تبليغاتX
●• آبي تر از دريا •●

●• آبي تر از دريا •●

قسمت دوم مصاحبه ی خانه وخانواده با محسن...

(واسه عکسا ممنون از ساراجون )

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

قسمت دوم گفتگوی ما رسید تا حضور او در مجموعه ی "ترانه مادری" که باعث شناخته شدن او در عصه بازیگری هم شد! خود او هم قبول دارد که حتی حضور های متفاوت او در مقام مجری و در برنامه های مختلف به اندازه پویا نظری در مجموعه "ترانه مادری" (حسین سهیلی زاده) در دیده شدن او البته معروفیت او نقش نداشته ان. او او در گفت و گوی نوروزی با خانه و خانواده به ناگفته هایی اشاره کرد که شاید تا به حال از او نشنیده باشید :

 

بلافاصله بعد از سریال ترانه مادری پیشنهاد چند سریال هم داشتی ، اما یکی دو تله فیلم بازی کردی ؟

بله ، من رفتم سر کار ضامن کار آقای منوچهر هادی که سه بار هم پخش شد. بعدش م رفتم سرکار ماهی کوچولوها دعا می خوانند که آنرا خیلی دوست داشتم.

 

وکار بعدی ماهی کوچولو ها دعا می خوانند ...

بله ، من در آنجا یک بچه جنوبی هستم با موهای فرفری و البته با لهجه ، خیلی آن نقش را دوست داشتم چرا که جایی بود تا بتوانم خودم را محک بزنم ...

 

خودت که اهل جنوب نیستی ؟

نه ، ولی خدا رو شکر روی اکثر لهجه ها مسلط هستم .

 

روی لهجه ها قبلا کار کردی ؟

نه ولی به مدد تئاتر من خیلی کارها را یاد گرفتم

 

نمی خواستی یک مدت کار نکنی تا جایگاهت با سریال ترانه مادری حفظ شود ؟

نه ، می خواستم کار اجرا نداشته باشم.

 

یعنی الان به کل کار اجرا نداری ؟

من داستان اجرایم را هم الان برای شما تعریف می کنم. می خواستم اجرا را کنار بگذارم ، چون ایده آل من بازی بود و آن راه پیداکرده بودم. همان اوایل کار اجرا هم فهمیده بودم که اجرا یک عامل بازدارنده است برای بازیگری ! آدمی که می شود مجری هرچقدر هم قوی باشد بربازیگری اش ضربه می خورد. یکی را باید انتخاب کرد، یا اجرا یا بازیگری ... این مسئله باعث می شود تو برای مخاطب هم غیرقابل باور شوی! از سر ترنه مادری می خواستم دیگر کار اجرا نکنم که آقای اسماعیلی اجازه نداد(با تاکید می گوید) البته قرارداد هم داشتم اما سرانجام به زور آن هم به زور قرارداد ماندم.

 

بعد از ترانه مادری پیشنهاد اجرا داشتی ؟

چرا ، آقای محمدی بعد از ترانه مادری به من گفتند آقای پورمحمدی فرموده اند که شما برای ماه رمضان هیچ کاری قبل نکنید ما یک کار داریم ! گفتم شاید دوباره یک سریال باشد و ... ما با آقای زاهدی قرار گذاشتیم و رفتیم آنجا دیدیدم همان موقع بحث قرار داد پیش آمد و گفت برنامه ماه رمضان امسال دست شماست !

 

و واکنش محسن افشانی ؟

من گفتم اصلا این برنامه برای من نیست ! اصلا آن فضا برای احسان علیخانی است ، مال فرزاد حسنی است. اجرای من سرحال و شاد است. این برنامه جای شوخی ندارد. آن زمان با خیلی از پیشکسوتان خودم مشورت کردم در انتها به این نتیجه رسیدم که نروم.

 

اجرای برنامه بعد از بازی در ترانه مادری ...

من فکر می کنم مخرب بود بالاخره با تمام حرف و حدیث ها من رفتم ، بعد از دو سه برنامه کل کار دستم آمد و عادت کردم و یک جورهایی برنامه مال خودم شد و حس کردم هیچ کم و کاستی در آجرای آن برنامه سنگین ماه رمضانی نداریم .

 

اجرا در آن برنامه بداهه بود یا اینکه نویسنده داشتید ؟

خانم جلالی آنجا نویسنده ما بودند ، ایشان با توجه به سابقه رادیوئی شان متن های شروع برنامه را می نویشتند و گاهی از اتاق فمان راهنمایی می کردند.

 

تا اینکه رسیدیم به حضور احسان علیخانی .

بله

 

از قبل به تو گفتند قرار است اجرای مشترک داشته باشید ؟

بله.

 

و واکنش محسن افشانی در این قبال چی بود ؟

من گفتم که احسان را خیلی دوست دارم و حتی به سبک اجرای او علاقه مند هستم ، خیلی هم خوب بود از اول به شکل مشترک اجرا می کردیم ، اما اگر الان بیاید می گویند محسن افشانی ضعیف بوده است. من می روم !

 

ماجرای احساساتی شدن خودت رو هم در یک برنامه زنده بگو .

(می خندد) الان تعریف میکنم ! وقتی که احسان از خاطرانش تعریف می کرد یک لحظه حال من عوض شد . احسان هم یک مقدار گارد گرفت . به هر حال او یک عقبه ای در این برنامه داشت. من هم قبول دارم، اما بالاخره من هم دوازده برنامه اجرا کرده بودم! ضمن اینکه تعریف کرد تو در برنامه سلام بهار خیلی با آن دوستت موفق بودی ، اما اگر من می آمدم آنجا ... منظور از این حرف آمدن من در آن برنامه بود دیگر! در صورتیکه شب آخری که من اجرا کردم حدود پانصد هزار sms به برنامه رسید و دو شب آخر (شب عید فطر) 1750 sms  به برنامه رسیده بود! من روی آنتن به خود احسان هم گفتم من از این ناراحت هستم که خوب اجرا کردم و سوتی ندادم اما دارم می روم ! شاید انتخاب من اشتباه بود ! اما ... من خودم رفتم سازمان 162 با مردم صحبت کردم.(البته بدون اینکه خودم را معرفی کنم ) . نود درصد نظر مردم این بود که سن مجری کم است، خودم هم قبول دارم! اما اکثر از برنامه راضی بودند . به هر حال خود احسان هم مشکل داشت که از اواسط برنامه اضافه شود.

 

رفتن از آن برنامه چقدر به لحاظ به لحاظ روحی در تو تاثیر داشت ؟

فقط همان روز ! شاید باورتان نشود اما من خوشحال بودم چون بالاخره از گیر اجرا در رفته بودم !

 

و دیگر تو اجرا نخواهی کرد ؟

در برنامه داخلی نه!

 

بلافاصله بعد از خارج شدن از آن کار سر تله فیلم ضامن و ماهی کوچولو ها می خوانند .

بله ، که هر دو کار را خیلی دوست داشتم .

 

والن هم حضور سینمای ات را با عباس رافعی تجربه می کنی ؟

بله ، این کار اولین فیلم 35 میلیمتری است که راجع به انقلاب قرار است ساخته شود . خوشحال هستم که با یک گروه کاملا حرفه ای کار می کنم.

 

از نفشی که اینجا بازی می کنی صحبت کن ؟

نمی توانم چون خیلی خاص است!  

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

دوباره یک بچه مثبت مثل پویا نظری ؟

ای بابا تو این گریم من رو نگاه گن! دیگر از ان بچه مثبت ها نیستم ! ضمن اینکه در فیلم ماهی کوچولوها ... هم یک بچه جنوب شهر هستم!(می خندد)

 

و بعد از این کار هم میرویم سر کار مهدی فخیم زاده ؟

بله ، من یکی دو ماه پیش با حاج اقا انصاریان تهیه کننده کار آقای فخیم زاده قرارداد بستم . همیشه جزو آرزوهای من بوده که حداقل یک فریم با آقای فخیم زاده کار داشته باشم.

 

از همبازیهایت هم در فیلم عباس رافعی صحبت کن .

نقش مادرم را در آن کار خانم آزیتا حاجیان بازی می کنند. آقای حسین یاری نقش دایی من هستند و پدرم هم امیر آقایی.

 

بعد از سریال ترانه مادر پیشنهاد سینمایی نداشتی ؟

چرا داشتم دقیقا همان موقع کار اقای نعمت ا... به من پیشنهاد شد اما به خاطر اینکه اجرای ماه محبوب را داشتم نتوانستم بروم.

 

از سال 1383 تا اواخر سل 1387 فکر می کردی این همه اتفاق و تحول در زندگی تو اتفاق بیفتد ؟

آره ، جدی می گویم.

 

این همه فارغ التحصیل تئاتر تو این مملکت هستند که برای هیچ کدام اتفاق مثبتی تا این حد رخ نداده.

بله خیلی ها هم به من پیشنهاد می دادنند که به جای مهندسی مکانیک برو وهنر بخوان که با شرایط کاری تو هم همخوانی داشته باشد. گفتم من کل تفکراتم محاسباتی و عاشق مهندسی هستم . اوایل داستان خیلی اید نداشتم اما همان زمان که تئاتر انجام می دادم و میدیدم که من نسبت به بچه های دیگر چقدر بیشتر و بهتر فعالیت دارم به خودم امیدوار می شدم . من دقیقا از سال 1385 بود که احساس کردم رشد کردم.

 

با برنامه آستانه شناخته شدی و تقریبا هرکجا می رفتی می شناختند تو را .

