تبليغاتX
آبی تر از دریا

آبی تر از دریا

***سلام سلام***

 

چه طورین شما؟؟؟حال و احوالتون چه طوره؟؟؟

منتظر عیدین دیگه...مشخصه...آخ چی می شد زود تر این مدرسه ها تموم می شد تعطیلیا شروع می شد...

و....همون جور که میدونین تولدشازده پسر ما نزدیکه...دیگه چیزی نمونده که آق محسنمون ۲۰ سالههههههههههههه بشه....

از همین حالا بگم که واسه تولد داداش خانمون سورپرایزای جالبی داریم...خب ما از خیلی وقت پیش تصمیم داشتیم که وقتی نزدیکای تولد محسن شد شما حرفا و جمله های قشنگتون واسه ما بفرستین که ما از طرفتون بزاریمشون توی وب ولی الان همه ی بچه های دیگم که وب دارن همین کار کردن...پس ما از شما می خوایم که به یه سوال جواب بدین:

(( اگر توی یه تاکسی بشینین و یکهو ببینید که...که محسن بغلتون نشسته...احساستون بگین؟؟چی کار می کنین؟؟اولین چیزی که بهش میگین چیه؟ ؟))

راستی تبریک تولدم بگینا...

جوابتون رو واسمون به صورت نظر خصوصی بزارین تا روز تولد آق محسن توی آپ ویژمون بزاریمشون....پیشاپیش ممنون

   PicbaranPicbaran

Picbaran

Picbaran

 

   PicbaranPicbaran

جــــمـــــلــــــه مــــــن عـــــاشـــقـــــم

  ایــــــن روزا تــکــــــــراری شـــــــده   

   یـــــــه بـــــهـــــونـــــــه واســــــــــه ی 

گــــــذار بــــیـــــکـــــــــاری شــــــده

      عـــاشــقــــی گـــم شــده و عشق دیگـه       

اون هــــویـــت قـــدیــــم  رو نــــداره

فـــکـــــر نــکــــن کـــــه عــــاشـــقی

یــک لـــحـــــظــــه خـــیـــره شــــدنه  

روز و شــــب نـــــــــالــــــیـــــــــدنه

زود یــــا دیـــــــر خــــــوابــــیـــــدنه

رنگ و زیــبـــایی ملاک عشق نیست  

عشقی کــه از رنـگ و زیـبـــایی بیاد

    اون عشق نــیــست یـــه نسیم گذرونه      

عــــــــاشـــــقــــی ســـــــــوز درونه

عـــــشــق مثـــل پــر پـــروانـه لطیفه  

  مـــثــــــل شـبــــنـــــــم پــــــر پــــاکی  

 مــثـــــل دریـــایـــــی  وســیـــــــــــع  

ســـر بــــــه زیـــــــر و بـــی دریـــغ

 خـیــلـیـــا فـکـــر میـکـنـن که عاشقی

گــفـتــــن جــــمــلـــه دوسـتــــت دارمه

هر کــی رو که دیـدن آب و رنگ داره

زود میگن اون خودشه اون یـــارمــه

دلـــدارمـــه ، نــــور مــاه تــارمـــــه

اون عشق نــیــست یـــه نسیم گذرونه   

عــــــــاشـــــقــــی ســـــــــوز درونه

   PicbaranPicbaran

آبی و آفتابی باشید

**فاطی**

Picbaran

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت16:51توسط فاطی | |



سلام...

بالاخره انتظارها به پايان رسيد و قراره امشب ماهي كوچولوها دعا مي خوانند نشون بدن.... 

فقط نمي دونم چرا توي تبليغش حتي يه بارم محسن نشون نداد؟؟؟؟؟؟؟

ساعت 8 شبكه ي سه يادتون نره...

به مناسبتش آپم مي كنيم...

فعلا

آبي آفتابي باشيد  

**فاطي**

                       Picbaran  

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت14:26توسط فاطی | |




سلام....
دیدم خیلی وقته آپ نکردیم آپ کردن یادم رفته گفتم یه آپی بکنم از خجالتتون دربیام...

خب چطورین شما؟؟؟حال و احوالتون که خوبه...چه خبر از کارنامه ها و نمره های درخشانتون...نمره های درخشان من که سلام میرسونن خدمتتون...وای وای تمام امتحانامو گند زدم...اینقدر خوبه آدم امتحاناشو گند بزنه...باور کنین...

و دانلودی ها...

هر دو تا از ماه محبوبن...واسه تجدید خاطره ها...

من این تیکه ی ماه محبوب خیلی دوست دارم...

شب ۸ ماه محبوب...محسن این تیکه خیلی خوشگل حرف میزنه...

Picbaran کلیک کنید


و شب اول ماه محبوب...ببخشید خیلی این تیکه بی کیفیته...آخه اون وقت هنوز کارت tv رو درست وصل نمی کردم تصویر کلی برفک داشت ببخشید دیگه...آخر قسمت اول بود که محسن به مجید اخشابی می گه آقای افشانی....

Picbaran کلیک کنید

            

 و دانلود کتاب ۷ هری پاتر

Picbaran کلیک کنید

            

آدمک آخر دنیاست بخند...

آدمک مرگ همین جاست بخند...

آن خدایی که بزرگش خواندی...

به خدا مثل تو تنهاست بخند!...

دست خطی که تو را عاشق کرد...

شوخی کاغذی ماست بخند!...

فکر کن درد تو ارزشمند است...

فکر کن گریه چه زیباست بخند!...

صبح فردا به شبت نیست که نیست...

تازه انگار که فرداست بخند! ...     

راستی آنچه که یادت دادیم...

پر زدن نیست که در جاست بخند!...

آدمک نغمه ی اغاز نخوان...

به خدا اخر دنیاست بخند!...

 PicbaranPicbaranPicbaran

  آبی و آفتابی باشید
Picbaran**فاطی**Picbaran

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت21:54توسط فاطی | |



سلام...
شما درساتونو بخونین اصلا نباید بیاین نت...باشه؟؟؟آفرین دخترای گل...برین به درس و مقشاون برسین چی کارتون به نت؟؟؟؟...بله دیگه الان متنبه شدین...خدا رو شکر...
ماه محرمم به همتون تسلیت می گم...
خب؟؟؟؟...چلچله یه چیزی واسه این شازده پسر ما نوشته محشره...من که این نوشتشو خیلی دوست دارم...
همتون شعر نشانی رو خوندین یه بار دیگم بخونینش...آخه ربط داره به نوشته ی چلچله...


خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار ..
آسمان مکثی کرد..
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید..
وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت..
نرسیده به درخت..
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است...
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است...
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می آرد..
پس به سمت گل تنهایی می پیچی..
دو قدم مانده به گل..
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی..
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد..
در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی ..
کودکی می بینی ..
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور..
واز او می پرسی..
خانه ی دوست کجاست؟..


خب حالا بریم سر شاهکار چلچله...

محسن جان بیاد آور آن روزی را که مظلومانه گریستی و هر قطره ی اشک تو هزاران چشم را ابری کرد...این همدلی از کجا سرچشمه می گیرد آیا از زیبارویی و چشم های آبی و شهرتت؟؟؟شاید از آن هزار چشم باران آلود هزار و یک چشم به خاطر مادیات آن گونه گریستند..؟؟اما هستند معدود چشم هایی که آبی نیستند و آب آبی اشکهایشان از صداقت دلشان سرچشمه می گیرد و در آن روز آنقدر گریه کردند که از آن لولوهای گران بها بر قلبشان سیلی آمد که سد بغض را در گلویشان شکست...
به خاطر بیاور آن روزی را که همه از صداقت و یک رنگیت سخن می گفتند آیا  واقعا صداقت چشم هایت از صداقت قلبت است؟؟؟؟
محسن جان بدان که هنوز این برایم به اثبات نرسیده ولی به امید آن روز که ببینم سوسوی رنگ آبی دلت به عرش رسیده...

خوشگل بود دیگه؟؟؟

من برم دیگه...با آرزوی بیستای گنده گنده برای شما....


دلم احساس غم دارد
در اين انبوه ويراني
كمي تا قسمتي ابري
و شايد باز باراني

آبی و آفتابی باشید
ف  ا  ط  ی


نگین زهرا جون یا آدرس میلت بزار یا نظر معمولی بزار...


Picbaran

+نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت23:42توسط فاطی | |



سلام

من این چند وقته که پیدام نیست نمرده بودما..باور کنین !!!!...خیلی ممنون که باور کردید...اینقدر دوری از نت سخته...نمی تونین حس منو درک کنین...فقط من این رنج  عظیم تحمل کردم...
به به پاییزم تموم شد و دوباره این زمستون  سرد گوگولی مگولی اومد...
آخرای همین زمستون گوگولی مگولی بود که ماها  می گفتیم :

می نویسم دیدار

تو اگر بی من و دلتنگ منی
                 
 یک به یک فاصله ها را بردار

یادش بخیر چه روزایی بود...رسم دنیاست دیگه....اسمشم روشه روزگار....روزگاری که فعلا زمستونیه...
امتحانام که شروع شده  و شمام دارین خرخونی می کنین...من واقعا به بروبچ درسخون افتخار می کنم...اصلا باور نکنین.....
و.........................................................
اصلا می دونین چرا من امروز آپ کردم؟؟؟
خب نمی دونین دیگه......
الان ساعت 2:16 صبح روز 2 دی یعنی این که الان امینه یه سال بزرگ تر شده......

گرفتین چی شد دیگه؟؟؟؟
                                   پس به عبارتی امروز تولدامینست......






امینه خانومی تولد مبارک....
بزار یه دفعه ی دیگم بگم...
تولدت مبارک.....


ایشالا سال ذیگه همین موقع به تموم آرزوهات رسیده باشی......

زندگی ، هر چه را که بخواهی همان را به تو می دهد...

چشمانت را باز کن...

دلت را بیدار کن...

رویاهایت را صدا کن...









دوستی هدیه ای یپیچده در روبان نیست که کسی روز تولد به کسی هدیه

کند .دوستی قلب من و این دل توست که در این راه بهم هدیه کنی......





