|
***سلام سلام*** چه طورین شما؟؟؟حال و احوالتون چه طوره؟؟؟ منتظر عیدین دیگه...مشخصه...آخ چی می شد زود تر این مدرسه ها تموم می شد تعطیلیا شروع می شد... و....همون جور که میدونین تولدشازده پسر ما نزدیکه...دیگه چیزی نمونده که آق محسنمون ۲۰ سالههههههههههههه بشه.... از همین حالا بگم که واسه تولد داداش خانمون سورپرایزای جالبی داریم...خب ما از خیلی وقت پیش تصمیم داشتیم که وقتی نزدیکای تولد محسن شد شما حرفا و جمله های قشنگتون واسه ما بفرستین که ما از طرفتون بزاریمشون توی وب ولی الان همه ی بچه های دیگم که وب دارن همین کار کردن...پس ما از شما می خوایم که به یه سوال جواب بدین: (( اگر توی یه تاکسی بشینین و یکهو ببینید که...که محسن بغلتون نشسته...احساستون بگین؟؟چی کار می کنین؟؟اولین چیزی که بهش میگین چیه؟ ؟)) راستی تبریک تولدم بگینا... جوابتون رو واسمون به صورت نظر خصوصی بزارین تا روز تولد آق محسن توی آپ ویژمون بزاریمشون....پیشاپیش ممنون جــــمـــــلــــــه مــــــن عـــــاشـــقـــــم ایــــــن روزا تــکــــــــراری شـــــــده یـــــــه بـــــهـــــونـــــــه واســــــــــه ی گــــــذار بــــیـــــکـــــــــاری شــــــده عـــاشــقــــی گـــم شــده و عشق دیگـه اون هــــویـــت قـــدیــــم رو نــــداره فـــکـــــر نــکــــن کـــــه عــــاشـــقی یــک لـــحـــــظــــه خـــیـــره شــــدنه روز و شــــب نـــــــــالــــــیـــــــــدنه زود یــــا دیـــــــر خــــــوابــــیـــــدنه رنگ و زیــبـــایی ملاک عشق نیست عشقی کــه از رنـگ و زیـبـــایی بیاد اون عشق نــیــست یـــه نسیم گذرونه عــــــــاشـــــقــــی ســـــــــوز درونه عـــــشــق مثـــل پــر پـــروانـه لطیفه مـــثــــــل شـبــــنـــــــم پــــــر پــــاکی مــثـــــل دریـــایـــــی وســیـــــــــــع ســـر بــــــه زیـــــــر و بـــی دریـــغ خـیــلـیـــا فـکـــر میـکـنـن که عاشقی گــفـتــــن جــــمــلـــه دوسـتــــت دارمه هر کــی رو که دیـدن آب و رنگ داره زود میگن اون خودشه اون یـــارمــه دلـــدارمـــه ، نــــور مــاه تــارمـــــه اون عشق نــیــست یـــه نسیم گذرونه عــــــــاشـــــقــــی ســـــــــوز درونه **فاطی**
سلام... بالاخره انتظارها به پايان رسيد و قراره امشب ماهي كوچولوها دعا مي خوانند نشون بدن.... فقط نمي دونم چرا توي تبليغش حتي يه بارم محسن نشون نداد؟؟؟؟؟؟؟ ساعت 8 شبكه ي سه يادتون نره... به مناسبتش آپم مي كنيم... فعلا آبي آفتابي باشيد **فاطي**
و دانلودی ها... هر دو تا از ماه محبوبن...واسه تجدید خاطره ها... من این تیکه ی ماه محبوب خیلی دوست دارم... شب ۸ ماه محبوب...محسن این تیکه خیلی خوشگل حرف میزنه... و شب اول ماه محبوب...ببخشید خیلی این تیکه بی کیفیته...آخه اون وقت هنوز کارت tv رو درست وصل نمی کردم تصویر کلی برفک داشت ببخشید دیگه...آخر قسمت اول بود که محسن به مجید اخشابی می گه آقای افشانی.... و دانلود کتاب ۷ هری پاتر آدمک آخر دنیاست بخند... آدمک مرگ همین جاست بخند... آن خدایی که بزرگش خواندی... به خدا مثل تو تنهاست بخند!... دست خطی که تو را عاشق کرد... شوخی کاغذی ماست بخند!... فکر کن درد تو ارزشمند است... فکر کن گریه چه زیباست بخند!... صبح فردا به شبت نیست که نیست... تازه انگار که فرداست بخند! ... راستی آنچه که یادت دادیم... پر زدن نیست که در جاست بخند!... آدمک نغمه ی اغاز نخوان... به خدا اخر دنیاست بخند!... آبی و آفتابی باشید
سلام...
سلام
سلام سلام سه تا سلام گنده از طرف ما سه تا به همتون.... ما سه تا یعنی فاطی و امینه و سحر... واسه اولین بار نشستیم یه جا داریم با هم آپ می کنیم... اینجا پژوهشکده میباشد و ما به حساب داریم تحقیییییییییییییق می کنیم.... بچه ها ببخشد که این روزا نیستیم ....من از نت محرومم دیگه هم بهم نمیدن....پس ببخشد که جوابتون نمیدم...امینه نتش قطع بود...سحرم که درس داره !!!!!!! خب دیگه الان از اینجا پرتمون می کنن بیرون... میترسم اینجا یه وب فراموش شده بشه....ولی میدونم که نمیشه آخه اینجا عشق هممونه... فاطی: چرا دستای عاشقت رنگ تابستون نمیشه وقتی که نیستم اون چشات خونه ی بارون نمیشه سحر خانم: من در این جلگه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش... من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستی خوش باش... امینه : حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست... خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده برای کمال ما... خوش ان روزی که دریابیم راز این حضور را... میریم ولی برمیگردیم من هنوز هستم ها...امینه دوستون داریم یه دنیا......................... آبی و آفتابی باشید فاطی امینه سحر
پ ن: بقیه ی کلیپای ضامن توی همین پست میزارم.... ساعد به مامانش گفت که قیمت ماشینه ۱۲۰ میلیون تومنه و در مورد کندرم یه چیزایی گفت... ساعد توی ماشین cd رو داد به رضا...کف رضا برید که cd قرآن بود و صدای ساعد... آخر فیلم بود که ساعد و رضا با هم حرف میزدن...ساعدم کلی حرفای متنبه کننده زد...
