|
همه می پرسند: چيست در زمزمه مبهم آب؟؟ صدای فرشته ها به گوش می رسد، سکوت را نوازش می دهند؛ و با نگاهی معصومانه پر می کنند جای خالی امید را .... و به یاد داشته باش:
آهای!! کوچه ی تنهاییم بدون تو هیچ.... آهای!! عشق اهوراییم بدون تو هیچ.... من از تبار صدای لطیف بارانم؛ آهای!! خنده ی بارانیم بدون تو هیچ.... صدای نبض نفس هام لحظه ای گم شد طلوع لحظه ی رویاییم بدون تو هیچ.... پر از حضور شبانگاهی ات شده نفسم نگاه خیس شب آبی ام بدون تو هیچ.... برای خواندن چشمان تو غزل شده ام؛ غزل غزل دل دریاییم بدون تو هیچ.... نشسته بر دل تقویم لحظه ام پاییز بهارهای پر از شادیم بدون تو هیچ.... آهای!! شب زده ی کوچه ی خیال تو....من آهای کوچه ی تنهاییم بدون تو هیچ..... در کنار همه خواب های تاریک من گاه صدای بلند یک رؤیا مرا و تو را از آن همه حباب های آرزو بیدار می کند کلید، ای واژه ی همیشه سبز که مرا به دنبال خود تا رسیدن به انتهای نگاهت تا خیس شدن همه ی شاخه های معرفت من، می کشانی بیا با هم دردهایمان را در کنار این همه دروغ های رنگ در رنگ میان دو دیدار قسمت کنیم پس کجاست حجله ی امید های آبی تو ای شاعر!!!! این همه فرسنگ های دور از انتظار این همه سیگارهای خاکستری خاموش، در ذهنت این همه احساس های آبی که به خاطر ترس از رسیدن به همان نگاه قرمز از همان اول متولد شدن خود را نفرت می کشند یا بیا تا برایت از این همه تیک تاک های به خواب رفته ی زمانم تا صبح رخوتناک تو سخن را به ذهن بدوزم یک سؤال می آید و گاه می رود و بی تو یک انتظار بر دلم حال ای صدای من تو که مرا آبی می خوانی بگو از آن همه زلزله هایی که آمدند و تو در خواب بودی بگو از آن نگاه قرمز که چه بی رحم پای بر روی قلب آبی من گذاشت از آن همه سلام های نگاهم که بی جواب خشکیدند حال آخر ای واژه ی همیشه سبز بیا ای کلید تا با هم در انتظار رسیدن به همان نگاه آشتی تو تا خود صبح بلند بلند فریاد را فکر کنیم.... در حضور خارها هم می شود یک یاس بود
چشم ها به آسمان بودند و رنگ آبي زمينه ي چشم ها و انتظار عادت هميشگي قلب ها شده بود! كه ناگهان خبر تولد شاپركي شادي را به دنيا بخشيد! شاپركي كه زندگي پر از عشق و شادي و مهرباني و دوستي در انتظارش بود! جهان پر از بوي خوش و نسيم خنك سحري..گل هاي رنگارنگ دنيا رو پر كردن و نم نم بارون پوست رو نوازش ميداد فقط براي حضوري آسماني سحر دوستي ست براي تجربه هاي متفاوت! عشقي ست براي روزگاران آينده
عکس های محسن افشانی در جشن نیمه شعبان-نیشابور..... صبر کن عشق زمین گیر شود،بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود،بعد برو ای کبوتر به کجا؟؟یک دو نفس صبر نما آسمان زیر پرت پیر شود،بعد برو باش،با دست خودت آینه را پاک بکن نکند آینه دلگیر شود،بعد برو یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد خنده کن؛عشق نمک گیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی، بغض خدا می شکند صبر کن، گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه، سوارت آمد باش تا خواب تو تعبیر شود، بعد برو
با عرض تاسف بامداد امروز ساعت۳:۵ صبح ۷شهریور ۸۸ محسن افشانی با خودروی هیوندای کوپه در اتوبان چمران چپ کرد که خودروی او پس از ملق های شدید و ۳۰۰متر کشیده شدن روی زمین بابرخورد به جدول کناره چمران به صورت واژگون متوقف شد. محسن افشانی پس از عکس برداری از نقات مختلف بدن فقط از ناحیه انگشت و کمر و پا اسیب دیده. حالش تقریبا وخیم است طی اس ام اسی که همکاران او در این رابطه سایر افراد را مطلع ساختند به شرح ذیل میباشد: سو قصد به جان محسن افشانی: خودروی ۴۳میلیونی محسن افشانی چپ شد برای سلامتی او دعا کنید و این خبر را منتشر کنید. محسن افشانی حادثه را تعقیب یک دستگاه مرسدس بنز سی ال اس مشکی اعلام کرد که اذعان داشت: از اتوبان صدر تا پمپ بنزین ولنجک او را تعقیب میکرده و بعد از پمپ بنزین ولنجک کنار اتومبیل او امده و با هوشیار کردن محسن باضربه ای به صورت کاملا از پیش تعیین شده به گلگیر سمت راننده کوبیده و محسن با برخورد به تپه خاکی که کنار اتوبان(دقیقا روبروی نمایشگاه) بدون هیچ علامت باز دارنده ای ریخته شده بود پس از اصابت خودرو واژگون شده و ادامه داستان... طی نتیجه گیری از اتفاقات گذشته که محسن افشانی دو پرونده ی سنگین مربوط به طلبی که از تهیه کننده خود به مبلغ ۱۰میلیون تومان (تهیه کننده ی ماهی کوچولو ها دعا میخوانند) از اقای محمد کمالی پور و هم چنین مبلغ ۱۱ م ۶۰۰ تومان از مدیر برنامه اش مسعود قبادی طلب دارد و هم چنان شکایت او در محاکن قضابیی جاریست بیم ان میرود که سوقصد از پیش تعیین شده باشد. محسن افشانی با مراجعه به پلیس ، ردگیری راننده ی خودروی سی ال اس را پی گرفته تا ان شا ا... عامل این سو قصد مشخص گردد. این خبر رو به سرعت منتشر کنیدو به زودی توی مجلات میبینید. حامیان محسن افشانی هرجایی که میتونن از عمل محمد کمالی پور تهیه کننده قلابی و مسعود قبادی مدیر برنامه ی قلابی خبر منتشر کنند. واسه سلامتی محسن دعا کنید...
یه سری عکس از محسن توسط سایت سیمای ایرانی منتشر شده که اینجا می بینید! آتشی روشن کرده ام ،
"جوابیه ایمیل به محسن افشانی " سایت سیمای ایرانی از طریق ایمیل محسن افشانی جوابیه ای منتشر کرده..... اینجا تصویر این جوابیه رو می بینید! فکر می کنم به ایمیل خیلی از شماها هم ارسال شده باشه...... " فیلم گفتگوی آنلاین محسن توسط سایت سیمای ایرانی منتشر شد " من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند
با سلامی به دلهای آرام . . کاشکی! بخند ای عشق، ای امید فردا که من خندیدنت را دوست دارم به باغ خاطرم،هر روز هر شب تو رو تنهای تنها دوست دارم! بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم، پ.ن:عکسا رو سیو کنین با سایز اصلی ذخیره میشن!
به مناسبت عیدمبعث ساعت30 :17روز دوشنبه محسن دربرنامه ای که به مناسب این روز تدارک دیده شده بود نقش مجری رو بر عهده داشت...این برنامه در اردوگاه هفت تیر در شمال کشور تهیه شده بود . به همین بهانه عکس ها و فیلمهایی که از این برنامه تهیه کردیم رو براتون به نمایش میگذاریم تا شما فیض کامل رو ببرید!! دانلود کلیپ هایی از این برنامه: جلیقه ی نجات پوشیدن محسن و سوار قایق شدنش!!
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمانیم ازشیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیرکسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم عدد روز شمار داره نشون میده 25 روز از بهار دل انگیز خاطره ها گذشته. بهاری که توش ستاره های درخشان،رنگین کمون هفت رنگ وگل های بهاری رودیدیم،بهاری که طمع زیربارون قدم زدن رو چشیدیم،واین رویدادها باعث شد تا به یک شکل دیگه به بهار نگاه کنیم،و عاشقش بشیم! همه ی اینها کنار هم قرارگرفتن تا دراولین روزبهار باصدایی که بیانگر صداقت ومحبت،بهش بگیم سلام بهار.... وحالا 25 روز از خداحافظی ما با این فصل بهشتی می گذره! نمی دونم هیچ کدوم ازشما به یادمی آوریدیا نه!؟ اما درست 25 تیرماه 1387،چهارنفر هم سن،چهارتا طرفدار،چهارنفربا هم یکدل شدن و این وبلاگ را نمادی ازخودشون قرار دادند.برای ترسیم زیبایی ها،برای یادآوری خاطره ها،و هدف را ترویج هنر گذاشتند. اسم وب رو گذاشتن آبی تراز دريا چون معتقدبودن دل همه ی نوجونا آبی تراز دریاست،آبی تراز آسمون،و عشق دلهای پاک این نوجونا به اندازه ی پرهای صداقت آبی است! و امروز 25 تیرماه 1388 است یعنی تمام این زیبایی ها،تمام این اهداف وخاطرات،شدن یک ساله! توی این یکسالی که گذشت خیلی تلاش کردیم تا یکرنگی رو براتون به نمایش بگذاریم،تا بهتون بگیم که عاشق تک تکتونیم.شاید از هدف اصلی خیلی دور شدیم اما چیزهایی گفتیم حرف هایی شنیدیم که لبریز از تجربه است. وحالا می خواهیم به عنوان این وب بیشتر توجه کنیم،می خواهیم به اون هدف نزدیک شیم.واسه همین سعی کردیم همه چیزرو تغییربدیم که اميدواریم موفق بشیم.... سعی و تلاش ما دراین است که حتی المکان جدیدترین مصاحبه ها،عکسها و اخبار رو درمورد این هنرمند نسل جوان به شما بدیم ودرکناراون تلاش می کنیم بخشی ازفیلم های این بزرگوار که مورد نظر شماست را براتون بگذاریم تا شما هم بهره کافی ببرید.درضمن سعی می کنیم کلیپ هایی که منحصرا به محسن افشانی تعلق دارد رو برای شما به نمایش بگذاریم که اکثرا حاصل دست خودمون است . امیدواریم موردتوجه شما واقع شود. اگر در طی یک سال کم وکاستی در این وب بوده خواهشا عذر ما را بپذیرید و این قول ما را باور کنید که جبران خواهیم کرد .یک دنیا تشکر. "تولد آبی تر از دریاها مبارک" من دل به زیبایی خوبی می سپارم دینم این است من مهربانی را ستایش می کنم آیینم این است من رنجهارا با صبوری می پذیرم من زندگی را دوست دارم انسان و باران و چمن را می ستایم انسان و باران و چمن را می سرایم... بگذار تا در این گذرگه خود را با دوست گم کنم.... و اين هم هداياي ما به شما به مناسبت آبی بودن آسمون دوستيمون : ميكس آهنگ روي عكس هايي از بهانه ي بودن آبی تر از دريا ميكس آهنگ روي فيلم هايي ار بهانه ي بودن آبي تر از دريا ما غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فرداییم پس در آشنایی امروز می نویسیم تادرفردای تلخ جدایی بیادآوری مارا........... پ.ن: دو تا عکس جدید از محسن دایی بهنام توی وبلاگش نوشته:
محسن افشانی دوست عزیزم روز جمعه ۱۳۸۸/۴/۲۶ سر برنامه جمعمون جمعه حاضر شد تا برنامه ی جدید رو به من تبریک بگه ..کلی با هم از خاطرات گفتیم و گپ زدیم و از کارهای جدیدش گفت...و گفت که هنوز سر سریال بازپرس به کارگردانی مهدی فخیم زاده مشغول به کاره... بعدشم چندتا عکس یادگاری گرفتیم و من ۲ تا شو برای طرفدارانش انتخاب کردم تا جدیدترین تیپشو ببینن...
آبشار طبیعت موسیقی دلنواز خود را به صدا درآورده و موجودات خلقت را به جشن پرشور، آسمان صاف تر از همیشه است و خورشید بخشنده تر از قبل؛ و دیگر از ابرهای بغض آلود خبری نیست... این جشن زیبا این شادی شبنم ها فقط برای تولد جوانه ای کوچک است؛ جوانه ای که باید در راه مقدسی قدم بردارد و وجود خود را بر همگان آشکار سازد... و امروزسال روز تولد این جوانه است که دیگر نهالی کوچک است با اندیشه ای بیکران...
مدت زیادی از آپ قبلیمون می گذره واسه همین گفتیم یه آپ بکنیم هم خودمون شاد بشیم هم شما رو شاد کنیم!! یه سری عکس گرافیکی که امیدوارم خوشتون بیاد..... و از همه بهتر چند تا عکس از محسن که آقا علیرضا دوست خوبمون زحمتش رو کشیدن!! ¤ بازم ازشون تشکر می کنیم! ¤ و بازم یه دانلودی دیگه..... تیتراژ اول ترانه مادری یه سری عکس دیگه که واسه تنوع بد نیست!! اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم خبرگزاري فارس: فيلمبرداري تلهفيلم «محله من»به كارگرداني محسن ربيعي در لوكيشني در سعد آباد ادامه دارد. به گزارش خبرنگار راديو تلويزيون فارس، «محله من» چندي پيش در خيابانهاي اطراف اختياريه جلوي دوربين رضا شيخي رفت. اینم دو تا عکس از همین تله فیلم خب همین بود...