شما فک کنین این کیک و شوکولاتا واقعین و
سعی کنین با لذت بخورینشون.....



Picbaran


   غروب یک غریبه  
دنیا عجیب غریبه
 یکی کناره دریا
یکی دریا ندیده
یکی ثروت شاهی
یکی دسته گدایی
یکی عاشقه خسته
                       یکی دلش شکسته                       




بچه ها شرمنده که جوابتون نمی دم ....این کار واسم ممنوع کردن....
  

Picbaran


Picbaran   زمستونتون بهاری...
آبی و آفتابی باشید...

 **فاطی**





+نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت2:56توسط فاطی | |



سلام

سلام

سلام

سه تا سلام گنده از طرف ما سه تا به همتون....

ما سه تا یعنی فاطی و امینه و سحر...

واسه اولین بار نشستیم یه جا داریم با هم آپ می کنیم...

اینجا پژوهشکده میباشد و ما به حساب داریم تحقیییییییییییییق می کنیم....

 

بچه ها ببخشد که این روزا نیستیم ....من از نت محرومم دیگه هم بهم نمیدن....پس ببخشد که جوابتون نمیدم...امینه نتش قطع بود...سحرم که درس داره !!!!!!!

خب دیگه الان از اینجا پرتمون می کنن بیرون...

میترسم اینجا یه وب فراموش شده بشه....ولی میدونم که نمیشه آخه اینجا عشق هممونه...

 

فاطی:

چرا دستای عاشقت رنگ تابستون نمیشه

وقتی که نیستم اون چشات خونه ی بارون نمیشه

 

سحر خانم:

من در این جلگه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش...

من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستی خوش باش...

 

امینه :

حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست...

خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده برای کمال ما...

خوش ان روزی که دریابیم راز این حضور را...

 

میریم ولی برمیگردیم

من هنوز هستم ها...امینه

دوستون داریم یه دنیا.........................

 

آبی و آفتابی باشید

فاطی امینه سحر

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت16:16توسط فاطی | |



پ ن:

بقیه ی کلیپای ضامن توی همین پست میزارم....

ساعد به مامانش گفت که قیمت ماشینه ۱۲۰ میلیون تومنه و در مورد کندرم یه چیزایی گفت...

کلیک کنید 

 

ساعد توی ماشین cd رو داد به رضا...کف رضا برید که cd قرآن بود و صدای ساعد...

کلیک کنید

 

آخر فیلم بود که ساعد و رضا با هم حرف میزدن...ساعدم کلی حرفای متنبه کننده زد...

کلیک کنید

 


سلام....

ضامن كه حتما دبدبن ديگه...

اولين تله فيلمي بود كه از محسن ديديم....تصوير برداريش يه جوري بود مثل مستندا بود...بازيگراييم كه شناخته شده نبودن خيلي جالب بازي نمي كردن...

چه قدر نقش محسن پر رنگ بود 60 دقيقه زل زديم به مهدي پاكدل و بيتا سحر خيز محض رضاي خدام يه ربع دادن به محسن...مي گم به غير از نقش پسر خوب و با ادب و با فرهنگ چيز ديگه اي ندارن به محسن بدن؟؟.......آرزو به دلمون موند يه بار نقش يه پسر شر داشته باشه...ديدين چه پسر كاملي بود: قاري قرآن, فيلسوف , دكتر , با ادب ,خوش تيپ...همه فن حريف بود...فقط يه مشكلي داشت اونم اين بود كه اسمش منو كشته بود....اسم خوشگلتر از اين پيدا نكرده بودن ديگه؟؟؟؟لااقلش ميزاشتن اميري اميني چيزي نه ساعد...بميرم همش صداش داغون بود سرفم كه ميزد.... نازي محسن كلا حنجره شو داغون كرده بود...

راستی دیدین محسن اینجام از انگشترش دل نکنده بود حتی اون نمی دونم چی که به دستش میبنده هم بود.....

چند تا عكس داغ داغ....

 Tinypic

 Tinypic

 Tinypic

 

Tinypic

 Tinypic

 Tinypic

 Tinypic

 Tinypic

 Tinypic

 Tinypic

 

يه كليپ داغم دارم...اون صحنه اي كه ساعد تنها نشسته بود تو ماشين داشت خوابش ميبرد خيلي صحنه ي خوشملي بود....

 کلیک کنید

ساعد:ماها خيلي بي انصافيم وقتي كارمون خوب پيش ميره ميزنيم به پاي خودمون ولي وقتي بد پيش ميره ميزنيم به پاي اون بالاييه....

آبی و آفتابی باشید**فاطی**

Tinypic

 

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت22:32توسط فاطی | |



                                       Tinypicسلام

از درس خوندن لذت کافی رو میبیرین دیگه؟؟؟؟...خدا رو شکر...خدا لذت شو بیشتر کنه...

من به چند تا نتیجه رسیدم...دوباره ماه محبوب و جشن گلریزان نگاه کردم دیدم توهم زدم حجمشون خیلیم زیاد نیست...دقت کردم دیدم تمام جاهایی که محسن توی جشن گلریزان بود گذاشتم...ماه محبوبم اون تیکه هایی رو که نذاشته بودم الان میزارم....یعنی اگه اون تیکه های قبلی رو دان کنین این فایلای جدید هم دان کنین کل ماه محبوب شب عید فطر دارین...

 

محسن میگه که بی خبر توی برنامه ی عید فطر ماه محبوب اومده....

Tinypicکلیک کنید

 

احسان میگه که گوشیشو بیارن می خواد یه چیزی رو به محسن نشون بده...

Tinypicکلیک کنید

 

احسان با محسن احوال پرسی می کنه....

Tinypicکلیک کنید

 

چه میدونم بگم چی خودتون ببینین دیگه...حرفای آخر احسان و محسن..

Tinypicکلیک کنید

 

پشت صحنه ی ترانه ی مادری که یادتون هست دیگه...

محسن در حال نماز خوندن

Tinypicکلیک کنید

 

چند تا صحنه ای که محسن توی پشت صحنه بود...مثلا اون جایی که داشت فیلم نامه رو می خوند...  

Tinypicکلیک کنید 

 

آبی و آفتابی باشیدTinypic**فاطی**

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت23:26توسط فاطی | |



سلام...

محسن که دیدین؟؟؟؟

امروز خیلی روز خوبی بود خیلی فاز داد...همون چیزی که بهم می گفت محسن توی ویژه برنامه ی قبل از افطار شبکه ی سه هست بهم می گفت که محسن توی عید فطرم هست.....واقعا ایول به این به قول من چیزه...

من امروز کل مدت مثل میخ نشسته بودم جلوی تلویزیون فقط شبکه عوض می کردم...آخرشم که چشممون به جمال آقای افشانی روشن شد...

داشت جشن گلریزان توی یافت آباد نشون میداد ...دیدم مهموناشون مجید صالحی و علی صادقین پا شدم از اتاق رفتم بیرون یه شیرینی برداشتم اومدم توی اتاق هنوز دو سه متری تا کامپیوتر فاصله داشتم سرمو آوردم بالا مانیتور نگاه کردم هفت تا سکته ی ناقص زدم ....دوربین زوم رو صورت محسن بود...این محسن چه ناقلایی نگفت که فعلا مشغول چه کاریه ولی گفتش که مجید صالحی واسه کار بعدیش ازش دعوت کرده مجید صالحیم که استاد خنده در نتیجه باید محسن تویه یه سریال طنز ببینیم...اصلا چرا محسن توی جشن گلریزان دعوت کرده بودن ؟؟؟؟دو سه دقیقه بیشتر نبود...

بد از جشن گلریزان صاف رفت سراغ ما محبوب...مهمونای منتخب شبای قبل دعوت کرده بود....من داشتم از جشن گلریزان واسه وب عکس میگرفتم که دیدم احسان علیخانی داره یه چیزای جالبی میگه داشت از مهمونشون تعریف میکرد بعدش گفت که مهمونمون خجالت کشید...من درهمین حین رفتم ببینم که مهمونشون کیه که دوباره چشممون به جمال آقای افشانی روشن شد....

اینم متن حرفاشون:

محسن:سلام احسان جون دوست خوبم داداش گلم..قافل گیر شدم به خدا...اول سلام می کنم خدمت شما دوستای گلم..نوجوونای عزیز اونایی که طرفدار پروپا قرص خودم هستن (خیلی ممنون ..دمت گرم که به ما یه حالی دادی)بزرگترای گل..عید فطر قبل از هر چیز بهشون تبریک می گم امیدوارم که طاعات و عباداتشون مقبول درگاه حق قرار گرفته شده باشه

احسان:محسن بزرگ شدی...

محسن:یهویی بود احسان بابا من اومده بودم سر بزنم ..اومده بودم سر بزنم..

احسان: نه محسن خدا وکیلیش من دیشب به بچه ها  گفتم یکی از شرطای اساسی من برای برنامه ی امروز این بود که محسن افشانی حتما توی این برنامه باید بیاد

محسن :خب چرا به من اطلاع ندادین...من بی خبر اومدم..به خدا

احسان :پیدات کرده...علی پیدات کرده گفته بیا...بی خبر تو اومدی؟؟فیلم در نیار

محسن :بابا من اومدم...گفتن تو چرا نمیای سر بزنی من اومدم...

احسان:تو که هر جا برنامست رفتی

محسن:آقای زاهدی دارم برات آقای زاهدی..تقصیر پیمان قانعه با زور البته باعث خوشبختیه ها ولی باید آمادگی داشته باشم من...مجری مهم تره..

احسان :موبایل منو بده آقا موبایل منو سریع بدین موبایل من دست کیه؟؟ 

محسن:چرا؟؟؟برافروخته شد باز احسان 

احسان:نه نه بیا اینجا...سند(گوشی رو میدن دستش)

محسن:ببینم

احسان:ببین(در حالی که داره با گوشیش ور میره)

محسن:چه سکوتی حکم فرماست

احسان:اصلا من عاشق سکوتم سکوت یه معنایی داره که هزار تا کتابم نداره صدبارم تو این برنامه اینو گفتم ..اینو بخون..آقا زنگ نزن الان یه دقه زنگ نزن آقای محترم یه دقه زنگ نزن خواهش می کنم ازت..این چیه؟؟بخون(گوشی گرفت جلوی محسن)این سند آیتم بخون بدو...

