با محسن فرق داره... ۴.اصلا داد می زنه طرف دختره...نمی دونم چرا ولی من یه همچین حسی داره... ۵.وشاید خیلی چیزای دیگه که از چشم من دور مونده... وحالا اینکه کلا هدف این جور افراد که خودشونو جای دیگران جا می زنن چیه؟حتما شما هم هزارنفر دیگه هم دیدن که این کارو کردن...نه فقط برای محسن بلکه این کار در مجموع خیلی دور از ادبه وشخصیته... ودر آخر اگه یکی از همین افراد داره این پست رو می خونه،محض رضای خدا یه کم شرم کنید،یه کم خجالت بکشید...خودتونو یه لحظه بذارین جای محسن ببینین چه حسی پیدا می کنین وقتی یه عده جای شما حرف می زنن وشما نمی تونن کاری بکنین....آخ یادم رفته بود،شما اگه شرم و حیاوخجالت سرتون می شد که از همون اول این کارو نمی کردین... همین... سحر
سلام دو قسمت بیشتر نمونده.....آه ای ستارگان بر من فرود آیید...وای چی میشد فردا شب زیر نویس نکنه اخرین قسمت.....واقعا میشه.....ولی نمیشه.... به نظر من که تو این دو قسمت باقیمونده یا یه اتفاق بد واسه فرخنده میفته یا پویا....البته درحد یه حدسه ها..... نیلوفر جون نمی دونم چرا ولی خیلی از بروبچه های طرفدار چشم به راهو ندیدن.....نمیشه زنگ بزنیم به صدا و سیما بگیم یه بار دیگه نشونش بدن..... این انسان نماها خسته نمی شن اینقدر وب میزنن می گن ما اق محسنیم؟؟؟؟حالا کاشکی مثل بچه ی آدم سر ما رو شیره میمالوندن......طرف سه تا سوتی نافرم داده بعد باز میگه به جون خودم من محسنم چرا باور نمی کنید؟؟ آدمک اخر دنیاست بخند ......ادمک مرگ همین جاست بخند آن خدایی که بزرگش خواندی ......به خدا مثل تو تنهاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد...... شوخی کاغذی ماست بخند فکر کن درد تو ارزشمند است....فکر کن گریه چه زیباست بخند صبح فردا به شبت نیست که نیست...... تازه انگار که فرداست بخند راستی آنچه که یادت دادیم......پر زدن نیست که در جاست بخند آدمک نغمه ی اغاز نخوان.......به خدا آخر دنیاست بخند
سلام دوستان...همین چند لحظه پیش یه چیز عجیب کشف کردم...یکی یه وب زده به آدرس:www.mohsen-boom.blogfa.com
وعنوانشم اینه:دست نوشته محسن افشانی یعنی طرف ادعا می کنه که محسنه...البته من مطمئن نیستم... اگه کسی خبری داره حتما بگه... همین... سحر
منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو .... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست دوباره ... ... تا خدا خداست آبی و افتابی باشید
سلام نفیسه...سحرم...من تو رو زیاد نمی شناسم نفیسه،درسته ...امینه وفاطمه بیشتر باعث آشنایی ماشدن...ولی تو همین مدتی که با هم بودیم فهمیدم که چقدرخوب وگلی...نفیسه هیچ کس نگفته که اضافه ای،
حق گفتنشم نداره...مابا هم کار این وب رو شروع کردیم و بایدهمه با هم ادامه ش بدیم...بدون که خیلی دوست دارم و ازت خواهش می کنم که بمونی...سحر
نفیسه اگه الان جلوم بودی دوتا میزدم تو گوشت…..شوخیم نمی کنم....یعنی چی ول کردی رفتی؟؟؟؟ هان یعنی چی؟؟؟؟کی گفته تو اضافی هستی؟؟؟؟این وب مال هممونه وهممون شامل توام میشه….اصلا تو بیجا کردی می خوای بری ….خیلیم بی خود کردی بچه پررو ….اینجا کاملا به تو نیاز هست….بازم تکرار میکنم تو اضافی نیستی…..مثل این که یادت رفته که ماها مثلا دوستیما….سر قضیه ی خاطره نوشتنم …..اخرین باری که با امینه حرف زدم گفتش که سرت شلوغه و نمیتونی بیای (داشتم پیش امینه فحشت میدادم که این نفیسه خانم کجاست) و این که بنایی دارین و….خب منم خاطره نوشتنو به عنوان یه وظیفه به سحر و امینه گفتم بنویسن…..همونطور که وظیفه ی اونا بود وظیفه ی تونیز میباشد و باید بنویسی هیچ عذری رو هم قبول نمی کنم بقیه نوشتن تو هم باید بنویسی چرا به تو نگفتم به همون دلیل که سرت شلوغ بود….با خودم گفته بودم هر وقت دوباه اپ کردی اونم بهت میگم…..حالا چی میگی؟؟؟؟تفهیم شد؟؟؟ونکته ی آخراین که حق نداری بری…..