بذار یک جریان جالب برات تعریف کنم. من خیلی تئاتر شهر می رفتم . ماشین رو تو بلوار کشاورز می گذاشتم و پیاده به سمت تئاتر شهر و خیابان ولیعصر می آمدم.(چون خیابان یک طرفه بود) اوایل راستش را بخواهید یک جورهایی عرض اندام می کردم تا مردم مرا ببینند و بشناسند! وقتی شناخته می شدم خیلی کیف می کردم (می خندد) اما حدود دی ماه کم کم از اینکه خیلی با انگشت نشان داده می شدم خجالت می کشیدم. واقعا از هر 10 نفر هشت نفر مرا نشان می دادند ، دوست نداشتم مرا به عنوان مجری نشان بدهند. من خودم را یک بازیگر می دانستم.

 

مدرک مهندس مکانیک سیالات را می خواهی چکار کنی ؟

فعلا که در حال درس خواندن هستم . من چهار پنج سال دیگر منحصرا مهندسی را ادامه خواهم داد.

 

یعنی بازیگری را رها می کنی؟

صد درصد

 

تا این حد مطمئن نباش.

باور کن.

 

خیلی ها گفتند و نشده

اگر نشود هم ... بالاخره ما باید یک نقطه مبهم هم برای خودمان ایجاد کنیم . من به این حرفه (بازیگری) به عنوان سرگرمی نگاه می کنم . این جمله من به خیلی ها برخورن ، اما منظور من این بود که ایده آل من مهندسی است.

 

الان درس می خوانی یا اینکه اساتید لطف می کنند و نمره می دهند ؟

راستش را بگویم نمی نویسی ؟

 

بنویسم یا نویسم ؟

نه بابا. ننویس

 

تو بگو خیالت راحت .

لطف دارند و به من منمره می دهند. راستی یک خاطره دارم تا یادم نرفته اینجا می خواهم تعریف کنم . اشکال نداره ؟

 

چه اشکالی! تعریف کن ؟

من خیلی به کلاس های آقای پسیانی علاقه ارم ، کلی گشتم و کلاس های ایشان را پیدا کردم ، اما ایشان بعد از دو جلسه مرا اخراج کردند!

 

چرا ؟ مگر اتفاقی افتاد ؟

کلاس های ایشان پر شده بود اما من با هزار امید رفته بودم . خود آقای پسیانی هم خیلی ناراحت می شوند که من این قضیه را همه جا تعریف می کنم . من از آن اتفاق خیلی ناراحت شدم.

 

دوست نداری یک دوره حرفه ای بازیگری را بگذرانی ؟

من هیچ تحصیلاتی راجع به بازیگری ندارم. هیچ تلاشی هم نمی کنم از این بیشتر شوم چون دغدغه من این نیست! همین که هستم . محسن افشانی.

 

غیر از تحصیل و بازیگری اوقات فراغت تو چگونه می گذرد؟

یک زمان مدیر فرهنگی یک مجموعه بودم که استعفا دادم. به لطف دوستان تربیت بدنی سازمان می روم.

 

چه ورزشی ؟

بدنسازی و شنا

 

اهل فوتبال نیستی ؟

فوتبال روی چهره بازیگر خیلی تاثیر می گذارد.

 

علاقه ای به تماشای فوتبال هم نداری ؟

چرا ، من طرفدار پروپاقرص پرسیولیس هستم

 

به موسیقی هم علاقه داری ؟

سر آن برنامه بوم سفید خیلی از ترانه ها را خودمان ( من و کیوان و عباس ) می خواندیم.

 

به نظر خودن محسن افشانی می تواند خواننده خوبی باشد؟

(می خندد) خودم قبول دارم که صدایم خوب نیست . خودم از صدای خودم خوشم نمی آید.

 

چه موسیقی گوش می کنی ؟

از همین رپ ها و جوان ها که همه گوش می کنند! من مدل خواندن محسن نامجو را خیلی دوست دارم. سنتی هم گوش می کنم کار های آقای افتخاری را هم دوست دارم.

 

عید ممکن است مجری برنامه ای باشی ؟

پیشنهاد دارم اما نمی روم. اصلا شبکه داخلی اجرا نمی کنم. فکر می کنم به عنوان مهمان برنامه در یک کاری حضور داشته باشم احتمالا یا فرانسه باشد یا آمرکا ... احتمال دارد دوازده سیزده روز مسافرت باشم البته اگر آفیش کار نباشم.

 

دوست داری تعطیلات نوروز کجا باشی ؟

تهران پیش خانوادم. چند ساله که آنها هم به خاط من نمی توانند مسافرت بروند. مثلا شب یلدا هم پیش خانواده ام نبودم.

 

خودت کی قرار است صاحب خانواده شوی ؟

(کمی خجالت می کشد) سال 1393 .

 

چرا؟

چون سن بیست و پنج سالگی برای من بسیار محترم است و بابام قرار است کت و شلوار دامادی تنم کند.

 

تو فرد خاصی را برای زندگی مشترک هنوز در نظر نگرفتی ؟!

چه خوب. اولین جایی است که از این سوال ها از آدم می پرسند! نه هنوز گزینه ای برای ازدواج ندارم.

 

بهترین عیدی که تابحال گرفتی چه بوده؟

از بابام یک تراول پنجاه هزار تومانی گرفتم

 

خیلی ها فکر می کنند تو با سیاوش خیرابی مشکل داری و خوب نیست !

واقعا؟ تابحال این را نشنیده بودم

 

البته فکر نمی کنم نشنیده باشی!

به خدا نشنیده بود. راست می گویند این مطبوعاتی ها خودشان تو کار حاشیه هستند.

 

اما تو از ابتدا از سیاوش به عنوان داداش یاد کردی؟!

واقعا من سیاوش رو به اندازه داداشم دوست دارم و هرکجا هم که ما را می دیدند می گفتد که شما چقدر با هم خوب بودیدی.

 

دوست داری دوباره با هم همبازی شوید ؟

آره اما خیلی بعد تر دوست ندارم آن کار در ذهن من تداعی شود.

 

با کدام کارگردان دوست داری کار کنی ؟

افتخار می کنم که با آقای فخیم زاده کار می کنم. با آقای بیضایی، آقای حاتمی کیا، آقای مهرجویی ، آقای کیا رستمی و ...

 

فکر می کنی در بازیگری به اندازه ای قدرت داری که برای بازی در کار این بزرگان دیده شوی ؟

خیلی ها پرسیدند که چطور جلوی خانم روستا ، آقای حاتمی کیا ، خانم گودرزی و ... کم نیاوردی؟! واقعا من در کنار آنها کار یاد گرفتم و اعتماد به نفس هم دارم . من اعتبار و افتخارم را از کار کنار این بزرگان به دست آوردم.

 

فکر می کنی نقطه ضعف محسن در بازیگری چیست ؟

من هیچگاه از بازی خودم راضی نیستم ! همشه توقع بیشتری از خودم دارم

 

کار کدام بازیگر برای تو الگو است ؟

واقعا من الگوبرداری نم کنم ولی از بزای حامد بهداد را خیلی دوست دارم.

 

و در دنیا .

براد پیت

 

نقطه ضعف محسن افانی در زندگی شخصی .

زور از کوره در می روم و عصبانی می شوم. معمولا در برابر ناحقی ها عصبانی می شوم. بیشتر در حق دیگران باور کن !

 

معرو شدن تو در زنگی خانوادگی هم تاثیر گذاشت ؟

خانواده ام افتخار می کنند و من خوشحال هستم که باعث سربلندی خانواده ام شدم

 

تو فقط یک خواهر بزرگتر از خودت داری ، او هم در این حرفه فعالیت می کند ؟

خیر او مترجمی زبان انگلیسی می خواند و سال آخر دانشگاه است.

 

برنامه تو برای سال 1388 چیست ؟چه می کنی که هرچه در امسال به دست آورده ای را حفظ کنی و از دست ندهی ؟

این خیلی سوال خوبی است! به دست آوردن این موفقیت لطف خدا بود و سخت نبود، اما حفظ آن سخت است. خدا لطف کرد و من و سیاوش جایگاهی پیدا کردیم، من اعتقاد زیادی به لطف خدا و پیشرفت پله پله دارم. خدا به من رو کرد و بی وجدانی است اگر بخواهم او را در زندگی ام فراموش کنم. تلاش من و پشتیبانی خانواده ام هم در این مسیر بی تاثیر نبوده است ، اما حفظ کردن این ماجرا به خود من بر می گردد! آدم باید خودش خودش را در این شرایط محدود کند. هیچ کس نمی تواند مرا محدود کند جز خودم! من دیگر نمی توانم مثل سال های پیش در عروسی های اقوام نزدیکم حضور پیدا کنم. خیلی زود آن اتفاقی که شما خبر دارید با گوشی های دوربین رخ می دهد و ... . به هر حال یک بازیگر شناخته شده باید یسیار محترم رفتار کند و رفتارهای گذشته خود را اگر درست نبوده تعدیل کند. زیرا که او زیر ذره بین است. من سعی کردم شخصیت خودم را بسازم. حس می کنم یک خورده مرد شده ام. من باید امروز حتی مراقب راه رفتنم هم باشم!

 

و نوروز سال 1388

بعد از آن دعای سال تحویل دعا می کنم که مردم هیچ کجا لطف خدا را نادیده نگیرند، از خدا می خواهم همیشه پشتیبان من و همه جوان تر ها باشد! امیدوارم در سایه الطاف حضرت مهدی (عج) همه مردم عزیز کشورم در در سال نو شاد ، خرم و سرحال باشند.

 

پ.ن ۱ :مصاحبه ی نوروزی خانواده سبز هم توی ادامه مطلب....!

پ.ن ۲ :راستی سوال آپ قبلی یادتون نره ها...!!

 

*اینم یه شعر*

آره محسن چند روز پیش با عکسش مخ زده

واسه همینه که طرفداراش اکثرا دختره...

 

¤س.ح.ر¤


::بقیش اینجاست::

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت11:29 قبل از ظهرتوسط ما چندنفر | |



سلام سلام سلام سلام...چطورین شما...؟؟؟

یه عکس هست از وبلاگ تبسم و پارمیدا...که هیچگونه تغییری درعکس ایجاد نکردن از جمله واترمارک!!!

