◄ آبی تر از دریا ►

دلم برای کسی تنگ است که چشم های قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

عکسای بوم سفید

سلام...

من دوباره اومدم...این بار با چند تا عکس از بوم سفید...

چندوقت پیش یکی ازرفقاگفت که عکاس خوبی میشم...منم جوگیرشدم...

 

Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic همینا... سحر
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 16:3  توسط ما چند نفر  | 

با داغ دل وخون جگرآمده اند

ایتام به دنبال خبرآمده اند...

دیشب ازراه کیسه ی نان نرسید

باکاسه ی شیرپشت در آمده اند...

           ******

باران باران باران،باران بر دوش

دردایمان ورنج انسان بردوش...

مردایمان تمام شب را می گشت

درغربت کوفه،کیسه ی نان بر دوش.......

           ******

سلام بچه مسلمونا...

ایام شهادت امام علی (ع) رو بهتون تسلیت میگم...این شبای قدرو از دست ندینا......

           ******

غرض از مزاحمت اینکه چندتا عکس از بوم سفید امروزظهرگذاشتم...ببخشیداگه کیفیت نداره...دوربینمون پکیده....

Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic

 ولی موهای داش محسن باحال شده نه؟؟؟فکرکنم موهاش کوتاه شدن...

سحر

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 14:59  توسط ما چند نفر  | 

دوتابوم سفید

این دوتا بوم سفیدو چون فاطمه می خواست نوشتم...شماهم اگه یه وقت احیانا خواستین بگین کدومو می خواین...

بوم سفیدشنبه ظهر:

کیوان:امروز23شهریوره...دوست باشیم باهم...ا...تولدت مبارک...

ارسیا:بله...20سال پیش در چنین روزی من پا به عرصه ی وجود گذاشتم...(بیشتر میزنه...)

محسن:200سال پیش...

بوم:حدودا...

یه نفر توی مسابقه ی تلفنی شرکت کرد...محسن پرسید اسمتونو با چه رنگی بنویسیم؟آبی؟

طرف:بارنگ قرمز

کیوان:بله بله...رنگ آبی...

محسن:دیروزم باخت...آخیییی...

کیوان:اما واقعاعجب باخت به یادماندنی بود...

موزیک غمگین...

کیوان:ببخشید...آقاشهرام یه لحضه عذر می خوام...خبپرسپولیسم باخت...اصلامهم نیست...مهم اینه که تیم ملیمون بره جام جهانی...

حرفای درهم برهم راجع به آبی وقرمز...(من هنوزم میگم...فقط منچستریونایتد...)

بوم:دیگه تمومش کنین...بریم بخش بعدی...

راستی قراربودامروزکلیپای جدیدپخش شه که کیوان نرفته واسه ضبط کلیپ،پخش نمیشه...

محسن:امروز قرار بود پخش بشه...تقصیر کیوانه...

کیوان کناربوم وایستاده وایمیلارو گرفته جلوی صورتشو از بغلش به دوربین نیگا می کنه...مثلاداره خجالت میکشه...

آخربرنامه داشتن در مورد برگشتن به کودکی می گفتن...

بوم:ارسیا خیلی جالب میشه توبرگردی به کودکیت...

محسن:اره...شصت هفتادسال پیش...

بوم:بیشتر...200سال...ولی نه...باز همه چیز از اول میشه...بی سوادی محسن!گریه های کیوان...ورجه وورجه های عباس...وایییی....

آهان...محسن یه ایمیل خوندکه آخرش گفته بود:مامان دوستت دارم،باباعاشقتم،آبجی هواتو دارم...

محسن:ا...این که جمله ی منه...

بوم سفید یک شنبه ظهر:

محسن: ...یه سلام پرتقالی به توکه عین هلویی...یه توت فرنگی به توکه عین هلویی...یه سلام آلبالویی به تو که عین هلویی...همه شون شد یکی!!

کیوان:(اینو خطاب به محسن گفت) یه سلام بانمک به تو که خیلی بانمکی......

ارسیا یه ایمیل خوند که گفته بود ابله ترین آدمیان آنانیند که با مسخره کردن شایستگا شاد می شوند...

محسن:عجب!!!....