فاطی
وقتی پست نفیسه روخوندم ازخودم بدم امدوسریع رفتم بهش زنگ زدم تاازش عذرخواهی کنم.امااون این قدربزرگواره که ..... .نفیسه الهی قربونت برم می دونم که خیلی سختی کشیدی ببخشید.من هیچ وقت نتونستم حدیه چیز رونگه دارم .یادته چه روزایی باهم داشتیم چقدرباهم خندیدیم وچقدرگریه کردیم سرکلاس هرمعلم یه مسخره بازی درمی اوردیم هرزنگ تفریح یه دست گلی به اب می دادیم.یادته سرکلاس خانم.... خانم رواذیت کردیم اونم ماروشاکی کرد ودراخر جمله ای که همه ی معلما وقتی شاگردامی کشنش به کار می بره روگفت (اگه نمی خواین گوش بدین از کلاس برین بیرون) ماهم 5تایی سرمون روانداختیم پایین ورفتیم بیرون. یادته اخرین روز 86 خانم... گفت 5 نمره از نمره انضباط کم ؟روزاردو چی؟ماباهم به خاطردوتاعزیز لج کردیم که یااونا میان یاماهم نمیایم؟که دراخرماپیروزشدیم. ماهمه جاپشت هم بودیم همه جاباهم بودیم.به خدا این چندروز همش توفکرمدرسه ام کارم شده گریه تااسمی ازمدرسه ی ....میاد اشکم سرازیرمیشه.شایددوتامدرسه بتونن ماروازهم جداکنن اما به خدامن تااخرش باهاتم من دارم سعی می کنم که این طوری نشه اما.......خودت بهترمیدونی.برای همین امروز نپرسیدم اماباورکن من فهمیدم که صدات گرفته. من همیشه به یادتم اینومطمئن باشم وازته قلبم دوست دارم. بچه ها نفیسه توی ان چند هفته ی اخیر کلی کارسرش ریخته بوده ازیه طرف اش نظری ازطرف دیگه عروسی وکلی کاردیگه برای همین نمیرسه(فک نکنین همه مث من و...بیکارن نه) من همین جا ازش عذرمی خوام وازش خواهش می کنم که هم داخل وب بمونه هم خاطراتش رو بنویسه. فعلا نازنینا. امینه.
خداحافظ براي هميشه
سلام من عضو اين وب هستم عضوي كه كمتر مطلبي ازش در اين وب ميبينيد يا از يه زاويه ي ديگه اش اينه كه به دليل پر كاري بچه ها من آدم كم كاري به چشم ميام. دفعه قبل توي شوخيه كه با بچه ها كرده بودم گفته بودم كه اين آخرين مطلبيه كه من توي اين وب مي ذارم اما اين دفعه جدي ام :اين آخرين مطلبيه كه من توي اين وب ميذارم . بچه ها اگه يه روز شما حس كنيد كه يه جايي اضافي هستين و هيچ احتياجي به وجود تون نيست چه احساسي بهتون دست ميده؟ حالا من اين احساس رو دارم .احساس اضافي بودن ، احساس بيهودگي ، احساس ...... و وقتي هم كه ديدم به تمام اعضا گروه خبر داده شده كه خاطراتشون رو راجع به محسن و كيوان بنويسن به جز من فهميدم كه واقعا اضافيم . امينه ازت مي خوام كه ماجرا ساختن خونه و آش نذري و عروسي پسر خالمو براشون توضيح بدي تا متوجه بشن كه من واقعا در گير بودم ولي خب ديگه برام فرقي نمي كنه. شايد يه روزي دوباره اومدم و عضو گروه شدم ولي فكر نمي كنم كه اين روز نزديك باشه. امينه توي چند تا اپديت پيشت گفته بودي كه خيلي تنهايي ولي من امروز حس مي كنم كه ديگه آدمي از من تنها تر پيدا نميشه . تنها توي همه چيز ......... امينه هميشه وقتي با هم حرف ميزديم مي فهميديم كه صداي كي گرفته است از هم ديگه يا من از تو و بعضي وقتا هم تو از من مي رسيدي چرا صدات گرفته ولي اوروز كه باهات حرف زدم نفهميدي...... وقتي كه سر هر نمازت به خدا بگي ديگه از من تنها تر پيدا نميشه . من واقعا اين چند روزه تنهايي رو از عمق وجودم حس كردم . حالا هم اسمم رو از تو ليست نويسندگان بر ميدارم . اما امينه اون روزي كه بعد از آخر از همه به من گفتي كه مي خواي اين وب رو راه بندازي به مني كه چند روز پيشش گفته بودي كه مي خواي من و تو وب چيني نازك تنهايي من رو اداره كنيم يه چيزي توي وجودم شكست كه هيشكي نفهميد و همون روز بايد اضافي بودنم رو حس مي كردم اما حالا هم دير نيست . در آخر هم براي شما سه تا آرزوي موفقيت دارم و اميدوارم كه نه تنها توي اداره كردن اين وب بلكه توي تمام مراحل زندگي تون موفقيت رو حس كنيد . انشاا... كه بازديد هاي اين وب از اين هم بالا بره ...... و از اين كه همين چند وقته هم منو توي گروهتون راه دادين متشكرم به قول يه دوست قديمي : خداحافظ براي هميشه (نفيسه ، تنها كسي كه عضو گروه تنهاييست)