محسنم داره تو ذغنش می خونه...

احسان:بخون بخون..

محسن:خب نه شاید مثلا مسئله خصوصیه آقا من اصلا(دقیقا نفهمیدم چی گفت فک کنم گفت من عاشق ریا نیستم)

احسان:(دستش رو گوشیشه)ببیین محسن افشانی رو تو برنامه دعوت کنین حتما...حال کردی صحنه رو؟؟چطوری محسن؟؟؟

محسن:قربونت برم من(خدا نکنه)

احسان:چی کار می کنی؟؟؟

محسن:هیچی

احسان:چه خبر؟؟

محسن:سلامتی..شکر

احسان:اوضاع و احوال؟؟؟

محسن:توپ

احسان:کار و بار چطوره؟؟

محسن: حرفه ای

احسان:خونواده خوبن؟؟

محسن:سلام دارن خدمتتون

احسان:مشغول کار خاصی هستی الان؟؟؟

محسن:حتما بی کار که نمیشه بود...

احسان:چه کاری؟؟

محسن:نمی خوام لو بدم ...نگیم سورپیریز واژه ی بیگانست..باید بگیم که ذوق زده بشن شگفت زده بشن ..احسان با تو دارم صحبت می کنم عزیزم بابا یکی گوشی رو...پیمان بیا گوشی رو بگیر  

احسان:نویز میندازه

محسن:بله نویز میندازه

احسان:خب؟؟؟؟

محسن:دیگه دوستان منتظر باشن با کارای جدید میام خونه هاتون....

احسان:ایووووو

محسن:یه جوری میگه اگار مثلا داره غافلگیر میشه...بابا تو که خودت حرفه ایه این کاری

احسان:محسن خیلی نازه..خیلی گله و من خیلی دوسش دارم اینو بدون هر گونه اغراق و بدون هر گونه غلوی دارم می گم..محسن خیلی عزیزه توی ترانه ی مادریم واقعا بازیه هنرمندانشو دیدیم حالا به دلایلی که من اون روز توضیح دادم...

محسن:البته احسان اغراقم زیاد می کنه...ما داریم درس پس میدیم فعلا.. پیشکسوت تر از منه

احسان:قربونت برم لطف داری تو..تو لطف داری

محسن:جیگرت

احسان:من خیلی دوست داشتم که تو حتما تو برنامه ای که خودت شروع کردی حتما بیای تو برنامه..روز آخرش با هم دیگه گپ بزنیم..تو خودتم شاهدی که من اصلا دوست نداشتم که این اتفاق بیفته ولی حالا به دلایلی که مفصل صحبت کردیم

محسن:نه بابا من جسارت کردم

احسان قربون شکلت برم...از شماها خیلی ممنونیم که این قسمت تماشا کردین..محسن اگه حرفی نداری می خوام باهات خداحافظی کنم قربونت برم...

محسن:توی برنامه ی آخر روز دوازدهم ماه رمضون گفتم  که دوستون دارم میرم اگه شد دوباره میام(دقیقا گفت:من رفتم ولی دوباره میام..دوستون دارم) این قول دادم ولی میرم دیگه نمیام...جدا...البته شوخیم می کنم من حالا ببینیم خدا چی می خواد...دوستون دارم یه عالمه..

احسان :از محسن عزیر ممنونم ...

و بالاخره پرونده ی ماه محبوب بسته شد...

 

کسای امشب:

Tinypic 

Tinypic 

Tinypic 

Tinypic 

Tinypic 

Tinypic 

Tinypic  

Tinypic

Tinypic 

Tinypic

Tinypic

Tinypic

Tinypic

Tinypic

Tinypic

Tinypic

Tinypic

Tinypic

آبی و آفتابی باشید**فاطی**

 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت23:0توسط فاطی | |



                                      سلامTinypic

 

عیدتون مبارک....

از سه روز تعطیلی استفاده کنین کل نت زیر و رو کنین...

فک کنم دور روز کلیپای وب قابل دانلود نبودن ولی الان درست شدن...

دانلود سلام و احوال پرسی محسن توی شب سوم ماه محبوب

Tinypic کلیک کنید 

پویا میگه عاشق شدم....

Tinypicکلیک کنید     

 پ ن:

سیاوش دیدین دیگه؟؟؟؟

جشن گلریزان که از حسینیه ارشاد پخش می شد سیاوش دعوت کرده بودن...

سیاوش گفتش که امروز آخرین روز کاریش توی یه تله فیلم بوده...فردا هم داره میره انزلی واسه یه تله فیلم دیگه...

Tinypic

       

احتمالا امروز هیچ کدوم از شبکه ها نمی خوان محسن دعوت کنن؟؟؟؟؟

آبی و آفتابی باشیدTinypic **فاطی**

 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت10:35توسط فاطی | |



 Tinypic

سلام....

بالاخره تیکه های منتخب ماه محبوب آماده شد....

تقدیم به شما...

 

چند تا صحنه که زوم تو صورت محسن ..آخرشم اشک محسن میچکه....

دانلود 1 

 

محسن میگه که از ماه رمضونای بچگیش چی یادشه....

دانلود 2 

 

هم حرفای محسن هم اشکای محسن....

دانلود 3 

 

حرف و اشک....

دانلود 4 

 

حرفای محسن....

دانلود 5

 

سیاوش اومد....

دانلود 6

 

کلی از شوخیای محسن و سیاوش...

دانلود 7 

 

بقیه ی شوخیای محسن و سیاوش....خدافظی محسن....

دانلود 8

 

 حجمشون کمه....بعضی از تیکه هاشم دنباله همه.....نظراتتونم بگینا..

پ ن:

آقا به مرز جنون کشوندینم....بگم چه جوری باید دانلود کنین....

۱ـ مثلا میزنین روی دانلود ۱

۲ـ توی صفحه ای که باز میشه میزنین روی دانلود فایل....

۳ ـ بعد توی اون صفحه ی کوچیکی که میاد میزنین روی سیو

۴ـ الان در حال دانلود شدنه....

 

این  فایلا زیپن...وقتی که فایل دانلود شدبازش می کنین...دو تا چیز (نمی دونم بگم چی) توش هست...اونی رو که پسوندش wmv هست با هر کدوم از برنامه های پخش کننده ی فیلم که خواستین باز کنین...

آبی و آفتابی باشیدTinypic **فاطی**

 

  

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت9:33توسط فاطی | |



سلام....

چه قدر مظلومانه گریه می کرد حتی از پویام مظلومانه تر بود...خوش به حال طرفدارای احسان علیخانی شد دیگه...کسایی که می گفتن محسن به درد این کار نمی خوره...برن حالشو ببرن..البته من از احسان علیخانی بدم نمیادا ...کشته مرده ی ماه عسل بودم...

اول برنامه ی امشب خیلی جالب بود ولی آخرش من سرتا پام یخ زده بود...هنوز باور نمی کردم....ولی الان دیگه باور کردم....

محسن عجب ناقلاییه ها شیشه های عینکش شیشه بود و ما خبر نداشتیم....

اینم عکسا..البته عکسای جایی که محسن نافرم گریه میکرد نیست چون من اون وقت داشتم ضبطش میکردم و نمی تونستم عکس بگیرم...

 

Tinypic  Tinypic  Tinypic

Tinypic  Tinypic  Tinypic

Tinypic  Tinypic  Tinypic

Tinypic  Tinypic  Tinypic

Tinypic

 پ ن:

الان برنامه ی امشبو یه بار دیگه نگا کردم...دو دفعه ی اولی که نگا کردم نفهمیدم محسن چرا اینجوری گریه می کنه..ولی الان فهمیدم...مردم پسش زدن فقط چون جوونه...اگه جوون نبود اون جوری تویه سایت هنرمندان دربارش حرف نمی زدن..اگه جوون نبود با گریه از برنامه نمی رفت...فقط به جرمه این که جوونه....واقعا آدما چقدر می تونن نامرد باشن....

بزارین حرفای قشنگ محسن و احسان براتون بنویسم:

محسن:ببین احسان چند روز پیش بود من به همه گفتم شاید دیروز خیلیای شما بودم(با یه بغض بد)...سکوت....(بغضش بدتر شد)فردای خیلیام هستم ...سکوت...سکوت...(بغض) کاری که من سعی کردم تو برنامه نیوفته...اتفاق نیوفته...سکوت...مثل تو شاید سوتی ندادم...اینجا جناب علی خانی میگن: تو خیلی خوب بودی..تو خیلی بهتر از من بودی..(محسن دستاشون گذاشت رو صورتش)...تو فوق العاده بهتر از روز اولی بودی که من توی این برنامه اومدم(محسن دیگه داره گریه میکنه نافرم)...انجا جناب احسان خان محسن میبره که درباره دکور برنامه واسش بگه...احسان(همون جوری که واستاده بودن):تو پارسال همه ی برنامه های ما رو نگا کردی؟...محسن سرشوم میندازه پایینو میگه اوهوم...احسان میره جلو سره محسنو میاره بالا..میگه کدومشو بیشتر پسندیدی؟؟محسن یه لبحند تلخ میزنه و سرشو دوباره میندازه پایینو دستاشم میکنه توی جیب شلوارش..احسان: دلت میاد...یه چیزی بهتون بگم...به یه چیزه محسن افشانی من غبطه خوردم..اینو جدی میگم..محسن بوسید...به یه چیز محسن افشانی من غبطه خوردم...احسان میاد جلو محسنم همون عقب میشینه...می خوام یواش بگم نشنوه..بزارید من بیام جلو ..میام اینجا..به یه چیز این آدم غبطه نه ...حسودیم شد..راحت بگم..راحت بگم حسودیم شد..این بچه خیلی صادقه...کف دستشو میاره جلو و میگه اینجوری...تو این دور و زمونه خیلی کم پیدا میشه...من آدم شیله پیله داریم.. شاید من آدمی باشم که حرف دلم با عملم یکی نباشه و خیلیای دیگه ولی به صداقت این بچه به صداقت این جوون دوست داشتنی حسادت کردم و غبطه خوردم و این خیلی قشنگه...احسان برمیگرده عقب طرف محسن...محسنم پا میشه  دیگه بغض نداره میاد جلو میگه: احسان ببخشید من شنیدم  فضولی کردم اما صداقت همیشه کافی نیست (فاجعه است)میشینن روی صندلی ...احسان: دیگه چی؟؟...محسن :به خاطر این که مردم حرف اول میزنن(واسه این مردمی که همچین حرفایی میگن متاسفم)...احسان:یه چیزیم بگم این بازی نبودا بچه ها ببحشید...بچه های تصویر بردار اذیت شدین ما بلند شدیم خیلی عذر خواهی میکنم من همین جوری یه هویی جو گیر شدم..محسن:این دنیامون پر اتفاقه ..خب...هر روزم داره میوفته ....چه بخوای چه نخوای..یه اتفاق اشتباهی که رخ داد....سکوت...این برنامه دست من بود...(وسط این ماجراها از اون ته داره صدا میاد یک دقیقه...بابا این عوامل برنامه دیگه کین؟؟؟)برنامه ای که برای تو بود..سکوت..بی ریا من گفتم به همه..سکوت..سکوت...لبخند تلخ..احسان:نه اصلا همچین چیزی نیست..محسن:چرا چرا ...حالا احسان از سلام بهار تعریف میکنه..بعد از ترانه ی مادری..من فکر می کنم تو یه رکوردم داری توی سازمان صدا و سیما ...و اینه که تو نوزده سالگی برنامه ای رو اجرا کردی که مخاطب عام داشته.. ..محسن این رکورد ماله تو...خوب نیست؟؟محسن:کافی نیست..احسان بازم داره از محسن تعریف میکنه...محسنم داره گریه میکنه ...احسان:محسن داری این جوری می کنی  من دارم میریزم به هما..احسان به محسن درباره اون دودفعه ای که توی ماه عسل گریه کرد میگه...محسن:...لبخند البته تلخش....ما از اتفاقات درس میگیریم..خیلیم خوبه اتفاقا..چرا نریم سرمون به سنگ نخوره..همیشه که نمیشه از تجربه ی دیگران استفاده کرد..یه چیزایی رو باید آدم به عینه دید باید از نردیک حسش کرد(داره نامردیا رو میگه) امروز احسان علیخانی لطف کرد اومد..مهمان نبود میزبان بود ....از امروز لطف میکنه از این سنگری که من فضولی کردم توش....احسان:اللهی قربونت برم اینجوری حرف نرن محسن من اعصابم میریزه به هم ...اینجوری صحبت نکن به خدا من پا میشم میرم بیرونا..محسن سرشو می ندازه پایینو می خنده...جدی میگم به خدا اینجوری صحبت کنی اصلا یعنی اصلا دوست ندارم محسن افشانی اینجوری صحبت کنه...محسن آستیناشو میزنه بالا و میگه:  خیلی مردونه...احسان:من امروز اصلا به خودم اجازه ندادم رو صندلی که تو نشستی بشینم ..چون تو دوازده روز تجربه کردی اجرا تو این برنامه رو ...اون صندلی ماله تویه و تا زمانی که تو تو این استودیو باشی و تو این ...بخوای راه بری تو این راه رو حرکت کنی..محسن: این صندلی رو من برا خودم می برم...احسان:آفرین...آره اون صندلی اصلا ماله تویه...محسن داره یه لبخند کثیر میزنه..احسان :مثل پیرن فوتبالیستا که هفتا میزنن واسه خودشون...مثل علی پروین مثلا...یا حمید استیلی...محسن: ولی لطف میکنی از امروز سکان برنام رو  به دست میگیری ....من مخاطبای خودم(منظورش ماهاییم)احسان علیخانیم طرفدارای خودش....فضولی کردم ...احسان:قربون شکلت برم این حرف نزن....احسان میگه که توی این دوازده روز داشته توی یه کار دیگه کار میکرده....داشت در مورد گروه ماه عسل می گفت...خواست یه چیزی رو بگه ولی گفت:این جاشو دیگه ولش کنین...محسن: خب.. خداشاهده ...حالا من قسم می خورم...منم راضی نبودم تعدی کنم در عقبه ی ماه عسل ...یعنی مردمی که توقع داشتند سال ۸۷ ماه رمضون ۸۷ ..احسان علیخانی رو ببینن ...با اون فضای دوست داشتنیش..با اون مهمونای خیلی گلش...به همون خدا قسم به همین روزای عزیز ...سکوت...گفتم این برنامه مال من نیست..نه فضای احوالات من به این برنامه می خوره....نه مردم می پسندن (مردم بیجا کردن)...مقبول مردم نیست..سکوت...احسان میگه که مادرش محسنو دوست داره(مثلا دارم خلاصه می کنم)..بعد میگه که مجری باید خودش باشه..احسان:محسن یه برگ برندست برای تو..من گفم رکوردتو برای خودت ثبت کن ..توی نوزده سالگی برنامه ای رو اجرا کردی که ...محسن:این که تعددی کردم تو جایگاه شما..احسان :نه نه این حرف نزن..محسن:به هر حال برای منم اعتباری بود... این که  عقب افتادگیه برنامه های اینجوری باعث شد که ۱۲ روز اول احسان علیخانی نباشه ..محسن افشانی فوضولی کنه ...یه جورایی افتخاربود سر سفره ی افطار شما نشستن با شما حرف زدن دل دادن به حرفای شما حضور توپیشگاه خدا در برار شما(چشاش دوباره خیس شد.بغض کرد) خیلی خوب بود تجربه ی خوبی بود برای من همیشه از همه جا درس گرفتم تجربه کسب کردم همین الان ...می خواست حرف بزنه که گفت باس بریم...رفتن وله...بعد سیاوش اومد...جمله آخر محسن: من رفتم ولی دوباره میام دوووستوت دارم....

وسطای نوشتنش که رسیده بودم دیگه اشکی برام نمونده بودکه سرازیر شه....

بچه ها میدونین که ما جواب اون بروبچه های رو که وب ندارن زیر نظر خودشون میدیم دیگه....

آبی و آفتابی باشید **فاطی**

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت21:48توسط فاطی | |



سلام....

دیشب نزدیک بود محسن و اون خانم مهدوی دعواشون بشه ها...محسن واقعا جدی بود....خانم مهدویم اعتماد به نفس محسن تحسین کرد...واقعا کوه اعتماد به نفسه این بشر...راستی محسن بالاخره صندوق پستی رو حفظ کرد.(کف مرتب)...عکسای پایینو اگه اپن کنین سایز اصلین...پستم تصویر متحرک نداره خوبه؟؟؟؟

                       Tinypic

      Tinypic   Tinypic   Tinypic

                        Tinypic    Tinypic          

                     Tinypic

آبی و آفتابی باشیدTinypic**فاطی**

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت21:11توسط فاطی | |



سلام.....

محسن ساعتشو عوض کرده بود مدل موهاشم همینطور....یعنی کلا تیپ بزرگونه زده بود...وقتی که تیتراژ تموم شد و رفت روی محسن من چند لحظه فک کردم محسن نیست و یه مجری دیگست...داشت دادم در میومد که دیدم نه محسنه....روزنامه ی جام جم توی اعلام برنامه هاش نوشته بود ماه محبوب با اجرای افشاری....یه ذره دقتم گاهی اوقات بد نیستا...

Tinypic

     Tinypic   Tinypic   Tinypic              

                        Tinypic    Tinypic

 

Tinypic  

 آبی و آفتابی باشید**فاطی**

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت22:25توسط فاطی | |



سلام…

 تا آخر ماه رمضون محسن داماد شده دیگه…تمام مهموناشون دعا می کنن داماد شه…جناب محسن خانم گل از گلشون می شکفه….مهمونای امشبشون خیلی با حال بودنا…کارت عروسیشون خیلی جالب بود...هدیه شون به محسنم خیلی قشنگ بود .....راستی تیپ محسنم خیلی جالب بودا..... 

 Tinypic   Tinypic   Tinypic 

 آبی و آفتابی باشید**فاطی**

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت20:59توسط فاطی | |



بازم سلام....

خوبین دیگه؟؟....ماه محبوب خیلی خوب داره پیش میره....هر روزم مخاطباش داره بیشتر میشه....دقت کردین محسن داره سعی می کنه قیافش مردونه تر شه....یعنی خیلی کوچیک به نظر نیاد.... ته ریش گذاشته....تیپای بزرگونه میزنه..این کارشم همش به خاطر کسایی که می گن چون محسن جوونه خوب نیست توی همچین برنامه ای اجرا داشته باشه...واقعا که آدما چه چیزایی که نمی گن...عکسای پایین کلیکین یعنی باید بازشون کنین...  

  Tinypic     Tinypic 

راستی عصر بخیر بچه هارم نگاه کنین واسه خندیدن بد نیست.... 

 آبی و آفتابی باشید

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت21:9توسط فاطی | |



سلام.....

واقعا اگه دیشبم همون کت شلوار نقره ای رو می پوشید من خودمو دار میزدم...ولی خدا رو شکر عوضش کرده بود....کاملا خوش تیپ شده....مثل فشنا بود.... Tinypic

Tinypic 

 Tinypic Tinypic

 چرا وقت برنامه رو بیشتر کردن؟؟؟یعنی واقعا به خاطر اس ام اسای ماها بود یا از قبل می خواست همین کاری کنن....در هر صورت وقتش زیاد شده دیگه.... Tinypic

 آبی و آفتابی باشید

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت10:59توسط فاطی | |



سلام....