روزهاي بهاري تمام شد و ما هنر "آقاي افشاني" رو چند جاي ديگه هم ديديم و اين عشق چند برابر شد.درصد دوست داشتنمون اونقدر بالا رفت كه تصوراتي "واهي" به مغزمون خطور كرد.مي دونم نمي توني يعني نمي خواهي كه اين حرفا رو باور كني شايد با خوندنش بدترين حس ممكن رو بچشي و مدام پيش خودت بگي دروغ همش يه سري حرفاي مسخرست كه يه ادم بيكار نشسته نوشته!شايد هم اصلا جزء اين آدم ها نباشي ولي مطمئنم حداقل يك نفر رو مي تونم آگاه كنم!اين حس رو خيلي تجربه كردم و مي دونم چقدر دردناك.قصد تحميل افكارم رو هم ندارم اينجا برداشت آزاده! گاهي ما آدما خودمون رو گول ميزنيم و فريب ميديم! وجودمون رو بر اساس چيزهاي كاملا بي منطق بنا مي كنيم و يه برج ازش ميسازيم يه برج كه هر لحظه امكان خراب شدنش رو سرمون هست.يا يه كارايي انجام ميديم كه بي فايدست حرفايي مي زنيم كه كاملا بي معنيه و خودمون متوجه نمي شيم! گل هاي بهاري!خوب مي دونم كه شب ها رو با گريه سپري مي كنيد و روزا رو با يادش.لحظه لحظه ي زندگيتون رو يك محسن نامي پر كرده.اين قدر كليپ ها و عكساشو ديدي كه از جلوي چشماي مهربونت كنار نميرن.شايد گريه هاي شبانه سوي چشاتو گرفته باشه!شايدم اونقدر بهش فكر كردي كه مي توني به راحتي يه كتاب از افكار و احساسات بنويسي.اما يه سؤال: چقدر با وجود بهاريش آشنايي؟!اون چقدر از دل رنگين كموني تو با خبره؟! ما فقط در حد چند تا مصاحبه شايدم كمي فراتر اونو مي شناسيم.فقط همين! و تمام وجود ما با يك كلمه واسه اون خلاصه ميشه و اونم "طرفداره"!كه خدا مي دونه اين سپاس ها و تشكرات از ته دل بوده يا ...!نه نمي خوام وجودشو زير سؤال ببرم!! اما همه چيز مثل يك سكه دو رو داره يك روي خوب و يك روي بد!و با فكر بهش چيزي از ما كم نميشه فقط كمك مي كنه دنيا رو بهتر ببينيم! تمام وجودتو عشق و احساسات رنگي پر كرده!!اون آسموني فقط يه بهونس يكي كه مي خواي اين احساساتو بهش تقديم كني! نمي گم تو الان از اين دسته آدمابي دنياي شما با من و خيلي هاي ديگه متفاوت! اما يه كم فكر كن و به خاطر خودتم كه شده عادلانه قضاوت كن و خودتو گول نزن! مثل يه "طرفدار" عكساشو جمع آوري كن فيلماشو نگا كن و ازشون لذت ببر! دنبال امضا گرفتن برو! پيگير كاراش باش! اما خودتو فريب نده! و درست مثل يه طرفدار عادي باش نه يه "عاشق ديوونه"!! مطمئن باش اين عشق عشق "واقعي" نيست! يه طرفدار باش يكي كه تمام فكرش به "اوج" رسيدن هنرمندشه.ازش حمايت كن و جوري باش كه شايسته ي مقام محسن افشاني هست. گاهي كاراي احمقانه اي انجام داديم كه هم خودمونو و هم اونو عذاب داديم! نازنينا بياين بهترين كارا و متفاوت ترين افكارو براش روي صفحه ي روزگار رسم كنيم.افكاري كه آزاري نداشته باشه كارايي كه سربلندش كنه! بياين صادقانه خدمت كنيم و از روي احساسات تصميم نگيريم و هدفي رو انتخاب كنيم كه با ارزش باشه. تمام حرف من اين كه به جاي گريه هاي بي نتيجه در عوض همه ي افكاري كه دارين و بي اساسه وقت با ارزشتون رو بذارين براي چيزهايي كه مهر "محال" روش نباشه! ستاره هاي آسمون نوشتن اين مطلب هيچ نفع و ضرري براي من نداشته و نداره! اما مي خواستم يه تلنگر كوچيك باشم تا شايد از خواب بيدا شيد.مي خواستم اونو واسه بازي دل انگيزش واسه خصوصيات خوبي كه داره بخواهيد نه براي تفكرات بي منطق. نوشتن اين متن خيلي سخت بود چون ممكن منظور من اون طوري كه هست برداشت نشه..به قول سهراب: "هر يك از ما آسماني داشت در انحناي فكر" بیا و ظلمت ادراک را چراغان کن كه يك اشاره بس است حيات ضربه ي آرامي است به تخته سنگ"مگار" "سهراب سپهري" ¤¤¤ دلنوشته ي امينه¤¤¤
درست 4 اردیبهشت ماه بود،ماه بهشتی خدا،ماهی که خبر متولد شدن یک غنچه ی زیبا رو به بهار داد؛ بشارت بارون ...! یه فرشته ی مهربون،دوست کوچولویی که هنوز پاک بود.یکی که حالا بزرگ شده با دلی رنگارنگ تر از رنگین کمان... همون که با حضور مهربونش انگار مهربون ترین صداها در زمین پیچید... سوز و نوای زمزمه ی جویبارها... خدا می دونه که اون شب چقدر پدر و مادرش شاد شدند،چقدر برادرانش خندیدند و چه اشک ها ریختند. خود خدا با خبر از سجده های شکر این خانواده... روزهای آسمونیش رو گذروند و قد کشید، خاطره هایی رو خلق،آسمون نوجوونی رو طراحی و اسمش رو روی قلب خیلی ها حکاکی کرد... آن قدر برای دوستانش ارزشمند بود که جدا شدن از او سخت ترین رویداد را برای هریک از آن ها رقم می زد. سن کمی داشت اما وجود گسترده اش لبریز از عشق بود.حرف زدن با آن فرشته ی زمینی همانند نگاه کردن به دریای بیکران آرزوها بود... خیلی وقت ها کمک کرد تا از یک سراب به ظاهر زیبا اما تلخ نجات پیدا کنیم.حرف های می زد که رد و انکارش غیر ممکن بود.برداشتن لبخند و جایگزین کردن گریه برای او کار دشواری بود... " گاهی آدم های عادی چقدر بزرگن...گاهی هم زندگی عادی چقدر قشنگه...! " " او آشناترین شکوفه ی بهاریست " و امروز 4 اردیبهشت،ماه بهشتی است که شاپرک ما از پیش خدا خداحافظی کرد و به این زمین پا گذاشت؛مثل قطره ی باران صبحدم... درسته...امروز شاپرک قصه ی ما می شه 15 ساله. " آبجی فاطی تولدت مبارک...! " ¤¤¤ و اما آخرین کلام؛یکی بود یکی نبود... یکی بود،یکی نبود... اون که بود تو بودی خدا...و اون که نبود ما بودیم... تو رو به شرفت ما رو به خاطر نبودنمون به بودنت ببخش...! با دست هایی پر از شکوفه های صورتی پ.ن:اطلاعاتی در مورد نقش محسن در سریال بازپرس پیدا کردیم... همون طور که میدونید داستان با پیدا شدن جسدی در یک مجتمع مسکونی شروع میشه؛ و اما بنا به گفته ی روزنامه ی هموطن سلام (۲ اردیبهشت): محسن افشانی هم در سریال بازپرس حضور دارد؛ افشانی كه با بازی در سریال ترانه مادری در نقش یك جوان مثبت بین مردم معروف شد و طرفداران زیادی هم پیدا كرد، یكی از ساكنان ساختمان است كه با خانواده خود زندگی میكند. با پیدا شدن جسد، پای او هم به نوعی به ماجرا باز میشود. درواقع داستان سریال بازپرس در یك مجتمع میگذرد كه با پیدا شدن یك جسد در آنجا، بازپرس نیروی انتظامی به مجتمع میآید و برای پیدا كردن قاتل از همه پرسوجو میكند.
خبرگزاری فارس: تصويربرداری تازهترين سريال مهدی فخيمزاده با عنوان «بازپرس» در تهران با بازی رويا نونهالی، محمود پاك نيت، آشا محرابی و ليلا برخورداری شروع شد. به گزارش خبرگزاری فارس، بر طبق اعلام مدير روابط عمومی پروژه تلويزيونی «بازپرس»، مهدی فخيمزاده ساخت ششمين سريال تلويزيونی خود را از 25 اسفند ماه در لوكيشنی در تهران شروع كرده است. اين مجموعه مضموني جنايی- پليسی دارد كه پيدا شدن جسدی در يك مجتمع مسكونی اتفاقاتي را در آن رقم می زند. "خبر گذاری فارس " اینم یه نسخه از عکس...روش کلیک کنین،قابل ذخیره شدنه...!! ¤¤¤ پ.ن۱:اینم آپ کردیم که یه وقت نگین هنوز تو کف آپ قبلیمون موندیم...!! پ.ن۲: اگه توی قسمتی که نویسنده های وبلاگ رو نوشته یه نگاهی بندازین،می بینین که یه نفر دیگه هم به جمع ما اضافه شده... "زهرا جون خوش اومدی " ¤¤¤ دیدن دنیا در یک دانه شن و بهشت در یک گل وحشی تسخیر بی نهایت در کف دستان تو و جاودانگی تنها در ساعتی! ¤س.ح.ر¤
امروز دوست داشتم یه جور دیگه سلام کنم؛چون امروز یه روز عادی نیست...یه روز خاصه...!خاص... "۱۱فروردین ۱۳۶۸" یه روز بهاری...خدا می دونه چه موقع...؟؟یه پسر کوچولو توی یه خانواده به دنیا اومد...وقتی چشم باز کرد،آسمون تو نگاهش موج میزد...! همه دیدن چشماش آبیه...!شاید کسی اون لحظه نمی دونست که این آبی چه وسعتی پیدا می کنه وقتی ۱۹ ساله شد... و... ¤¤¤ بیا ره توشه برداریم،قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟؟؟ ¤¤¤ امروز "۱۱ فروردین ۱۳۸۸" تولد یکی از بهترین ها،پاک ترین ها ومهربون ترین هاست... یه بنده ی محبوب...یه نور چشمی...!یکی که اومده بود تا بهار هر سالمون رو با خاطراتش بهاری کنه... امروز این چشم آبی کوچولوی ما،پسر کوچولوی مهربون فصل بهار ۲۰ ساله میشه... ¤¤¤ ¤¤¤ بشنو همسفر من،با هم رهسپار راه دردیم،با هم لحظه را گریه کردیم. ما از صدای بی صدای گریه سوختیم، ما از عبور لحظه لحظه قصه ساختیم. از مخمل درد به تن عشق جامه دوختیم،ما عکس خود را بی هم و با هم شناختیم. شاید در این راه اگر با هم بمانیم، وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم...! ¤¤¤ ¤¤¤ تولد آغاز بندگی خداوند و سرفصل زیستن در مسیر عاشقانه هاست خوشا به حال آنان که تولدشان، زیباترین روز دوست دارانشان است ¤¤¤ تالحظاتی دیگر ماه باهاله ای نقره گون که گرداگردش راپوشانده باهمراهی گلهاکه زمزمه ی شادباش بیستمین تجلی صداقت و یکرنگی ازلبان شبستان به گوش می رسد وبلوای عظیمی راکه تدارک دیده اند درمیان آسمان خودنمایی می کند.درخطوط مبهم امواج،نقش حیرت انگیز آسمان برچهره ی آب نقاشی شده وموجی ملایم نقش صورتش رامی لرزاند. عکس رقصان درختان درآب انعکاس زیبایی داردودست باد لای گیسوان سبزشان می پیچدواکنون... سراغاز نجوای عاشقانه است..... صدای پچ پچ درختان ازدورونزدیک برفضاطنین انداز شده است وصدای برخورد قطرات باران بازمین وسنگ هاکه اهنگ تولدصداقت راسر می دهد،همه حکایت از جادوی خالق دارد. خالقی که وجودطبیعت رابه تسخیر کشیده وقلب شبنم های اسیر حصاربرگها رابه تلاتم دراورده است. امشب دیگرسکوت برتاریکی شب پرده نمی کشدوهیچ شرارتی ازچشمان بی فروغ شب هویدا نیست. خاک باران خورده،دیگربوی رطوبت نمی دهد بلکه بویصفا،صمیمیت ویکرنگی آن مشام رانوازش می دهد. اینک جهان،مبهوت آن همه زیبایی شده است وحوریان دردل زمزمه می کنند: خدایا آبی آسمان را چگونه بامهربانی چشم هایش درآمیختی؟ امانظاره ی چشمانش تنها این فکررابه ذهنمان القامی کند که تلالؤاین چشمان مرواریدگون، فقط عشق خدامی باشد، اوحتی بابهانه ی چشمانش سیل آرزوهاودعاهایی که آرزوی سرزندگی اش به سویش گسیل داده می شودرا به شقایق های باغچه هدیه می دهد وپرندگان را به چیدن زنبق ها تشویق می کند تازمانی که شادی دروجودش موج زند. معجزه ی عشق در چشمان درختان خزان زده ؛دیده خواهدشدوعیش ونوش جوانه ها پابرجا خواهدبودواشک شوق درچشم های ابری، بهاری خواهد جوشید،لبهای بی قرار آب برای گفتن خواهد لرزیدوناقوس کلیسای عشق نوسان خواهدکردوخون درشریان های گل جاری خواهد بود...تاهمهمه ی درختان،تاقهقه ی باد،تاچلچله هانوید شادمانیش رادهند. هربهار،در11فروردین ؛چشم های درختان به سمت طاق جهان گردون می چرخند؛تاخالقی که باغچه ای بهاری وپاک ترین موجودزمینی رابرصحیفه ی ایام رقم زد ،تحسین کنند،هم چنین بادست های کشیده شده شان ؛برای سلامتی این مخلوق دعا می کنند. این بزرگترین آرزوی کائنات خواهدبود! پس چراکسی نیست که ازسنگ نوشته ی قلبمان که باترک های خفیف زندگی وجودمان رابخواند.