سلام.... ضامن كه حتما دبدبن ديگه... اولين تله فيلمي بود كه از محسن ديديم....تصوير برداريش يه جوري بود مثل مستندا بود...بازيگراييم كه شناخته شده نبودن خيلي جالب بازي نمي كردن... چه قدر نقش محسن پر رنگ بود 60 دقيقه زل زديم به مهدي پاكدل و بيتا سحر خيز محض رضاي خدام يه ربع دادن به محسن...مي گم به غير از نقش پسر خوب و با ادب و با فرهنگ چيز ديگه اي ندارن به محسن بدن؟؟.......آرزو به دلمون موند يه بار نقش يه پسر شر داشته باشه...ديدين چه پسر كاملي بود: قاري قرآن, فيلسوف , دكتر , با ادب ,خوش تيپ...همه فن حريف بود...فقط يه مشكلي داشت اونم اين بود كه اسمش منو كشته بود....اسم خوشگلتر از اين پيدا نكرده بودن ديگه؟؟؟؟لااقلش ميزاشتن اميري اميني چيزي نه ساعد...بميرم همش صداش داغون بود سرفم كه ميزد.... نازي محسن كلا حنجره شو داغون كرده بود... راستی دیدین محسن اینجام از انگشترش دل نکنده بود حتی اون نمی دونم چی که به دستش میبنده هم بود..... چند تا عكس داغ داغ.... يه كليپ داغم دارم...اون صحنه اي كه ساعد تنها نشسته بود تو ماشين داشت خوابش ميبرد خيلي صحنه ي خوشملي بود.... ساعد:ماها خيلي بي انصافيم وقتي كارمون خوب پيش ميره ميزنيم به پاي خودمون ولي وقتي بد پيش ميره ميزنيم به پاي اون بالاييه.... آبی و آفتابی باشید**فاطی**
از درس خوندن لذت کافی رو میبیرین دیگه؟؟؟؟...خدا رو شکر...خدا لذت شو بیشتر کنه... من به چند تا نتیجه رسیدم...دوباره ماه محبوب و جشن گلریزان نگاه کردم دیدم توهم زدم حجمشون خیلیم زیاد نیست...دقت کردم دیدم تمام جاهایی که محسن توی جشن گلریزان بود گذاشتم...ماه محبوبم اون تیکه هایی رو که نذاشته بودم الان میزارم....یعنی اگه اون تیکه های قبلی رو دان کنین این فایلای جدید هم دان کنین کل ماه محبوب شب عید فطر دارین... محسن میگه که بی خبر توی برنامه ی عید فطر ماه محبوب اومده.... احسان میگه که گوشیشو بیارن می خواد یه چیزی رو به محسن نشون بده... احسان با محسن احوال پرسی می کنه.... چه میدونم بگم چی خودتون ببینین دیگه...حرفای آخر احسان و محسن.. پشت صحنه ی ترانه ی مادری که یادتون هست دیگه... محسن در حال نماز خوندن چند تا صحنه ای که محسن توی پشت صحنه بود...مثلا اون جایی که داشت فیلم نامه رو می خوند...
سلام...
محسن که دیدین؟؟؟؟ امروز خیلی روز خوبی بود خیلی فاز داد...همون چیزی که بهم می گفت محسن توی ویژه برنامه ی قبل از افطار شبکه ی سه هست بهم می گفت که محسن توی عید فطرم هست.....واقعا ایول به این به قول من چیزه... من امروز کل مدت مثل میخ نشسته بودم جلوی تلویزیون فقط شبکه عوض می کردم...آخرشم که چشممون به جمال آقای افشانی روشن شد... داشت جشن گلریزان توی یافت آباد نشون میداد ...دیدم مهموناشون مجید صالحی و علی صادقین پا شدم از اتاق رفتم بیرون یه شیرینی برداشتم اومدم توی اتاق هنوز دو سه متری تا کامپیوتر فاصله داشتم سرمو آوردم بالا مانیتور نگاه کردم هفت تا سکته ی ناقص زدم ....دوربین زوم رو صورت محسن بود...این محسن چه ناقلایی نگفت که فعلا مشغول چه کاریه ولی گفتش که مجید صالحی واسه کار بعدیش ازش دعوت کرده مجید صالحیم که استاد خنده در نتیجه باید محسن تویه یه سریال طنز ببینیم...اصلا چرا محسن توی جشن گلریزان دعوت کرده بودن ؟؟؟؟دو سه دقیقه بیشتر نبود... بد از جشن گلریزان صاف رفت سراغ ما محبوب...مهمونای منتخب شبای قبل دعوت کرده بود....من داشتم از جشن گلریزان واسه وب عکس میگرفتم که دیدم احسان علیخانی داره یه چیزای جالبی میگه داشت از مهمونشون تعریف میکرد بعدش گفت که مهمونمون خجالت کشید...من درهمین حین رفتم ببینم که مهمونشون کیه که دوباره چشممون به جمال آقای افشانی روشن شد.... اینم متن حرفاشون: محسن:سلام احسان جون دوست خوبم داداش گلم..قافل گیر شدم به خدا...اول سلام می کنم خدمت شما دوستای گلم..نوجوونای عزیز اونایی که طرفدار پروپا قرص خودم هستن (خیلی ممنون ..دمت گرم که به ما یه حالی دادی)بزرگترای گل..عید فطر قبل از هر چیز بهشون تبریک می گم امیدوارم که طاعات و عباداتشون مقبول درگاه حق قرار گرفته شده باشه احسان:محسن بزرگ شدی... محسن:یهویی بود احسان بابا من اومده بودم سر بزنم ..اومده بودم سر بزنم.. احسان: نه محسن خدا وکیلیش من دیشب به بچه ها گفتم یکی از شرطای اساسی من برای برنامه ی امروز این بود که محسن افشانی حتما توی این برنامه باید بیاد محسن :خب چرا به من اطلاع ندادین...من بی خبر اومدم..به خدا احسان :پیدات کرده...علی پیدات کرده گفته بیا...بی خبر تو اومدی؟؟فیلم در نیار محسن :بابا من اومدم...گفتن تو چرا نمیای سر بزنی من اومدم... احسان:تو که هر جا برنامست رفتی محسن:آقای زاهدی دارم برات آقای زاهدی..تقصیر پیمان قانعه با زور البته باعث خوشبختیه ها ولی باید آمادگی داشته باشم من...مجری مهم تره.. احسان :موبایل منو بده آقا موبایل منو سریع بدین موبایل من دست کیه؟؟ محسن:چرا؟؟؟برافروخته شد باز احسان احسان:نه نه بیا اینجا...سند(گوشی رو میدن دستش) محسن:ببینم احسان:ببین(در حالی که داره با گوشیش ور میره) محسن:چه سکوتی حکم فرماست احسان:اصلا من عاشق سکوتم سکوت یه معنایی داره که هزار تا کتابم نداره صدبارم تو این برنامه اینو گفتم ..اینو بخون..آقا زنگ نزن الان یه دقه زنگ نزن آقای محترم یه دقه زنگ نزن خواهش می کنم ازت..این چیه؟؟بخون(گوشی گرفت جلوی محسن)این سند آیتم بخون بدو... محسنم داره تو ذغنش می خونه... احسان:بخون بخون.. محسن:خب نه شاید مثلا مسئله خصوصیه آقا من اصلا(دقیقا نفهمیدم چی گفت فک کنم گفت من عاشق ریا نیستم) احسان:(دستش رو گوشیشه)ببیین محسن افشانی رو تو برنامه دعوت کنین حتما...