 چه می کنین با ماه محبوب و عصر بخیر بچه ها..... ماه محبوب تا اینجا که خوب بوده ولی فک کنم اگه مهمونای شناخته تری مثل خانواده ی بازیگرای موفق دعوت کنن بهتر بگیره....محسنم که تا حالا خدایی خوب اجرا کرده سوتیم نداده.... عصر بخیر بچه هارو من نیگا نمی کنم آخه لجم میگیره کیوان تنها میبینم.... توی مراسم تقدیر از بروبچه های ترانه ی مادری دیدین محسن چه راحت بود انگار رفته خونه ی خالش راحت واسه خودس لم داده بود داشت کیف می کرد.....فلسفه ی این نخایی که پسرا به دستشون میبندن چیه؟؟؟خدا رو شکر مال محسنم که کم نبود نخش چهار بار دور دستش چرخیده بود....چه حالی کردم با نطق کردن محسن توی اون مراسم ...مدل موهای سیاوش چرا اونجوری بود....به جامعه ی طرفدارای سیاوش توهین نشه ها ولی اصلا اون موها بهش نمیومد.... 

 اینقد منتظر این بودیم که جناب محسن خان اون پیراهن آبیش عوض کنه یه چیزه دیگه بپوشه ...عوض کرد ولی چی پوشید....کت شلوار اونم چه رنگی نقره ای...ایش...اصلا کت شلوار بهش نمیاد...تیپ اسپرت یه چیزه دیگست....اگه امشبم همون کت و شلواره رو بپوشه من سرمو میزنم تو دیوارا.. 

 من دارم ماه محبوب ضبط می کنم....الان دو شبه که وقتی توی چند دقیقه ی آخرش از اتاق میرم بیرون وقتی برمیگردم میبینم کامپیوتر خاموشه...مگه میشه کامپیوتر همین جوری محض خنده خاموش بشه....من توی این موندم که چرا خاموش میشه.... 

 من از تیکه ی دیالوگ محسن توی دو شب قبل ماه محبوب خیلی خوشم میاد مخصوصا جایی که میگه همون دوست کوچولویم: سلام...سلام....منو که یادتون هست؟؟همون دوست کوچولویم که هرروز افطاری خونه ی شمام ....مهمون تک تکه شمام....خیلیم خوش حالم که اینجام....هر روز در کنار شما هستیم با ماه محبوب....من شما و ماه محبوب دوره همیم بریم بخش بعدی... 

 آبی وآفتابی باشید

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت15:11توسط فاطی | |



Tinypicسلام...

دیروز از بر و بچه های ترانه ی مادری تقدیر شد....

ترانه ی مادری ترکونده ها...۸۰ درصد مخاطب داشته ۸۵ درصد رضایت مندی مخاطب داشته؟؟؟؟

عکساش زیاد بود یعنی از همه ی بازیگراش بود...

جناب محسن خان...

Tinypic

محسن و سیاوش.....

Tinypic

سیاوش خان....

Tinypic

............

Tinypic

 همه ی بروبچ....

Tinypic

پ ن :مهم .....امشب ساعت یازده از شبکه ی سه مراسم تقدیر از بر و بچه های ترانه ی مادری رو نشون میده ......

آبی و آفتابی باشید Tinypic**فاطی**

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت16:13توسط فاطی | |



Tinypicسلام....

من که خوبم ...شما چه طور؟؟؟

امروز یه روز پر از ترانه ی مادری بود.....

1-رفته بودم روزنامه  بگیرم داشتم مجله ها رو نگا می کردم یه دختره یه مجله برداشت....بعد با باباش بحث می کرد که من این مجله رو می خوام...باباش می گفت تو مجله ی جدول می خوای چی کار ....فرزند گرامیشونم می گفت می خوام....من داشتم گوش میدادم که چشم خورد به جلد مجله روش عکس سیاوش بود....دلیل تمام اصرار های اون جناب دختر خانمم مشخص بود دیگه...

Tinypic

2-رفته بودیم نمایشگاه تابستانی از این نمایشگاه ها که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد دارن...هرزگاهی از بلندگو اسم یکی رو می خوندن که بره به اطلاعات....من و خانواده ی محترم داشتیم واسه خودمون می چرخیدیم که بلندگو اعلام کرد : خانم نغمه  ادیب ....خانم نغمه ادیب...لطفا به اطلاعات نمایشگاه مراجعه کنند....فکم افتاد شده بودم شبیه این سوسکا که با دمپایی زدن تو سرشون....دخترای دور و اطرافمم همشون داشتن می گفتن نغمه ی ادیب؟؟!!....به نظر من این نغمه ادیب دیدن داشت ولی حیف که روم نمی شد برم ببینمش...

Tinypic

3-مامانم اون اولا ترانه ی مادری نیگا نمی کرد ...اون روزی که خلاصه ی 20 قسمت اول ترانه ی مادری رو نشون داد...من به مامان جان گفتم بیا این سریال نیگا کن قشنگه...خب مامان جانم نیگا کرد و نیگا کردن همون قسمت همانا و طرفدار ترانه ی مادری شدن همانا....امروز عصر که داشت تکرار قسمت آخر نشون میداد مامان جان نشسته بودن پایه تلویزیون گوله گوله اشک میریخت فقط من مونده بودم کجای این صحنه ها اشک آوره...البته ناگفته نماند که اشکای منم میچکید ولی نه به این دلیل که صحنه ها تاثیر گذار بود واسه این که چشام خسته شده  بود و درد می کرد هر وقتم اینجوری بشم اشکام میریزن...البته من واقعا نفهمیدم که صحنه ها هیچ تاثیری داشت یا نه....

آخ جون امشب پشت صحنه ....ولی این خوش حالی دوامی نداره...چون بعد از تموم شدنش دیگه واقعا باید باور کنم که ترانه ی مادری تموم شد....

 

Tinypic

و حرف آخرم....سما جان شما که محسن دوست نداری چرا بهش توهین می کنی....من سیاوش دوست دارم....کاملا بهش احترام میزارم....لطف کن یا مودبانه نظر بده یا اصلا نده...

پارلا جون شمام عصبانی نشو....آخرش دعواتون میشه ها....

 

Tinypic

آبی و آفتابی باشیدTinypic**فاطی**       Tinypic

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت19:0توسط فاطی | |



سلام....

یه سلام پراز غم غصه....یه سلام بدون ترانه ی مادری....یه سلام بدون پویاو بهرام....یه سلام اصلا چرا سلام کنم بهتره بگم خداحافظ.....

نه واقعا نمی تونم قبول کنم که آخرین قسمته....یعنی دو ماه قصه رو دنبال کردیم ...حالا تموم شد به همین راحتی....حالا دیگه واسه چی من شبا تا ۱۱ بیدار بمونمو خودمو زجر بدم....ساعت ۸ می خوابم.....خلاص...

Tinypic

امروز تازه به یه نتیجه رسیدم....این که قدر سلام بهار ندونستم.....این که سرسری ازش رد می شدم...کاشکی بیشتر نگاه می کردم..کاشکی با تمام توجه نگاه می کردم.....کاشکی دوباره بر میگشتم به وقتی که ما دوتا شروع شده بود از قسمت اولشو تا ته تهش نگاه می کردم....که دیگه واسه ۵ دقیقه محسن به صورت زنده دیدن پر پر نزنم..کاشکی می تونستم ترانه ی مادری رو یه بار دیگه ببینم....بچه شدم نه؟؟؟

هیچی دیگه تموم شدن ترانه ی مادری رو پیشاپیش تسلیت می گم....شروع شد..... 

 Tinypic 

پ ن : ترانه ی مادریم با همه ی خوبیا و بدیاش تموم شد...

آبی و آفتابی باشید Tinypic**فاطی**   Tinypic 

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت22:55توسط فاطی | |



سلام

ساعت ۲ برق رقت ۴ اومد....اولین قسمتی از ترانه ی مادری بود که ندیدم....بعد از دو ماه اشکم دراومد....وقتی برق رفت چنان کوبیدم روی کمد که همه یه متر پریدن هوا...البته هیچ کس نفهمید که من یه مرگمه....تو تنهایی زار زدم....

**فاطی**

TinypicTinypicTinypic

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت17:57توسط فاطی | |



Tinypicسلام....

مصاحبه ی جدید ...مصاحبه ی جدید.....

مجله ی کانون خانواده با بروبچ ترانه ی مادری مصاحبه کرده

چهار صفحه مصاحبست....تیکه ی اولم مصاحبه با آق محسنه

TinypicTinypicTinypic

تخدیم به شما:Tinypic

یک باغ بزرگ در منطقه ی سعادت آباد قرار ما بود برای این که سری به لوکیشن سریال پربیننده ی ترانه ی مادری بزنیم .این روزها بسیاری از افراد شب که می شود شبکه سه را انتخاب می کنند و داستان زندگی این دو برادر را انتخاب می کنند تا بفهمند بالاخره این دو برادر به هم می رسند و ماجرای زندگی خود را می فهمند یا نه . وقتی ما رسیدیم گروه مشغول استراحت بود و وقت ناهار را می گذراندند.بعد ازهماهنگی هایی که با محمد حمزه ای دستیار اول حسین سهیلی زاده کارگردان انجام داده بودیم وقت آن رسیده است که حالا از نزدیک شاهد همه چیز باشیم.یک باغ خیلی بزرگ که وقتی وارد شدیم وبه هر گوشه اش نگاه کردیم یاد یکی از سکانس های این سریال افتادیم .کنار باغ یک آلاچیق بزرگ هست و قرار است سهیلی زاده از گوشه گوشه این باغ استفاده کند و هر گوشه آن بخشی از داستان را رقم بزند.سهیلی زاده کارگردان بسیار هوشیاری است و از همه چیز به خوبی استفاده می کند . او کسی است که معمولا کارهایش پربیننده است و همه را تا پایان پای کار خود می نشاند.

روزهای اعتراض آخرین گناه و پیله های پرواز از جمله کارهای سهیلی زاده است که همه جزء کارهای پرمخاطب شبکه های مختلف سیما بوده و حالا ترانه ی مادری با حضور بازیگران برجسته ی تلویزیون و دو جوان جویای نام که به خوبی از آن ها بهره گرفته دوچهره ی جدید را به سینما و تلویزیون ما معرفی کرده است.شاید باور نکنید که این خانه باغ همان باغ معروف سریال شب های برره است که مهران مدیری پیش از این آن را لوکیشن کار خود قرار داده بود و حالا در این سریال خانه باغی است که همه ی ماجرا در آن می گذرد و جنجال ها همه بر سر این باغ است.