و از دوستانی هم که این عکس رو برمیدارن درخواست کردن که ویرایشی درعکس صورت ندن وبه اصطلاح اون رو

 به اسم خودشون تموم نکنن....!!!


 

***

و....

مجله ی همشهری جوان در ویژه نامه ای که به مناسبت آغاز پنجمین سالگرد چاپش منتشر کرده بود یک گزارش آماری در رابطه با تصاویر رو جلدی که منجر به تضمین فروش بالای مجله در طی یک سال اخیر شده بودند نوشته بود که شماره ی ۱۷۷ مجله که از عکس محسن و سیاوش برای جلد استفاده کرده بودند رتبه ی چهارم رو به دست آورد. خود محسن و سیاوش هم خیلی کوتاه در مورد تصویری که روی جلد ازشون کار شده بود صحبت کرده بودند...

محسن افشانی: چند باری همشهری جوان را در دفاتر دوستانم و جاهای مختلف دیده بودم اما هیچوقت خواننده ی حرفه ای آن نبودم٬ پس از مصاحبه ای که با مجله داشتم بیشتر آن را شناختم.عکسی را که از من و سیاوش روی جلد کار شد خیلی دوست داشتم٬ مخصوصا سایه ای که پشت سر ما طراحی کرده بودند و ما به هم تیر میزدیم!

سیاوش خیرابی: با مجله ی همشهری جوان آشنایی داشتم و وقتی برای گفتگو آمدند قبول کردم٬ عکسی را که از من روی جلد کار شد خیلی دوست نداشتم چون به ما گفته بودند در سایز مدیوم کار میشود اما عکس عمودی بود و کفش های خاکی ما هم مشخص شده بود ولی چون مدل روی جلد همشهری جوان بود سنگین و بانمک شده بود.

اینم طرح جلد مجله...



 (البته بازم با تشکر از تبسم و پارمیدای عزیز...)

***

 

...

بازکن پنجره را

من تورا خواهم برد

به سر رود خروشان حیات،

آب این رود به سرچشمه نمیگردد بازِِ،

بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز.

باز کن پنجره را...!

صبح دمید...

¤ س.ح.ر ¤

 


این عکسم از وب ساناز جون هستش...(حتما بهش سربزنین...عکسای قشنگی داره...!!)

مربوط به ۸ شهریور که محسن رفته بود بیرجند...!!!



 

 ***

 

اینم یه عکس از وبلاگ تبسم و پارمیدای عزیز...!!!

 
 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت8:8 بعد از ظهرتوسط ما چندنفر | |



سلام....... 

هوای مامان وباباهاتونوداشته باشید 

محسن افشانی نه شبیه پویای سریال ترانه مادری است ونه شبیه ساعد تله فیلم ضامن.اوهنرمندنوجوان خوش اخلاق ودوست داشتنی است که همیشه دربرخوردبااطرافیانش لبخند به لب دارد ودرکمال احترام ادب برخوردمی کند.به بهانه حضورش دریک سریال تلویزیونی وبه خواست مکرر شما خوانندگان گرامی باوی درراه زندگی گفت وگویی داشتیم که می خوانید:

شنیدم امروز بازدید رفته بودی ،درسته؟

بله .من عضو گروهی به نام خانه پیشکسوتان هنربه سرپرستی خانم شهره لرستانی هستم که بده راقابل دانستندودربازدیدهایی که ازمراکزی مثل اسایشگاه معلولین،سالمندان،شیرخوارگاه وغیره دارندازمن دعوت می کنندوبه همراه هنرمندان به این جورمراکز سرمی زنیم خیلی هم خوشحالم که عضواین گروه هستم.امروزهم ازبازدیدیکی از همین مراکز می ایم.

 

گفته بودی که به تازگی قراردادکارجدیدبستی.اجراستیابازیگری؟

به دلایلی از وادی اجراخداحافظی کردم وقراردادبازی دریک سریال رابستم.

 

چرا؟علت خاصی داره؟

به هرحال هم یک سری شرایط باعث شده من بااجرامعرفی شدموبابازیگری می خواهم ادامه بدم.

 

بعدازترانه ی مادی هم درمصاحبه هایت گفته بودی می خواهیبااجراخداحافظی کنی امامجری برنامه"ماه محبوب"شدی!

 

تصمیم من قطعی بود.اماپیشنهاداجرای "ماه محبوب"ازجانب اقای پورمحمدی مدیرشبکه سه بودوبایدمی پذیرفتم.

 

خب ازنقشت درسریالی که قراراست بازی کنی بگو؟

یکه سریال بیست قسمتی باعنوان"حادثه دربزرگراه"به کارگردانی اقای معیریان است که حدودیک سال من سراین کارخواهم بودودوست گلم پیمان ابدی کاراکشن سریال رابرعهده دارد.من حسام،پسراقای حسین یاری که سرهنگ هستندرابازی می کنم.درموردنقشم بیشترازاین نمی توانم حرفی بزنم.

 

پس ازاجرای ماه محبوب تازمانی که این کارپیشنهادشدوقراردادبستی مشغول چه کاری بودی؟

 

یک سری اجراهای صحنه ای داشتم ومدیریت یک مجموعه فرهنگی به اسم "گلچین لاله"رابرعهده گرفتم،که اخرهفته هاانجاهستم ودررستوران سنتی اش برنامه هم اجرامی کنم.

 

به اجرابیشترعلاقه داری یابازیگری؟

من به هردوکارعلاقه دارم.به این خاطرکه فکرمی کنم درهردوی این کارهاتاحدودی موفق بودم.

 

درهمین مقوله جراباجوانی به نام کیوان ساکت همکارشدی.هنوزبااودرارتباط هستی؟

اتفاقاچندشب پیش مهمان برنامه بودن ودیدمش.اوهم درگیرشده وقراردادسریال بسته.

 

باسیاوش خیراابی چطور؟

بله درارتباطم.اتفاقاسرفیلمبرداری یک تله فیلم است.دیروزتماس گرفتم باصدای اهسته گفت:

سرضبطم(باخنده)

قضیه قبولی درکنکورودانشگاهت به کجاکشید؟

درکنکورسراسری شیمی قبول شدم ودرازادمکانیک،که به دلیل علاقه ام به مکانیک ازترم بهمن سرکلاس می روم.

 

برنامه محسن افشانی برای اینده اش چیست وچه هدفی رادنبال می کند؟

بازیگری برای من تفریحه وفکرمی کنمتا5-4سالدیگرچندتاکارخوب انجام می دهم وبعددراوج کنارمی روم.

 

اماتاچندسال دیگرکلی تجربه کسب کردی ومی توانی درکرت موفق باشی؟

نه دیگه کافیه.چراادم یک عالمه دریک کارغرق بشه که دل کندن ازش سخت بشه!

 

بزرگ ترین ارزوی محسن افشانی درزندگی؟

خوشحالی پدرومادرم.

 

راستی چندتاخواهروبرادرداری؟

یک خواهرکه ازخودم بزرگتره ومترجمی زبان انگلیسی خونده.

 

رابطه تون باهم چطوره؟

خیلی خیلی خوب.چون من سال2005تافل گرفتم،خیلی وفت ها می خواهیم حرفی بزنیم که کسی متوجه نشود،باهم انگلیشی صحبت می کنیم.

 

پس ازتافلت خیلی استفاده می کنی؟

بله .اتفاقادرجام جم یک برنامه داشتیم که دران به شهرهای مختلف سفرمی کردیم ومن به زبان انگلیسی باتوریست هاصحبت می کردم.این کارراخیلی دوست داشتم.

 

شهرت محدودیت نمی اورد؟

به نظرمن محدودیت نمی اوردومن خیلی راحت هستم ومردم راخیلی دوست دارم.امااگرمنظورتان این است که رفتارم راکنترل کنم به نظرمن ربطی به محدودیت ندارد،به شخصیت خودم برمی گردد.چون وقتی یک بازیگررامی بینندتوقع دارندرفتارخوب ومنطقی ازان شخص ببینند.

این راحتماعنوان کنید که من مردم راخیلی دوست دارم.

 

مگراتفاقی افتاده؟

خیلی هاکهشماره تلفنم راپیدا می کنندپیامک می دهندکه چرامغروری ،امابه خدااین طورنیست.

من عاشق مردم هستم ودوستشان دارم.

 

تابه حال پیش امده که باکسی دیگه اشتباه بگیرنت؟

اتفاقاهمین  امروز که بازدید رفته بود به نفربه من گفت:خوبین اقای خیرابی؟ازاقای افشانی چه خبر؟(باخنده)

امامحمدرضاغفاری راکه دیدم گفت:

می دونی ماشبیه هم هستیم؟گفتم:بله.

اتفاقایک عده ای ازمن می پرسندتودرفیلم"رویای خیس"بازی می کردی؟

 

راستی اگرکارطنزپیشنهاد شودبازی می کنی؟

بدم نمی اید یکی،دوکارطنز انجام بدهم امادوست ندارم مثل بعضی ازبازیگرهاکه دراین کارماندندوکاردیگری روتجربه نمی کنند باشم.اتفاقاجوادرضویان قراراست برای ایام عیدیک سریال بسازدوازمن خواسته دران بازی کنم.

 

اتفاقاچون خوش خنده هستی وهمیشه لبخندبه لب داری می تونی از عهدش بربیای.

توروخدابنویسیداین مطلبو.

چون خیلی ازهم سن وسال های من از من دلگیر هستندومی گویند من خودم رامی گیرم واخم می کنم.

 

راستی چندسال است که گواهینامه گرفتی؟

18اردیبهشت86گرفتم.