حال کردی صحنه رو؟؟چطوری محسن؟؟؟ محسن:قربونت برم من(خدا نکنه) احسان:چی کار می کنی؟؟؟ محسن:هیچی احسان:چه خبر؟؟ محسن:سلامتی..شکر احسان:اوضاع و احوال؟؟؟ محسن:توپ احسان:کار و بار چطوره؟؟ محسن: حرفه ای احسان:خونواده خوبن؟؟ محسن:سلام دارن خدمتتون احسان:مشغول کار خاصی هستی الان؟؟؟ محسن:حتما بی کار که نمیشه بود... احسان:چه کاری؟؟ محسن:نمی خوام لو بدم ...نگیم سورپیریز واژه ی بیگانست..باید بگیم که ذوق زده بشن شگفت زده بشن ..احسان با تو دارم صحبت می کنم عزیزم بابا یکی گوشی رو...پیمان بیا گوشی رو بگیر احسان:نویز میندازه محسن:بله نویز میندازه احسان:خب؟؟؟؟ محسن:دیگه دوستان منتظر باشن با کارای جدید میام خونه هاتون.... احسان:ایووووو محسن:یه جوری میگه اگار مثلا داره غافلگیر میشه...بابا تو که خودت حرفه ایه این کاری احسان:محسن خیلی نازه..خیلی گله و من خیلی دوسش دارم اینو بدون هر گونه اغراق و بدون هر گونه غلوی دارم می گم..محسن خیلی عزیزه توی ترانه ی مادریم واقعا بازیه هنرمندانشو دیدیم حالا به دلایلی که من اون روز توضیح دادم... محسن:البته احسان اغراقم زیاد می کنه...ما داریم درس پس میدیم فعلا.. پیشکسوت تر از منه احسان:قربونت برم لطف داری تو..تو لطف داری محسن:جیگرت احسان:من خیلی دوست داشتم که تو حتما تو برنامه ای که خودت شروع کردی حتما بیای تو برنامه..روز آخرش با هم دیگه گپ بزنیم..تو خودتم شاهدی که من اصلا دوست نداشتم که این اتفاق بیفته ولی حالا به دلایلی که مفصل صحبت کردیم محسن:نه بابا من جسارت کردم احسان قربون شکلت برم...از شماها خیلی ممنونیم که این قسمت تماشا کردین..محسن اگه حرفی نداری می خوام باهات خداحافظی کنم قربونت برم... محسن:توی برنامه ی آخر روز دوازدهم ماه رمضون گفتم که دوستون دارم میرم اگه شد دوباره میام(دقیقا گفت:من رفتم ولی دوباره میام..دوستون دارم) این قول دادم ولی میرم دیگه نمیام...جدا...البته شوخیم می کنم من حالا ببینیم خدا چی می خواد...دوستون دارم یه عالمه.. احسان :از محسن عزیر ممنونم ... و بالاخره پرونده ی ماه محبوب بسته شد... کسای امشب: آبی و آفتابی باشید**فاطی**
سلام عیدتون مبارک.... از سه روز تعطیلی استفاده کنین کل نت زیر و رو کنین... فک کنم دور روز کلیپای وب قابل دانلود نبودن ولی الان درست شدن... دانلود سلام و احوال پرسی محسن توی شب سوم ماه محبوب پویا میگه عاشق شدم.... پ ن: سیاوش دیدین دیگه؟؟؟؟ جشن گلریزان که از حسینیه ارشاد پخش می شد سیاوش دعوت کرده بودن... سیاوش گفتش که امروز آخرین روز کاریش توی یه تله فیلم بوده...فردا هم داره میره انزلی واسه یه تله فیلم دیگه... احتمالا امروز هیچ کدوم از شبکه ها نمی خوان محسن دعوت کنن؟؟؟؟؟
بالاخره تیکه های منتخب ماه محبوب آماده شد.... تقدیم به شما... چند تا صحنه که زوم تو صورت محسن ..آخرشم اشک محسن میچکه.... محسن میگه که از ماه رمضونای بچگیش چی یادشه.... هم حرفای محسن هم اشکای محسن.... حرف و اشک.... حرفای محسن.... سیاوش اومد.... کلی از شوخیای محسن و سیاوش... بقیه ی شوخیای محسن و سیاوش....خدافظی محسن.... حجمشون کمه....بعضی از تیکه هاشم دنباله همه.....نظراتتونم بگینا.. پ ن: آقا به مرز جنون کشوندینم....بگم چه جوری باید دانلود کنین.... ۱ـ مثلا میزنین روی دانلود ۱ ۲ـ توی صفحه ای که باز میشه میزنین روی دانلود فایل.... ۳ ـ بعد توی اون صفحه ی کوچیکی که میاد میزنین روی سیو ۴ـ الان در حال دانلود شدنه.... این فایلا زیپن...وقتی که فایل دانلود شدبازش می کنین...دو تا چیز (نمی دونم بگم چی) توش هست...اونی رو که پسوندش wmv هست با هر کدوم از برنامه های پخش کننده ی فیلم که خواستین باز کنین...
سلام....
چه قدر مظلومانه گریه می کرد حتی از پویام مظلومانه تر بود...خوش به حال طرفدارای احسان علیخانی شد دیگه...کسایی که می گفتن محسن به درد این کار نمی خوره...برن حالشو ببرن..البته من از احسان علیخانی بدم نمیادا ...کشته مرده ی ماه عسل بودم... اول برنامه ی امشب خیلی جالب بود ولی آخرش من سرتا پام یخ زده بود...هنوز باور نمی کردم....ولی الان دیگه باور کردم.... محسن عجب ناقلاییه ها شیشه های عینکش شیشه بود و ما خبر نداشتیم.... اینم عکسا..البته عکسای جایی که محسن نافرم گریه میکرد نیست چون من اون وقت داشتم ضبطش میکردم و نمی تونستم عکس بگیرم... پ ن: الان برنامه ی امشبو یه بار دیگه نگا کردم...دو دفعه ی اولی که نگا کردم نفهمیدم محسن چرا اینجوری گریه می کنه..ولی الان فهمیدم...مردم پسش زدن فقط چون جوونه...اگه جوون نبود اون جوری تویه سایت هنرمندان دربارش حرف نمی زدن..اگه جوون نبود با گریه از برنامه نمی رفت...فقط به جرمه این که جوونه....واقعا آدما چقدر می تونن نامرد باشن.... بزارین حرفای قشنگ محسن و احسان براتون بنویسم: محسن:ببین احسان چند روز پیش بود من به همه گفتم شاید دیروز خیلیای شما بودم(با یه بغض بد)...سکوت....(بغضش بدتر شد)فردای خیلیام هستم ...سکوت...سکوت...(بغض) کاری که من سعی کردم تو برنامه نیوفته...اتفاق نیوفته...سکوت...مثل تو شاید سوتی ندادم...اینجا جناب علی خانی میگن: تو خیلی خوب بودی..تو خیلی بهتر از من بودی..(محسن دستاشون گذاشت رو صورتش)...تو فوق العاده بهتر از روز اولی بودی که من توی این برنامه اومدم(محسن دیگه داره گریه میکنه نافرم)...انجا جناب احسان خان محسن میبره که درباره دکور برنامه واسش بگه...احسان(همون جوری که واستاده بودن):تو پارسال همه ی برنامه های ما رو نگا کردی؟...محسن سرشوم میندازه پایینو میگه اوهوم...