ابتدای ورود به باغ با محسن افشانی روبه رو شدیم که نقش پویا را بازی می کند.او پیش از این مجری برنامه ی نوجوان بود و حالا بازیگر نقش پویاست . محسن با گریمی که دارد با چهره و شخصیت خودش متفاوت است. چون هنوز زمان باقی است با او به یکی از اتاق های خانه میرویم و این طور باب گفت و گویمان باز می شود:

Tinypicچه حسی داری از این که در یک کار پربیننده حضور داری؟

Tinypicخوش حالم از این که در کنار پیشکسوتان بازی می کنم با یک گروه خوب آقایان سهیلی زاده یهبهانی نیا محمدی مهام حمزه ای و خانم ها روستا گودرزی لاکانی آقای حکیمی عمرانی و حاتمی که خیلی خوب هستند.

Tinypicفکر می کردی کار پربیننده باشد؟

Tinypicبله ( ایشون دارای علم غیب می باشند)

Tinypicاز کجا؟

Tinypicوقتی تعریف کردند که قرار است چه اتفاقی بیفتد حس کردم چون خودم دوست دارم بقیه هم حتما دوست دارند.

Tinypicترانه ی مادری اولین کارتان در تلویزیون بود؟

Tinypicنه در یک اپیزود از سریال کارآگاهان نیز بازی کردم و قبلا هم مجری برنامه ی نوجوان بودم ولی این اولین کار بلند من است.

Tinypicنترسیدی که در یک کار روتین و شبانه بازی می کنی و این که ممکن است به تکرار بیفتی؟

Tinypicنه!اصلا(واسه خودش یه پا پسر شجاعه)

Tinypicپیشنهاد جدیدی داری؟

Tinypicاز طرف خانم درخشنده و خانم برومند پیشنهاد داشتم ولی هنوز چیزی قطعی نشده(ایشلا میشه)

Tinypicفکر نمی کنی که در همین سریال های شبانه باقی بمانی؟

Tinypicقطعا این طوری باقی نمی ماند تعدد شخصیت ها اینقدر بالاست که مطمئنا شاید در 100 تا یکی این طور باشد و ممکن است اینجا که پویا نظری هستی در سریال دهمی هم پویا نظری تکرار شود که فکر نمی کنم این طور باشد.

Tinypicپویا چه شخصیتی داشت که پذیرفتی نقش او را بازی کنی؟

Tinypicمن خیلی دوست داشتم این نقش را بازی کنم چون پذیرفتنش دست من نبود و کار اولم هم بود.از اول قرار این بود که نقش پویا را بازی کنم.وقتی از طرف آقای حاتمی بهبهانی نیا و سهیلی زاده توضیح داده شد که چنین شخصیتی هست و بهرام هم همراهش است به خاطر این که فوق العاده با شخصیت من فرق داشت دوست داشتم آن را بازی کنم و اگر غیر از این هم بود کار می کردم اما خیلی دوست داشتم که محسن از شور و حال 100 به صفر برسد سر به زیر و بچه درسخوان بشود و تغییر کند و این نوع بودن را هم امتحان کند.

Tinypicشما در شبکه ی جام جم هم برنامه ی بوم سفید را داشتی(چرا داشتی ..داری)که اکتیو و پرتحرک بودی؟

Tinypicبله در شبکه ی یک هم سلام بهار را داشتم که همین طوری بود و مردم (بگو دخترای مردم)هم توقع داشتند که همان محسن پر شر و شور دیده شود.

Tinypicپویا خیلی آرام و ساکت است و در یک جاهایی یکدفعه فوران می کند چطور این سکوت و این فوران را با هم مچ کردی؟

Tinypicبازی که بیننده ها و دوستان میبینند بخشی به مدد کمک های آقای حاتمی است که بازیگردان کار هستند و خودشان هم بازیگرند و خیلی خوش حالم که در کنارشان هستم.توضیحاتی که آقای سهیلی زاده به من و سیاوش و دیگر بازیگران میدهند خیلی به ما کمک می کند .به هر حال من از اول که نمی دانستم پویا باید این طوری باشد وتوصیحات این دوستان به من کمک کرد که بتوانم این کار را اجرا کنم.

Tinypicچند درصد تلاش کردی تا به شخصیت پویا برسی؟

Tinypicمن صد در صد تلاش خودم را کردم(آفرین). اما نمی دانم که به چند درصد آن رسیده ام خودم از بازی خودم هیچ وقت راضی نمی شوم. شاید آن موقع که خودم بازی می کنم وقتی کارم را می بینم احساس خوبی ندارم شاید هم جا داشت که بیشتر از این کار کنم ولی بعد وقتی از نظرات دوستان بازیگران سهیلی زاده بهبهانی نیا و غیره را می بینم می گویند خوب بوده حالا نمی دانم از روی تعارف بوده یا نه(صد در صد از روی تعارف بود...باور کن).

Tinypicچقدر درگیر مسائل پویا هستی؟

Tinypicخیلی دوستش داشتم.روز اول آقای حاتمی به من گفتند که یکی بازیگر خوب کسی است که برای نقشش یک شناسنامه درست کند و راهنمایی ام کردند.من هم به سراغ این رفتم که ببینم پویا می تواند چطور باشد. به این فکر کردم که پویا می تواند یک شانه در جیبش داشته باشد 4 سال پیش با یکی در مدرسه دعوا کرده باشد همسایه کناری شان یک سرهنگ باشد دستمال اتو کشیده در جیبش داشته باشد( همون جایی که پویا میگه: خسته شدم از این که هر روز دستمال اتو شده تو جیبمه و آب جوشیده تو کیفم)و....اینها جزو شخصیت وی بود . وقتی خجالت می کشد مثلا چه طور می شود . به هر حال همه اینها را من به کمک آقای حاتمی و سهیلی زاده ساختم و خیلی هم خوب جواب داد وبیننده ها پذیرفتند.

Tinypicپویا و بهرام نماینده نسلی از جوانان ما هستند که ممکن است با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم کنند با آن ها برخورد کرده ای؟

Tinypicبله من هم سراغ دارم کسانی که این مشکلات را دارند و حتی در سنین بالاتر هم هنوز  مادرشان برایشان تصمیم می گرفت و خرید می کرد. این از جاهایی بود که من دوست داشتم اینکه همیشه این ترس از مادر وجود داشت.

Tinypicآیا از قسمت های آخر سریال خبر داری؟چقدر از پایان بندی کار راضی هستی؟

Tinypicدر حال نگارش است و ما تنها سیناپس کار را خواندیم. هنوز اتفاقاتی که قرار است رخ دهد را نمی دانیم اما حداقل چیزی است که بیننده نمی تواند حدس بزند واین را دوست دارم.

Tinypicخودتان کار هنر را از کجا شروع کردید؟

Tinypic۴ سال پیش تئاتر را از کانون فرهنگسرای سالمند شروع کردم و با شاهد پیوند و علیرضا زردوشان در فرهنگسرای فجر با حسن مصطفوی در خانه ی هنرهای ایرانی با پرستار و عباس رنجبر و افتخار این را داشتم که دوجلسه سر کلاس های آقای پسیانی بروم ولی اجازه ی حضور به من ندادند و از کلاس بیرونم کردند آن هم به این دلیل که ظرفیت کلاس پر شده بود(من شیطان نبودم) (آره جون عمت) وچون آخرین نفری بودم که ثبت نام کرده بودم اولین نفری بودم که مجبور به ترک کلاس شدم.

از آن جا چند تئاتر کار کردم با آقایان داخ حسین مسافر آستانه و نادر رجب پور که پرمفرس بود.بعد از آن به برنامه آستانه رفتم و در آیتم های برنامه بازی کردم که با گذشت اندک زمانی گفتند در آیتم های کوچک اجرا داشته باشم که پذیرفتم این کار را انجام دهم و زمانی که آقای مخارزاده از برنامه رفت من شدم مجری یک برنامه آستانه حدود 5 ماه کار انجام دادم و ماه های آخر برنامه زنده ای بود به اسم ما دوتا که آن هم پیشنهاد شد و پذیرفتم وسلام بهار هم کار 60 قسمتی بود که بعد از آن انجام دادم.

Tinypicگفتی که آقای پسیانی از کلاسش بیرونت کرد.حالا اگر در کاری با  او همکار شوی در برخورد اول به او چه می گویی؟

Tinypicمی گویم:((من همون شاگردت بودم که من رو از کلاست بیرون انداختی!))جالب است بدانید که آقای دژا کام که نقش پدر من را بازی می کنند یکی از تئاترهای من را رد کردند و روزی که آمدم اینجا و نگاهشان کردم ایشان را شناختم.وقتی که گفتند قرار است نقش پدرت را بازی کنند من هم به شوخی گفتم بازی نمی کنم و به آقای دژاکام گفتم :یادت هست که تئاتر من را رد کردی؟ ولی این تنها یک شوخی بود و از بازی در کنار ایشان لذت بردم.

Tinypicعرصه ورودت به تلویزیون اجرا بود و حالا بازی می کنی به نظرت کدام یک سخت تر است و برایت ارجحیت دارد؟

Tinypicاجرا سخت تر است و بازیگری دوست داشتنی تر. هر دو جذاب هستند و دوستشان دارم اما بازی را به لحاظ این که تعداد شخصیتی وجود دارد و به هر حال می گویند بازیگرپویا نظری می شوی محسن افشانی تبدیل به یک دیوانه می شود یا ناراحتی یا خوش حالی به هر حال شخصیت های متفاوتی را می توانی بازی کنی در حالی که مجری همیشه یک شخصیت دارد ضمن این که دوست ندارم اسمم مجری بماند چون هدفم بازی بود و ناخودآگاه سمت اجرا کشیده شدم و چون همیشه بازی را دوست داشتم هیچ موقع خودم را مجری نمی دانستم و تنها بازیگر آن برنامه بودم. به نظرم مجری یک سری ویژگی ها دارد که من ندارم.مجری ها یک تیپ خاصی میگیرند برای اجرا ولی من خودم بودم و روی آنتن هم بازی می کردم.