 

تصادف هم کردی؟

چندباری....(باخنده)

بااتومبیل چطور؟

من اولش رنوداشتم که تصادف کردم.بعد206نقره ای خریدم.بازهم تصادف کردم.حالا206سفیددارم.

یکی،دوجاش هم جای تصادف مونده.

 

جریمه هم شدی؟

خیلی زیاد(البیته باعرض شرمندگی)فقط به خاطرسرعت زیاد.وگرنه کمربنایمنی رومی بندم.

پشت فرمان باتلفن هم زیادصحبت نمی کنم.

 

باوجوداین خوش اخلاقی ات عصبانی هم می شوی؟

من خیلی عصبانی نمی شوم.اصولافروردینی دها زیاد عصبانی نمی شوندوسعی می کنند همه چیزرابه درقندان بزنند.(باخنده)

 

اخرین باری چه زمانی گریه کردی؟

من پدربزرگی داشتم که خیلی دوستش داشتم.اولین بارکه مصاحبه ام دریک نشریه به چاپ رسید،چون پدربزرگم منزل مابودخواستم مصاحبه وعکسم رابه اونشان بدهم که وقتی رسیدم منزل دیدم فوت شدند.همانجاگریه ام گرفت.

 

بیشترشبیه پدرت هستی یامادرت؟

فرم صورتم شبیه پدرمه،امارنگ چشم هایم شبیه پدربزرگمه.

 

اسمت روچه کسی انتخاب کرده؟

پدرومادرم به اتفاق انتخاب کردند.

 

به نوشتن علاقه داری؟

گاهی اوقات.بیشتربه یک سری جملات علاقه دارم.

 

می توانی مثال بزنی؟

بله.مثلااین جمله راخیلی دوست دارم.

من وتووقتی باهمیم دونفریم.اما من وتووقتی جدامی شیم چهارنفریم.توتنهاییات،من وخاطره هات.

 

به نگارش فیلمنامه علاقه داری؟

بیشتربه فیلمسازی علاقه دارم وایده بزرگی درذهنم دارم.البته زمانی که تئاترکارمی کردم نمایشنامه هارو خودم می نوشتم.کارگردانی هم می کردم.

 

هنوزهم به کارتئاترعلاقه داری؟

حیف فرصت نمی شه وگرنه خیلی دوست دارم.اماخب نمایش زیادمی بینم.

سینماچطور؟ 

هر فیلم جدیدی بیایدمی روم ومی بینم.اخرین فیلمی هم که دیدم فیلم "دعوت "اقای حاتمی کیابود.

 

وقتی سینماتاریکه واردمی شوی؟

نه،امایاصبح اولین سانس رامی روم ویاسانس های اخرشب.

 

به چه فیلم هایی علاقه داری؟

ژانروحشت،اماحیف که درایران چنین فیلم هایی ساخته نمی شود.

 

به چه نوع کتابهایی علاقه داری؟

به نوشته های احمدشاملو،حمیدمصدق،سهراب سپهری.درکل کتابهلیی که بااحساسات من بازی کنه.

 

مگر این شاعرهایی که نام بردی بااحساسات توبازی می کنند؟

ببین به نظر من خیلی به نظر من خیلی نوشته هاشون زیباست.من وقتی یه نثرمسجع می خونم وحالم دگرگون می شه وازخودم می پرسم

چراماازاین نوشته ها استفاده نمی کنیم؟!

 

می تونم همین حالا بخوام جیب هات رو خالی کنی؟

بله.شماره چندتاازهنرمندان که امروز ازشون گرفتم،کندامتور برنامه هام،

گوشی موبایل(3عدد!!!)،سوئیچ ماشین،لواشک که همین الان می خوام بخورم وبه شمانمی دهم،پول وگواهینامه.

 

دراخر.......

دلم می خواهدبگم اگرفرصت کردیدبه اسایشگاه های سالمندان سربزنید.چون باعث می شود که قدرسلامتی خودتان رابدانید.بازهم تکرارمی کنم که من مردم کشورم رادوست دارم.به هم سن وسالهایم که به من لطف دارند ومن رادوست دارندمی گویم:

هوای مامان وباباهاتونوداشته باشید.

راه وزندگی-شماره 275

****   

این عکسم ازوب ساراجونه.

 

 

 

**** 

تو به من خنديدی
و نمی‌دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب‌آلود به من كرد نگاه
سيب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز
سالها هست كه در گوش من آرام، آرام
خش‌خش گام تو تكرار كنان،
ميدهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا،
خانه كوچك ما سيب نداشت

"حمیدمصدق"

من رفتم ولی دوباره برمی گردم

دوستون دارم

امینه

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت11:50 قبل از ظهرتوسط ما چندنفر | |



سلام....خوبین؟؟

من بالاخره آپ کردم...خسته نباشم...

عکسای مجله ی زندگی ایده آل از محسن....که راجع به مدلای عینک و اینا میگه....

قبل از عکسا یه چیز دیگم بگم...محسن یه عینک شبیه عینک من یعنی خود عینک منو انتخاب کرده واسه بچه مثبتا...این شکلیه... Tinypic وای یاد بگیرین آدم باید بچه ی خوبی باشه...ولی ایول سلیقه...خوش سلیقه ست ها...

راستی مصاحبه رو که نمی خواین بذارم؟؟مصاحبه نبودا...فقط محسن جووووون راجع به عینک حرف می زدو چپ راست می گفت:خدایی خوش تیپما.....!!

(دروغ که نمی گه....خب خوش تیپه....)

وحالا عکسا....

ببخشید اگه زیاد خوب نیستن...من اصلا عکاس خوبی نیستم و نمیشم.... به هر حال....

 

این یه عکس از کل صفحه... Tinypic اینم یه عکس خوشگل ناز از محسن... Tinypic اینم یه ابتکاره.... Tinypic ....به نظر عاشق این عینکه... Tinypic به به...به به...به قول خودش این فرم واسه یه نفر به سن وسال مامانش با کت ودامن کرم میاد.... Tinypic

واسه بچه های خوشحال!!! Tinypic

چه پسر متفکری....آفرین... Tinypic

میگه این فرم رو دوست داره... Tinypic

همینا دیگه....

فعلا....

 سحر

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت11:30 قبل از ظهرتوسط ما چندنفر | |



 

دیگه چقدر سلام کنم بهتون؟؟؟؟

مصاحبه ی محسن و سیاوش با مجله ی زندگی ایده آل خیلی تو نت پخش نشده...چرا؟؟؟

اول عکسا رو ببینین....(عکسا رو باید بزرگ کنیدا)

 

Tinypic     Tinypic     Tinypic

حرفای مهم محسن:

محسن امسال چون سر ترانه ی مادری بوده درست و حسابی درس نخونده و فقط رشته ی مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد قبول شده که چون دانشگاه دولتی براش مهمتره امسال دانشگاه نمیره...گفته که شاید بیشتر ازچهار پنج سال دیگه بازیگری رو ادامه بده...اون انگشتری که همیشه دست محسن هست وقتی که ۱۳ سالش بوده تنهایی رفته اصفهان واسه خودش گشته اون انگشترم خریده....چون از بچگی توی محل کار باباش که کارش دکراسیون داخلیه بوده الان واسه خودش یه پا نجاره...

جمله ی خود محسن:

مارک باز هستم d&g و versace را دوست دارم همیشه هم اسپرت می پوشم حتی در اجرا اسپری adidas و nivea را هم استفاده می کنم عطر هم اگر بخواهم بزنم versace را می پسندم.

در مورد ماه محبوب:

                     مردانگی کردم نگذاشتم برنامه بخوابد

می خواستم کار اجرا را کنار بگذارم اما از طرف سازمان و مدیریت شبکه ی سه و آقای شریعت پناهی مدیر گروه اجتماعی شبکه سه این کار به ام پیشنهاد شد.آقای ایرج محمدی(تهیه کننده ی ترانه ی مادری)و سهیلی زاده(کارگردان) هم به من اصرار کردند که بپذیرم تعجب کردم که چرا من را انتخاب کرده اند و فکر کردم که حتما صلاح دیده اند...بعدا خودم فکر کردم که چطور برنامه را مناسب و معنوی اجرا کنم چون اطرافیان ام هم متعجب شده بودند که کار به این سنگینی را پذیرفته ام .بعد به من گفته  شد که به برنامه ایراد گرفته اند میدانید ایراد چه چیزی بود؟این که سن محسن افشانی برای این برنامه کم است ولی من انتخاب نکرده بودم انتخاب شده بودم.پیشنهاد اجرای این برنامه هم به فرزاد حسنی و احسان علیخانی و بنفشه رافعی داده شده بود.علیخانی کربلا بود حسنی و رافعی قبول نکردند ولی من این قدرت را در خودم دیدم و پذیرفتم.البته به من نگفته بودند که قرار است علیخانی برگردد.من از دو سه روز قبل زمزمه هایی را از گوشه و کنار مبنی بر تغییر مجری در برنامه شنیده بودم .ولی اینقدر جرئت و مردانگی به خرج دادم که به روی خودم نیاوردم و نگذاشتم آنتن بخوابد و بدون اخلال به اجرا ادامه دادم.یک ساعت قبل از آنتن بود که به من گفتند اجرای توامان با احسان علیخانی خواهیم داشت من چه میرفتم و چه توامان اجرا می کردم به معنای قبول ضعف بود.در صورتی که تنها ضعف من سن کم ام بود من هم قبول نکردم چون محسن افشانی آدم دم دستی نیست که با هر شرطی کار کند. من حتی بدون معرفی پای پیام های مردمی۱۶۲ نشستم و به آن ها جواب دادم .همه از برنامه تعریف می کردند و تنها ایراد را سن کم من می دانستند.ابتدای برنامه آن روز با میهمانی احسان علیخانی شروع و با میهمانی من و سیاوش تمام شد.من ضعیف نبودم و همان طور که روی آنتن گفتم هیچ سوتی نداده بودم.