احسان میره جلو سره محسنو میاره بالا..میگه کدومشو بیشتر پسندیدی؟؟محسن یه لبحند تلخ میزنه و سرشو دوباره میندازه پایینو دستاشم میکنه توی جیب شلوارش..احسان: دلت میاد...یه چیزی بهتون بگم...به یه چیزه محسن افشانی من غبطه خوردم..اینو جدی میگم..محسن بوسید...به یه چیز محسن افشانی من غبطه خوردم...احسان میاد جلو محسنم همون عقب میشینه...می خوام یواش بگم نشنوه..بزارید من بیام جلو ..میام اینجا..به یه چیز این آدم غبطه نه ...حسودیم شد..راحت بگم..راحت بگم حسودیم شد..این بچه خیلی صادقه...کف دستشو میاره جلو و میگه اینجوری...تو این دور و زمونه خیلی کم پیدا میشه...من آدم شیله پیله داریم.. شاید من آدمی باشم که حرف دلم با عملم یکی نباشه و خیلیای دیگه ولی به صداقت این بچه به صداقت این جوون دوست داشتنی حسادت کردم و غبطه خوردم و این خیلی قشنگه...احسان برمیگرده عقب طرف محسن...محسنم پا میشه دیگه بغض نداره میاد جلو میگه: احسان ببخشید من شنیدم فضولی کردم اما صداقت همیشه کافی نیست (فاجعه است)میشینن روی صندلی ...احسان: دیگه چی؟؟...محسن :به خاطر این که مردم حرف اول میزنن(واسه این مردمی که همچین حرفایی میگن متاسفم)...احسان:یه چیزیم بگم این بازی نبودا بچه ها ببحشید...بچه های تصویر بردار اذیت شدین ما بلند شدیم خیلی عذر خواهی میکنم من همین جوری یه هویی جو گیر شدم..محسن:این دنیامون پر اتفاقه ..خب...هر روزم داره میوفته ....چه بخوای چه نخوای..یه اتفاق اشتباهی که رخ داد....سکوت...این برنامه دست من بود...(وسط این ماجراها از اون ته داره صدا میاد یک دقیقه...بابا این عوامل برنامه دیگه کین؟؟؟)برنامه ای که برای تو بود..سکوت..بی ریا من گفتم به همه..سکوت..سکوت...لبخند تلخ..احسان:نه اصلا همچین چیزی نیست..محسن:چرا چرا ...حالا احسان از سلام بهار تعریف میکنه..بعد از ترانه ی مادری..من فکر می کنم تو یه رکوردم داری توی سازمان صدا و سیما ...و اینه که تو نوزده سالگی برنامه ای رو اجرا کردی که مخاطب عام داشته.. ..محسن این رکورد ماله تو...خوب نیست؟؟محسن:کافی نیست..احسان بازم داره از محسن تعریف میکنه...محسنم داره گریه میکنه ...احسان:محسن داری این جوری می کنی من دارم میریزم به هما..احسان به محسن درباره اون دودفعه ای که توی ماه عسل گریه کرد میگه...محسن:...لبخند البته تلخش....ما از اتفاقات درس میگیریم..خیلیم خوبه اتفاقا..چرا نریم سرمون به سنگ نخوره..همیشه که نمیشه از تجربه ی دیگران استفاده کرد..یه چیزایی رو باید آدم به عینه دید باید از نردیک حسش کرد(داره نامردیا رو میگه) امروز احسان علیخانی لطف کرد اومد..مهمان نبود میزبان بود ....از امروز لطف میکنه از این سنگری که من فضولی کردم توش....احسان:اللهی قربونت برم اینجوری حرف نرن محسن من اعصابم میریزه به هم ...اینجوری صحبت نکن به خدا من پا میشم میرم بیرونا..محسن سرشو می ندازه پایینو می خنده...جدی میگم به خدا اینجوری صحبت کنی اصلا یعنی اصلا دوست ندارم محسن افشانی اینجوری صحبت کنه...محسن آستیناشو میزنه بالا و میگه: خیلی مردونه...احسان:من امروز اصلا به خودم اجازه ندادم رو صندلی که تو نشستی بشینم ..چون تو دوازده روز تجربه کردی اجرا تو این برنامه رو ...اون صندلی ماله تویه و تا زمانی که تو تو این استودیو باشی و تو این ...بخوای راه بری تو این راه رو حرکت کنی..محسن: این صندلی رو من برا خودم می برم...احسان:آفرین...آره اون صندلی اصلا ماله تویه...محسن داره یه لبخند کثیر میزنه..احسان :مثل پیرن فوتبالیستا که هفتا میزنن واسه خودشون...مثل علی پروین مثلا...یا حمید استیلی...محسن: ولی لطف میکنی از امروز سکان برنام رو به دست میگیری ....من مخاطبای خودم(منظورش ماهاییم)احسان علیخانیم طرفدارای خودش....فضولی کردم ...احسان:قربون شکلت برم این حرف نزن....احسان میگه که توی این دوازده روز داشته توی یه کار دیگه کار میکرده....داشت در مورد گروه ماه عسل می گفت...خواست یه چیزی رو بگه ولی گفت:این جاشو دیگه ولش کنین...محسن: خب.. خداشاهده ...حالا من قسم می خورم...منم راضی نبودم تعدی کنم در عقبه ی ماه عسل ...یعنی مردمی که توقع داشتند سال ۸۷ ماه رمضون ۸۷ ..احسان علیخانی رو ببینن ...با اون فضای دوست داشتنیش..با اون مهمونای خیلی گلش...به همون خدا قسم به همین روزای عزیز ...سکوت...گفتم این برنامه مال من نیست..نه فضای احوالات من به این برنامه می خوره....نه مردم می پسندن (مردم بیجا کردن)...مقبول مردم نیست..سکوت...احسان میگه که مادرش محسنو دوست داره(مثلا دارم خلاصه می کنم)..بعد میگه که مجری باید خودش باشه..احسان:محسن یه برگ برندست برای تو..من گفم رکوردتو برای خودت ثبت کن ..توی نوزده سالگی برنامه ای رو اجرا کردی که ...محسن:این که تعددی کردم تو جایگاه شما..احسان :نه نه این حرف نزن..محسن:به هر حال برای منم اعتباری بود... این که عقب افتادگیه برنامه های اینجوری باعث شد که ۱۲ روز اول احسان علیخانی نباشه ..محسن افشانی فوضولی کنه ...یه جورایی افتخاربود سر سفره ی افطار شما نشستن با شما حرف زدن دل دادن به حرفای شما حضور توپیشگاه خدا در برار شما(چشاش دوباره خیس شد.بغض کرد) خیلی خوب بود تجربه ی خوبی بود برای من همیشه از همه جا درس گرفتم تجربه کسب کردم همین الان ...می خواست حرف بزنه که گفت باس بریم...رفتن وله...بعد سیاوش اومد...جمله آخر محسن: من رفتم ولی دوباره میام دوووستوت دارم.... وسطای نوشتنش که رسیده بودم دیگه اشکی برام نمونده بودکه سرازیر شه.... بچه ها میدونین که ما جواب اون بروبچه های رو که وب ندارن زیر نظر خودشون میدیم دیگه.... آبی و آفتابی باشید **فاطی**
سلام....