ارسیا:آدمیانی اندک تنها به هدف می اندیشندوبسیارکسانی هستند که هدفشان جز خانه نشین کردن همان گروه اندک نیست...

محسن:همین آدمای ابلهی که یه سریا رو مسخره می کنن...همینو گفته دیگه...(اگه اشتباه نکنم ازاین حرفش منظورداشت...)

آخربخش دانستنی ها کیوان گفت: ...ومحسن افشانی بهترین مجری دنیا شناخته شده...

بعد یه جور باحال محسنو نیگا کرد...یه جورایی از قیافه ی کیوان می بارید که اینو واقعا از ته دل گفته...

دوربین رفت روی محسن که برخلاف همیشه توی بخش دانستنی ها نرفته بود بیرون وروی یکی از مبلا نشسته بود...سرشو انداخته بود پایین وداشت لبخند میزد...

یه جام آخربرنامه آقای بوم گفت:ا...شمابحثو عوض می کنین...مثلا می گین:راستی سریال دیشبو دیدی؟ پسرداییه بالاخره فهمید برادرشه؟؟؟....

محسن:ا...ا...ا...

فکر کنم همینا بود...

سحر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 18:48  توسط ما چند نفر  | 

ب و م س ف ی د

بوم سفید یک شنبه ظهر 27/5/87 . . . . بازم اسم منو یه بار دیگه زیرنویس کرد.... یه میان برنامه داشتن امروز که محسن،کیوان،عباس وارسیا توی خیابون شیرینی پخش می کردن... محسن به یه پسره تعارف می کنه...پسره انگار تا حالاتو عمرش چیزی به اسم دوربین ندیده،همچین دوربین ومحسنو نیگا می کرد...با ترس یه شیرینی برداشت وهیچی نگفت ورفت..محسنم پشت سرش باخنده گفت:می ترسه...می ترسه بخورنش... همین بود... بای... سحر Tinypic
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 17:23  توسط ما چند نفر  | 

یه بوم سفید دیگه

بوم سفید شنبه ظهر26/5/87 هیییییییییییییییییییییییییییی...البته بگم که این صدای من بود...آخه اسمموفکر می کنم برای صد وهزارمین بار زیرنویس کردن...سحر از ایتالیا (می دونید که ما توی ایران خودمونیم ولی واسه شیطنت این کارو کردم...ها ها ها...) و...یه اسم دیگه م چندی بعد ازاسم من نمایان شد به نام نغمه ادیب... امروزموضوعشون این بود:چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید... یه لطیفه:عباس بعد از6سال یه پازل رو تموم می کنه...محسن ازش می پرسه:فکر نمی کنی یه کم طول کشید؟! عباس:نه چون روش نوشته بود برای بچه های 5 تا 8 ساله...Tinypic یه کلیپم به نام فرزندان ایران پخش شد...به آهنگسازی شهرام نیکیار وبا صدای: کیوان ساکت اف،ارسیا صنعتی و عباس غزالی پخش شد...Tinypic میشه گفت بد نبود... "ما همه نوجوانیم نسلی پرازتوانیم... ازهر نژاد وهرقوم فرزندان ایرانیم...فرزندان ایرانیم..........." این فقط یه تیکه ش بود...اگه شد درآینده کاملشوشاید(ببینین گفتم شاید...قول ندادم...)واسه دان بذارم... پشت صحنه شوهم نشون داد...چون غیرمنتظره بود دوربینی نداشتم که ضبظش کنم... فقط بگم که دوربین نیم رخ کیوان رو نشون می داد...کیوان از ارسیا خواست جاشونو عوض کنن... ارسیا علتشو پرسید...کیوان یه چیزی آروم به عباس وارسیا گفت(خنده ی ارسیاوعباس)... ارسیام ضایعش کرد وگفت:نیم رخ دماغ کیوان پراز آزاره...(باحالت آواز) کیوانم گفت:بچه ها من واقعا اعتماد به نفس ندارم...من اعتماد به نفس ندارم...خواهش می کنم... تموم شد... سحر Tinypic
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:55  توسط ما چند نفر  | 