اینا مهماش بود...

 

دانلود اون جایی که پویا میره در آموزشکده ی نغمه و میگه که می خوام باهاتون ازدواج کنم....

کلیک کنید

 

آبی و آفتابی باشید**فاطی**

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت2:20 بعد از ظهرتوسط ما چندنفر | |



سلام بچه مدرسه ای ها

من مدرسه نمی خوام من مدرسه نمیرم

تابستون امسال همه ی ماها رو واسه یه چیزدورهم جمع کرد امیدوارم تااخرش همین شکلی باشیم وهرگز هیچ یک ازوبامون حذف نشه .وای من اگه برم تویه وب ببیننم داره خداحافظی می کنه داغون می شم

خب بریم سراصل مطلب

به خواست نگین جون من گشتم وازیه وب مصاحبه روپیداکردم واگرم می خوایین ببینید روی لینک پایین کلیک کنید اینم ازیه وب دیگه پیداکردم منبعاشونم :لینک جشن رمضان ازوب*نگارجونی *(جزلینکاهستش)

ومصاحبه هم ازوب * سوگندوالهه جون *

جشن رمضان (باحضورمحسن وسیاوش)

ازاینجابه بعد اززبون دوستای گلمون سوگندوالهه است:

نوجوونای گل می دونستید محسن و سیاوشو تو برنامه ی جشن رمضان اوردن و باهاشون مصاحبه کردن

می دونین کی؟اگه نمی دونین من بهتون می گم چهارشنبه یا سه شنبه ساعت ۲۱:۵ دقیقه برنامش شروع شده بود از شبکه ی تهران

اگه ندیدین ناراحت نباشین من خودمم ندیدم ولی از تو یه سایتی خوندم وتونستم از تو همون سایت ببینم خود نویسنده های اون سایتم می گفتن ما خودمونم ندیدیم فکر کنم خیلیا ندیدن ولی اشکالی نداره من براتون مصاحبشو می زارم

حالا بفرمایید بخونید :

اول مجریا گفتن که در خدمت دو جوون هنرمند هستیم که همتون می شناسیدشون و دوسشون دارین دو بازیگر ترانه ی مادری محسن افشانی و سیاوش خیرابی(راستی من همه جارو خوب حفظ نیستم ولی صداشونو ضبط کردم اگه بعضی جاهاش اشتباه شد دیه ببخشید مجریشم حسن جوهر چی و یه نفر دیه که من نمیشناسمش بود اونی که من نمیشناسمو می گم مجریه)

بعد محسنو سیاوش میان و همه کلی براشون دست میزنن(من چون خودم از توی سایت دیدمو کیفیتش خوب نبود نمی دونم لباسشون دقیق چی بود ولی فکر کنم لباس هر دوشون مشکی بود اخه زیاد نشونش نمی دادن)

بعد مجریه از سیاوش خواست که با بینندگان سلام کنه این حرفا

سیاوش:من سلام عرض می کنم خدمت همه

تا اینو گفت همه دست زدن دوباره شروع کرد به حرف زدن

سیاوش:ممنون که این چند شب ما روتحمل کردین و پشتیبان ما بودین

اقای جوهرچی خطاب به سیاوش:خیلی ممنونیم از شما حالا از محسن می خوایم که با شما صحبت کنه

محسن:بله منم طبق معمول

همه کلی دست زدن واسش

دوباره محسن گفت البته با خنده ها:بله منم طبق معمول

دوباره همه کلی دست زدن

مجری:بفرمایید

محسن:سلام می کنم خدمت مردم محترم بیننده های عزیز با تشویقای خوبشون با استقبالای

باز همه دست زدن نمی زاشتن محسن بحرفه

محسن می خنده:خیلی ممنونم واقعا

بازم دست زدن همین طوری دست می زدن

محسن:همیشه حامی ما بودن تشکر می کنم از لطفتون همیشه شما بودین که پشت ما بودین خیلی ممنونم از لطفتون

مجری:زنده باشین

بعد مجری یه کم می حرفه و از سیاوش سوال می کنه از شهرت خوشت میاد؟

سیاوش:بازم من   مگه کسی هست بدش بیاد؟

مجری:چی؟

سیاوش یه کم بلندتر میگه:مگه کسی هست که بدش بیاد؟

مجری:حستونو بگین برای ما

سیاوش:والله حسم اینه که من بچه ی همه ی پدر مادراییم که هر شب سریال ما رو نگاه می کردن برادر همه ی بچه هاییم که هر شب ما رو می دیدن

مجری راجع به برخورد مردم ازشون می پرسه از محسن می پرسه؟

محسن:در برخورد با مردم چون حامی ما هستن ما خیلی محافظ کارتر رفتار می کنیم وظیفمونم هست که احترام بزاریم و مردم لطف دارن همیشه تو کوچه و خیابون(یه کوچولو مکث می کردا)به ما ما عرض ارادت داریم خدمتشون و لطف دارن به ما باز اما خیلی موقع ها منو سیاوش تجربه کردیم اذیت شدیم خیلی وقتا مخصوصا وقتایی که از در باغ میومدیم بیرون ماشالله مردم بوق می زدن حدود ۱۵۰ هزار نفر دم در بودن

مجری:باریکلا

محسن:اغراق کردم  صد و پنجاه  شصت نفر

سیاوش میخنده مجریم می خنده

محسن :ولی واقعا ما وقتی می خواستیم سوار سرویسا بشیم این امکان از ما صلب می شد حدود ۲۰ دقیقه نیم ساعتی در کنار مردم می بودیم اون اذیت رو می گم از این لحاظ که من خودم معضب بودم به شخصه حالا سیاوش چه طور بود من خجالت می کشیدم همین

بعد اقای جوهرچی می حرفه بازم یه سوالایی از محسن و سیاوش می کنن که من الان دقیق یادم نیست

اقای جوهرچی از محسن می پرسه:خیلیا دوست دارن وارد عرصه ی بازیگری بشن و همکار ما بشن تو به عنوان یه جوونی که اینو تجربه کردی چی بهشون می خوایی بگی یا اصلا تو خودت تو کار فقط به راهنمایی های کارگردان و فیلم نامه یا این که نه به خودت اتکا کردی؟

محسن:یه خورده طول می کشه اما سریع خدمتتون عرض می کنم اول این که من یه خاطره از خودم بگم چهارسال پیش بودهمه اتفاقی بود من بین شما نشسته بودم داشتم جشن رمضانو به طور مستقیم تو باشگاه شیرودی بودیم اونجا تماشا می کردیم الان که دارم به اون موقع فکر می کنم می گم چه اتفاق عجیبی بوده یه زمانی بین شما بودم الان از ان شماهام اما این جا نشستم به خاطر لطف شما این مسئله ایه که فکر نمی کنم خیلیاتون فکرشو بکنین اما اتفاق میفته من یکی از اون جمله ادما بودم کسایی که دوست دارن دوستای نوجوون گلمون بزرگترا دوست دارن وارد این عرصه بشن ا من خودم به شخصه پیشنهاد می کنم اگه لطف کنن حرفه بندرو قبول کنن اون چیزی که علاقشونه اول باید انتخاب کنن و ادامه بدن اول از همه خیلی بهتره من خودم علاقمند پروپاقرص ریاضی فیزیک بودم هنوزم هستم خیلیم بچه درس خون بودم خیلی درسم خوب بود اون چیزی که علاقتون اول می گه اون رو ادامه بدید خیلی ممنونم ولی حقیقت امر اینه که یه فرصت وجود داره یه تحقیق همیشه برای همه این امکان وجود نداره که بیان یه سری اتفاقا بیان مثلا گل کنن یهو من این رو اتفاق می دونم شانس خودم می دونم که پروژه ی ترانه ی مادری به بنده پیشنهاد شد از طرف دوستم محمد حمزه ای  و محسن افشانی که مجری برنامه ی کودک بود خیلیم دوست داشتنی بود منم خیلی دوست داشتم اون کارو چقد از خودم تعریف کردم

همه می خندن مجریه با خنده می گه:یه خورده از داداش بزرگه یاد بگیر(منظورش سیاوش بود) یه ذره ساکته

محسن:بله ساکته سیاوش همیشه این طوریه چون پویا نظری که الان شما خیلی لطف دارین بهش اون تهدیده یه طور دیگس این طوره که ممکنه اونفقد که هزینه می کنید زمانو وقتتونو پای این موضوع می زارین امکان داره جواب نده اون وقت جوونیه خودتونه که هدر رفته اون چیزی که شما دوست دارید حرف اولو می زنه در وهله ی بعد اگه منو سیاوشم اینجا در حضور شما هستیم در خدمتتون نشستیم و شما لطف دارید به ما اینا میسر نبود جز به دست به دست دادنه چند تا از دوستای بزرگمون اول از همه اون لطفی که اقای محمدی و مهام اقای سهیلی زاده به ما کردن به ما اطمینان کردن مخصوصا به بنده که مجری بودم اجازه دادن که یکی از شخصیت های اصلیو بازی کنم اقای حاتمی زحمتاشون خیلی بی شاهده بود واقعا از نظر بازیگردانی خیلی به منو سیاوش کمک کردن اگه دروغ می گم شما بگو(خطاب به سیاوش می گه)

سیاوش:نه صد در صد حرفات درسته

محسن:غیر از اون نقش خوبی بود که اقای بهبهانی نیا با قلم زیباشون برای ما تراشیده بودن ما بهونه ای می خواستیم بتراشیم برای خودمون از این جا تشکر کنیم از تک تک دوستان(اسم چند نفرو می گه و ...)تا محسن افشانی و سیاوش خیرابی بشن محسن افشانی و سیاوش خیرابی خیلی ممنونیم از لطف شما خیلی بزرگوارید واقعا من افتخار می کنم

مجری:زنده باشین به افتخارش دست بزنین(همه دست می زنن هوراااااااااا)

مجری یه کمی می حرفه بعد می گه:من از سیاوش عزیز می خوام یه جمله راجع به مردم داری برای ما بگه؟؟؟؟؟!