نمی دانیم، شایدزمانی که حتی ترنم های بهاری هم نتواند زندان یخی آرمان هایمان را آب کند. توباحضورشگفتت خرمن زندگیمان رابه آتش کشی وباگرمی خورشید وجودت ،ذرات محبت را در درونمان به طغیان دراوری وباحضورت دربزمی که هر بهار 11فروردین ؛به پامی کنیم به اوجمان رسانی.... " خدایا نام تو نهایت امید تویی که دل گرمم می کنی به فردا " خدابه فرشتگانش گفت اوراهمراهی کنید،اونیز یکی ازبرترین بندگان من خواهدبود. واودریک روزبهاری،باچشمانی آسمانی،باقلبی به پاکی برف،لبخندی به زیبایی لاله های سرخ ودلی به سرسبزی بهاربه زمین پاگذاشت. وجودش برای همه ارزشمندبود؛برای مادری که مهربانیش به بام ملکوت می رفت،برای پدری که گرمی دستانش راهیچ چیزازبین نمیبرد و خواهری که باوجود سن کم دلی به وسعت دریاها داشت. روزها می گذشت وارزش ومقام اوبالاترمیرفت؛تا آنكه کسی خانه ی دوست رابه اونشان داد؛باهمان آدرس همیشگی: هرجاغزلی بینی وشعرنویی هرجاکه دلی داردبه بهارنیم نگاهی! واوهنردرک احساس را،هنرهنرمندانه ی خودرادرتئاترآغازکرد.اوکاغذی دیده ازجنس بهاروکتابی که تمام واژهایش ازجنس بلوراست.چیزهایی راتجربه کردکه کسی لمس نکرده! کم کم پله هایی که به سکوی تجلی میرفت را آغازکرد.شروع این راه به دست آستانه رقم خورد!و این آستانه ی آشنایی مابا آبی ترین آبی هابود. به واسطه ی اومن وتو،یک به یک باهم جمع شدیم ومادوتاشروع شد.آخرهرهفته روی کاغذی ازجنس بهارمی نوشتیم دیدارویک به یک فاصله هارابرمی داشتیم چون همیشه دل تنگ بودیم! پسربهاری ما دیگه هفته ای یک بارسلام نمی کرد هرروزباسلام کردن به بهارروزی زیباتررابرای مابه وجودمی اورد.زندگی رسم خوشایندیست امانه همیشه!بعداز 60 روز زیبای بهاری راپشت سرگذاشتن؛روزی آمدکه دیگر آنها تعبیرخوابی نبودندکه برای فردا دیده اند.نبودآنهاکابوسی شدشبانه،حتی عده ای تنهایی ماه راهم لمس کردند. اما اندکی بعدبادیدنش درمدت زمان کوتاهی دریک چهارشنبه شبه رنگی نظاره گردنیادرکف دستان آسمانیمان شدیم.دستانی که از زمان آشنایی بااوهیچگاه پایین نیامده اندوهمیشه خواستارزیباترین هاوبهترین هابرای اوبودندوهستندوخواهندبود...! امابازبایدتادل گرماصبرمی کردیم.خدامی داندکه چندشب راباسرودن ترانه ای برای دل گذراندیم تاسرانجام بهترین ترانه اغازشد.نیم شب ها تادوماه فضای لطیف وگرمی داشتیم اماسرانجام پایان یافت. همه چیز تمام شدفقط خدای اومی دانست که چه قراراست پیش آید.هرروز را باخاطرات طلایی اوپشت سرگذاشتیم،تادراولین روزماه خداموقع افطاردوباره گل بهاررادیدیم. من ندیدم دوصنوبر دشمن هرکجابرگی هست شور من می شکفد! اما من درماه محبوب خدا دیدم که دیروزخیلی هاوفردای آینده چه جوری نم نم بارون چشاش،گونه هاشوخیس کرده. انتظاربهاررانبایدکشیدکه قهرکرده است! روزهایی راهم به بومی سپید، به پاکی دلش پناه آوردیم.امازمانی آمدکه دیگر ازسلام های آلبالویی وپرتقالی خبری نشد وهمه فهمیدندکه گره هادارند ازهم باز میشوند،بدون آنکه کسی قادربه انجام کاری باشدواوبدون خداحافظی بوم دل هایمان را بانبودنش سیاه کردورفت...! زمزمه ی هرشب ماشده بودخواندن ای صمیمی ای دوست وبرایش طلب "خنده ای ازته دل،گریه ای ازسرشوق" رانمودن! گاهی هم همنشین شدن با باران.... می گن حضورهیچ کس درزندگی ما بی معنی نیست وخداوند درهرحضوری رازی راپنهان کرده....! درشب میلادضامن آهو دوباره خاطرات زنده شدند!کسی ضامنمان شد تادوباره اوراباصدایی گرفته وچهره ای معصوم ببینیم! آنقدرتشنه ی دیدارتوام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم! این روزگارخیلی عجیبه!!!درست شب شهادت آن امام بزرگوار رنگ سرسبزی رابه چشم دیدیم؛نمی دونم،شایدکسی فهمید که مادعامی خونیم...! روزهایی رابادیدن یکی ازبهترین مخلوقات خاکی درزمین آسمانی شدیم.اوخاطره آفرین بزرگی است. کسی که از وصل ارتباطش بااون بالایی حرف می زنه،کسی که شکوفه هایی صورتی رنگ را به ما هدیه کردوگاهی هم با نازکردن گره های آشنایمان راباز کرد.همیشه درنگاهش بهاررادیدیم ودرس بهاری بودن را آموختیم. مفهوم خواستن توانستن است رافهمیدیم!بی معنی بودن واژه ی غروررادرک کردیم،ویادگرفتیم که هیچگاه هست کننده از نیستی ونیست کننده ازهستی را فراموش نکنیم! بادیدن هربرنامه بزرگ شدنش رابه چشم دیدیم .گاهی لطیف ترین غم دنیا؛یعنی،دوری را لمس کردیم،گاهی هم تمام ازدست داده هایمان رابدست اوردیم. فکرکن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچارآبی دریای بیکران باشد!! وامروز همان روزیست که خدابه اوگفت جایی که میری مردمی داره که دل می شکنند؛تودل نشکن،غصه نخور و هیچگاه احساس تنهایی نکن...آخه من همیشه باهاتم،نگران نباش! اون جابود که فرشتگان او راهمراهی کردندواویکی بودیکی نبوداین داستان راآغازکرد. امسال بیستمین سالی است که فرشته های خدا دور هم جمع می شوندومی گن : اونیز همان برترین بنده ی خداست.... باتمام دلبستگی هایم بایدروزی بروم! روزی که تمام شبهای مرده ی زندگیم راحتی به خواب هم نمی دیدم رفتن از جایی که درهوایش نفس کشیدم عاشق شدم.... وتمام ازدست دادهایمان رابدست اوردم! رفتن از....... عاشق دلی شدم به نرمی ولطافت ابرها؛ دلی که وقتی می گرییدومی بارییدوجودتشنه ام راسیراب می کرد.... من می روم تومی روی گرعاشق دلم شوی من می روم،تومانده ای دل راچنین توصیف مکن ؛عاشق ترین عاشقا درکنج دل راهی بجوی تادر دلم غوغا کنی غوغای من فریاد نیست؛اشکم بخواه وعاشقی اشک دلم راتوبخواه،تادردلم غوغاکنی... دلبستگی ها می روند...... "فرشته" حرف شقایق ها اگه تو تاکسی ببینمشون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من نمیدونم چی کار میکنم.شاید زبونم بند بیاد.احتمالا بهش میگم داداشی دوووست دارم تولدتم مبارک. منم بهش میگم خیلی دوست دارم... من از قدر خوشحالی گریه میکنم بعدش هم که از شوک در آمدم میگم دوست دارم زیادتا. من اگه بودم خیلی با وقار و سنگین به ایشون سلام میکردم بعد که پیاده شدم میرم یه جایی که هیشکی منون نبینه مثلا w.c عمومی بعد اینقدر ذوق میکردم که حد نداره. آیرین جون من اگه تو تاكسي بشينم ببينم كه محسن بغلم نشسته اگه این اتفاق برام بیافته خیلی خوشحال میشم بعد هول میشم و نمی تونم باهاش صحبت کنم. من باهاش صحبت میکنم و میگم یکی از طرفدارای پرو پا قرصشم و آدرس وبم رو هم بهش میدم و.......... بهش میگم "I LOVE YOU" و اینکه اصلا باورم نمیشه که از نزدیک دارم می بینمش.اگه هم تو ایران نبود مثلا تو تاکسی آمریکا بود اول بغلش می کردم،بعد اینارو بهش می گفتم. زهره جون یک دریا شبنم ، یک دشت شقایق ، یک آسمان ستاره تقدیم تو باد داداشی گل . « تولدت مبارک » بهش میگم شماره کیوانمو بده! اگه من بودم البته چون این سوال خیلی محاله ولی بازم فرض میکنیم اگه باشه خب سلام می کنم بعدش هم هیچی دیگه... مثل بچه ی ادم میشینم قراره چیکارش کنم؟ من اگه محسن رو تو تاکسی ببینم خیلیییی تعجب میکنم شایدم قش کنم و بهش میگم آقای افشانی من یکی از طرفداران پر و پاقرص شما هستم و تا آخر عمر هم طرفدارتون خواهم بود. زود زود از تاکسی پیاده میشم تا یه وقت جو گیر نشم ابراز احساسات کنم. ملینا جون والا من بار سومم هست که ایشون رو میبینم چون تو صدا سیما چند بار دیدم اگه بازم ببینم نه قش میکنم نه جیغ میزنم نه گریه میکنم نه میخندم فقط در جمله ای کاملا عاشقانه و دوستانه میگویم دوستتون داریم آسمان ها آبی، پر مرغان صداقت آبی ست دیده در آینه ی صبح تو را می بیند از گریبان تو صبح صادق، می گشاید پر وبال تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری؟؟ ـ نه... از آن پاک تری تو بهاری؟ ـ نه... بهاران از توست... از تو می گیرد وام هربهار این همه زیبایی را... چشمه ی آسمان ميكس آهنگ خالي(كامران هومن)روي عكساي آقا پسر بهاريمون. ميكس آهنگ سلام بهار روي عكساي سلام بهار ميكس آهنگ غريبانه(احسان خواجه اميري)روي عكساي آقا محسن جوون نه نوجوون... يه سري از صحنه هاي قشنگ 12 تا ماه محبوب... گل ترین گل بهار، رنگ هاراهمه باهم دارد رنگ فردادارد، رنگ فیروزه ی ابی دارد یادسهراب کنیم؛ رنگ پرهای صداقت دارد درنخستین بهار ،چون گل از خاک رویید چون نفس ازآُسمان هاجویید چون خدادرتن اوروح دمید دگرازخاک نبود، آسمان درنگهش پیدابود جنس اومهتاب، دل اوشاد ولبش خندان بود روزوشب درپی هم می رفتند گل کم ازماه نداشت کم کمک میوه ی فرداراچیدوبه امروزرسید ودگرگل نبود ،آسمان دربرداشت وچنان ابری بود، که اگرمی بارید سیل اشک پیدابود یاد ان روز کنیم؛که چه غمگین بارید یادجویبار جاری شده برگونه ی اوتازه کنیم که خدا می دانداحساس من وتو دران شب تاریک را هرچه دیدم وندیدم همین بود پاک وبی الایش سبزوعاشق پرور؛ بارالها عمراوسرنرود یادروییدنش ازخاطرمان پاک نشود روز روییداوهمچنان سبزوبهاری،سرسبزباد! فرشته -امروز یک روز ویژه واسه آدمایی که از جنس روزهای بهارین وعاشق این روزها.تمام سعی مااین بود که این آپ هم بوی بهارو به مشام شمابرسونه که نمی دونم چه قدر این قاصد رنگ های صفا وصمیمیت به قولش عمل کرده وشماروبامایکی کرده. اما هریک از این دل نوشته هاوچشمه هایی که چهره ی بهارو واسه شما به نمایش گذاشتن فقط وفقط کار دستایی بودند که سعی کردن از جنس بهارشند. ماچهارنفر به اضافه ی یه فرشته ی کوچولو که انگار دلش وسیع ترازدل ماهاست همه ی این کاراروبایک نیت انجام دادیم وتمام وجودمونو توی هریک از این نوشته ها ،عکسهاوکلیپها برای شمابه نمایش گذاشتیم واز هیچ آدمی که لذت ما رواز بهارنمی دونه و ادعای بزرگی هم می کنه کمکی نگرفتیم تا بهارنوجونیمون خراب نشه. اینها همه زاییده ی ذهن نوجونایی هستند که کم کم دارن بهاروحس می کنند. کارمانیست شناسایی راز گل سرخ کارماشایداین است که درافسون گل سرخ شناورباشیم. شایدهم... کارمااین است که میان گل نیلوفروقرن پی آواز حقیقت برویم....... روزهای بهاری!! پ.ن۱: عدد تولد آق محسن 3 هست...حالا مي تونيد ويژگي هاي مربوط به عدد 3 رو با شخصيت آق محسن تطبيق بديد 3: قلب تپنده زندگی : " سه " ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال ، اجتماعی ، جذاب ، رمانتیک و بسیار بردبار و پر تحمل. خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یادبگیرند که دنیا را از دید واقع گرایانه تری هم ببینند. عدد تولد اين جوري به دست مياد: 3=2+1=12=0+8+3+1=1380=1368+1+11