کلی بوم سفید

کلهم بوم سفیدای این هفته رویه جا آوردم... بوم سفید شنبه ظهر19/5/87 ... مطب دکترروان شناس ناس ناس...بیمار:کیوان ساکت اف،دکتر:ارسیا صنعتی کیوان:آقای دکتر من نمی دونم...من حس می کنم که خیلی زشتم آقای دکتر... ارسیا:هه هه...هه...این واقعیت تلخیه... کیوان(بابغض وهمراه با یه موزیک غمگین):من تا قبل از اون هفته...یعنی حول وهش دوهفته پیش به شدت انسان جذابی بودم(ارسیا:بعید می دونم آقا ولی خب...)خیلی زیبا بودم،همه دوسم داشتن،منم همه رودوس داشتم...(ارسیا:این ها رویاهای یک جوان است...)خیلی اعتماد به نفس بالایی داشتم...خیلی زیاد...آقای دکتر هفته ی پیش بودکه چند نفربه من گفتن دماغت خیلی زشته... ارسیا:چون یه عده گفتن دماغ شما خیلی زشته،شمابه این نتیجه رسیدین که خیلی زشتین...؟ منشی بوم:البته همچینم بیراه نگفتن... همین بود.... بوم سفیدشنبه شب19/5/87: جالبش فقط این بود که محسن یه ایمیل از یه نفر خوند که فامیلش خیرابی بود ومحسن بعداز خوندنش گفت:ا...بعدشم خندید... یه نفرم تو مسابقه ی تلفنی شرکت کرد...ازش پرسیدن جوان...جواب میشد برنا ولی طرف گفت پویا...برق چشای آقا محسنو باید می دیدین... جمله یآخر محسن این بود:شکوفه های صورتی پیش کش مهربونیات...داروندارم یه دله،اونم فدای خنده هات... آخرم محسن گفت:دل من با دل توخورده گره... کیوان:نکند ناز کنی،باز کنی این دوگره... بوم سفید یک شنبه ظهر20/5/87: فقط آخردانستنی ها،کیوان گفت:ارسیاوعباس ومحسن وخانم کائنی بهترین مجریای دنیاشناخته شدن همگی باهم...کیوان کناره گیری کرده ازاین رده بندی.... بوم سفید یک شنبه شب20/5/87: چیز جالبی زیاد نداشت...فقط محسن بی سیمی رو که وصل می کنن به شلوارشون...گرفته بود دستش ومی گفت:برو وحرف بزن... سحر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 16:47  توسط ما چند نفر  | 

بوم سفید

بوم سفید یکشنبه شب 13/5/87 توی بخش دانستنی ها کیوان یه دانستنی خوند درباب عقل خانما وآقایون: آیا می دانستید مغز مردها...این دانستنی رو براتون می خونم...دانستنیه ها...نوشته که آیا می دانستید مغزمردها 10%بزرگتر اززن ها می باشد...(شهرام نیکیار صدای تشویق وهورا رو پخش می کنه...حالا انگار مردا شق القمر کردن...)شهرام نیکیاره دیگه... بله...به هر حال مردی گفتن..10%بزرگتر...خانم کایینی اون ور داره چشم غره میره...بله مغزشون 10%بزرگتر از مغز مردها می باشد...درضمن مغز مردها4میلیارد سلول مغزی بیشتراز زن ها دارد...(بازم تشویق...)آفرین...آفرین...البته درانتها یک شوخی هم کردن که من براتون می خونم،البته زیاد جدی نگیرید،دوتا مطلب اول مهمه...بهتر است این را متذکر شویم...اینو انجمن بانوان نوشتن: بهتر است این را متذکر شویم که بزرگی وکوچکی وتعداد بیشتر سلول های مغزی دلیل برهوش واستعداد نیست................. آخر دانستنی ها هم گفت:بله...به هر حال دانستنی های امروزم تموم شد...به امید اینکه حلزون سرعتش بیشتر بشه(دانستنی آخر در مورد سرعت حلزون بود)...خانما مغزشون بزرگتر بشه...البته این که گفتم مهم نبود...وغیره وغیره... پسره ی پررو........................... همین بود.....***سحر***
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:49  توسط ما چند نفر  | 