دیشب نزدیک بود محسن و اون خانم مهدوی دعواشون بشه ها...محسن واقعا جدی بود....خانم مهدویم اعتماد به نفس محسن تحسین کرد...واقعا کوه اعتماد به نفسه این بشر...راستی محسن بالاخره صندوق پستی رو حفظ کرد.(کف مرتب)...عکسای پایینو اگه اپن کنین سایز اصلین...پستم تصویر متحرک نداره خوبه؟؟؟؟
سلام.....
محسن ساعتشو عوض کرده بود مدل موهاشم همینطور....یعنی کلا تیپ بزرگونه زده بود...وقتی که تیتراژ تموم شد و رفت روی محسن من چند لحظه فک کردم محسن نیست و یه مجری دیگست...داشت دادم در میومد که دیدم نه محسنه....روزنامه ی جام جم توی اعلام برنامه هاش نوشته بود ماه محبوب با اجرای افشاری....یه ذره دقتم گاهی اوقات بد نیستا...
تا آخر ماه رمضون محسن داماد شده دیگه…تمام مهموناشون دعا می کنن داماد شه…جناب محسن خانم گل از گلشون می شکفه….مهمونای امشبشون خیلی با حال بودنا…کارت عروسیشون خیلی جالب بود...هدیه شون به محسنم خیلی قشنگ بود .....راستی تیپ محسنم خیلی جالب بودا.....
خوبین دیگه؟؟....ماه محبوب خیلی خوب داره پیش میره....هر روزم مخاطباش داره بیشتر میشه....دقت کردین محسن داره سعی می کنه قیافش مردونه تر شه....یعنی خیلی کوچیک به نظر نیاد.... ته ریش گذاشته....تیپای بزرگونه میزنه..این کارشم همش به خاطر کسایی که می گن چون محسن جوونه خوب نیست توی همچین برنامه ای اجرا داشته باشه...واقعا که آدما چه چیزایی که نمی گن...عکسای پایین کلیکین یعنی باید بازشون کنین... راستی عصر بخیر بچه هارم نگاه کنین واسه خندیدن بد نیست....
سلام.....
واقعا اگه دیشبم همون کت شلوار نقره ای رو می پوشید من خودمو دار میزدم...ولی خدا رو شکر عوضش کرده بود....کاملا خوش تیپ شده....مثل فشنا بود.... چرا وقت برنامه رو بیشتر کردن؟؟؟یعنی واقعا به خاطر اس ام اسای ماها بود یا از قبل می خواست همین کاری کنن....در هر صورت وقتش زیاد شده دیگه....
سلام.... چه می کنین با ماه محبوب و عصر بخیر بچه ها..... ماه محبوب تا اینجا که خوب بوده ولی فک کنم اگه مهمونای شناخته تری مثل خانواده ی بازیگرای موفق دعوت کنن بهتر بگیره....محسنم که تا حالا خدایی خوب اجرا کرده سوتیم نداده.... عصر بخیر بچه هارو من نیگا نمی کنم آخه لجم میگیره کیوان تنها میبینم.... توی مراسم تقدیر از بروبچه های ترانه ی مادری دیدین محسن چه راحت بود انگار رفته خونه ی خالش راحت واسه خودس لم داده بود داشت کیف می کرد.....فلسفه ی این نخایی که پسرا به دستشون میبندن چیه؟؟؟خدا رو شکر مال محسنم که کم نبود نخش چهار بار دور دستش چرخیده بود....چه حالی کردم با نطق کردن محسن توی اون مراسم ...مدل موهای سیاوش چرا اونجوری بود....به جامعه ی طرفدارای سیاوش توهین نشه ها ولی اصلا اون موها بهش نمیومد.... اینقد منتظر این بودیم که جناب محسن خان اون پیراهن آبیش عوض کنه یه چیزه دیگه بپوشه ...عوض کرد ولی چی پوشید....کت شلوار اونم چه رنگی نقره ای...ایش...اصلا کت شلوار بهش نمیاد...تیپ اسپرت یه چیزه دیگست....اگه امشبم همون کت و شلواره رو بپوشه من سرمو میزنم تو دیوارا.. من دارم ماه محبوب ضبط می کنم....الان دو شبه که وقتی توی چند دقیقه ی آخرش از اتاق میرم بیرون وقتی برمیگردم میبینم کامپیوتر خاموشه...مگه میشه کامپیوتر همین جوری محض خنده خاموش بشه....من توی این موندم که چرا خاموش میشه.... من از تیکه ی دیالوگ محسن توی دو شب قبل ماه محبوب خیلی خوشم میاد مخصوصا جایی که میگه همون دوست کوچولویم: سلام...سلام....منو که یادتون هست؟؟همون دوست کوچولویم که هرروز افطاری خونه ی شمام ....مهمون تک تکه شمام....خیلیم خوش حالم که اینجام....هر روز در کنار شما هستیم با ماه محبوب....من شما و ماه محبوب دوره همیم بریم بخش بعدی...
دیروز از بر و بچه های ترانه ی مادری تقدیر شد.... ترانه ی مادری ترکونده ها...۸۰ درصد مخاطب داشته ۸۵ درصد رضایت مندی مخاطب داشته؟؟؟؟ عکساش زیاد بود یعنی از همه ی بازیگراش بود... جناب محسن خان... محسن و سیاوش..... سیاوش خان.... ............ همه ی بروبچ.... پ ن :مهم .....امشب ساعت یازده از شبکه ی سه مراسم تقدیر از بر و بچه های ترانه ی مادری رو نشون میده ......
من که خوبم ...شما چه طور؟؟؟ امروز یه روز پر از ترانه ی مادری بود..... 1-رفته بودم روزنامه بگیرم داشتم مجله ها رو نگا می کردم یه دختره یه مجله برداشت....بعد با باباش بحث می کرد که من این مجله رو می خوام...باباش می گفت تو مجله ی جدول می خوای چی کار ....فرزند گرامیشونم می گفت می خوام....من داشتم گوش میدادم که چشم خورد به جلد مجله روش عکس سیاوش بود....دلیل تمام اصرار های اون جناب دختر خانمم مشخص بود دیگه... 2-رفته بودیم نمایشگاه تابستانی از این نمایشگاه ها که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد دارن...هرزگاهی از بلندگو اسم یکی رو می خوندن که بره به اطلاعات....من و خانواده ی محترم داشتیم واسه خودمون می چرخیدیم که بلندگو اعلام کرد : خانم نغمه ادیب ....خانم نغمه ادیب...لطفا به اطلاعات نمایشگاه مراجعه کنند....فکم افتاد شده بودم شبیه این سوسکا که با دمپایی زدن تو سرشون....دخترای دور و اطرافمم همشون داشتن می گفتن نغمه ی ادیب؟؟!!....به نظر من این نغمه ادیب دیدن داشت ولی حیف که روم نمی شد برم ببینمش... 3-مامانم اون اولا ترانه ی مادری نیگا نمی کرد ...اون روزی که خلاصه ی 20 قسمت اول ترانه ی مادری رو نشون داد...من به مامان جان گفتم بیا این سریال نیگا کن قشنگه...خب مامان جانم نیگا کرد و نیگا کردن همون قسمت همانا و طرفدار ترانه ی مادری شدن همانا....امروز عصر که داشت تکرار قسمت آخر نشون میداد مامان جان نشسته بودن پایه تلویزیون گوله گوله اشک میریخت فقط من مونده بودم کجای این صحنه ها اشک آوره...البته ناگفته نماند که اشکای منم میچکید ولی نه به این دلیل که صحنه ها تاثیر گذار بود واسه این که چشام خسته شده بود و درد می کرد هر وقتم اینجوری بشم اشکام میریزن...البته من واقعا نفهمیدم که صحنه ها هیچ تاثیری داشت یا نه.... آخ جون امشب پشت صحنه ....ولی این خوش حالی دوامی نداره...چون بعد از تموم شدنش دیگه واقعا باید باور کنم که ترانه ی مادری تموم شد.... و حرف آخرم....سما جان شما که محسن دوست نداری چرا بهش توهین می کنی....من سیاوش دوست دارم....کاملا بهش احترام میزارم....لطف کن یا مودبانه نظر بده یا اصلا نده... پارلا جون شمام عصبانی نشو....آخرش دعواتون میشه ها....