سیاوش:والله من همیشه یه شعاری هستش که پدرم بهم یاد داده اونم یه چیزی یه جمله ی کوچولو هستش که می گه هستید که هستم یعنی مردم هستن که منم هستم

محسن می پره وسط حرفشو بلند می گه:به افتخارش

همه برا سیاوش دست می زنن این جا نمی دونم محسن یا مجریه بود که میگه:کمه

اقای جوهرچی:هستید که هستم از سیاوش اما محسن تو راجع به مردم داری یه جمله اگر به ذهنت می رسه به ما بگو

محسن:من مردم داریو تعبیری نمی بینم جز این که مردم ما رو دوست دارن امیدوارم همیشه ما رو دوست داشته باشن

مجری:بسیار عالی

اقای جوهرچی:خیلی مهمه و خیلی

بازم همه دست می زنن

اقای جوهرچی یه کم می حرفه و بعد مجری می گه:تندیس مث همیشه به دست هنرمندامون امضا میشه محسنو سیاوش عزیز امضا می کنن و بعد به رادیو مهربانی میره و بعد به فروش می رسه و پولشه میره برا نیازمندان من این تندیسو اوللل به سیاوش میدم  

تا می خواد تندیسو بده باز محسن می حرفه و می گه:اگه اجازه بدید سیاوش داره امضا می کنه بعد می خنده می گه

امضا کن امضا کن

همه دست می زنن

محسن باز می گه:من یه چیزی بگم خیلی اول تشکر می کنم از حضور شما که لطف می کنین واقعا حضورتون گر مه دیگه واقععااا یهنی مردم حس می کنن شما هم چنان پشتشون هستین دوستانی که واقعا احتیاج دارن به کمکای شما بعدشم از طرف خودمو سیاوش تشکر می کنم از پدر و مادر خودمو سیاوش واقعا پروژه ی ما طوری بود که عموما ما شبکار بودیم همیشه با نگرانی های مداوم پدر و مادرمون رو به رو بودیم دوستایی که ما رو همراهی کردن پدربزرگوار منو خانوادم این جا حضور دارن حیف که پدر و مادر سیاوش اینجا نیستن بازم تشکر می کنم از همه(اینجارو نمی دونم دقیقا چی گفت ولی خیلی می حرفه نه)؟ 

بازم یه حرفایی مجری و اقای جوهرچی یه حرفایی می زنه

مجری:خیلی خیلی ممنونیم از حضور شما با دستای شما و تشویق این دو جوان می ریم به اتاق فرمان و بخش های بعدی برنامه

بازم همه کلی دست میزنن و جیغ می کشن

محسن:خیلی متشکرم

سیاوش:مرسی ممنون

خوب این ازاین این چندتاعکسم از وب نگارجونه(من کلا ازوبای دیگه واستون مطلب گذاشتم هااااااا!!)واسه هواداران سیاوش .عکس اولی ازشیرخوارگاه امنه اس که رفتن واسه بازدید(فک کنم)البته من اخرنفهمیدم محسنم بوده یانه!!!!!!!!!!!!!!!!!(به جون خودم خیلی گشتم)

 




دست همه ی دوستای گلمون دردنکنه .

من رفتم ولی دوباره میام دوووووووووستون دارم

 امینه.

+نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت2:1 بعد از ظهرتوسط ما چندنفر | |



مصاحبه ی سایت هنرمندان با سیاوش:

اختصاصي هنرمندان-كيوان ساكت-سياوش خيرابي كسي كه به تازگي به بازيگر محبوب مردم تبديل شده است با تمام ويژگي هاي منحصر به فرد خود تبديل به يك بازيگر پرطرفدار شده است.به همين مناسبت تصميم گرفتم گفت و گويي هرچند كوتاه با اين بازيگر جوانان انجام بدهم

تحصيلات سياوش خيرابي چقدر است و آيا به نظرش تحصيلات آكادميك براي پيشرفت در كار لازم نيست؟

فوق ديپلم كامپوتر دارم اما دوره هاي بازيگري رو هم گذراندم و به نظرم اين دوره ها كمك بسيار زيادي در پيشرفتم داشته است و ميشه گفت 100 درصد پيشرفتم را مديون همين دوره ها هستم

نظرت در مورد توليد تله فيلم هاي متعدد چيست؟

به نظر خيلي خوبه چون خيلي ها را برده سر كار و من خودم هم با بازي در يك تله فيلم معرفي شدم

سياوش خيرابي تلاشي براي حامد بهداد بودن داره؟

نه،دليلي ندارد تلاشي براي اين موضوع داشته باشم چون شخصيتي به نام حامد بهدادوجود دارد وشباهت هايي كه در بازي من مشاهده شد شايد به خاطر اكت هايي بود كه كارگردان در آن لحظه خواسته ولي مطمئن باشيد اين شباهت ها در كارهاي ديگه اي كه انجام خواهم داد مشاهده نخواهد شد

مدت حضورت در فيلم مهم هست برات؟

نه،بيشتر براي من مهم نقش هست كه به چشم بياد و تاثير گذار باشد

يعني اگر بهت بگويند كه بيا و فقط ازجلوي دوربين مهرجويي رد شو قبول نميكني؟

 نه اگر به اين صورت باشه كه بيام و از جلوي دوربين رد بشم هرگز قبول نميكنم اما اگر نقشي هر چند كوتاه در كار آقاي مهرجويي به من پيشنهاد بشه با كمال ميل آن را مي پذيرم

در نوع بازي كه در ترانه مادري و حس پنهان انجام دادي هيچ تفاوتي ديده نمي شد،چرا؟

نه،به نظرم تفاوت هايي در ايفاي نقش وجود داشت كه اگر يك بار ديگر با دقت ببينيد حتمآ به آن پي خواهيد برد

                            Tinypic      Tinypic

رمز ماندگاري به نظرت چيه؟

كار خوب انجام بدي،فيلم خوب بازي كني . مردمي باشي

و براي ماندگاري چقدر تلاش مي كني؟

خيلي زياد و سعي مي كنم كارهاي خوبي انجام بدهم كه مردم راضي باشند

ولي به نظرت با تله فيلم مي شود به ماندگاري رسيد؟

تله فيلم كمك ميكنه به ماندگاري ولي نه به طور كامل

ولي خيلي ها معتقد هستند كه تله فيلم باعث افت كيفيت در بازي مي شود،تو چي فكر ميكني؟

نه به اين اعتقاد ندارم چرا كه در سال هاي اخير بازيگر هاي زيادي در تله فيلم ها بازي كردند و به نظرم تله فيلم خيلي خوب هست مخصوصآ اوقاتي كه بيكاري و كاري نداري تله فيلم بازي كني

پس هدفت از بازي در تله فيلم اين هست كه پر كار باشي؟

نه اينكه هر تله فيلمي كه بهم پيشنهاد شد فقط به خاطر اين كه پركار باشم قبول كنم و در آن به ايفاي نقش بپردازم بلكه نوع كار هم برايم بسيار مهم است مثلآ تله فيلم آخري كه در حال بازي در آن هستم زمين تا آسمان با نقشم در ترانه مادري متفاوت است

فرق بازي خودت و بازي محسن در چيست؟

خوب طبيعتآ نوع نقش با هم فرق ميكند اما چون محسن از اجرا شروع كرده خيلي مسلط هست در بازي

برخي معتقد هستند كمي در فن بيان دچار مشكل هستي،براي حل اين موضوع تمرين هم ميكني؟

خوب حتمآ مشكلي در فن بيانم ديدند كه اين حرف را مي زنند و به همين خاطر در حال گذراندن دوره بدن-بيان هستم

فرق تاتر،سينما و تلويزيون از نظر سياوش خيرابي در چيست؟

درتاتر نفس به نفس باتماشاچي هستي و خيلي هم كار در تاتر سخت هست؛سينما ماندگاري هميشگي دارد و تلويزيون باعث محبوبيت بين عامه مردم مي شود

و تو كدام را انتخاب مي كني؟

تلويزيون و سينما

ولي تاتر در رشد بازي خيلي تاثير دارد،اين طور نيست؟

آره تاثير داره اما كار در تاتر خيلي سخت هست و چون من تا حالا در تاتر كار نكرده ام به نظرم خيلي زود هست كه وارد تاتر بشوم  و بايد كمي قوي تر شوم تا بتوانم تاتر كار كنم

اگربخواهي يك انتقاد از سياوش خيرابي انجام بدي آن انتقاد چيه؟

حركات زيادي در ترانه مادي

به نظر خودت الان ستاره اي؟

نه،ستاره نيستم اما محبوب هستم

و با اين محبوبيت چطور كنارمياي؟

خيلي راحت،مثل همه مردم زندگي ميكنم و با افراد جامعه برخورد ميكنم

در سينماي ايران و جهان دوست داري مقابل چه بازيگر ايفاي نقش كني؟

در ايران مقابل استاد انتظامي و استاد پرستويي و در سينماي جهان علاقه مند هستم در مقابل برات پيت بازي كنم

به ازدواج هم فكر كردي تا حالا؟

نه خيلي زود هست انشا الله 30 سالگي به بعد

دوست داريد همسري كه انتخاب ميكني از قشر بازيگر باشديا فرقي ندارد؟

 هرچه قسمت باشه همان را دوست دارم

فكر ميكني بازي در مجموعه اي كه در بهترين ساعت پخش نمايش داده ميشد اون هم هرشب توانسته توانايي هاي تو را به طور كامل نشون بده يا نه؟

من خودم تمام تلاشم رو كردم كه نقش محول شده به خودم را خوب انجام بدهم اما 100 درصد اين تمام توانايي من نبود و انشا الله در كارهاي بعدي نشان خواهم داد

و كمي در مورد تله فيلم"فراموشي سبز"برايمان بگو.