بوم سفید

بوم سفید یک شنبه ظهر13/5/87 طبق روال جدید فقط قسمتای جالب.... توی اعلام نشانی پست الکترونیک،کیوان همراهی نمی کرد وفقط با یه لبخند ملیح عباس وارسیا رو نیگا می کردکه آقای بوم گفت: بیخود نیست که فامیلت ساکت افه.... کیوان:نه داشتم به این فکر می کردم که چقدر توانایی شما دراجرای برنامه بالا رفته... دربخش دانستنی ها کیوان یه دانستنی راجع به سیاره ی زهره خوند وخواهش کردکه دانستنی راجع به سیاره ی زحل که نام دیگرش کیوان می باشد بفرستین.... دانستنی بعدی:به طورمتوسط قدهرانسان در هنگام صبح،یک کیلو..ببخشید...به طور متوسط قد هر انسان درهنگام صبح یک سانتی متربلندترازهنگام شب است چون...چون غضروف داخل ستون مهره ها درطول روز فشرده می شود...خب،اون وقت محسن افشانی که مثلا صبح تاشب می خوابه...چی؟این...اون...نه دیگه......آهان! اینجا نوشته محسن افشانی برعکسه...یعنی شب ها یک سانتی مترکوتاه تر میشه...هه...به هرحال دستش درد نکنه...محسنمونم (هجی می کنم: محسن ما نیز...) روز به روز پله های ترقی رویکی یکی طی کنه...ومثل بقیه بشه... یه آقایی به اسم امیر19ساله ازهند توی مسابقه ی حافظه شرکت کرد و.یه خبر داد:من دیروز داشتم یکی از این شبکه های هندی رو می دیدم...توی اخبار گفت که کیوان بهترین مجریه دنیا شده... کیوان:ها ها ها ها...امیر خیلی دوست دارم...باورکن... ذوق کیوان رو یکی باید جمع می کرد.... برندگان ایمیلی:(هرچی منتظر موندیم چیزی نیومد...) کیوان:شاید مابرنده هاییم... 1.کیوان ساکت اف از کرج 2.عباس غزالی از میدان فردوسی 3.ارسیا صنعتی از مشهد جالبش همینا بود دیگه... راستی یه عذرخواهی بابت دیرکرد بکنم...یه هفته کامپیوتر خراب بود،روشن نمی شد...تازه کلی کار ریخته بود سرم...باورکنید... به هرحال عذر می خوام...نظر یادتون نره...***سحر***
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:48  توسط ما چند نفر  | 

(بوم سفید)l

بوم سفيد شنبه شب87/5/12 واسه اينکه نه سر شما رو درد بيارم نه خودمو خسته کنم فقط قسمتاي جالبو مي نويسم... اييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي.........اوووووووووووووووووووووووو......... روژين،بسم الله الرحمن الرحيم،بوم سفيد تولد صدمين برنامت مبارک... محسن:بسم الله الرحمن الرحيم،بوم سفيدتولد صدمين برنامت مبارک.... کيوان:بسم الله الرحمن الرحيم،بوم سفيد تولد صدمين برنامت مبارک.... هووووووووو...هووو... عباس:بسم الله الرحمن الرحيم،بوم سفيد تولد صدمين برنامت مبارک.... نمي دونم صداي جيغاي آقا محسن رو چه جوري بنويسم... . . . . محسن:سلام سلام سلام سلام...حالو احوالتون چطوره؟چه خبرا؟خوبين؟چه کارا مي کنين؟مامان خوبه؟باباخوبه؟،مامان بزرگ،بابا بزرگ...درس و مخشاتونو نوشتين؟تولد صدمين برنامه ي بوم سفيدو نيگا مي کنين؟ عباس:سلام عرض مي کنم خدمت همه ي نوجووناي ايروني،من هميشه وهمه جا گفتم...(شما که بهتر از من اين حرف هميشگي عباسو مي دونين....!) تق................. انگار آقا محسن بادکنکي که دستش بود رو ترکوند... کيوان:يه لحظه...يه لحظه...خب ميگه صداي بادکنکو در نيار... محسن:اه...يه روز تولد صدمين برنامه ست ها... . . . عباس:وامروز تولد يکصدمين برنامه ي بوم سفيده... محسن با کيک وارد مي شود... محسن:هووو.....تولد تولد تولدت مبارک حالا همه با هم:تولد تولد تولدت مبارک کيوان:شمعاشو فوت کن...شمعاش کو؟شمعاشو بيار... موزيک... محسن:ريدريرا...ريدريرا...ريدري،ريدري،ريدريرا آقا محسن درحاليکه يک کيک به شکل نماد بوم سفيد در دست داشت يه تکوني به کمرش داد...ودربين صحبت کيوان که مي گفت:بريم بخش بعدي...محسن داشت شاباش شاباش مي کرد.... . . در قسمت ميهمان کاشف به عمل امد که اقا محسن دستي هم در کار معرق داشتن...همين طور اقا محسن چند سوال حرفه اي در رابطه با معرق پرسيد... . . لبخنداي بوم سفيدي با اجراي عباس اين قدر اشغال بودکه ننويسم سنگين تره... . . مطب دکتر روانشناس وبيمار هميشگي(محسن)با حضور کيوان ساکت اف در نقش پزشک... . . بعد از نمايش مطب،آقا کيوان گفت:مي خوايم مسابقه ي ايميلي رو ايلام کنيم...(منظورش اعلام کردن بود) از آنجا که سطح فرهنگي فوق العاده غني وبالاست آقا محسن اخبار بوم سفيدي روگم کردن.... . . محسن:دل من با دل تو خورده گره نکنه نازکني بتز کني اين دو گره،دو کلوم حرف حساب باهات دارم،مي خوام بگم با معرفت،چاکرتم.............. ادامه ش رو نتونست بگه چون رفت تيتراژ....... ***سحر***
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:4  توسط ما چند نفر  | 