سلام....
یه سلام پراز غم غصه....یه سلام بدون ترانه ی مادری....یه سلام بدون پویاو بهرام....یه سلام اصلا چرا سلام کنم بهتره بگم خداحافظ..... نه واقعا نمی تونم قبول کنم که آخرین قسمته....یعنی دو ماه قصه رو دنبال کردیم ...حالا تموم شد به همین راحتی....حالا دیگه واسه چی من شبا تا ۱۱ بیدار بمونمو خودمو زجر بدم....ساعت ۸ می خوابم.....خلاص... امروز تازه به یه نتیجه رسیدم....این که قدر سلام بهار ندونستم.....این که سرسری ازش رد می شدم...کاشکی بیشتر نگاه می کردم..کاشکی با تمام توجه نگاه می کردم.....کاشکی دوباره بر میگشتم به وقتی که ما دوتا شروع شده بود از قسمت اولشو تا ته تهش نگاه می کردم....که دیگه واسه ۵ دقیقه محسن به صورت زنده دیدن پر پر نزنم..کاشکی می تونستم ترانه ی مادری رو یه بار دیگه ببینم....بچه شدم نه؟؟؟ هیچی دیگه تموم شدن ترانه ی مادری رو پیشاپیش تسلیت می گم....شروع شد..... پ ن : ترانه ی مادریم با همه ی خوبیا و بدیاش تموم شد...
سلام
ساعت ۲ برق رقت ۴ اومد....اولین قسمتی از ترانه ی مادری بود که ندیدم....بعد از دو ماه اشکم دراومد....وقتی برق رفت چنان کوبیدم روی کمد که همه یه متر پریدن هوا...البته هیچ کس نفهمید که من یه مرگمه....تو تنهایی زار زدم.... **فاطی**
مصاحبه ی جدید ...مصاحبه ی جدید..... مجله ی کانون خانواده با بروبچ ترانه ی مادری مصاحبه کرده چهار صفحه مصاحبست....تیکه ی اولم مصاحبه با آق محسنه یک باغ بزرگ در منطقه ی سعادت آباد قرار ما بود برای این که سری به لوکیشن سریال پربیننده ی ترانه ی مادری بزنیم .این روزها بسیاری از افراد شب که می شود شبکه سه را انتخاب می کنند و داستان زندگی این دو برادر را انتخاب می کنند تا بفهمند بالاخره این دو برادر به هم می رسند و ماجرای زندگی خود را می فهمند یا نه . وقتی ما رسیدیم گروه مشغول استراحت بود و وقت ناهار را می گذراندند.بعد ازهماهنگی هایی که با محمد حمزه ای دستیار اول حسین سهیلی زاده کارگردان انجام داده بودیم وقت آن رسیده است که حالا از نزدیک شاهد همه چیز باشیم.یک باغ خیلی بزرگ که وقتی وارد شدیم وبه هر گوشه اش نگاه کردیم یاد یکی از سکانس های این سریال افتادیم .کنار باغ یک آلاچیق بزرگ هست و قرار است سهیلی زاده از گوشه گوشه این باغ استفاده کند و هر گوشه آن بخشی از داستان را رقم بزند.سهیلی زاده کارگردان بسیار هوشیاری است و از همه چیز به خوبی استفاده می کند . او کسی است که معمولا کارهایش پربیننده است و همه را تا پایان پای کار خود می نشاند. روزهای اعتراض آخرین گناه و پیله های پرواز از جمله کارهای سهیلی زاده است که همه جزء کارهای پرمخاطب شبکه های مختلف سیما بوده و حالا ترانه ی مادری با حضور بازیگران برجسته ی تلویزیون و دو جوان جویای نام که به خوبی از آن ها بهره گرفته دوچهره ی جدید را به سینما و تلویزیون ما معرفی کرده است.شاید باور نکنید که این خانه باغ همان باغ معروف سریال شب های برره است که مهران مدیری پیش از این آن را لوکیشن کار خود قرار داده بود و حالا در این سریال خانه باغی است که همه ی ماجرا در آن می گذرد و جنجال ها همه بر سر این باغ است. ابتدای ورود به باغ با محسن افشانی روبه رو شدیم که نقش پویا را بازی می کند.او پیش از این مجری برنامه ی نوجوان بود و حالا بازیگر نقش پویاست . محسن با گریمی که دارد با چهره و شخصیت خودش متفاوت است. چون هنوز زمان باقی است با او به یکی از اتاق های خانه میرویم و این طور باب گفت و گویمان باز می شود: از آن جا چند تئاتر کار کردم با آقایان داخ حسین مسافر آستانه و نادر رجب پور که پرمفرس بود.بعد از آن به برنامه آستانه رفتم و در آیتم های برنامه بازی کردم که با گذشت اندک زمانی گفتند در آیتم های کوچک اجرا داشته باشم که پذیرفتم این کار را انجام دهم و زمانی که آقای مخارزاده از برنامه رفت من شدم مجری یک برنامه آستانه حدود 5 ماه کار انجام دادم و ماه های آخر برنامه زنده ای بود به اسم ما دوتا که آن هم پیشنهاد شد و پذیرفتم وسلام بهار هم کار 60 قسمتی بود که بعد از آن انجام دادم. دستم نابود شد....آخیش پویا زبونم لال نمرد....نزدیک بود بی پویا بشیما.......چه حالی می کنم من که 50 قسمته نه 40....دیروز روز خیلی خوبی بود چون توی بوم سفیدهم اسمم زیرنویس شد هم ایمیلم خونده شد.....