قسمت دوم مصاحبه ی خانه وخانواده با محسن... (واسه عکسا ممنون از ساراجون ) قسمت دوم گفتگوی ما رسید تا حضور او در مجموعه ی "ترانه مادری" که باعث شناخته شدن او در عصه بازیگری هم شد! خود او هم قبول دارد که حتی حضور های متفاوت او در مقام مجری و در برنامه های مختلف به اندازه پویا نظری در مجموعه "ترانه مادری" (حسین سهیلی زاده) در دیده شدن او البته معروفیت او نقش نداشته ان. او او در گفت و گوی نوروزی با خانه و خانواده به ناگفته هایی اشاره کرد که شاید تا به حال از او نشنیده باشید : بلافاصله بعد از سریال ترانه مادری پیشنهاد چند سریال هم داشتی ، اما یکی دو تله فیلم بازی کردی ؟ بله ، من رفتم سر کار ضامن کار آقای منوچهر هادی که سه بار هم پخش شد. بعدش م رفتم سرکار ماهی کوچولوها دعا می خوانند که آنرا خیلی دوست داشتم. وکار بعدی ماهی کوچولو ها دعا می خوانند ... بله ، من در آنجا یک بچه جنوبی هستم با موهای فرفری و البته با لهجه ، خیلی آن نقش را دوست داشتم چرا که جایی بود تا بتوانم خودم را محک بزنم ... خودت که اهل جنوب نیستی ؟ نه ، ولی خدا رو شکر روی اکثر لهجه ها مسلط هستم . روی لهجه ها قبلا کار کردی ؟ نه ولی به مدد تئاتر من خیلی کارها را یاد گرفتم نمی خواستی یک مدت کار نکنی تا جایگاهت با سریال ترانه مادری حفظ شود ؟ نه ، می خواستم کار اجرا نداشته باشم. یعنی الان به کل کار اجرا نداری ؟ من داستان اجرایم را هم الان برای شما تعریف می کنم. می خواستم اجرا را کنار بگذارم ، چون ایده آل من بازی بود و آن راه پیداکرده بودم. همان اوایل کار اجرا هم فهمیده بودم که اجرا یک عامل بازدارنده است برای بازیگری ! آدمی که می شود مجری هرچقدر هم قوی باشد بربازیگری اش ضربه می خورد. یکی را باید انتخاب کرد، یا اجرا یا بازیگری ... این مسئله باعث می شود تو برای مخاطب هم غیرقابل باور شوی! از سر ترنه مادری می خواستم دیگر کار اجرا نکنم که آقای اسماعیلی اجازه نداد(با تاکید می گوید) البته قرارداد هم داشتم اما سرانجام به زور آن هم به زور قرارداد ماندم. بعد از ترانه مادری پیشنهاد اجرا داشتی ؟ چرا ، آقای محمدی بعد از ترانه مادری به من گفتند آقای پورمحمدی فرموده اند که شما برای ماه رمضان هیچ کاری قبل نکنید ما یک کار داریم ! گفتم شاید دوباره یک سریال باشد و ... ما با آقای زاهدی قرار گذاشتیم و رفتیم آنجا دیدیدم همان موقع بحث قرار داد پیش آمد و گفت برنامه ماه رمضان امسال دست شماست ! و واکنش محسن افشانی ؟ من گفتم اصلا این برنامه برای من نیست ! اصلا آن فضا برای احسان علیخانی است ، مال فرزاد حسنی است. اجرای من سرحال و شاد است. این برنامه جای شوخی ندارد. آن زمان با خیلی از پیشکسوتان خودم مشورت کردم در انتها به این نتیجه رسیدم که نروم. اجرای برنامه بعد از بازی در ترانه مادری ... من فکر می کنم مخرب بود بالاخره با تمام حرف و حدیث ها من رفتم ، بعد از دو سه برنامه کل کار دستم آمد و عادت کردم و یک جورهایی برنامه مال خودم شد و حس کردم هیچ کم و کاستی در آجرای آن برنامه سنگین ماه رمضانی نداریم . اجرا در آن برنامه بداهه بود یا اینکه نویسنده داشتید ؟ خانم جلالی آنجا نویسنده ما بودند ، ایشان با توجه به سابقه رادیوئی شان متن های شروع برنامه را می نویشتند و گاهی از اتاق فمان راهنمایی می کردند. تا اینکه رسیدیم به حضور احسان علیخانی . بله از قبل به تو گفتند قرار است اجرای مشترک داشته باشید ؟ بله. و واکنش محسن افشانی در این قبال چی بود ؟ من گفتم که احسان را خیلی دوست دارم و حتی به سبک اجرای او علاقه مند هستم ، خیلی هم خوب بود از اول به شکل مشترک اجرا می کردیم ، اما اگر الان بیاید می گویند محسن افشانی ضعیف بوده است. من می روم ! ماجرای احساساتی شدن خودت رو هم در یک برنامه زنده بگو . (می خندد) الان تعریف میکنم ! وقتی که احسان از خاطرانش تعریف می کرد یک لحظه حال من عوض شد . احسان هم یک مقدار گارد گرفت . به هر حال او یک عقبه ای در این برنامه داشت. من هم قبول دارم، اما بالاخره من هم دوازده برنامه اجرا کرده بودم! ضمن اینکه تعریف کرد تو در برنامه سلام بهار خیلی با آن دوستت موفق بودی ، اما اگر من می آمدم آنجا ... منظور از این حرف آمدن من در آن برنامه بود دیگر! در صورتیکه شب آخری که من اجرا کردم حدود پانصد هزار sms به برنامه رسید و دو شب آخر (شب عید فطر) 1750 sms به برنامه رسیده بود! من روی آنتن به خود احسان هم گفتم من از این ناراحت هستم که خوب اجرا کردم و سوتی ندادم اما دارم می روم ! شاید انتخاب من اشتباه بود ! اما ... من خودم رفتم سازمان 162 با مردم صحبت کردم.(البته بدون اینکه خودم را معرفی کنم ) . نود درصد نظر مردم این بود که سن مجری کم است، خودم هم قبول دارم! اما اکثر از برنامه راضی بودند . به هر حال خود احسان هم مشکل داشت که از اواسط برنامه اضافه شود. رفتن از آن برنامه چقدر به لحاظ به لحاظ روحی در تو تاثیر داشت ؟ فقط همان روز ! شاید باورتان نشود اما من خوشحال بودم چون بالاخره از گیر اجرا در رفته بودم ! و دیگر تو اجرا نخواهی کرد ؟ در برنامه داخلی نه! بلافاصله بعد از خارج شدن از آن کار سر تله فیلم ضامن و ماهی کوچولو ها می خوانند . بله ، که هر دو کار را خیلی دوست داشتم . والن هم حضور سینمای ات را با عباس رافعی تجربه می کنی ؟ بله ، این کار اولین فیلم 35 میلیمتری است که راجع به انقلاب قرار است ساخته شود . خوشحال هستم که با یک گروه کاملا حرفه ای کار می کنم. از نفشی که اینجا بازی می کنی صحبت کن ؟ نمی توانم چون خیلی خاص است! دوباره یک بچه مثبت مثل پویا نظری ؟ ای بابا تو این گریم من رو نگاه گن! دیگر از ان بچه مثبت ها نیستم ! ضمن اینکه در فیلم ماهی کوچولوها ... هم یک بچه جنوب شهر هستم!(می خندد) و بعد از این کار هم میرویم سر کار مهدی فخیم زاده ؟ بله ، من یکی دو ماه پیش با حاج اقا انصاریان تهیه کننده کار آقای فخیم زاده قرارداد بستم . همیشه جزو آرزوهای من بوده که حداقل یک فریم با آقای فخیم زاده کار داشته باشم. از همبازیهایت هم در فیلم عباس رافعی صحبت کن . نقش مادرم را در آن کار خانم آزیتا حاجیان بازی می کنند. آقای حسین یاری نقش دایی من هستند و پدرم هم امیر آقایی. بعد از سریال ترانه مادر پیشنهاد سینمایی نداشتی ؟ چرا داشتم دقیقا همان موقع کار اقای نعمت ا... به من پیشنهاد شد اما به خاطر اینکه اجرای ماه محبوب را داشتم نتوانستم بروم. از سال 1383 تا اواخر سل 1387 فکر می کردی این همه اتفاق و تحول در زندگی تو اتفاق بیفتد ؟ آره ، جدی می گویم. این همه فارغ التحصیل تئاتر تو این مملکت هستند که برای هیچ کدام اتفاق مثبتی تا این حد رخ نداده. بله خیلی ها هم به من پیشنهاد می دادنند که به جای مهندسی مکانیک برو وهنر بخوان که با شرایط کاری تو هم همخوانی داشته باشد. گفتم من کل تفکراتم محاسباتی و عاشق مهندسی هستم . اوایل داستان خیلی اید نداشتم اما همان زمان که تئاتر انجام می دادم و میدیدم که من نسبت به بچه های دیگر چقدر بیشتر و بهتر فعالیت دارم به خودم امیدوار می شدم . من دقیقا از سال 1385 بود که احساس کردم رشد کردم. با برنامه آستانه شناخته شدی و تقریبا هرکجا می رفتی می شناختند تو را . بذار یک جریان جالب برات تعریف کنم. من خیلی تئاتر شهر می رفتم . ماشین رو تو بلوار کشاورز می گذاشتم و پیاده به سمت تئاتر شهر و خیابان ولیعصر می آمدم.(چون خیابان یک طرفه بود) اوایل راستش را بخواهید یک جورهایی عرض اندام می کردم تا مردم مرا ببینند و بشناسند! وقتی شناخته می شدم خیلی کیف می کردم (می خندد) اما حدود دی ماه کم کم از اینکه خیلی با انگشت نشان داده می شدم خجالت می کشیدم. واقعا از هر 10 نفر هشت نفر مرا نشان می دادند ، دوست نداشتم مرا به عنوان مجری نشان بدهند. من خودم را یک بازیگر می دانستم. مدرک مهندس مکانیک سیالات را می خواهی چکار کنی ؟ فعلا که در حال درس خواندن هستم . من چهار پنج سال دیگر منحصرا مهندسی را ادامه خواهم داد. یعنی بازیگری را رها می کنی؟ صد درصد تا این حد مطمئن نباش. باور کن. خیلی ها گفتند و نشده اگر نشود هم ... بالاخره ما باید یک نقطه مبهم هم برای خودمان ایجاد کنیم . من به این حرفه (بازیگری) به عنوان سرگرمی نگاه می کنم . این جمله من به خیلی ها برخورن ، اما منظور من این بود که ایده آل من مهندسی است. الان درس می خوانی یا اینکه اساتید لطف می کنند و نمره می دهند ؟ راستش را بگویم نمی نویسی ؟ بنویسم یا نویسم ؟ نه بابا. ننویس تو بگو خیالت راحت . لطف دارند و به من منمره می دهند. راستی یک خاطره دارم تا یادم نرفته اینجا می خواهم تعریف کنم . اشکال نداره ؟ چه اشکالی! تعریف کن ؟ من خیلی به کلاس های آقای پسیانی علاقه ارم ، کلی گشتم و کلاس های ایشان را پیدا کردم ، اما ایشان بعد از دو جلسه مرا اخراج کردند! چرا ؟ مگر اتفاقی افتاد ؟ کلاس های ایشان پر شده بود اما من با هزار امید رفته بودم . خود آقای پسیانی هم خیلی ناراحت می شوند که من این قضیه را همه جا تعریف می کنم . من از آن اتفاق خیلی ناراحت شدم. دوست نداری یک دوره حرفه ای بازیگری را بگذرانی ؟ من هیچ تحصیلاتی راجع به بازیگری ندارم. هیچ تلاشی هم نمی کنم از این بیشتر شوم چون دغدغه من این نیست! همین که هستم . محسن افشانی. غیر از تحصیل و بازیگری اوقات فراغت تو چگونه می گذرد؟ یک زمان مدیر فرهنگی یک مجموعه بودم که استعفا دادم. به لطف دوستان تربیت بدنی سازمان می روم. چه ورزشی ؟ بدنسازی و شنا اهل فوتبال نیستی ؟ فوتبال روی چهره بازیگر خیلی تاثیر می گذارد. علاقه ای به تماشای فوتبال هم نداری ؟ چرا ، من طرفدار پروپاقرص پرسیولیس هستم به موسیقی هم علاقه داری ؟ سر آن برنامه بوم سفید خیلی از ترانه ها را خودمان ( من و کیوان و عباس ) می خواندیم. به نظر خودن محسن افشانی می تواند خواننده خوبی باشد؟ (می خندد) خودم قبول دارم که صدایم خوب نیست . خودم از صدای خودم خوشم نمی آید. چه موسیقی گوش می کنی ؟ از همین رپ ها و جوان ها که همه گوش می کنند! من مدل خواندن محسن نامجو را خیلی دوست دارم. سنتی هم گوش می کنم کار های آقای افتخاری را هم دوست دارم. عید ممکن است مجری برنامه ای باشی ؟ پیشنهاد دارم اما نمی روم. اصلا شبکه داخلی اجرا نمی کنم. فکر می کنم به عنوان مهمان برنامه در یک کاری حضور داشته باشم احتمالا یا فرانسه باشد یا آمرکا ... احتمال دارد دوازده سیزده روز مسافرت باشم البته اگر آفیش کار نباشم. دوست داری تعطیلات نوروز کجا باشی ؟ تهران پیش خانوادم. چند ساله که آنها هم به خاط من نمی توانند مسافرت بروند. مثلا شب یلدا هم پیش خانواده ام نبودم. خودت کی قرار است صاحب خانواده شوی ؟ (کمی خجالت می کشد) سال 1393 . چرا؟ چون سن بیست و پنج سالگی برای من بسیار محترم است و بابام قرار است کت و شلوار دامادی تنم کند. تو فرد خاصی را برای زندگی مشترک هنوز در نظر نگرفتی ؟! چه خوب. اولین جایی است که از این سوال ها از آدم می پرسند! نه هنوز گزینه ای برای ازدواج ندارم. بهترین عیدی که تابحال گرفتی چه بوده؟ از بابام یک تراول پنجاه هزار تومانی گرفتم خیلی ها فکر می کنند تو با سیاوش خیرابی مشکل داری و خوب نیست ! واقعا؟ تابحال این را نشنیده بودم البته فکر نمی کنم نشنیده باشی! به خدا نشنیده بود. راست می گویند این مطبوعاتی ها خودشان تو کار حاشیه هستند. اما تو از ابتدا از سیاوش به عنوان داداش یاد کردی؟! واقعا من سیاوش رو به اندازه داداشم دوست دارم و هرکجا هم که ما را می دیدند می گفتد که شما چقدر با هم خوب بودیدی. دوست داری دوباره با هم همبازی شوید ؟ آره اما خیلی بعد تر دوست ندارم آن کار در ذهن من تداعی شود. با کدام کارگردان دوست داری کار کنی ؟ افتخار می کنم که با آقای فخیم زاده کار می کنم. با آقای بیضایی، آقای حاتمی کیا، آقای مهرجویی ، آقای کیا رستمی و ... فکر می کنی در بازیگری به اندازه ای قدرت داری که برای بازی در کار این بزرگان دیده شوی ؟ خیلی ها پرسیدند که چطور جلوی خانم روستا ، آقای حاتمی کیا ، خانم گودرزی و ... کم نیاوردی؟! واقعا من در کنار آنها کار یاد گرفتم و اعتماد به نفس هم دارم . من اعتبار و افتخارم را از کار کنار این بزرگان به دست آوردم. فکر می کنی نقطه ضعف محسن در بازیگری چیست ؟ من هیچگاه از بازی خودم راضی نیستم ! همشه توقع بیشتری از خودم دارم کار کدام بازیگر برای تو الگو است ؟ واقعا من الگوبرداری نم کنم ولی از بزای حامد بهداد را خیلی دوست دارم. و در دنیا . براد پیت نقطه ضعف محسن افانی در زندگی شخصی . زور از کوره در می روم و عصبانی می شوم. معمولا در برابر ناحقی ها عصبانی می شوم. بیشتر در حق دیگران باور کن ! معرو شدن تو در زنگی خانوادگی هم تاثیر گذاشت ؟ خانواده ام افتخار می کنند و من خوشحال هستم که باعث سربلندی خانواده ام شدم تو فقط یک خواهر بزرگتر از خودت داری ، او هم در این حرفه فعالیت می کند ؟ خیر او مترجمی زبان انگلیسی می خواند و سال آخر دانشگاه است. برنامه تو برای سال 1388 چیست ؟چه می کنی که هرچه در امسال به دست آورده ای را حفظ کنی و از دست ندهی ؟ این خیلی سوال خوبی است! به دست آوردن این موفقیت لطف خدا بود و سخت نبود، اما حفظ آن سخت است. خدا لطف کرد و من و سیاوش جایگاهی پیدا کردیم، من اعتقاد زیادی به لطف خدا و پیشرفت پله پله دارم. خدا به من رو کرد و بی وجدانی است اگر بخواهم او را در زندگی ام فراموش کنم. تلاش من و پشتیبانی خانواده ام هم در این مسیر بی تاثیر نبوده است ، اما حفظ کردن این ماجرا به خود من بر می گردد! آدم باید خودش خودش را در این شرایط محدود کند. هیچ کس نمی تواند مرا محدود کند جز خودم! من دیگر نمی توانم مثل سال های پیش در عروسی های اقوام نزدیکم حضور پیدا کنم. خیلی زود آن اتفاقی که شما خبر دارید با گوشی های دوربین رخ می دهد و ... . به هر حال یک بازیگر شناخته شده باید یسیار محترم رفتار کند و رفتارهای گذشته خود را اگر درست نبوده تعدیل کند. زیرا که او زیر ذره بین است. من سعی کردم شخصیت خودم را بسازم. حس می کنم یک خورده مرد شده ام. من باید امروز حتی مراقب راه رفتنم هم باشم! و نوروز سال 1388 بعد از آن دعای سال تحویل دعا می کنم که مردم هیچ کجا لطف خدا را نادیده نگیرند، از خدا می خواهم همیشه پشتیبان من و همه جوان تر ها باشد! امیدوارم در سایه الطاف حضرت مهدی (عج) همه مردم عزیز کشورم در در سال نو شاد ، خرم و سرحال باشند. پ.ن ۱ :مصاحبه ی نوروزی خانواده سبز هم توی ادامه مطلب....! پ.ن ۲ :راستی سوال آپ قبلی یادتون نره ها...!! *اینم یه شعر* آره محسن چند روز پیش با عکسش مخ زده واسه همینه که طرفداراش اکثرا دختره... ¤س.ح.ر¤
سلام.. خبر...خبر... هنرمندان- فيلمبرداري «كيميا و خاك» از پروژه سيسالگى انقلاب اسلامى با بازي متفاوت «حامد بهداد» در نقش يك روحاني و استاد دانشگاه در زمان انقلاب اواخر امسال به پايان ميرسد.خيابانهاي تهران، آخرين لوكيشنهاي فيلمبرداري اين پروژه هستند. فيلم «كيميا و خاك» داستاني اجتماعي در موضوع انقلاب اسلامي دارد. خوش به حال محسن همبازی هنرپیشه ی مورد علاقشه...حامد بهداد.... أبی و آفتابی باشید
سلام...خوبین؟؟؟امیدوارم خوب باشین.... اومدم با یه عکس از پشت صحنه ی ترانه مادری... (دوستان می دونین که واسه دیدن عکسا با سایز اصلی باید رو شون کلیک کنین...!) ¤¤¤ پ.ن : با توجه به اینکه وبلاگ های دیگری مصاحبه محسن رو با مجله ی خانه وخانواده ثبت کردن،ما لازم ندونستیم که این مطلب رو باز نویسی کنیم...! ¤¤¤ بال و پر ریخته مرغم به قفس تا گشایم پر و بال پر پروازم نیست! تا بگویم که در این تنگ قفس، چه به مرغتن چمن می گذرد رخصت آوازم نیست... ¤س.ح.ر¤
آن روز با تو بودم امروز بی توام... آن روز که با تو بودم بی تو بودم! امروز که بی توام، باتوام... واسه دیدن عکسا یه سر به ادامه مطلب بزنین....!! سلام بچه ها ببخشيد كيفيت فيلما اصلا جالب نيست چون براي موبايلن.... هر كدوم از فيلما رو كه با كيفيت بالاتر خواستين بگين براتون بزارم..... فك كنم اولين صحنه اي كه محسن نشون داد.... احسان در مورد عمو علی می گفت... عمو علی به احسان میگه :چاییت آماده شد؟؟؟ احسان می خواست با اون یارو اخگر دعوا کنه... شب بود و داشتن واسه رومینا دعا می کردن... احسان و بروبچ رفته بودن بیمارستان رومینا رو ببینن... بابای رومینا توی ماشین خوایش برده بود ویکی از سندا از توی پروندهه افتاده بود بیرون و.... شعری که اول فیلم نوشته بود: آنچه دست فروشان آلوده فروش می دهندش بر ساده دلان مدهوش هیچ نباشد جز دو رنگی و ریا پستی عهد سردی و جفا دقت کردین که ضامن واسه تولد امام رضا نشون داد ماهی کوچولوها رو واسه شهادت امام رضا.... خوش باشین... ¤سحر¤ و ¤فاطی¤
سلام خدمت همه دوستای گلم
من نفیسه هستم امیدوارم که حالتون خوب باشه و مثل این ایام شما هم دلاتون رو خونه تکونی کنید و هر چی کینه و دلخوری و نفرت و .... رو از دلتون بیرون بریزین من اومدم که یه چیزی رو بهتون بگم که اگه بعدا بهش برخوردین تعجب نکنین اومدم بگم که من توی آدمای دوروبرم خیلی دنبال یه نفر گشتم تا توی ذهن و قلبم اونو داداش خودم بدونم آخه من داداش ندارم اما هر کسی رو که در نظر میگرفتم وقتی اونو توی ذهنم داداش خودم تصور می کردم میدیدم یه چیزشو دوست ندارم حالا ماجرای طرفداریه محسن از کجا شروع شد ؟ توی اون چند وقتی که ما دو تا از تلوی زیون پخش میشد کم کم زمزمه ی صورت و سیرت این آقا محسن به گوش ما رسید ای یکی دو باری نشستم و نگاش کردم همچیمن کمی تا قسمتی ابری رفتیم تو نخش بعد سلام بهار پخش شد تقریبا هر روز به استثنا اون روزایی که امتحان داشتم نگاه می کردم اما امینه هر روز نگاه میکرد نه این که بگم امینه به درس اهمیت نمیداد نه من غاط بکنم اما شده بود یه روزنه امیدی که امینه به امید دیدن محسن عالی و سریع درساشو می خوند از وقتی که سلام بهار شروع شد دیگه طرفدارای محسن از این که هر روز میدیدنش اروم و قرار نداشتن اما من خیلی اون احساسی رو که بچه ها داشتن نداشتم حالا میگم چرا . آقا سلام بهار که تموم شد حسابی طرفدارا دمغ بودن اما از اونجا که قسمت این بود که دل اونا نشکنه پای ترانه ی مادری اومد وسط و خلاصه بعدشم ماه محبوب یادتونه که وقتی محسن از ماه محبوب رفت اینجا چه وضعی بود خب به قول خاله شادونه خدااااااا رو شکر حالا میگم چرا من مثل بقیه اون احساسو نداشتم : ببینین من هر کار میکردم نمی تونستم محسن رو مثل بقیه دوست داشته باشم یعنی دوست داشتم برنامه هاشو ببینم اما .....نمیدونم چه جوری بگم خودتون بگیرین نه اینکه بخوام با زدن این حرفا خودم رو نزدیک تر به محسن جلوه بدم نه امیدوارم حرفمو باور کنین اما کم کم به این فکر افتادم که محسن رو توی ذهنم به عنوان یه داداش در نظر بگیرم انگار این قالب خیالیه ذهن من با محسن پر میشد به خ د ا نمی خوام خودم رو از بقیه جدا بدونم و احساسات شما رو نسبت به محسن زیر سوال ببرم خواهش میکنم باور کنین اما من از این به بعد تصمیم گرفتم که محسن رو یه داداش برای خودم بدونم حس میکنم که اگر احساس کنم محسن داداشمه خیلی بیشتر از الان و مثل یه خواهر میتونم دوسش داشته باشم اگه به علت طولانی بودن پست زدین اومدین پایین این آخرش رو خوندین و تعجب کردین باید بگم که باید کل پست رو بی زحمت بخونین من این پست رو دو سه بار دیگه و مخصو صوص توی عید هم میذارم تا همه ی دوستامون که خیلم زیادن این موضوع رو بفهمن تا اگه بعدا کنار یا روی عکسا دیدن نوشته برای داداش محسن تعجب نکنن برام مهم نیست که چند نفر با خوندن این مطلب بهم خندیدن چون اینم یکی از تصمیمات منه و من برای تصمیماتم خیلی خیلی ارزش قائلم مخصوصا برای این یکی این دو تا عکسم برای طرفدارای داداش محسنم گذاشتم (ببخشید شانس من کچل فعلا همه سایت ها با من لج کردن و نمی تونم عکس بذارم بعدا چند تا خوشمل براتون میذارم ) خدافظ 158
سلام سلام سلام سلام...چطورین شما...؟؟؟ یه عکس هست از وبلاگ تبسم و پارمیدا...که هیچگونه تغییری درعکس ایجاد نکردن از جمله واترمارک!!! و از دوستانی هم که این عکس رو برمیدارن درخواست کردن که ویرایشی درعکس صورت ندن وبه اصطلاح اون رو به اسم خودشون تموم نکنن....!!! *** و.... مجله ی همشهری جوان در ویژه نامه ای که به مناسبت آغاز پنجمین سالگرد چاپش منتشر کرده بود یک گزارش آماری در رابطه با تصاویر رو جلدی که منجر به تضمین فروش بالای مجله در طی یک سال اخیر شده بودند نوشته بود که شماره ی ۱۷۷ مجله که از عکس محسن و سیاوش برای جلد استفاده کرده بودند رتبه ی چهارم رو به دست آورد. خود محسن و سیاوش هم خیلی کوتاه در مورد تصویری که روی جلد ازشون کار شده بود صحبت کرده بودند... محسن افشانی: چند باری همشهری جوان را در دفاتر دوستانم و جاهای مختلف دیده بودم اما هیچوقت خواننده ی حرفه ای آن نبودم٬ پس از مصاحبه ای که با مجله داشتم بیشتر آن را شناختم.عکسی را که از من و سیاوش روی جلد کار شد خیلی دوست داشتم٬ مخصوصا سایه ای که پشت سر ما طراحی کرده بودند و ما به هم تیر میزدیم! سیاوش خیرابی: با مجله ی همشهری جوان آشنایی داشتم و وقتی برای گفتگو آمدند قبول کردم٬ عکسی را که از من روی جلد کار شد خیلی دوست نداشتم چون به ما گفته بودند در سایز مدیوم کار میشود اما عکس عمودی بود و کفش های خاکی ما هم مشخص شده بود ولی چون مدل روی جلد همشهری جوان بود سنگین و بانمک شده بود. اینم طرح جلد مجله... (البته بازم با تشکر از تبسم و پارمیدای عزیز...) *** ... بازکن پنجره را من تورا خواهم برد به سر رود خروشان حیات، آب این رود به سرچشمه نمیگردد بازِِ، بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز. باز کن پنجره را...! صبح دمید... ¤ س.ح.ر ¤
این عکسم از وب ساناز جون هستش...(حتما بهش سربزنین...عکسای قشنگی داره...!!) مربوط به ۸ شهریور که محسن رفته بود بیرجند...!!!
