عکسای بوم سفید
من دوباره اومدم...این بار با چند تا عکس از بوم سفید...
چندوقت پیش یکی ازرفقاگفت که عکاس خوبی میشم...منم جوگیرشدم...
همینا...
سحر
دلم برای کسی تنگ است که چشم های قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
من دوباره اومدم...این بار با چند تا عکس از بوم سفید...
چندوقت پیش یکی ازرفقاگفت که عکاس خوبی میشم...منم جوگیرشدم...
همینا...
سحر
ایتام به دنبال خبرآمده اند...
دیشب ازراه کیسه ی نان نرسید
باکاسه ی شیرپشت در آمده اند...
******
باران باران باران،باران بر دوش
دردایمان ورنج انسان بردوش...
مردایمان تمام شب را می گشت
درغربت کوفه،کیسه ی نان بر دوش.......
******
سلام بچه مسلمونا...
ایام شهادت امام علی (ع) رو بهتون تسلیت میگم...این شبای قدرو از دست ندینا......
******
غرض از مزاحمت اینکه چندتا عکس از بوم سفید امروزظهرگذاشتم...ببخشیداگه کیفیت نداره...دوربینمون پکیده....
ولی موهای داش محسن باحال شده نه؟؟؟فکرکنم موهاش کوتاه شدن...
سحر
بوم سفیدشنبه ظهر:
کیوان:امروز23شهریوره...دوست باشیم باهم...ا...تولدت مبارک...
ارسیا:بله...20سال پیش در چنین روزی من پا به عرصه ی وجود گذاشتم...(بیشتر میزنه...)
محسن:200سال پیش...
بوم:حدودا...
یه نفر توی مسابقه ی تلفنی شرکت کرد...محسن پرسید اسمتونو با چه رنگی بنویسیم؟آبی؟
طرف:بارنگ قرمز
کیوان:بله بله...رنگ آبی...
محسن:دیروزم باخت...آخیییی...
کیوان:اما واقعاعجب باخت به یادماندنی بود...
موزیک غمگین...
کیوان:ببخشید...آقاشهرام یه لحضه عذر می خوام...خبپرسپولیسم باخت...اصلامهم نیست...مهم اینه که تیم ملیمون بره جام جهانی...
حرفای درهم برهم راجع به آبی وقرمز...(من هنوزم میگم...فقط منچستریونایتد...)
بوم:دیگه تمومش کنین...بریم بخش بعدی...
راستی قراربودامروزکلیپای جدیدپخش شه که کیوان نرفته واسه ضبط کلیپ،پخش نمیشه...
محسن:امروز قرار بود پخش بشه...تقصیر کیوانه...
کیوان کناربوم وایستاده وایمیلارو گرفته جلوی صورتشو از بغلش به دوربین نیگا می کنه...مثلاداره خجالت میکشه...
آخربرنامه داشتن در مورد برگشتن به کودکی می گفتن...
بوم:ارسیا خیلی جالب میشه توبرگردی به کودکیت...
محسن:اره...شصت هفتادسال پیش...
بوم:بیشتر...200سال...ولی نه...باز همه چیز از اول میشه...بی سوادی محسن!گریه های کیوان...ورجه وورجه های عباس...وایییی....
آهان...محسن یه ایمیل خوندکه آخرش گفته بود:مامان دوستت دارم،باباعاشقتم،آبجی هواتو دارم...
محسن:ا...این که جمله ی منه...
بوم سفید یک شنبه ظهر:
محسن: ...یه سلام پرتقالی به توکه عین هلویی...یه توت فرنگی به توکه عین هلویی...یه سلام آلبالویی به تو که عین هلویی...همه شون شد یکی!!
کیوان:(اینو خطاب به محسن گفت) یه سلام بانمک به تو که خیلی بانمکی......
ارسیا یه ایمیل خوند که گفته بود ابله ترین آدمیان آنانیند که با مسخره کردن شایستگا شاد می شوند...
محسن:عجب!!!....
ارسیا:آدمیانی اندک تنها به هدف می اندیشندوبسیارکسانی هستند که هدفشان جز خانه نشین کردن همان گروه اندک نیست...
محسن:همین آدمای ابلهی که یه سریا رو مسخره می کنن...همینو گفته دیگه...(اگه اشتباه نکنم ازاین حرفش منظورداشت...)
آخربخش دانستنی ها کیوان گفت: ...ومحسن افشانی بهترین مجری دنیا شناخته شده...
بعد یه جور باحال محسنو نیگا کرد...یه جورایی از قیافه ی کیوان می بارید که اینو واقعا از ته دل گفته...
دوربین رفت روی محسن که برخلاف همیشه توی بخش دانستنی ها نرفته بود بیرون وروی یکی از مبلا نشسته بود...سرشو انداخته بود پایین وداشت لبخند میزد...
یه جام آخربرنامه آقای بوم گفت:ا...شمابحثو عوض می کنین...مثلا می گین:راستی سریال دیشبو دیدی؟ پسرداییه بالاخره فهمید برادرشه؟؟؟....
محسن:ا...ا...ا...
فکر کنم همینا بود...
سحر
یه کلیپم به نام فرزندان ایران پخش شد...به آهنگسازی شهرام نیکیار وبا صدای:
کیوان ساکت اف،ارسیا صنعتی و عباس غزالی پخش شد...
میشه گفت بد نبود...
"ما همه نوجوانیم نسلی پرازتوانیم... ازهر نژاد وهرقوم فرزندان ایرانیم...فرزندان ایرانیم..........."
این فقط یه تیکه ش بود...اگه شد درآینده کاملشوشاید(ببینین گفتم شاید...قول ندادم...)واسه دان بذارم...
پشت صحنه شوهم نشون داد...چون غیرمنتظره بود دوربینی نداشتم که ضبظش کنم...
فقط بگم که دوربین نیم رخ کیوان رو نشون می داد...کیوان از ارسیا خواست جاشونو عوض کنن... ارسیا علتشو پرسید...کیوان یه چیزی آروم به عباس وارسیا گفت(خنده ی ارسیاوعباس)... ارسیام ضایعش کرد وگفت:نیم رخ دماغ کیوان پراز آزاره...(باحالت آواز) کیوانم گفت:بچه ها من واقعا اعتماد به نفس ندارم...من اعتماد به نفس ندارم...خواهش می کنم...
تموم شد...
سحر