سلام خوبین ؟؟؟خوشین؟؟؟سلامتین؟؟؟خوش میگذره؟؟؟ امینه کار به این مهمی ....مهم تر از حرف زدن با هم کاری سراغ داری؟؟؟توی این مدرسه جدیده من خیلیم تنها نیستم یکی از دوستای راهنماییم هست یکی از بچه های دبستانم هست...همین چند روزم دو تا دوست جدید پیداکردم.....تو هم پیدامی کنی دیگه.....من خواب گوشی رو ببینم کی واسه من گوشی میخره؟؟؟؟؟خب قبض گوشی بابام قبلنا که دست من نبود میومد ۵ تومن الان که بیاد ۱۸ تومن زیاده دیگه....... الان آق سیاوش با 252 رای اول و آق محسن با 174 رای دومه ......ای روزگار چرا این روزا هیچ مجله ای با آق محسن مصاحبه نمی کنه؟؟؟؟مردم از بی مصاحبه ای..... الان توی گوگل سرچ کردم محسن افشانی36,400 مورد داشت بعد سرچ کردم سیاوش خیرابی 16,900مورد داشت…یکم امیدوار شدم هنوز از لحاظ وبی عقب نیستیم خدا رو شکر...یکی ندونه فکر می کنه من دشمن آق سیاوشم ....اینجوری نیستا فقط از این حرسم میگیره که نصف طرفدارای آق محسن رفتن طرف اون... به اندازه ی گریه ی گنجشک دوست دارم !!! شاید این دوست داشتن کم به نظربیاد اما یه چیزیو میدونی؟؟؟ گنجشکا زمانی که گریه می کنن میمیرن.....
امینه تو خوبی؟؟؟؟تب نداری؟؟؟خیلی جالبه نه بچه ها همه رفتن جاهای مختلف ...اکیپایی که بچه ها با هم داشتن پخش و پلا شده....اکیپ ما اکیپ شما...زندگی همینه دیگه... سحری میگم تو عروسکاتو واسه خودت نگه دارنیارشون وسط شرط بندی( اصلا مگه نمی دونی شرط بندی گناهه بی تربیت....امروز کلاس ت ن داشتم اثرات اونه).... به به نفیسه جان(از همون جانای می خوام سربه تنت نباشه) تشریف اورین بالاخره....مشرف فرمودین می گفتین گاوی گوسفندی سحری چیزی براتون بکشیم ....نفیس دلت خوشه ها چه جوری رای مساوی بیارن همین الانش اق سیاوش 300 تا رای به بالا داره و آق محسن 100 تا به بالا عمرا به هم برسن.....اصلا مگه تویه عنصر نامطلوب طرفدارآق سیاوش نیستی؟؟؟؟لااقل تو بابای پویا رو توی چشم به راه دیدی من که صدابردارشونو دیدم چی؟؟؟؟آری من میرم همون مدرسه ای که گفتی ولی ای کاش میرفتم همون قبرستونی که سحر می خواد بره(فره..)....یعنی چی نمی زارن آدم بره مدرسه ای که یه سال تموم آرزوش بوده بره...... نه به این راحتی نمی بخشمت ...اول یه دستمال برمیداری کل وبو گرد گیری میکنی بعد شیشه هاشو تمیز می کنی بعدم بیا این پشت منو بمال شاید فقط شاید بخشیدمت..... من غلط بکنم بوم سفید نگاه بکنم....آرزوی دیدن یه قسمتش رو دلم موند......بهتره سحرو نفرین کنی که دیگه نبینه....اصلا ماه...کجا بود؟؟؟؟ من که یادم نمیاد واسه چی ببخشمت نکنه نفهمیدم بهم ویروس ایدز تزریق کردی خودم خبر ندارم؟؟؟؟ نه به جون هومن نمیدونم گمشدگان چیه اسمشم به گوشم نخورده.....قرار بود شاهزاده ی دورگه توی آذر امسال بیاد ولی کمپانی برادران وارنر تاریخو عوض کرده گذاشته تیر ساله دیگه....الانم داره توسط پاتریستا له میشه... پویا کوچولو بالاخره به آرزوش رسید.....مامانشو همسر آیندش با هم کنار اومدن. یعنی چی که می خوان فردا شب خلاصه ی قسمتای 19 تا 40 نشون بدن....خب یعنی چی نداره یعنی یکی دوقسمت بیشتر نمونده..به سلامتی... این پویا چه دعوایی می کرد دیشب......بهرامو که می خواست خفه کنه خب دو تا میزد تو گوشش چرا این جوری دعوا میکنه؟؟؟ از وب: www.blueeyed1990.blogfa.com هنرمندان:با عرض شرمندگی فراوان باید خدمت دوستان عزیز و پیگیر جشن ستارگان عرض کنم که در آخرین لحظات که ما مشغول طراحی پوستر جشن بودیم طی تماسی که با محسن افشانی داشتیم ایشون مبلغی رو برای حضور در جشن از ما خواستند که واقا با شنیدن این مبلغ تعجب سراپای مارا فرا گرفت.لذا از طریق سایت هنرمندان اعلام میکنیم ما قید حضور ایشان را در جشن زده ایم و دیگر به هیچ وجه حاضر به همکاری با ایشان نیستیم چرا که معتقدیم هرکس باید جایگاه خودش را بشناسد و با حدواندازه های خودش آشنا باشد.به هرحال به نظر می رسد محسن افشانی با بازی در یک سریال دچارغرور کاذب شده که چنین مبالغی رو پیشنهاد می دهد.و باید از همین جا بگوییم که محسن افشانی باید خیلی حواسش به خودش باشد تا در همین اول کار دچار مشکل نشود.به هر حال در حال حاضر حضور ایشان در جشن به طور 100 درصد کنسل هست.در همین راستا باید خدمت دوستان عرض کنم که طی صحبتی که با سیاوش خیرابی داشتیم ایشان عنوان کردند که در جشن حاضر خواهند شد.در ضمن بهنام علمشاهی و مازیار عصری و حمید خندان هم به جمع خوانندگان جشن پیوستند. دوستانی که به خاطر محسن افشانی بلیط رزرو کردنذ با شماره 09356271818 تماس بگیرند تا بلیط ها رو لغو کنیم براشون. نمیدونم دربارش چی بگم......خدا کنه اون طرف اغراق کرده باشه شاید می خواسته خیلی کم به اق محسن بده....شایدم از طرفدارای اق سیاوشه(من خیلی خبیثم)......در هر صورت حق نداشته این جوری توهین کنه اق محسن هر کاریم میکرد طرف به این صراحت نمی باست فحش بده....بی تربیت قبض گوشی بابام که همیشه دسته منه 18 تومن اومده ماله بابای امینه 20 تومن مال مامانه سحر 15 تومن .....اینم نتیجه ی اس ام اس بازیه .....از این کارا نکنین خطرناکه...ظهر اس ام اس قبض گوشی رسید ......من عصر گوشی رو گذاشتم جلوی بابام در رفتم .....صدای داد و فریاد بابام میومد.....البته قبض گوشی اینقدی تقصیر وبم هست دیگه....وای از وقتی که قبض تلفن خونه بیاد.....بابام منو از خونه میندازه بیرون برم با گربه ها زندگی کنم....فک نکنم کم تر از 90 تومن بیاد......چند ماهی هست که کمتر از 70 تومن نیومده با این مصرف کم اینترنت من....