*** اینم یه عکس از وبلاگ تبسم و پارمیدای عزیز...!!!
سلام...خوبین؟؟؟
چه خبرا؟؟چی کار می کنین با کارنامه ها ونمرات درخشان....!!! کارنامه های مارو که فردا میدن...چه روز خجسته ای باشه فردا.....!!! *** اومدم بگم که نتایج نظر سنجی شبکه ی جام جم رو اعلام کردن.... برای بهترین سریال ترانه مادری شناخته شده....بهترین بازیگرمرد دانیال حکیمی وبهترین بازیگر زن سریال فاطمه گودرزی انتخاب شدن...به قول تبسم و پارمیدا معلوم نیست این همه رای به محسن افشانی کجا رفت....؟؟؟ (باز جای شکرش باقیه که لااقل بوم سفید واسه بهترین برنامه ی کودک ونوجوان انتخاب شده....یه تسلیت هم باید به مجری های بوم سفید بگیم....!!! *** حالا خبردوم...که اینم چندان خبرخوبی نیست... محسن چند شب پیش توی شبکه ی جام جم برنامه ی "۳۰ تا ۳۰ " که یه برنامه ی گفتگو محورهست راجع به دهه ی فجر حضور داشته...که ما ندیدیم...!! ولی تبسم و پارمیدای عزیز لطف کردن چند تا عکس از این برنامه گذاشتن... *** *** عشق او همچون خود طبیعت آرام بخش است. برای آدم هیچ معیاری تعیین نمیکند، هیچ چیز را برای آدم انتخاب نمیکند، به سادگی حقیقت وجود آدم را می پذیرد، درست مثل طبیعت... من حقیقی هستم، اونیز.... این دو حقیقت یکدیگر را دوست دارند... همین...! ***سحر***
حالا بعد از این خبرا،یه خبر بسی مسرت بخش هم بشنوین.... به گفته ی تبسم وپارمیدا: "محسن افشانی به عنوان "مجری" در یکی از برنامه های تولیدی درگروه کودک و نوجوان شبکه ی جام جم حضور پیدا کرده٬ برنامه در حال حاضر آخرین روزهای ضبطش رو طی میکنه (یعنی برنامه به صورت زنده پخش نمیشه) و اوایل سال آینده(یعنی بعد از ایام نوروز...) از شبکه ی جام جم پخش میشه." به هر حال...تبریک میگیم...!!! امیدواریم که محسن در این برنامه هم موفق باشه... *** سحر ***
سلام...چندتا عکس از تله فیلم ماهی کوچولوها دعا می خوانند که محسن افشانی توش بازی می کنه براتون گذاشتم....از وب تبسم وپارمیدا
*** احمد معظمي كارگردان اين فيلم تلويزيوني گفت: اين فيلم مضموني اجتماعي دارد كه بيشتر سكانسهاي اين فيلم در روستاهاي اطراف دماوند گرفته شده است."ماهي كوچولوها دعاميخوانند" داستان خانوادهاي را روايت ميكند كه با بيماري لاعلاج دخترشان مواجه ميشوند و مرد خانواده با وسوسه درمان دخترش حاضر به معامله بر سر باورهايش ميشود.در این کار ناصر ممدوح، مريم اميرجلالي، روشنك عجميان، سياوش طهمورث، حميدرضا مرادي، صالح خواجويي ، يلدا قشقايي، نورالدين جواديان، محسن افشاني، عليرضا مظاهري، پانيذ رنجبر، رامين سبيعات، علي طهماسبي، روژان بخشي زاده و اسماعيل خلج، به ايفاي نقش ميپردازند. *** جدیدترین عکس های محسن افشانی در پشت صحنه ی تله فیلم "ماهی کوچولوها دعا می خوانند" *** آهسته چون نسیم،گذرکن از این چمن.... باغچه ها به شوق تو آغوش واکنند.... سحر
ویه مطلب دیگه اینکه نظرسنجی مخاطبان شبکه ی جهانی جام جم به طور رسمی آغاز شده...می توتین به لینک زیر برین وشرکت کنین...از همه جالب تر اینکه دراین نظرسنجی اسمی از محسن برده نشده...انگار نه انگار که محسن عزیز روزی مجری یکی از برنامه های نوجوان این شبکه بوده...به هرحال تنها کاری که ما می تونیم انجام بدیم اینه که بریم و به ترانه ی مادری رای بدیم و محسن افشانی روبه عنوان بهترین بازیگر مرد این سریال انتخاب کنیم... پس تنبلی نکنین...!همین الان برین و توی نظر سنجی شرکت کنین... (البته بازم ممنون از تبسم وپارمیدای عزیز به خاطر اطلاع رسانی سریعشون...) بازم من:سحر
امروز یه روز خاصه....خیلی خاص....اگه گفتین چه روزیه؟؟؟ خب معلومه دیگه... تولد امینه جونمه... خب...پس چی شد؟؟؟ شعر تولدو بخونین دیگه...!!! تولد تولد تولدت مبارک...مبارک مبارک تولدت مبارک....! یه سال بزرگتر شدی،چه قد بلندتر شدی... (ای بابا...شما چرا این قدر آروم می خونین؟؟؟ بلندتر...) الهی 10000000000000000000 ساله شی...خرم وسالم باشی.... وای...امینه جون تولدت مبارک... شمام به امینه تبریک بگین دیگه.... تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو ***** تولدت مبارک عزیزم ****** وای...وای...داشت کیک تولدو یادم می رفت....!!! بفرمایید اینم کیک.... شلوغ نکنین...شلوغ نکنین...به همه میرسه... این تیکه اولی مال خود امینه...این یکی مال فاطی...اینم مال نفیسه جون... مهسا جون،عاطفه،معصومه، سمانه،ستاره،هما جون، ساناز، پریسا جونم، نیلوفرجون، ندا وپانیذ پرنیان جون... آقا سینا...Big bang... و....(هرکی از قلم افتاد ببخشید دیگه...) فکم افتاد.... ای بابا خودتون بیاین جلو دیگه.... بچه ها...بچه ها...آروم باشین...فکر کنم عمو باربد جونم داره میاد... . . . وای...وای...دیدین چی شد؟؟یادمون رفت به محسن وکیوانم کیک بدیم...اشکال نداره!! داداشیا بیاین کیک...ا...پس سیاوش کوش؟؟؟آهان اومد...بفرمایید این واسه شما... راستی تولد گذشتتون مبارک جناب سیاوش خان... کیک به همه رسید؟؟؟خب...خوبه...!!! تا یادم نرفته کادوها... این کادوی من...امینه جون تولدت مبارک.... تولد آغاز بندگی خداوند وسرفصل زیستن در مسیر عاشقانه هاست... خوشا به حال آنان که تولدشان بهترین روز دوست دارانشان است... چقدر کادو...!!! امینه جون چقدر دوستت دارن... دستتون درد نکنه بچه ها...!! من رفتم ولی شما به امینه تبریک بگین ها... ودر آخر بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است... (سهراب سپهری) دوستتون دارم...زیاد تا...
سلام ناناسیای من خوفین
عیدتون مبارک…… دیشب مسابقه ی 101رودیدین..محسن بودهاااااالبته فقط 2دوقه که اصلا حرف هم نزد!خداخیربده به نفسه ی گل خودم که خبرم کرد...!! بازم نگاش کنین به امید.................. امروزم که داخل ویژه برنامه بودوخبرازکار بااقای فخیم زاده درنقش جسد!خدایش هیچ وقت لو نمی ده هاا..!! بچه ها محسن سه شب برنامه داره جیرفت وایییییی اخه چی می شد این مصطفی زمانی رومی فرستادن اونجا محسنومی اوردن اینجا؟حالادیگه!!!!!!!!! پیام نماهم شبکه ی دوصفحه ی 450 فک کنم مصاحبه ای گذاشته باسیاوش!من شانسی دیدم..... پیشاپیش تولدشم تبریک می گم....تولدش مبارک بچه ها ببخشیدکامیم داغون شده وبه زوراپ کردم...اگه نتونستم سربزنم ببخشد....... 4روزم عشق حال صفاسیتی..به به… یلداهم که درپیشه.!واقعا به به… 1دیم که امتحانات ترم.خوش می گذره باورکن!!!!! اینام ابتکارین!!!!!! توی این دلم چندتاغم است فکرمی کنم سیب ادم است فکر های من نیستن عجیب غصه می خورم من برای سیب سیب راهمه : پوست می کنند نصف می کنند گازمی زنند سیب شان همه می شود تباه یک نفرنگفت سیب جان سلام ناصرکشاورز خب من رفتم ولی دوباره برمی گردم دوسسسسسسسسسسستون دارم امینه
سلام....... هوای مامان وباباهاتونوداشته باشید محسن افشانی نه شبیه پویای سریال ترانه مادری است ونه شبیه ساعد تله فیلم ضامن.اوهنرمندنوجوان خوش اخلاق ودوست داشتنی است که همیشه دربرخوردبااطرافیانش لبخند به لب دارد ودرکمال احترام ادب برخوردمی کند.به بهانه حضورش دریک سریال تلویزیونی وبه خواست مکرر شما خوانندگان گرامی باوی درراه زندگی گفت وگویی داشتیم که می خوانید: شنیدم امروز بازدید رفته بودی ،درسته؟ بله .من عضو گروهی به نام خانه پیشکسوتان هنربه سرپرستی خانم شهره لرستانی هستم که بده راقابل دانستندودربازدیدهایی که ازمراکزی مثل اسایشگاه معلولین،سالمندان،شیرخوارگاه وغیره دارندازمن دعوت می کنندوبه همراه هنرمندان به این جورمراکز سرمی زنیم خیلی هم خوشحالم که عضواین گروه هستم.امروزهم ازبازدیدیکی از همین مراکز می ایم. گفته بودی که به تازگی قراردادکارجدیدبستی.اجراستیابازیگری؟ به دلایلی از وادی اجراخداحافظی کردم وقراردادبازی دریک سریال رابستم. چرا؟علت خاصی داره؟ به هرحال هم یک سری شرایط باعث شده من بااجرامعرفی شدموبابازیگری می خواهم ادامه بدم. بعدازترانه ی مادی هم درمصاحبه هایت گفته بودی می خواهیبااجراخداحافظی کنی امامجری برنامه"ماه محبوب"شدی! تصمیم من قطعی بود.اماپیشنهاداجرای "ماه محبوب"ازجانب اقای پورمحمدی مدیرشبکه سه بودوبایدمی پذیرفتم. خب ازنقشت درسریالی که قراراست بازی کنی بگو؟ یکه سریال بیست قسمتی باعنوان"حادثه دربزرگراه"به کارگردانی اقای معیریان است که حدودیک سال من سراین کارخواهم بودودوست گلم پیمان ابدی کاراکشن سریال رابرعهده دارد.من حسام،پسراقای حسین یاری که سرهنگ هستندرابازی می کنم.درموردنقشم بیشترازاین نمی توانم حرفی بزنم. پس ازاجرای ماه محبوب تازمانی که این کارپیشنهادشدوقراردادبستی مشغول چه کاری بودی؟ یک سری اجراهای صحنه ای داشتم ومدیریت یک مجموعه فرهنگی به اسم "گلچین لاله"رابرعهده گرفتم،که اخرهفته هاانجاهستم ودررستوران سنتی اش برنامه هم اجرامی کنم. به اجرابیشترعلاقه داری یابازیگری؟ من به هردوکارعلاقه دارم.به این خاطرکه فکرمی کنم درهردوی این کارهاتاحدودی موفق بودم. درهمین مقوله جراباجوانی به نام کیوان ساکت همکارشدی.هنوزبااودرارتباط هستی؟ اتفاقاچندشب پیش مهمان برنامه بودن ودیدمش.اوهم درگیرشده وقراردادسریال بسته. باسیاوش خیراابی چطور؟ بله درارتباطم.اتفاقاسرفیلمبرداری یک تله فیلم است.دیروزتماس گرفتم باصدای اهسته گفت: سرضبطم(باخنده) قضیه قبولی درکنکورودانشگاهت به کجاکشید؟ درکنکورسراسری شیمی قبول شدم ودرازادمکانیک،که به دلیل علاقه ام به مکانیک ازترم بهمن سرکلاس می روم. برنامه محسن افشانی برای اینده اش چیست وچه هدفی رادنبال می کند؟ بازیگری برای من تفریحه وفکرمی کنمتا5-4سالدیگرچندتاکارخوب انجام می دهم وبعددراوج کنارمی روم. اماتاچندسال دیگرکلی تجربه کسب کردی ومی توانی درکرت موفق باشی؟ نه دیگه کافیه.چراادم یک عالمه دریک کارغرق بشه که دل کندن ازش سخت بشه! بزرگ ترین ارزوی محسن افشانی درزندگی؟ خوشحالی پدرومادرم. راستی چندتاخواهروبرادرداری؟ یک خواهرکه ازخودم بزرگتره ومترجمی زبان انگلیسی خونده. رابطه تون باهم چطوره؟ خیلی خیلی خوب.چون من سال2005تافل گرفتم،خیلی وفت ها می خواهیم حرفی بزنیم که کسی متوجه نشود،باهم انگلیشی صحبت می کنیم. پس ازتافلت خیلی استفاده می کنی؟ بله .اتفاقادرجام جم یک برنامه داشتیم که دران به شهرهای مختلف سفرمی کردیم ومن به زبان انگلیسی باتوریست هاصحبت می کردم.