اين تله فيلم بنا هست در هفته نيروي انتظامي در روز 15 يا 16 مهر ماه از شبكه دوم سيما پخش بشود كه كارگرداني كار به عهده آقاي حميدرضا محسني است كه براساس فيلم نامه اي از خود ايشان و آقاي زيبنده ساخته خواهد شد.در اين كار با حسن جوهرچي،شيوا خنيا گر،بهنام صفايي و مهدي امين خواه هم بازي هستم 

نظرت در مورد اسامي زير چيه؟

حسين سهيلي زاده:هرجا ببينمشون دستشان را مي بوسم ايشان اسطوره من هستند

محسن افشاني:دوست خوب

حامد بهداد:يك هنرمند

محمد حاتمي:دوستي كه هميشه ياور من بود

ايرج محمدي ومهران مهام:آدم هاي ريسك پذيري كه من را وارد تلويزيون كردند و البته به نظر ريسك موفقي هم داشتند

بيتا سحرخيز:بازيگر بسيار حرفه اي از لحاظ اخلاق و بازي

هنگامه قاضياني:بازي ايشون رو در به همين سادگي دوست دارم....

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت0:5 قبل از ظهرتوسط ما چندنفر | |



این مصاحبه رو از وب بوم سفید(معصومه وعاطفه)برداشتم وازآنجاکه من انسان شریفی هستم منبعشم ذکر کردم...

شخصیت بزرگی است ، شاید به بزرگی یک بلوک یا شاید هم یک شهرک!آن هم برای خودش یک کاراکتر است.بعضی موقع ها طنز و بعضی اوقات تلخ. طنز مثل ((شب های برره)) و تلخ مثل ((ترانه مادری))....

کمتر به این شخصیت توجه می شود.در حالی که که این شخصیت می تواند نقش اول باشد.

به بهانه سریال در حال پخش ترانه مادری سرلغ یکی از این شخصیت ها رفتیم، خانه ای بزرگ ویلایی در غرب تهران!ساختمانی قدیمی که این روزها هواداران بسیاری در تلویزیون پیدا کرده است.این خانه 11 اتاقی که در سریال شب های برره ،مرد کوچک ، خواستگاران و در حال حاضر ترانه مادری نقش لوکیشن را ایفا کرده، متعلق به بنیاد مستضعفین است.

1)خانه نبش کوچه است،از بیرون هم بسیار بزرگ به نظر می اید،در بزرگ طوسی رنگکه دو یا سه نگهبانمقابل ان ایستاده اند.(طبیعی است.برای حفظ امنیت و ارامش)داخل باغ می شوم.

2)داخل خانه می شوم ، در چوبی با شیشه های رنگی،این در ،در اصلی نیست،در باریک و کوچکی است....((مستقیم سمت راست))این را اقایی به من میگوید که متوجه شده است ان خانه را بلد نیستم....به انتهای راهرو که می رسم سمت راستوارد اتاقی می شوم ،که تنهایک میز و دو صندلی لهستانی قدیمی دارد با یک رومیزی گلدار.

3)روی صندلی می نشینم......اطرافم شدیدا شلوغ است.خانه بر خلاف تصور وتصویری که از تلویزیون دیده بودم ، بسیار قدیمی و متروکه است.دیوار های سبزرنگ با پرده های سبز رنگ ،سبزتر به نظر می رسد....یک طاقچه با همان رادیوی قدیمی مادربزرگ و چند قاب عکس رنگ و رو رفته.عکس ها ادم را یاد صفحه ی نوستالژی می اندازد.

4)روی زمین پر است از سیمهای ضخیم مشکی که باید مواظب باشید زمین نخورید.اگر ساعت ها به سقف نگاه کنید ،خسته نمی شوید.سقف پر است از لامپ،سیم های سفید و مشکی،نایلون های سفید،تخته های چوبی و پروژکتورهای بزرگ که همه به هم متصل شده اند.اینجا کمی عجیب است،از چه لحاظ نمی دانم.شاید خانه ای قدیمی است که با کلی امکانات مدرن و جدید پر شده است،هر چند که وسایل خانه همچنان قدیمی باقیمانده اند.

5)طبقه پایی ساکت و ارام است،همه اتاق ها به هم راه دارد.صدای کولر ابی تنها صدایی است که فضا را پر کرده....هر از گاهی یک نفر می ایدو کولر را پر اب می کند......دانیال حکیمی رو به روی کولر ،روی صندلی نشسته وچشمهایش را بسته ،ان خانه انقدر بزرگ هست که جایی ارام برای استراحت داشته باشد.

6)سیاوش خیرابی(بهرام ترانه مادری) رو به روی من ،روی صندلی می نشیند،از او می پرسم :

 اگه قرار بود همچین خانه ای به تو برسد،چی کار می کردی؟

(می خندد) مطمئنم سکته می زدم.ولی حالا اگر همچین خونه ای به من می رسید،می کوبیدم می ساختمش،مثل بابام.

جدا"؟! من بودم فقط بازسازیش می کردم؟

خب بازسازیش کنی که چی؟

توش زندگی کنی!....یا اجارش بدی!...پولش خیلی می شه!

ببین من متراژ اینجا رو دراوردم،این خانه حدود 1500 متر....خودش یه بلوک رو گرفته ، تو هم می تونی یه طرفش برج بسازی ، این طرفش رو هم بازسازی کنی و اجاره بدی!...

مبلغ زیادی می شه! اگه یک حق انتخاب داشتی،بین برج سازی و بازیگری کدوم یکی رو انتخاب می کردی؟

بازیگری....

این قدر علاقه داری؟

اگر می خواستم برج ساز شم که می شدم.

فقط مشکل زمین بود؟

نه زمین هم بود.....ولی من دوست دارم بزیگر باشم،من از بچگی دوست داشتم....نمی دونم یا نمی تونم بگم چرا...

جذاب ترین قسمت این خانه برای تو کجاست؟

این که بیام توش و ببینم گروه فیلمبرداری خودمون توشه!

اگه یه روز بیای ببینی جاتونو گرفتن چی؟

دیروز همین طوری شد ،من هشت شب کارم اینجا تموم شد و رفتم ، ساعت 10 با دوستم داشتم می رفتم بیرون،گفتم بیام اینجا ببینم چه خبره!....دیدم نور و اینا تو لوکیشن روشنه .... ماشین رو پارک کردم اومدم توی خونه...خیلی ریلکس.....هر چی اومدم جلو،دیدم گروه،گروه ما نیست ، دیدم یکی جلوم رو گرفت گفت: کاری داشتید؟ و من دقیقا احساس غریبگی می کردم.

این خونه رو ترجیح میدی یا یه پنت هاوس رو؟

اینجارو..

چرا؟

اینجا خیلی خلوت ترو اروم تره ....ارامش بیشتری داره.....

7) محسن افشانی (بازیگر نقش پویا) هم روی همان صندلی می نشیند....پایه های میز کوتاه و بلند است و مدام بالا و پایین می رود.او با دست می گیردش و می گوید : ( اه...........این اعصاب من رو خورد کرد!..)

چقدر اینجا رو دوست داری؟

ما از همون روزای اولی که اومدیم اینجا به این خونه عادت کردیم،چه برسه به حالا که دو سه ماه اینجا هستیم.ولی مهم ترین چیز این خونه اینه که مردم باهاش ارتباط برقرار کردند.

اگر صبح پاشی بیای ببینی که هیچ کدوم از عوامل گروه تون اینجا نیستند چه حالی پیدا می کنی؟

بعضی وقتا اینجوری می شه ،بچه ها سر لوکیشن خارجی هستند و هیچ کس اینجا نیست،وقتی اومدم می گفتم اینجا چرا این جوریه؟ چقدر ساکته.....همیشه اینجا شلوغ پلوغه.

اگه این خونه رو به تو بدهند چی کار می کنی؟

کاری نمی کنم ، مال منه دیگه......می یام توش زندگی می کنم....شاید هم بفروشم بروم جای دیگه زندگی کنم...

دلت میاد؟

خب من خیلی رابطه حسی ای با این خونه ندارم.شاید همین سه چهار ماه باشه.

ولی تو ، توی این خونه معروف و شناخته شدی؟

من حس خاصی به اینجا ندارم،شاید اگر این خونه مال اجدادم بود ،اون موقع احساس بهتری نسبت بهش داشتم.

حاضر بودی اینجا رو به کسی  یا لوکیشنی اجاره بدی؟

آره...پولش خوبه(می خندد) – من خونه خیلی بزرگ دوست ندارم،اگر 500 تا خانواده بودیم خوب بود....ولی اینجا خیلی بزرگه...کجاش برم؟...چیکارش کنم؟...اعصابش رو ندارم.

8)داخل این اتاق یه صندوقچه قدیمی است.خیلی دلم می خواهد بروم سمتش و درش را باز کنم.نمی دانم چرا

فکر می کنم داخل ان باید چیزهای وسوسه برانگیزی وجود داشته باشد....به ارزویم می رسم، یک نفر وارد اتاق می شود و یک راست می رود سراغ صندوق....انگار فکرم را خوانده است .... خدای من !

یعنی الان چه چیزی از توی صندوق بیرون می پرد؟ ... قد بلند می کنم تا ببینم....چند تکه کاغذ ....چند تکه پارچه مچاله شده و یک قاب چوبی...همین!

منبع:www.white-canvase.blogfa.com

سحر

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت4:33 بعد از ظهرتوسط ما چندنفر | |



شلام.....