.....فاطی داغون....فاطی نابود .....فاطی پکیده.....فاطی اصلا ایشالا بی فاطی بشین بره پی کارش ......من چشم به راه می خوام....مصاحبه ی اق محسنو می خوام ولی با خواستن من که بهم نمیدن.....چرا من نمیدونستم قراره چشم به راه پخش بشه واقعا چرا نمیدونستم؟؟؟؟ اولین باری که اسمشو شنیدم دیشب ساعت چها صبح بود......سحر بانو لطف کردن منو از خواب بیدار کردن....گفتش که نه ترانه ی مادری دیده و نه بوم سفید ونه چشم به راه.....مونده بودم که چشم به راه چیه ولی چون هم گوشی شارژ نداشت و هم چشام داشت از درد منفجر می شد نپرسیدم(خب من خیر سرم عینکیم وقتیم خیلی بیدار میمونم اینجوری میشم).....حماقت دیگه چقدر واقعا؟؟؟؟؟ امروز صبحم که ساعت10 پاشدم.....داشتم فیتیله نیگاه میکردم زدم بقیه ی شبکه هارم ببینم که دیدم داره چشم به راه نشون میده (پایینش نوشته بود) داشتن تو کوچه بازار واسه خودشون می چرخیدن .....که یه دفعه رفتن سراغ مصاحبه با صدا بردار ترانه مادری(فک کنم صدابردار)....فکم افتاد تا ته قضیه رو رفتم ....داشتم خدا خدا می کردم که اولش باشه ولی دو دقیقه بعدش مجری خداحافظی کرد و رفت.......منم همین جوری داشتم به خودم فحش میدادم....الانم که امینه متن مصاحبه رو گذاشته ولی از من دردی دوا نکرد...من می خواستم ببینم..... هانیه جون همین جا جوابتو میدم....... لطف داری که از نوشتم خوشت اومده.....خب همه که نه ولی حداقلش پنجاه درصد از اق محسن دست کشیدنو شدن فن اق سیاوش.....اق محسن و اق سیاوش که فاصله ی سنی زیادی با هم ندارن 5 سال .....5 سالم اونقدر زیاد نیست که واسه دو تا گروه سنی مختلف باشه.... ممنون از نظرت خوش حالم کردی....
سلام نازنینا چشم براه رو دیدین. اگه ندیدین.من ضبطش کردم امامعلوم نیست فیشمون چی شده که وصل نمیشه.صداشم داغونه برای همین دقیق خودش نیست ولی تمام جملات قابل فهمه واونی که شماباید بفهمین میفهمین اونم غروره البته من یکی واقعاخوشحال شدم که یکی از طرفدارشم چون همون طورکه دیدین وشنیدین بااینکه ازهمه کوچیکتربودولی ازهمه عالی ترصحبت کرد .خیلی قشنگ صحبت می کرد. ِِِِِِمهمان این بخش ما محسن افشانی سلام خیلی خوشحال شدم عیدت مبارک... منم سلام می کنم به بینندگان وبیشترازاین ولادت حضرت مهدی "عج"به همه تبریک می گم. اقای افشانی چندتا کار سریالی انجام دادی؟ من اولین کارم کاراگاهان بودکه قسمت سوم بازیگرمهمان بودم بعدازاینم دوستم اقای حمزه ای دوسال باهم دوست بودیم تماس گرفتن ومنومعرفی کردن لطف کردن. بازیگری روازکجاشروع کردی؟ من وشروع کارم باتئاتر بوده دوسه سال بیش کاروشروع کردم بازیگری رودوس داشتم وفک نمی کردم به این زودی به کاراجرابرسم! دوس داری بازیگری رو؟ دوس دارم اما برای خودم یه حدی گذاشتم. چه قدر؟ تا 4.5سال دیگه بیشترادامه نمیدم. چرا؟ دوس دارم منحصرا به رشته ای که علاقه دارم تودانشگاه ادامه بدم . رشته ات چیه؟ من ریاضی فیزیکم انشاا... مهندسی میکانیک قبول شم انشاا... الان کنکوردادی؟ بله قبول شدی؟ اا..قبول شدم بله چه طوری که کنکورقبول شدی؟ من همون سه چارسال پیش بیشتربه جایی گشتن وبیرون رفتن واینا هنروانتخاب کردم یعنی تئاترخانواده بیشتررو درس تاکیدداشتن چون خودم هم مث پویا نظری درسخون بودم(چشاگردبالبخندادم یادسلام بهارمی افتاد)می گفتن بهترتاذهنت درگیرنباشه ولی من سعی کردم هردوروباهم داشته باشم فک می کنی تاچه حدموفق بودی؟ من نباید بگم ازنظرخودم خوب بازی کردن درترانه ی مادری درکناربازیگران بزرگ... چه حسی برای شماداشته؟ اول ازهمه باعث افتخارمن بود درکنار پیشکسوتان وبزرگواران بازی کردم و...واول اول بیشتربرمی گرده به اعتبارمن خیلی برای من اعتبار داشته که دراین فیلم بازی کردم ومن سعی کردم که یادبگیرم خیلی برام جالب بودوبعدازاین کارپشت من کلی اعتبارنشسته شرمنده گفتم که صداش داغون بود به خاطراعتبارکارکردی؟ مکث...اره( خیلی سریع). تاحالا شده ازت بخوان یه نقشی روبازی کنی ونتونی؟ تاحالا که اتفاق نیفتاده.من کارخودموکردم این نظربزرگواران بودکه من به این کارکتور می خورم یانه! فک می کنی چه قدربه پویانظری وترانه ی مادری نزدیک هستی؟ ازنظرشخصیتی خودم؟ بله فقط درسخوندنم! بانقشی که درترانه ی مادری داری یعنی پویانظری چه قدرتونستس ارتباط برقرا کنی؟ قبل ازفیلمبرداری همون اول یه توضیحاتی درمورد نقش ما به ماداده بودن که پویانظری هستبهرام کیان هست واینا.اینکه من تونستم این شخصیت رودرخودم به وجودبیارم همش کمک اقای حاتمی بود....(یه سری تشکرواینا...) خودت پویانظری رودوستداری؟ دلم واسش می سوزه. یه چیزم ایجاگفت که من... . چرا؟ چون خیلی مظلوم واقع شده.برای اینکه من خودم توی این جامعه ی خودمون ادم سراغ دارم که بزرگترم شدن اما بازم مادرشون روشون کنترل دارن وحتی مادرشون براشون لباس می خره. یه همچین شخصیتی که اومده تهران و وارد دانشگاه شده دیده که دختروپسرکنارهم به راحتی درس می خونن.به هرحال بایه فضای جدیداشناشده (میان برنامه که معلوم دیگه چی گفته که قابل پخش نبوده چون فقط واسه محسن میان برنامه گذاشتن.)یعنی حس می کنه که بایه چیزجدید اشناشده وبه غلط راهی رو انتخاب کرده. همیشه به یادتونم مهربونا وچشم براه نظراتون. امینه
سلام....
واقعا این اقا سیاوش چه مهره ی ماری داری که همه رو اینجوری شیفته ی خودش کرده؟؟؟اصلا انگار دیگه طرفداری واسه اق محسن نمونده همه رفتن....خوش به حال اقا سیاوش با یه سریال اینجوری معروف و مشهور شد اونم در عرض یک ماه.....نکته ی جالبش این که چه جوری طرفدارایی که اون جوری عاشق و شیدای اق محسن بود شدن فن اق سیاوش .....یعنی به همین آسونی همه چیز یادتون رفت.....یعنی اگه فردام یکی خوشگل تر و جذاب تر (با چشم خواهری دارم میگم) از اق سیاوش بیاد می چسبین به اون....یادتون میره که یه روزی طرفدار اق محسن و اق سیاوش بودین؟؟؟؟یعنی فراموش کردن اینقدر آسونه؟؟؟ مجله ی اتفاق نو یه نظرسنجی برای انتخاب بهترین بازیگر ترانه ی مادری گذاشته....اگه الان یک ماه پیش بود اق محسن اول بود ولی تا همین الانی که من دارم مینویسم اق سیاوش با 187 رای اول و اق محسن با 63 رای ناقبل دومه....خب برین به اق محسن رای بدین دیگه....www.ettefagheno.ir
|
بهانه ما ![]()
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه خالق مهربون بود،خالقی که دریای آبی رنگ رو با دل دریایی آدما آفرید،خدایی که دشت های سرسبز را با لاله های سرخ کنار هم نقاشی کرد و سقف دنیامون رو با رنگ آبی رنگ آمیزی کرد. ...
Home
| ||||||