سلام بچه ها...خوبین؟ ماهم بدک نیستیم ... من یه عذرخواهی گنده به همه ی شما دوستان بدهکارم....واسه اینکه بازم نشد به قولم عمل کنم وبوم سفید رو بنویسم....آخه می دونین یک شنبه شب ما رو به روز بردن پارک.....همین جور الکی.... البته چیزی که بیشترازهمه ناراحتم کرد این بود که محسن بعد از چند جلسه غیبت برگشته بود ومنم به همون دلیلی که گفتم فقط ربع ساعت اخر برنامه رو دیدم..... ببخشید...............................................***سحر***
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 15:38  توسط ما چند نفر  | 

بوم سفید

سلام دوستان گلم ،بلبلم وکمی سنبلم.... قراربودکه من یعنی سحرخانم گل،بوم سفید دیروز رو براتون بشرحم...اما به یه دلایلی نشد،البته بازم عذرمی خوام... به هر حال الان می خوام بوم سفید امروز(یک شنبه 6/5/87)رو بتعریفم...... مجریا ورنگ لباس :کیوان ساکت اف (سفید)،عباس غزالی(مشکی و سبز)،روژین کائینی(مانتو مشکی وسبز)، در ضمن بازم محسن جون غایب بود...........(آخه کجاست؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟) موضوع :راه وچاه............. حالا اصل مطلب:---------------- بازم مثل همیشه تیتراژبا بسم الله الرحمن الرحیم شروع میشه (ولی خداییش ادم رو یاد اق بهاری خودمون میندازه...)، پنجره های ابی رنگ،ایستگاه مترو،آقا پسرچشم سبزکه به قول دخترعموهای عزیزم(فاطمه وزری)،داداش محسنه...و بقیه مخلفات.....شامل سبزی،گوجه،سیبزمینی ،پیاز،............... به نام خدای مهربون، من امروز خیلی خوشحالم...چرا؟ چون که چهارشنبه یه برنامه ی ویژه داریم و بازم من در خدمت شما هستم، من،کیوان...باورکنید...باورکنید....من یه سلام ویژه خدمت شماهمه ی نوجوونای عزیزبوم سفید می کنم....چون که بارهاگفتم فرقی نمی کنه که کجای این کره ی گردوقلمبه اید....دبی،آلمان،فرانسه ایم،قرقیزستانیم...کجازندگی می کنید...مهم اینه که ایرانی هستیم واز ایرانی بودنمون لذت می بریم...ما وقتی ازمون می پرسن کجایی هستید؟اهل کجایید؟با افتخار می گیم:ایرانی هستیم...سلام به همه ی ایرانیای عزیز...به قول ارسیا تواقصا نقاط جهان... زیاد تعجب نکنید،این حرفاروعباس گفت....وحالا...حالا کیوان: به نام خداوند بخشنده ی مهربون...من کیوان ساکت اف هستم از اینجا سلام می کنم به همه ی شما دوستان عزیزی که سرتاسردنیاهستید،البته از نوع ایرانیش...خیلی خوشحالم که امروزم در خدمت شما هستم با برنامه ی بوم سفید...عباس غزالی، یک موضوعی (صداهای در هم و برهم کیوان،عباس واقای بوم...)من می دونم که خیلی راها هست برای رسیدن به هدف...(اقای بوم:آفرین!..)ومی دونم خیلی راهام هست که ادمو به هدف نمی رسونه... بعضی از راه ها هستن که پرازسنگلاخ وا...موانع هستن....