خوفین؟؟....البته خیلیم مهم نیست که خوفین یا نه اخه کسی اینجا نیست که خوف باشه یا خوف نباشه.....خب عرضم به حضورتون که بالاخره انتظار ها تموم شد و شماره ی جدید مجله ی خاناده ی سبز یعنی شماره ی نیمه ی دوم مرداد چاپ شد و من از خوش حالی مردم...الانم مجله جلومه ...اق سیاوش زل زده بهم اق محسنم به دور دست ها خیره شده ولی واقعا عکس واقعا خوشگلیه تیپاشونم خیلی قشنگه....فقط حیف که الان دوربین پیشم نیست وگرنه الان کلی عکسای خشنگ خشنگ این جا بود.....واقعا حیف الان یه هفتشت که از ترانه ی مادری فیلم نگرفتم ....چرا اون بنده ی خدایی که دوربینو قرض گرفت پسش نمیده حقشه برم گازش بگیرم..البته نگران نباشین من همیشه مسواک میزنم.....ولی همیشه دندونامم تیز میکنم....

Tinypic

 

خب با اینکه توی همه وبا مصاحبه ی اق محسنو با خانواده ی سبزگذاشتن ولی منم میزارم البته کپی نمی کنما خودم تایپش میکنم.....

 

Tinypic

خب اولش که صحبتای هما روستا و دانیال حکیمی ومینا لاکانی و فاطمه گودرزی بعدش میرسه به اق محسن خودمون....

Tinypic

تیتر:افشانی.بچه درس خوان وسط متن مصاحبه عکس اق محسنه با یه دست نوشته ازش.....عکس مال حول و حوش همون زمانیه که پویا نغمه رو در اموزشگاه زبان گیر اورد و بهش گفت که می خواد باهاش ازدواج کنه....و دست خط من واقعا نمی تونم نوشتوشو بخونم.....به نظرم خطش قشنگه ولی غیر قابل خوندنه.....

Tinypic

متن مصاحبه: ((محسن افشانی)) کم سن و سال و پر انرژی همان بازیگر نقش پویاست که تا مجله ها را در دست من و همکارم دید خوش حال وخندان مجله را از دست ما گرفت و به جایی پناهنده شدو خودکاری طلب کرد ومشغول حل جدول شد (...حل جدولم شد سرگرمی ....حتما وقتی اقا کنکورم داشته به جای درس خوندن جدول حل میکرده...)به قول خودش خوره ی جدول است و برعکس پویا نظری مجموعه بسیار دقیق و ریزبین است و خودکفا البته به مانند پویا با استعداد(...اعتماد به نفسش قابل تحسینه....همینه که وقتی توی اجرای زنده جلوی شونصد تا جفت چشم سوتیه خفن میده عین خیالش نیست دیگه...)اگر بیننده ی برنامه ی سلام بهار و اجرای زنده ی محسن افشانی بوده باشید بر مدعای ما صحه خواهید گذاشت .به طور حتم دیالوگ هایی که در برنامه ی کودک و نوجوان به زبان های المانی ایتالیایی فرانسوی و اسپانیایی را اجرا میکرد دیده اید خیلی ها اورا یک استعداد قلمبه میدانند(...اقا از قلمبم یه چیزی اون ور تر...) که با این سن می توان اینده ی درخشانی برایش متصور شد اما خودش می گوید تا پنج سال دیگر برای هعمیشه از این وادی کنار خواهد رفت(...چرا چون حتما می خواد به بزرگترین ارزوش یعنی این که بابا جانش توی سال نود و سه کت وشلوار دامدای رو تنش کنه برسه...)

Tinypic

از چه زمانی وارد این عرصه شدید؟ *چهار سال پیش با تئاتر شروع کردم علی مختارزاده که دوتا از کارهای مرا دیده بود از برنامه ی استانه تماس گرفت وبرای بازی در یکی از ایتم ها.پس از یک ماه به من پیشنهاد اجرا داد دیگه از همان جا پله پله رفتم جلو تا شدم مجری اول برنامه .پس از ان برنامه ی ما دو تا و سلام بهار که قراربود نود تا برنامه روی انتن برود که تنها شصت قسمت پخش شد .در جام جم هم برنامه ی زنده ی بوم سفید را اجرا می کنم.

Tinypic

چطور برای این کار معرفی شدی؟ *از دو سال پیش با محمد حمزه ای (دستیار کارگردان)اشنایی داشتم (قرار بود در کار دیگری هم کاری کنیم اما از ان جا که کنکور داشتم منتفی شد)فروردین ماه امسال تماس گرفتند برای این کار البته پیش از این هم یک نقش کوچک در قسمت سوم سریال کار اگاهان به کارگردانی اقای لبخنده ایفا کردم.(...وای که من چه قدر سردیدن اون قسمت کارآگاهان حرص و جوش خوردم...)

Tinypic

متولد چه سالی هستی؟ *یازدهم فروردین ماه سال 68.

Tinypic

پس امسال کنکور شرکت کردی در چه رشته ای؟ *در رشته ی مهندسی مکانیک گرایش حرارت سیالات که حتما قبول میشم(...اقا کوه اعتماد به نفسه این بنده خدا....حالا گرایش حرارت سیالات یعنی چی؟؟)

Tinypic

چرا در رشته ی هنری شرکت نکردی؟ *همه گفتند که بازیگری را به شکل اکادمیک و دانشگاهی پیگیری کنام اما خودم دوست ندارم(..ایشالا من بمیرم ...)من عاشق مهندسی شیمی ومکانیک هستم.

Tinypic

پیش از شروع کار چه بیوگرافی ازپویا ارائه داده بودن؟ *در روزهای پیش تولید زمانی که برای تمرین دور هم جمع میشدیم اقای حاتمی که به عنان بازیگردان حضور دارند(و البته بازیگر هم..)کمی در مورد نقش برایم توضیح داده بودند با راهنمایی های ایشان و نیز اقایان محمدی و سهیلی زاده و همچنین تجربه ی کمی که از تئاتر داشتم یک شناسنامه برای پویا نظری درست کردم.

 Tinypic

به اندازه ی پویا درسخوان هستی؟ *تا قبل از این که درگیر برنامه ی زنده شوم خیلی درسخوان بودم اما بعد از ان کمتر پرداختم(...بنده ی خدا نمیدونه مارو هم عصرا از درس خوندن مینداخت...) به درس ولی همیشه معدلم بالای هجده هست.

Tinypic

با چه معدلی دیپلم گرفتی؟ با معدل کل 14/18 دیپلم گرفتم(...ماشاء الله به این مخ...)

Tinypic

قصد داری تا کجا بازیگری را دنبال کنی؟ *حداکثر تا چهار یا پنج سال دیگر.

Tinypic

یعنی انقدر این حرفه را برای خودت محدود کردی؟ *نه!محدود نکردم چون بازیگری جزء اهداف من درزندگی نبوده(...اگه بازیگری به این با حالی جزء اهدافش نبوده ونیست پس اهداف اقا دیگه چیه؟؟؟...)همیشه دوست داشتم مهندس شوم بازیگری از سرگرمی های جدی من به حساب می اید(..کاملا با معنی سرگرمی که اشنا شدین دیگه؟؟...)

Tinypic

اجرا هم...؟ *اجرا که همیشه حکم بازی برایم داشته یک نوع شوخی وخاله بازی(...ما یه عمری خاله بازی اق کیوان و اق محسنو میدیدیم البته با خاله بازیه ما خیلی فرق داشتا...)شاید به خاطر این که ویژگی های یک مجری مثل بیان و شیوه ی اجرا را هیچ وقت نداشته ام(...بابا شکست نفسی...)همیشه جلوی دوربین بازی کرده ام چه در مقام مجری چه بازیگر.

Tinypic

پیش تر کار با این گروه حرفه ای را تصور میکردی؟ *مثل خیلی ها این سوال برای خودم هم وجود دارد که چرا من انتخاب شدم این انتخاب خیلی برایم عجیب بود من از هیچ یک از استعدادهایم نا اگاه نبودم(...؟؟؟؟؟؟...) و میدانستم که می توانم خوب باشم اما مدام فکر میکم که چقدر زود و چقدر خوب در این جایگاه قرار گرفتم.(...نوش جان...)به هر حال انتخاب یک مجری برای چنین نقشی تا حدی سخت است من بسیار از این اتفاق خوش حالم و تشکر میکنم که چنین فرصتی به من دادند.(...منم تشکر میکنم...)

 Tinypic

چند تا خواهر و برادر داری؟ *تنها یک خواهر بزرگ تر دارم .

Tinypic

خانواده چه قدر در این زمیه مشوقت هستند؟ *من همیشه سپاسگذارشان هستم در این مدت خیلی اذیت شدند نقش خانواده واقعا قابل انکار نیست.شاید آن روزها که برای تئاتر می رفتم کارم را جدی نمی گرفتند(....چرا کارشو جدی نمی گرفتید ؟؟؟هان؟؟؟...)ولی از زمانی که اولین تصویر از من پخش شد جدی گرفتند البته مطمئن.

Tinypic

بهترین بازیگر و بهترین مجری از نظر تو..؟ *حامد بهداد و رضا رشید پور. پایان...

Tinypic

رسما نابود شدم.....من الان عینک ندارم....چرا ؟؟ ...چون چشم پزشک محترم اشتباهی شماره ی چش منو واسه مامانم نوشته ماله مامانمو واسه من...کل امروز و دیروزو کور بودم....الان کله ی من در 10 سانتی مانیتوره .....

Tinypic

راستی یه خواهش جون اق محسن نظر بدین مردم از بی نظری دیگه....و یه نکته هر کسی میاد تو وب و می خواد نظر بده بگه که چه جوری وارد وب شده یعنی مثلا توی گوگل سرچ کرده اگه سرچ کرده چی رو سرچ کرده یا از توی بلاگفا مارو پیدا کرده....

 Tinypic

ابی و افتابی باشید Tinypic**فاطی** Tinypic

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت5:11 بعد از ظهرتوسط ما چندنفر | |