نفیسه اگه الان جلوم بودی دوتا میزدم تو گوشت…..شوخیم نمی کنم....یعنی چی ول کردی رفتی؟؟؟؟ هان یعنی چی؟؟؟؟کی گفته تو اضافی هستی؟؟؟؟این وب مال هممونه وهممون شامل توام میشه….اصلا تو بیجا کردی می خوای بری ….خیلیم بی خود کردی بچه پررو ….اینجا کاملا به تو نیاز هست….بازم تکرار میکنم تو اضافی نیستی…..مثل این که یادت رفته که ماها مثلا دوستیما….سر قضیه ی خاطره نوشتنم …..اخرین باری که با امینه حرف زدم گفتش که سرت شلوغه و نمیتونی بیای (داشتم پیش امینه فحشت میدادم که این نفیسه خانم کجاست) و این که بنایی دارین و….خب منم خاطره نوشتنو به عنوان یه وظیفه به سحر و امینه گفتم بنویسن…..همونطور که وظیفه ی اونا بود وظیفه ی تونیز میباشد و باید بنویسی هیچ عذری رو هم قبول نمی کنم بقیه نوشتن تو هم باید بنویسی چرا به تو نگفتم به همون دلیل که سرت شلوغ بود….با خودم گفته بودم هر وقت دوباه اپ کردی اونم بهت میگم…..حالا چی میگی؟؟؟؟تفهیم شد؟؟؟ونکته ی آخراین که حق نداری بری…..
فاطی
.....فاطی داغون....فاطی نابود .....فاطی پکیده.....فاطی اصلا ایشالا بی فاطی بشین بره پی کارش ......من چشم به راه می خوام....مصاحبه ی اق محسنو می خوام ولی با خواستن من که بهم نمیدن.....چرا من نمیدونستم قراره چشم به راه پخش بشه واقعا چرا نمیدونستم؟؟؟؟ اولین باری که اسمشو شنیدم دیشب ساعت چها صبح بود......سحر بانو لطف کردن منو از خواب بیدار کردن....گفتش که نه ترانه ی مادری دیده و نه بوم سفید ونه چشم به راه.....مونده بودم که چشم به راه چیه ولی چون هم گوشی شارژ نداشت و هم چشام داشت از درد منفجر می شد نپرسیدم(خب من خیر سرم عینکیم وقتیم خیلی بیدار میمونم اینجوری میشم).....حماقت دیگه چقدر واقعا؟؟؟؟؟ امروز صبحم که ساعت10 پاشدم.....داشتم فیتیله نیگاه میکردم زدم بقیه ی شبکه هارم ببینم که دیدم داره چشم به راه نشون میده (پایینش نوشته بود) داشتن تو کوچه بازار واسه خودشون می چرخیدن .....که یه دفعه رفتن سراغ مصاحبه با صدا بردار ترانه مادری(فک کنم صدابردار)....فکم افتاد تا ته قضیه رو رفتم ....داشتم خدا خدا می کردم که اولش باشه ولی دو دقیقه بعدش مجری خداحافظی کرد و رفت.......منم همین جوری داشتم به خودم فحش میدادم....الانم که امینه متن مصاحبه رو گذاشته ولی از من دردی دوا نکرد...من می خواستم ببینم..... هانیه جون همین جا جوابتو میدم....... لطف داری که از نوشتم خوشت اومده.....خب همه که نه ولی حداقلش پنجاه درصد از اق محسن دست کشیدنو شدن فن اق سیاوش.....اق محسن و اق سیاوش که فاصله ی سنی زیادی با هم ندارن 5 سال .....5 سالم اونقدر زیاد نیست که واسه دو تا گروه سنی مختلف باشه.... ممنون از نظرت خوش حالم کردی....
سلام....
واقعا این اقا سیاوش چه مهره ی ماری داری که همه رو اینجوری شیفته ی خودش کرده؟؟؟اصلا انگار دیگه طرفداری واسه اق محسن نمونده همه رفتن....خوش به حال اقا سیاوش با یه سریال اینجوری معروف و مشهور شد اونم در عرض یک ماه.....نکته ی جالبش این که چه جوری طرفدارایی که اون جوری عاشق و شیدای اق محسن بود شدن فن اق سیاوش .....یعنی به همین آسونی همه چیز یادتون رفت.....یعنی اگه فردام یکی خوشگل تر و جذاب تر (با چشم خواهری دارم میگم) از اق سیاوش بیاد می چسبین به اون....یادتون میره که یه روزی طرفدار اق محسن و اق سیاوش بودین؟؟؟؟یعنی فراموش کردن اینقدر آسونه؟؟؟ مجله ی اتفاق نو یه نظرسنجی برای انتخاب بهترین بازیگر ترانه ی مادری گذاشته....اگه الان یک ماه پیش بود اق محسن اول بود ولی تا همین الانی که من دارم مینویسم اق سیاوش با 187 رای اول و اق محسن با 63 رای ناقبل دومه....خب برین به اق محسن رای بدین دیگه....www.ettefagheno.ir
من الان چی بگم....بگم فقط 5 تا قسمت از ترانه ی مادری مونده...بگم حالم گرفتست....بگم ترانه ی مادری فقط 40 قسمته.....بگم فقط تا هفته ی دیگه اق محسن هر شب هست...بگم کاشکی برنامه ی امشبو نگاه نمی کردم که محمد حاتمی(بازیگردان ترانه ی مادری و بازیگر نقش پناهی) بگه ترانه ی مادری یه سریال چهل قسمتیه....بگم بعد از تموم شدن ترانه ی مادری من چی کار کنم.....بگم بعد از این که تموم شد باید فقط دنبال اتفاقایی که توی بوم سفید میوفته باشم....بگم وقتی بوم سفید تموم شد چی اون وقت چی کار کنم.....بگم چرا اق محسن اجرا رو دوست نداره که دوباره مجری شه و برگرده .....بگم اصلا بهتره هیچی نگم.... من جدیدا هر وقت فرخو میبینم می خوام کلشو بکنم اخه ادم چه قدر نامرد.....وقتیم که بهرامو میبینم هر چی فحش از دهنم درمیاد بهش میدم ....وقتی که بفهمه با پویا برادره چه حالی میشه......نه که اینا اصلا فیلم نیست و این بندگان خدام اصلا بازیگر نیستن.....جدیدا یه چیزیرم کشف کردم اق سیاوش یه نموره شبیه پوریا پورسرخه ولی دماغش کاملا شبیه پوریاست....دماغ دوتاشون 45 درجه ی کامله.....
امینشون منو کشت....چی بود این کپی امینه ی خودمون بود....اصلا باید میزاشتن اق محسن نقش پسر منگل امینه رو بازی کنه کاملا نقش مناسبش بود فقط یه مشکل داشت اونم این که این فیلمرو دهه ی 60 یا 70 ساختن یا اق محسن هنوز به دنیا نیومده بوده یا خیلی کوچمولو بوده..... اروزو بر جوانان عیب نیست میدونین که از فرمایشان جناب پویا الدوله است.....فقط یه کم ارزوی بنده ی خدا زیادی جالب بودش.....بشه داماد خانواده ی ادیب که پول بیمارستان پدرزنشو خودش بده..... اخی نازی بهرام چه احساسی سینا رو بغل کرده بود.....از او جالب تر اون صحنه ای بود که پویا پیشونیه سینا رو بوس کرد.....
|
بهانه ما ![]()
يكي بود يكي نبود, زير گنبد كبود هيچ كس نبود ...
Home
|