(بازاقای بوم:مرحبا...) ویه حرفای دیگه راجع به را وچاه(کم کم دارمERROR میدم....) بازم حرفای درهم برهم..................................................................................................... عباس: ا...متفکر شدی؟؟!!!؟ کیوان:من یه دانستنی بگم... عباس: ا..... اقای بوم: ا.....دانستنی؟! کیوان:درمورد برنامه ست...باباجنبه داشته باشین... من به این نتیجه رسیدم که انسان هر چی بیشتر از مغزش استفاده کنه،در آینده بهتر می تونه فکر کنه... بوم جان:آفرین.... خب........ کیوان: هوم..... عباس:افرین....اقای بوم اجازه؟کیوان اجازه؟... (خواهشاً بی خیال بقیه ش شین...چرندیاتی بیش نیست در مورد موضوع برنامه...) اقای بوم:بذارین من یه لطیفه ی بوم سفیدی بگم...شاید منظورش(عباس)اینه که به جای اینکه کنکور امتحان بده بره دانشگاه، بدو بدوبره دا نشگاه...ها ها ها.... کیوان:یاها ها ها................................................................................ اعلام مسا بقه ی ایمیلی، تلفن های برنامه.....گزارش... مسابقه ی تلفنی که هردواز دبی بودن وارتباطشون وسط مسابقه قطع شد..... ایمیل خوانی : ............... کیوان: "اقای بهترین مجری دنیا من از شما خیلی دلخورم،اخه حیف نیست روی بوم به این قشنگی،به این سفیدی،به این مهربونی،اسما(اسم ها) این قدر کمرنگ نوشته بشه...اسم منوبا یه رنگی نوشتین که حتی اگه دوربین close up(نمای بسته) از بوم نشون بده هرچی می گردم اسمم رو نمی بینم...........................................فاطمه خانم حسینی پور راستی من اگه می خواستم چیزی رو اختراع کنم،وسیله ای رو می ساختم که اقا عباس دیگه جمله ی اول برنامه رو نگن... این قسمتی از ایمیل مانا خانم بود.... بعدش بخش دانستنی ها با اجرای کیوان عزیز.........البته مثل همیشه دانستنی اخرروکه راجع به بهترین مجریه نگفت..... خدافظی روژین.... باز ایمیل خوانی..... برندگان ایمیلی: 1.نمی دونم کیه...............؟ 2.غزاله زرین پور 15ساله 3.نیلوفرازهلند حرفای مفت........وجمع بندی کلی........................ راهتون بی خطر.... خدانگهدار..... توروخدا بچه ها،جون من،جون هرکی دوست دارین نظر بدین.... به خدامردم تا نوشتم.... از زری وفاطمه هم خیلی ممنون چون خیلی به من کمک کردن..... سحر.....
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 18:55  توسط ما چند نفر  | 

بوم سفید

سلام دوستان گلم...سحر هستم....... قراربود که من امروز بوم سفید دیروز ظهرو دیشب رو براتون بشرحم ،اما متاسفانه نشد... چون بدبختانه دیروز ظهر به یه دلایل خصوصی ودیشبم به خاطر قطعی برق نتونستم برنامه رو ببینم... به هر حال متاسفم...امیدوارم یعنی ان شاا... اگه خدا بخوادبوم سفید امروز رو می بینم ومیام براتون می تعریفم ......... بازم ببخشید....
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 7:47  توسط ما چند نفر  |