این کارراخیلی دوست داشتم. شهرت محدودیت نمی اورد؟ به نظرمن محدودیت نمی اوردومن خیلی راحت هستم ومردم راخیلی دوست دارم.امااگرمنظورتان این است که رفتارم راکنترل کنم به نظرمن ربطی به محدودیت ندارد،به شخصیت خودم برمی گردد.چون وقتی یک بازیگررامی بینندتوقع دارندرفتارخوب ومنطقی ازان شخص ببینند. این راحتماعنوان کنید که من مردم راخیلی دوست دارم. مگراتفاقی افتاده؟ خیلی هاکهشماره تلفنم راپیدا می کنندپیامک می دهندکه چرامغروری ،امابه خدااین طورنیست. من عاشق مردم هستم ودوستشان دارم. تابه حال پیش امده که باکسی دیگه اشتباه بگیرنت؟ اتفاقاهمین امروز که بازدید رفته بود به نفربه من گفت:خوبین اقای خیرابی؟ازاقای افشانی چه خبر؟(باخنده) امامحمدرضاغفاری راکه دیدم گفت: می دونی ماشبیه هم هستیم؟گفتم:بله. اتفاقایک عده ای ازمن می پرسندتودرفیلم"رویای خیس"بازی می کردی؟ راستی اگرکارطنزپیشنهاد شودبازی می کنی؟ بدم نمی اید یکی،دوکارطنز انجام بدهم امادوست ندارم مثل بعضی ازبازیگرهاکه دراین کارماندندوکاردیگری روتجربه نمی کنند باشم.اتفاقاجوادرضویان قراراست برای ایام عیدیک سریال بسازدوازمن خواسته دران بازی کنم. اتفاقاچون خوش خنده هستی وهمیشه لبخندبه لب داری می تونی از عهدش بربیای. توروخدابنویسیداین مطلبو. چون خیلی ازهم سن وسال های من از من دلگیر هستندومی گویند من خودم رامی گیرم واخم می کنم. راستی چندسال است که گواهینامه گرفتی؟ 18اردیبهشت86گرفتم. تصادف هم کردی؟ چندباری....(باخنده) بااتومبیل چطور؟ من اولش رنوداشتم که تصادف کردم.بعد206نقره ای خریدم.بازهم تصادف کردم.حالا206سفیددارم. یکی،دوجاش هم جای تصادف مونده. جریمه هم شدی؟ خیلی زیاد(البیته باعرض شرمندگی)فقط به خاطرسرعت زیاد.وگرنه کمربنایمنی رومی بندم. پشت فرمان باتلفن هم زیادصحبت نمی کنم. باوجوداین خوش اخلاقی ات عصبانی هم می شوی؟ من خیلی عصبانی نمی شوم.اصولافروردینی دها زیاد عصبانی نمی شوندوسعی می کنند همه چیزرابه درقندان بزنند.(باخنده) اخرین باری چه زمانی گریه کردی؟ من پدربزرگی داشتم که خیلی دوستش داشتم.اولین بارکه مصاحبه ام دریک نشریه به چاپ رسید،چون پدربزرگم منزل مابودخواستم مصاحبه وعکسم رابه اونشان بدهم که وقتی رسیدم منزل دیدم فوت شدند.همانجاگریه ام گرفت. بیشترشبیه پدرت هستی یامادرت؟ فرم صورتم شبیه پدرمه،امارنگ چشم هایم شبیه پدربزرگمه. اسمت روچه کسی انتخاب کرده؟ پدرومادرم به اتفاق انتخاب کردند. به نوشتن علاقه داری؟ گاهی اوقات.بیشتربه یک سری جملات علاقه دارم. می توانی مثال بزنی؟ بله.مثلااین جمله راخیلی دوست دارم. من وتووقتی باهمیم دونفریم.اما من وتووقتی جدامی شیم چهارنفریم.توتنهاییات،من وخاطره هات. به نگارش فیلمنامه علاقه داری؟ بیشتربه فیلمسازی علاقه دارم وایده بزرگی درذهنم دارم.البته زمانی که تئاترکارمی کردم نمایشنامه هارو خودم می نوشتم.کارگردانی هم می کردم. هنوزهم به کارتئاترعلاقه داری؟ حیف فرصت نمی شه وگرنه خیلی دوست دارم.اماخب نمایش زیادمی بینم. سینماچطور؟ هر فیلم جدیدی بیایدمی روم ومی بینم.اخرین فیلمی هم که دیدم فیلم "دعوت "اقای حاتمی کیابود. وقتی سینماتاریکه واردمی شوی؟ نه،امایاصبح اولین سانس رامی روم ویاسانس های اخرشب. به چه فیلم هایی علاقه داری؟ ژانروحشت،اماحیف که درایران چنین فیلم هایی ساخته نمی شود. به چه نوع کتابهایی علاقه داری؟ به نوشته های احمدشاملو،حمیدمصدق،سهراب سپهری.درکل کتابهلیی که بااحساسات من بازی کنه. مگر این شاعرهایی که نام بردی بااحساسات توبازی می کنند؟ ببین به نظر من خیلی به نظر من خیلی نوشته هاشون زیباست.من وقتی یه نثرمسجع می خونم وحالم دگرگون می شه وازخودم می پرسم چراماازاین نوشته ها استفاده نمی کنیم؟! می تونم همین حالا بخوام جیب هات رو خالی کنی؟ بله.شماره چندتاازهنرمندان که امروز ازشون گرفتم،کندامتور برنامه هام، گوشی موبایل(3عدد!!!)،سوئیچ ماشین،لواشک که همین الان می خوام بخورم وبه شمانمی دهم،پول وگواهینامه. دراخر....... دلم می خواهدبگم اگرفرصت کردیدبه اسایشگاه های سالمندان سربزنید.چون باعث می شود که قدرسلامتی خودتان رابدانید.بازهم تکرارمی کنم که من مردم کشورم رادوست دارم.به هم سن وسالهایم که به من لطف دارند ومن رادوست دارندمی گویم: هوای مامان وباباهاتونوداشته باشید. **** این عکسم ازوب ساراجونه. **** تو به من خنديدی "حمیدمصدق" من رفتم ولی دوباره برمی گردم دوستون دارم امینه
سلام........
«حسين ياري» بازيگر اصلي سريال «حادثه در بزرگراه» خبرگزاري فارس: «حسين ياري» به عنوان بازيگر اصلي مجموعه «حادثه در بزرگراه» به كارگرداني «آرش معيريان» انتخاب شد. «محمدرضا شفيعي» كه تهيه كنندگي مجموعه تلويزيوني «حادثه در بزرگراه» را بر عهده دارد، با بيان اين مطلب در گفـتوگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: تا به حال «حسين ياري» و «مهدي امينيخواه» براي حضور در سريال «حادثه در بزرگراه» انتخاب شدهاند و هنوز كار انتخاب بازيگران به پايان نرسيده است. داخل وب پارمیداجون وتبسم هم گفته شده که محسن نقش پسرحسین یاری "حسام"روبازی می کنه.
اینم عکسای چشم اندار که از وب سارینازجونی برداشتم بهش سربزنید. من رفتم ولی دوباره برمی گردم دوستون دارم امینه
الهی بمیرم سیاه پوشت کنم نه انکه بمانم فراموشت کنم
الهی فداتون بشم دلم واستون خیلی تنگیده بود این شعرم گفتم که بدونین فراموشتون نکردم!!!!!! ببخشیداگه یکم که نه خیلی بی معرفت بازی دراوردم.واقعا شرمنده ام!! اخه نمی تونستم بیام نت اینترنت پریده بود.نمی دونم تاکجا دویده بود اما باورکن که پریده بود! توروخدااگه کسی عکسی مطلب جدیدی داره بگه منم برم ببینم.... خب جیگرای ناناس این عکسم که همه دیدن نه؟؟؟؟ اینام ازوب ساراجونه.بهتون توصیه می کنم برین تووبش چون عکس جدیدخیلی میاره.مخصوص ازسیاوش. وای این عکسه منوکشته بروبچ جیگر بازم ببخشید. دیروزم مارفتیم بافاطی کلا بروبچ بیرون جاتون خالی اینقده فازداد...ساعت 5.30هواتاریک اهنگم گذاشته بودن بروبچ اونم ازنوع غمگین . کلا زنده شدن خاطرات...خودمونوتخله کردیم اومدیم.جاتون بازم خالی مخصوص جای سحر...اخه نبود!!!خیلی خیلی فازداد..اون هفته هم که مارفتیم مدرسه ی فاطی اینا بعدشم رفتیم بیرون بااین تفاوت که اون دفعه محیط کاملا شادبود. نبودی بی تو تنهاگریه کردم تورادیدم وخندان گریه کردم برای اینکه اشکهایم نبینی خوب دیگه بریم ما.....برای بارسوم بازم ببخشید.................... اگرسهم من ازاین همه ستاره فقط سوسوی غریبی است... غمی نیست! همین انتظاررسیدن شب برایم کافیست ! " فروغ فرخزاد " من رفتم ولی دوباره برمی گردم دوسسسسستون دارم فعلا
سلام... من دوباره اومدم...بازم با عکس...شاید تکراری باشن ولی یه کم تغییرشون دادم... اینم دوتا عکس از ترانه مادری... همینا دیگه... سحر
آخ که من الان چه قدر خوابم میاد...ولی گفتم تا آپ نکنم نمیرم بخوابم... خب شما چه خبر..خوبین ؟؟؟خوشین؟؟؟سلامتین؟؟؟درسا سلام میرسوننا....آقا جون من درساتونو بخونین مثل من توی نت ولگردی نکنینا... وای که من چه قدر بدشانسم...من امسال واسه اولین بار محموله ی قاچاق بردم مدرسه..حالا چی قاچاق کرده بود ....عکسای محسن قاچاق کرده بودم...عکسا تو فلش بودن و امروزم کامپیوتر داشتیم...من می خواستم عکسا رو توی کامپیوتر به بچه ها نشون بدم...بدو بدو رفتم تو کلاس و فلش برداشتم و رفتم ....فلش زدم توی کیس و اومد بالا داشتم میرفتم توی عکسا که دیدم لای در باز شد و معلمون اومد توی...واقعا یعنی چی می شد او دیر تر میومد یا من فلش زودتر میبردم... دانلودیا... تقدیر از عوامل ترانه ی ماری که یادتون هست...صحنه هایی از تقدیر از ترانه ی مادری که محسن توش هست.... پویا رفته بود بیمارستان که فرخنده رو ببینه و از پشت شیشه گریه میکرد اون صحنه ای از ترانه ی مادری که پویاو بهرام تو یه اتاق خوابیده بودن و مادر جون اومد بالای سرشون پول گذاشت
سلام...
من دوباره اومدم...این بار با چند تا عکس از بوم سفید... چندوقت پیش یکی ازرفقاگفت که عکاس خوبی میشم...منم جوگیرشدم...
شیلام
خانومیا.خوفین.؟؟؟؟؟ من اومدم باچندتامطلب جدید..... خب من اینقدبه فرشته گیر دادم که به مخش فشاراوردویک شعر خوشمل دروصف محسن گفت.. بادقت بخونینش......من که خوشم اومدشمارونمی دونم......بااجازه یه جیگرم فاطی(یه کم تقلید.......... توهستی آن که من دیدم درونش بدیدم عشق رااندزخونش بدیدم ابی جفت نگاهت بدیدم اسمانیس عشق نابت من اندرآسمانت ابرهستم من اندرآن نگاهت غرق هستم بدان گونه که گرگریدنگاهت ببارداین دوچشم بسیاربرایت نمی خواهم بگویم عاشقم من نمی خواهم کنم اغراق نیزمن ولیکن مهرت من بدیدم دران ماندم هنوز ای نازنینم دهم پندی تورا گرچه صغیرم نذارگردی زپیشش خواربهترینم بمانی همچنان لبخندبرلب بگویم این دعا هرروزبارب.... ** فرشته ** تخلص فعلاچلچله بچه ها جونی این بیت اخری رو فرشته طنزم گفته: بمانی همچنان لبخندبرلب نکن از باد شهرت یک دفعه تب ان شاالله که نمیشه این شکلی......وهمه می دونیم که چی؟؟؟؟؟که این شکلی نیس!! فاطی منم خارجی بلدوم.!!! ببین چه شعرخارجی گفته فیشته جونی....... به قول خودش دلت بسوزه..... فرشته خانومیه ماتمامشوبافکر گفته ومعنی داراگه یه کم توش فک کنین می فهمین!!!!!!تازه اینوسرکلاس تحقیق وپژوهش برای معلممونم خوندوگفت درخواستیه وواسه محسن افشانیه(وای که چه همه من سوتی دادم سرکلاس این خانوم..فک کنم فهمیده.....)هنوز ویرایش نشده واسمیم نداره..متاسفانه ولی دراولین فرصت.........درست میشه!! خوب همه که از کنسرت حمیدخندان وحضور سیاوش ومحسن خبردارین دیگه....دوتاازعکساروواستوگذاشتم باقیشم ببینددیگه.... اینم حتمامی دونین که محسن وسیاوش رفتن اصفهان....اون مصاحبه روهم که خوندیدن دیگه.....منتظر فیلم ضامن باشد.حالا واسه اونایی که عکساروندیدن(که مطمئنم که همه دیدن) اینم عکساش.................. عکسامال وب بهنوش جونی وتبسم وپارمیداجونه..البته یکی روخودم باکلی زحمت پیداکردم اخه نمی خواستم اسمی روعکساباشه...... خب اینم ازاین من رفتم ولی دوباره برمی گردم دووووستون دارم امینه
یه سلام تند تند تند....