Tinypicحالا که شناخته تر شدی اگر پیشنهاد اجرا بدهند باز هم قبول می کنی؟

Tinypicهنوز تصمیم نگرفته ام ولی قطعا فعلا این کار را انجام نمی ده.

Tinypicسکانسی که خیلی به دلت نشسته کدام بود؟

Tinypicجایی که با پدرم زیر آلاچیق دعوا می کنم ارتباطم با بهرام که با هم حرف میزنیم و گریه می کنیم و یک جا هم دعوا با مادرم که می گویم مامان من ازت شاکیم(واقعا این سه تا سکانس محشر بودن)

Tinypicمتولد چه سالی هستی؟

Tinypicیازده یک شصت و هشت

Tinypicهدفت را برای آینده مشخص کردی؟

Tinypicبله مسلما تا 5-6 سال دیگر این کار را انجام میدهم و بعد منحصرا به سراغ درس خودم میروم.رشته ی من ریاضی فیزیک است.امسال هم در کنکور شرکت کردم و با رتبه ی 8912(بابا ایول بچه درسخون)قبول شدم و چیزی که مد نظرم است رشته ی مکانیک حرارت سیالات است(چی هست این مکانیک حرارت سیالات؟)

Tinypicچرا به جای درس خواندن هنر را ادامه میدهی تو که نهایت این کار را کنار می گذاری...

Tinypicکار تلویزیون برای من یک سرگرمی است و دوست داشتی برای این که فکر میکردم به جای این که بروم در کوچه و خیایبا بازی کنم(تو کوچه و خیابون چه بازیی می کنن؟)این برایم بهتر و سالم تر است و خیلی لذت بخش تر.

Tinypicو کلام آخر؟

Tinypicبدون حاشیه و کلیشه از تک تک دوستانی که لطف کردند و من را پذیرفتند تشکر می کنم.فکر کنم برای آقای سهیلی زاده و محمدی خیلی سخت تر بود که نقش محوری کارشان را بدهند به یک مجری سخت بود ولی لطف کردند و اعتماد کردند دوست خوبم محمد حمزه ای که یک جوری معرف من هم بود به این کارآقای حاتمی که خیلی با من سیاوش بیتا سحرخیز و بقیه ی بچه ها سر و کله زدند فقط این ها نیستند همه حضور موثر دارند حتی گریمورها که با این گریم و چشم های لنزدار باعث شدند که این نقش باورپذیر  تر باشد از آقای محمدی و مهام هم خیلی ممنونم. بابا دوست دارم مامان عاشقتم آبجی هواتو دارم.

Tinypicراستی تا حالا عاشق شدی؟(یا ها ها ها)

Tinypicنه بابا زوده(چی میگی؟)  

TinypicTinypicTinypic

دستم نابود شد....آخیش پویا زبونم لال نمرد....نزدیک بود بی پویا بشیما.......چه حالی می کنم من که 50 قسمته نه 40....دیروز روز خیلی خوبی بود چون توی بوم سفیدهم اسمم زیرنویس شد هم ایمیلم خونده شد.....

TinypicTinypicTinypic

Tinypic دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ می شه که می خوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی

 TinypicTinypicTinypic

آبی وآفتابی باشید Tinypic** فاطی**             Tinypic

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت23:40توسط فاطی | |



Tinypic

سلام

خوبین ؟؟؟خوشین؟؟؟سلامتین؟؟؟خوش میگذره؟؟؟

امینه کار به این مهمی ....مهم تر از حرف زدن با هم کاری سراغ داری؟؟؟توی این مدرسه جدیده من خیلیم تنها نیستم یکی از دوستای راهنماییم هست یکی از بچه های دبستانم هست...همین چند روزم دو تا دوست جدید پیداکردم.....تو هم پیدامی کنی دیگه.....من خواب گوشی رو ببینم کی واسه من گوشی میخره؟؟؟؟؟خب قبض گوشی بابام قبلنا که دست من نبود میومد ۵ تومن الان که بیاد ۱۸ تومن زیاده دیگه.......

Tinypic

 الان آق سیاوش با 252 رای اول و آق محسن با 174 رای دومه ......ای روزگار

 Tinypic

چرا این روزا هیچ مجله ای با آق محسن مصاحبه نمی کنه؟؟؟؟مردم از بی مصاحبه ای.....

 Tinypic

الان توی گوگل سرچ کردم محسن افشانی36,400 مورد داشت بعد سرچ کردم سیاوش خیرابی      16,900مورد داشت…یکم امیدوار شدم هنوز از لحاظ وبی عقب نیستیم خدا رو شکر...یکی ندونه فکر می کنه من دشمن آق سیاوشم ....اینجوری نیستا فقط از این حرسم میگیره که نصف طرفدارای آق محسن رفتن طرف اون...

Tinypic

به اندازه ی گریه ی گنجشک دوست دارم !!!

شاید این دوست داشتن کم به نظربیاد اما یه چیزیو میدونی؟؟؟

گنجشکا زمانی که گریه می کنن میمیرن.....

Tinypic

 Tinypic

آبی و آفتابی باشیدTinypic**فاطی** Tinypic

 

+نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت11:19توسط فاطی | |



Tinypic سلام.....

امینه تو خوبی؟؟؟؟تب نداری؟؟؟خیلی جالبه نه بچه ها همه رفتن جاهای مختلف ...اکیپایی که بچه ها با هم داشتن پخش و پلا شده....اکیپ ما اکیپ شما...زندگی همینه دیگه...

TinypicTinypicTinypicTinypic

سحری میگم تو عروسکاتو واسه خودت نگه دارنیارشون وسط شرط بندی( اصلا مگه نمی دونی شرط بندی گناهه بی تربیت....امروز کلاس ت ن داشتم اثرات اونه)....

TinypicTinypicTinypicTinypic

به به نفیسه جان(از همون جانای می خوام سربه تنت نباشه) تشریف اورین بالاخره....مشرف فرمودین می گفتین گاوی گوسفندی سحری چیزی براتون بکشیم ....نفیس دلت خوشه ها چه جوری رای مساوی بیارن همین الانش اق سیاوش 300 تا رای به بالا داره و آق محسن 100 تا به بالا عمرا به هم برسن.....اصلا مگه تویه عنصر نامطلوب طرفدارآق سیاوش نیستی؟؟؟؟لااقل تو بابای پویا رو توی چشم به راه دیدی من که صدابردارشونو دیدم چی؟؟؟؟آری من میرم همون مدرسه ای که گفتی ولی ای کاش میرفتم همون قبرستونی که سحر می خواد بره(فره..)....یعنی چی نمی زارن آدم بره مدرسه ای که یه سال تموم آرزوش بوده بره......

نه به این راحتی نمی بخشمت ...اول یه دستمال برمیداری کل وبو گرد گیری میکنی بعد شیشه هاشو تمیز می کنی بعدم بیا این پشت منو بمال شاید فقط شاید بخشیدمت.....

من غلط بکنم بوم سفید نگاه بکنم....آرزوی دیدن یه قسمتش رو دلم موند......بهتره سحرو نفرین کنی که دیگه نبینه....اصلا ماه...کجا بود؟؟؟؟

من که یادم نمیاد واسه چی ببخشمت نکنه نفهمیدم بهم ویروس ایدز تزریق کردی خودم خبر ندارم؟؟؟؟

نه به جون هومن نمیدونم گمشدگان چیه اسمشم به گوشم نخورده.....قرار بود شاهزاده ی دورگه توی آذر امسال بیاد ولی کمپانی برادران وارنر تاریخو عوض کرده گذاشته تیر ساله دیگه....الانم داره توسط پاتریستا له میشه...

TinypicTinypicTinypicTinypic

پویا کوچولو بالاخره به آرزوش رسید.....مامانشو همسر آیندش با هم کنار اومدن.

TinypicTinypicTinypicTinypic

یعنی چی که می خوان فردا شب خلاصه ی قسمتای 19 تا 40 نشون بدن....خب یعنی چی نداره یعنی یکی دوقسمت بیشتر نمونده..به سلامتی...

TinypicTinypicTinypicTinypic

این پویا چه دعوایی می کرد دیشب......بهرامو که می خواست خفه کنه خب دو تا میزد تو گوشش چرا این جوری دعوا میکنه؟؟؟

TinypicTinypicTinypicTinypic 

از وب: www.blueeyed1990.blogfa.com

 هنرمندان:با عرض شرمندگی فراوان باید خدمت دوستان عزیز و پیگیر جشن ستارگان عرض کنم که در آخرین لحظات که ما مشغول طراحی پوستر جشن بودیم طی تماسی که با محسن افشانی داشتیم ایشون مبلغی رو برای حضور در جشن از ما خواستند که واقا با شنیدن این مبلغ تعجب سراپای مارا فرا گرفت.لذا از طریق سایت هنرمندان اعلام میکنیم ما قید حضور ایشان را در جشن زده ایم و دیگر به هیچ وجه حاضر به همکاری با ایشان نیستیم چرا که معتقدیم هرکس باید جایگاه خودش را بشناسد و با حدواندازه های خودش آشنا باشد.به هرحال به نظر می رسد محسن افشانی با بازی در یک سریال دچارغرور کاذب شده که چنین مبالغی رو پیشنهاد می دهد.و باید از همین جا بگوییم که محسن افشانی باید خیلی حواسش به خودش باشد تا در همین اول کار دچار مشکل نشود.به هر حال در حال حاضر حضور ایشان در جشن به طور 100 درصد کنسل هست.در همین راستا باید خدمت دوستان عرض کنم که طی صحبتی که با سیاوش خیرابی داشتیم ایشان عنوان کردند که در جشن حاضر خواهند شد.در ضمن بهنام علمشاهی و مازیار عصری و حمید خندان هم به جمع خوانندگان جشن پیوستند. دوستانی که به خاطر محسن افشانی بلیط رزرو کردنذ با شماره 09356271818 تماس بگیرند تا بلیط ها رو لغو کنیم براشون.

نمیدونم دربارش چی بگم......خدا کنه اون طرف اغراق کرده باشه شاید می خواسته خیلی کم به اق محسن بده....شایدم از طرفدارای اق سیاوشه(من خیلی خبیثم)......در هر صورت حق نداشته این جوری توهین کنه اق محسن هر کاریم میکرد طرف به این صراحت نمی باست فحش بده....بی تربیت

 TinypicTinypicTinypicTinypic

قبض گوشی بابام که همیشه دسته منه 18 تومن اومده ماله بابای امینه 20 تومن مال مامانه سحر 15 تومن .....اینم نتیجه ی اس ام اس بازیه .....از این کارا نکنین خطرناکه...ظهر اس ام اس  قبض گوشی رسید ......من عصر گوشی رو گذاشتم جلوی بابام در رفتم .....صدای داد و فریاد بابام میومد.....البته قبض گوشی اینقدی تقصیر وبم هست دیگه....وای از وقتی که قبض تلفن خونه بیاد.....بابام منو از خونه میندازه بیرون برم با گربه ها زندگی کنم....فک نکنم کم تر از 90 تومن بیاد......چند ماهی هست که کمتر از 70 تومن نیومده با این مصرف کم اینترنت من....

 TinypicTinypicTinypicTinypic

Tinypicبه خاطر خاطره هایت خاطرت در خاطرم خاطره انگیزترین خاطره هاست

 TinypicTinypicTinypicTinypic

آبی و آفتابی باشیدTinypic**فاطی**

Tinypic

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت23:44توسط فاطی | |



نفیسه اگه الان جلوم بودی دوتا میزدم تو گوشت…..شوخیم نمی کنم....یعنی چی ول کردی رفتی؟؟؟؟ هان یعنی چی؟؟؟؟کی گفته تو اضافی هستی؟؟؟؟این وب مال هممونه وهممون شامل توام میشه….اصلا تو بیجا کردی می خوای بری ….خیلیم بی خود کردی بچه پررو ….اینجا کاملا به تو نیاز هست….بازم تکرار میکنم تو اضافی نیستی…..مثل این که یادت رفته که ماها مثلا دوستیما….سر قضیه ی خاطره نوشتنم …..اخرین باری که با امینه حرف زدم گفتش که سرت شلوغه و نمیتونی بیای (داشتم پیش امینه فحشت میدادم که این نفیسه خانم کجاست) و این که بنایی دارین و….خب منم خاطره نوشتنو به عنوان یه وظیفه به سحر و امینه گفتم بنویسن…..همونطور که وظیفه ی اونا بود وظیفه ی تونیز میباشد و باید بنویسی هیچ عذری رو هم قبول نمی کنم بقیه نوشتن تو هم باید بنویسی چرا به تو نگفتم به همون دلیل که سرت شلوغ بود….با خودم گفته بودم هر وقت دوباه اپ کردی اونم بهت میگم…..حالا چی میگی؟؟؟؟تفهیم شد؟؟؟ونکته ی آخراین که حق نداری بری…..

Tinypic Tinypic Tinypic

 فاطی

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت17:28توسط فاطی | |



Tinypicشولام

.....فاطی داغون....فاطی نابود .....فاطی پکیده.....فاطی اصلا ایشالا بی فاطی بشین بره پی کارش ......من چشم به راه می خوام....مصاحبه ی اق محسنو می خوام ولی با خواستن من که بهم نمیدن.....چرا من نمیدونستم قراره چشم به راه پخش بشه واقعا چرا نمیدونستم؟؟؟؟ اولین باری که اسمشو شنیدم دیشب ساعت چها صبح بود......سحر بانو لطف کردن منو از خواب بیدار کردن....گفتش که نه ترانه ی مادری دیده و نه بوم سفید ونه چشم به راه.....مونده بودم که چشم به راه چیه ولی چون هم گوشی شارژ نداشت و هم چشام داشت از درد منفجر می شد نپرسیدم(خب من خیر سرم عینکیم وقتیم خیلی بیدار میمونم اینجوری میشم).....حماقت دیگه چقدر واقعا؟؟؟؟؟ امروز صبحم که ساعت10 پاشدم.....داشتم فیتیله نیگاه میکردم زدم بقیه ی شبکه هارم ببینم که دیدم داره چشم به راه نشون میده (پایینش نوشته بود) داشتن تو کوچه بازار واسه خودشون می چرخیدن .....که یه دفعه رفتن سراغ مصاحبه با صدا بردار ترانه مادری(فک کنم صدابردار)....فکم افتاد تا ته قضیه رو رفتم ....داشتم خدا خدا می کردم که اولش باشه ولی دو دقیقه بعدش مجری خداحافظی کرد و رفت.......منم همین جوری داشتم به خودم فحش میدادم....الانم که امینه متن مصاحبه رو گذاشته ولی از من دردی دوا نکرد...من می خواستم ببینم.....

Tinypic

هانیه جون همین جا جوابتو میدم....... لطف داری که از نوشتم خوشت اومده.....خب همه که نه ولی حداقلش پنجاه درصد از اق محسن دست کشیدنو شدن فن اق سیاوش.....اق محسن و اق سیاوش که فاصله ی سنی زیادی با هم ندارن 5 سال .....5 سالم اونقدر زیاد نیست که واسه دو تا گروه سنی مختلف باشه.... ممنون از نظرت خوش حالم کردی....

 

Tinypic

 ابی وافتابی باشیدTinypic**فاطی**   Tinypic

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت18:1توسط فاطی | |



سلام....

واقعا این اقا سیاوش چه مهره ی ماری داری که همه رو اینجوری شیفته ی خودش کرده؟؟؟اصلا انگار دیگه طرفداری واسه اق محسن نمونده همه رفتن....خوش به حال اقا سیاوش با یه سریال اینجوری معروف و مشهور شد اونم در عرض یک ماه.....نکته ی جالبش این که چه جوری طرفدارایی که اون جوری عاشق و شیدای اق محسن بود شدن فن اق سیاوش .....یعنی به همین آسونی همه چیز یادتون رفت.....یعنی اگه فردام یکی خوشگل تر و جذاب تر (با چشم خواهری دارم میگم) از اق سیاوش بیاد می چسبین به اون....یادتون میره که یه روزی طرفدار اق محسن و اق سیاوش بودین؟؟؟؟یعنی فراموش کردن اینقدر آسونه؟؟؟

Tinypic

 Tinypic

Tinypic

مجله ی اتفاق نو یه نظرسنجی برای انتخاب بهترین بازیگر ترانه ی مادری گذاشته....اگه الان یک ماه پیش بود اق محسن اول بود ولی تا همین الانی که من دارم مینویسم اق سیاوش با 187 رای اول و اق محسن با 63 رای ناقبل دومه....خب برین به اق محسن رای بدین دیگه....www.ettefagheno.ir Tinypic

Tinypic

ابی وافتابی باشید Tinypic**فاطی**

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت20:50توسط فاطی | |



Tinypicسلام. Tinypic

من الان چی بگم....بگم فقط 5 تا قسمت از ترانه ی مادری مونده...بگم حالم گرفتست....بگم ترانه ی مادری فقط 40 قسمته.....بگم فقط تا هفته ی دیگه اق محسن هر شب هست...بگم کاشکی برنامه ی امشبو نگاه نمی کردم که محمد حاتمی(بازیگردان ترانه ی مادری و بازیگر نقش پناهی) بگه ترانه ی مادری یه سریال چهل قسمتیه....بگم بعد از تموم شدن ترانه ی مادری من چی کار کنم.....بگم بعد از این که تموم شد باید فقط دنبال اتفاقایی که توی بوم سفید میوفته باشم....بگم وقتی بوم سفید تموم شد چی اون وقت چی کار کنم.....بگم چرا اق محسن اجرا رو دوست نداره که دوباره مجری شه و برگرده .....بگم اصلا بهتره هیچی نگم.... Tinypic

 Tinypic

من جدیدا هر وقت فرخو میبینم می خوام کلشو بکنم اخه ادم چه قدر نامرد.....وقتیم که بهرامو میبینم هر چی فحش از دهنم درمیاد بهش میدم ....وقتی که بفهمه با پویا برادره چه حالی میشه......نه که اینا اصلا فیلم نیست و این بندگان خدام اصلا بازیگر نیستن.....جدیدا یه چیزیرم کشف کردم اق سیاوش یه نموره شبیه پوریا پورسرخه ولی دماغش کاملا شبیه پوریاست....دماغ دوتاشون 45 درجه ی کامله..... Tinypic

Tinypic 

ابی وافتابی باشید Tinypic**فاطی**    Tinypic

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت21:10توسط فاطی | |



Tinypic سلام......فیلم سینمایی شبکه ی سه رو دیدین؟؟همونی که توش فاطمه گودرزی و اکبر عبدی و گوهر خیراندیش بازی میکردن...اسمش چی بود؟؟؟؟.....یادم رفت ولی فک کنم یه جنگجو توش داشت...حالا اسمشو وللش ....نقش فاطمه گودرزی عجب باحال بود کاش جاشو با فرخنده خانم عوض می کرد اون وقت خوش به حال پویا میشد میرفت هفت تا زن میگرفت مامان جونشم قربون صدقش میرفت.....

Tinypic

امینشون منو کشت....چی بود این کپی امینه ی خودمون بود....اصلا باید میزاشتن اق محسن نقش پسر منگل امینه رو بازی کنه کاملا نقش مناسبش بود فقط یه مشکل داشت اونم این که این فیلمرو دهه ی 60 یا 70 ساختن یا اق محسن هنوز به دنیا نیومده بوده یا خیلی کوچمولو بوده.....

Tinypic

اروزو بر جوانان عیب نیست میدونین که از فرمایشان جناب پویا الدوله است.....فقط یه کم ارزوی بنده ی خدا زیادی جالب بودش.....بشه داماد خانواده ی ادیب که پول بیمارستان پدرزنشو خودش بده.....

 Tinypic

اخی نازی بهرام چه احساسی سینا رو بغل کرده بود.....از او جالب تر اون صحنه ای بود که پویا پیشونیه سینا رو بوس کرد.....

Tinypic

 

آبی و افتابی باشید Tinypic**فاطی** Tinypic

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت23:12توسط فاطی | |