من یادم رفته بود آهنگ تینراژ ترانه ی مادری رو بزارم...الان میزارم... اینا رو کش رفتما... تیتراژ ابتدایی ترانه ی مادری(بدون کلام) تیتراژ انتهایی ترانه ی مادری... ترانه ای که بعد از فوت مادر جون گذاشت... تیتراژ سلام بهار..... آبی و آفتابی باشید
اخ سلام
داشتم میمردم.............انگاریه چیزی تواین گلوم گیرکرده باشه........... درحال مرگ بودم......... ازبس که اپ نکردم خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بله دیگه ازماخبری نیس خوفین دیگه!!!!!!!! الهی دلم واقعاتنگ شده بودواستون.......البته یکی از عواملی که اپ کردم سانازجونیم بود.الهی امینه فداش بشه.گله!!!کل بروبچ طرفدارمحسن گلن(خودمم میشم یانه؟؟) مدرسه هم که دیگه جای سوال نداره گندترازپیش.............. پارسال اسیرقلم چی بودم امسال اسیرگزینه ی دو..........به همه گفتم چون ترانه ی مادری ازشبکه ی سه پخش می شد من گزینه دومیدم...این جزدروغهای سال شناخته شده هااااااا.....میدونین که شبکه سه وگزینه دو به هم وابستن.........تازه خانوم مدیر روانپزشکمونم درصداوترازمونونگاه میکنه واگه خدایی نکرده پایین باشه.......اخراج.... ولی مدیرماهی داریم همه ازش حساب میبرن اصلاخشن نیس ها به خاطراحترامش همه این جورین .ماه بخدا! خیلی دوسش دارم سال دیگه نمی دونم چه شکلی بایدازش دل بکنم... تازه به سال اولیا مخصوصوص به فرشته می گه یاردبستانی من...جالبش اینکه فرشته هم میگه بامنوهمراه منی.........ماجراداریم ما اونجا...... وای من پی بردم که فقط می رم ریاضی............ازادبیات وزبان فارسی متنفرم اه چه درس گندیه.........اززیستم بدم میاد............باوجودخواهرگرام که همش جونورمیگره وازشون تعریفم میکنه عمرابرم تجربی..خانوم تشریف بردن اردو تاازاین حشره مشره هابگیرن..کل فامیل دارن حشره میگیرن واسه خانومی.....گیاه پزشکیم رشته ای واسه خودش......... ولی فقط معماری!!! خب خیلی فک زدم اگه توپستانگاه کنین می بینین که اصلا ازمن پستی نیش.... اخ دیشب فیلمودیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من که محسن رو بااین علی طباطبایی ومهدی سلوکی عمراعوض کنم...(بااینکه قبلا خیلی ازش خوشم میومد) جای محسنم توتلویزیون خیلی خالیه هااااااااااقشنگ حس می کنم جای خالیشو.... ان شاالله به زودی بیاد این عکساهم از وب سمانه جون جونی وناناسی خودمه..... یه سربه وبش بزنین مطمئن باشین چیزی ازدس نمیدین. ................... اینام از وب عمو باربدجونمه......... خب دیگه بایدبرم اینم تقدیم به شماخودم خیلی دوسش دارم.شعرمال فرشته اس...یه همکلاسی!!!! روزوشب شیفته ی پروازست پشت چشمش چمنی از احساس توی دستش سبدی اوازاست یک نفرهست که ازراهی دور سبزوپیوسته مرامی خواند گاه گاهی زخودم می پرسم ازکجانام مرامیداند؟؟! من رفتم ولی دوباره برمیگردم دوووووووووووووووووووووووووووستون دارم امینه سلام... ببخشید امینه جون... می خوام یه خبر مهم رو بدم...نمی دونم این رو کی می بینین ولی من میگم.... از فردا عصر(فردا=یکشنبه) بوم سفید ساعت ۳:۳۰بعداز ظهر پخش میشه....تنها این هفته نه از این به بعد این جوریه دیگه...گفتم بدونین اگه نمی دونین...امشب توی بوم سفید گفتن...ساعت شبم همون ساعت ۹ فعلا...البته گفتن که ساعت اونم تغییر می کنه در آینده.... راستی یه نظر سنجی تو وب بوم سفید هست راجع به ساعت پخش برنامه...می تونین شرکت کنین... بعد...همینا دیگه... سحر
رنگ موهاش شرابیه دو تا چشماش آبیه اسمش محسن(mohseno) فامیلش افشانیه جدید ترین سروده ی لی لی جان ....لی لی گفتش:لی لی جون دوباره زور زده یه قطعه شعر از خودش در وکرده... واقعا این شعره یه دفعه ای اومد.... زنگ آخر بود مباحثه ی عربی داشتیم....بچه ها در مورد هر چیزی مباحثه می کردن الا عربی...من داشتم اسم آهنگای کامران هومن واسه لی لی مینوشتم...از هر کدوم یه تیکه رو می خوندم...رسیدم به آهنگ دوست داشتنی...گفتم رنگ موهاش شرابیه لی لی گفت دو تا چشماش آبیه و تا آخر شعر رفت... به به دو روز تعطیله...می تونین هر کاری که عشقتون می کشه بکنین... خسته شدین این قدر درس خوندین...نه؟؟؟مثلا دارین درس می خونین ولی فکرتون کجاها که پر نمی کشه...حال میده معلمه داره وسط کلاس جون میده یه چیزی رو حالی ما بکنه من دارم تو هپروت واسه خودم می چرخم..... دیروزعصر بخیر بچه ها رو دیدین؟؟؟دیدین کیوان چی گفت؟؟؟اگه ندیدین خودم می گم چی گفت...من داشتم یکی از عکسای محسن از توی مجله ی خانواده در میووردم که بزارم توی کیف پولم...عصر بخیر بچه هارم نگا می کردم...کیوان: مجری نباید بگه دقه یا هوآپیما....من یه دوستی دارم میگه هوآپیما...البته این دوستم مجریه خیلی خوبیه...چشمای روشنی داره... آی حال کردم آی حال کردم... چند تا دانلودی.... پویا رفت خونه ی بهرام اینا.... تیکه تیکست شب سوم ماه محبوب مهمونشون خانم کاویان پور بود....خانم کاویان پور از محسن تعریف کرد محسنم خجالت کشید... خوش بگذره... آبی و آفتابی باشید
سلام....خوبین؟؟
من بالاخره آپ کردم...خسته نباشم... عکسای مجله ی زندگی ایده آل از محسن....که راجع به مدلای عینک و اینا میگه.... قبل از عکسا یه چیز دیگم بگم...محسن یه عینک شبیه عینک من یعنی خود عینک منو انتخاب کرده واسه بچه مثبتا...این شکلیه... راستی مصاحبه رو که نمی خواین بذارم؟؟مصاحبه نبودا...فقط محسن جووووون راجع به عینک حرف می زدو چپ راست می گفت:خدایی خوش تیپما.....!! (دروغ که نمی گه....خب خوش تیپه....) وحالا عکسا.... ببخشید اگه زیاد خوب نیستن...من اصلا عکاس خوبی نیستم و نمیشم.... به هر حال.... این یه عکس از کل صفحه... همینا دیگه.... فعلا.... سحر
سلام از قدیم گفتن پنجشنبه و جمعه روز آپ کردنه...ما نیز چون می خواهیم به این سنت حسنه عمل کینم آپ می کنیم.... اول این شعر داشته باشین که سروده ی لی لی جونه به خاطر افشانی.......دخترا شدن روانی ماجرا از وقتی بود که ما دو تا شروع شد یه پسر چش آبی غلغله ای به پا شد چند روزی بود که همه از محسنه می گفتن یکی می گفت عینکش وای که دورش بگردم بعد از اون سلام بهار داشت انگار مهره ی مار وقتی از تلویزیون تبلیغ فیلم پخش می کرد توی دل هر کسی غوغایی به پا می کرد طرف کت و شلواری تو ترانه مادری وقتی که فیلم شروع شد دیدن که اون تنها نیست یه آدم خوش تیپ که نمره ش بود بیست بیست تو فیلم اسمش بهرام بود خوش تیپ تر از پویا بود چند روزی بود که اونم ورد زبونشون شد خلاصه فیلم تموم شد ماه محبوب شروع شد یه چند روزی محسنه مجری برنامه شد وقتی گذشت یه چند روز پرتش کردن به بیرون عجب ضد حالی بود یه ضد حال ناجور چند نفری طرفدا پیدا کرد اون چش آبی اما بیشتر مردم می گفتن سیا خیرابی یه روز فاطی به من گفت کدوم یکی بهتره مونده بودم چی بگم کدومو بگم بهتره خوب که فکرامو کردم نتیجه گیری کردم می گم به لج فاطی سیاوش خیرابی غرض ورزی های لی لی کاملا مشخص بود دیگه؟؟؟؟؟؟؟ خب چه خبر از مدرسه؟؟؟....روزا توی کلاس یه جور شکنجه میشم شبام خواب مدرسه میبینم... شبم ولم نمی کنن... چند تا دانلودی........ پویا رفته بود واسه ماشین نغمه آینه بخره پویا می خواست بره از نغمه واسه شکستن آینه ی ماشینش معذرت بخواد ولی نغمه بهش محل نذاشت.... پویا به نغمه گفت می خوام باهاتون ازدواج کنم و نغمه حالشو گرفت پویام مثل این شکست عشقی خورده ها رفت توی خیابونا چرخید... بعد از این که بهرام آینه ی ماشین نغمه رو شکست شبش پویا و بهرام پیش هم خوابیدن و پویا به بهرام گفتش که کار بدی کردی آینه رو شکستی.... پویا واسه نغمه یه گل خریده بود مثل این توهمیا گل رو نگا میکرد بعدشم کلا رفت تو عالم هپروت.... تیکه های ماه محبوب شب دوازدهم قبل از اخبار ورزشی.... این سایتی که من فایلا رو باهاش آپلود می کنم کاربر زیاد داره و ترافیکشم زیاده واسه همین هر چند وقت یه بار یه سری از فابلا رو غیر قابل دانلود می کنه تا ترافیک بیاد پایین و دوباره فعالشون کنه ممکنه شما الان بیاین دانلود نشن ولی 10 دقیقه یا دوساعت یا یه روز دیگه بیاین درست شده باشن... واقعا چرا همش یه ساعت مونده به مرد مجهول فیلم سینمایی رو عوض می کنن ؟؟؟؟؟؟؟ این صدا و سیماییا رسما تعطیلن.... عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی !! خوش بگذره...
سلام جمعه است همه پای نت...خوش بگذره... خب همون طوری که می دونین اولین جشنواره ی کودک و ایمنی و حمل و نقل که پخش زنده ی رادیویی داره با اجرای محسن و فاطیما بهارمست از ۱۶ تا ۲۳ مهر ادامه داره...بچه های تهرانی می تونن برن میدان پونک خیابان میرزا بابائی خیابان عدل شمالی پارک آموزش ترافیک و محسن از نزدیک زیارت کنن و بچه های غیر تهرانیم می تونن ساعت ۵ تا ۶ عصر رادیو سلامت موج fm103/9 برنامه رو گوش کنن... عکسای فاطیما و محسن(از وب رسمی فاطیما) عکسا بزرگن باید بازشون کنین.... دانلود چند تا تیکه از ترانه ی مادری....با دوربین فیلم گرفتم کیفیتشون خیلی جالب نیست... چند تا اخم خوشگل از محسن و یه خنده ی باحال... پویا از بهرام می پرسه تا حالا عاشق شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مادر جون به پویا و بهرام میگه ایشالا دامادیتون.... بهرام شب اومده بود پیش پویا بمونه و زد زیر گریه و پویام اشکش در اومد و همدیگه رو بغل کردن....قسمت پنجم بود... استاد دانشگاهشون یه سوال پرسید پویا جواب داد....من برام سواله دانشگاه اینا فقط یه استاد داشت.... چند تا صحنه ی کوچیک ولی قشنگ.... رادیو سلامت و مرد مجهول یادتون نره پ ن: واقعا لطف کردن که مرد مجهول نشون ندادن...خب چرا وقتشو عوض کردن....رادیو سلامتم که فقط واسه تهرانه و شهرستا نمی گیرنش یعنی رسما ما غیر تهرانیا بریم بمیریم دیگه....نه از نزدیک ببینیم نه صداشونو بشنویم....مرد مجهول دوشنبه ساعت ۸:۴۵ عصر نشون میده....
یه تیکه هایی از آخرین ماه محبوب و جشن گلریزان با حضور مستر افشانی عزیز براتون انتخاب کردم.... جشن گلریزان محسن میگه که وقتی علی صادقی میخنده چه شکلی میشه... محسن درباره کار جدیدش میگه...هیچی لو نمیده محسن خان سلام و احول پرسی می کنن ماه محبوب سلام و.... دو تا صحنه ی قشنگ محسن میگه قسمت ۱۲ ماه محبوب چی گفت و خداحافظی بازم درباره ی کارای جدیدش که لو نمیده.... پویا تنها پویا خسته پویا پشت میله های زندان
دیگه چقدر سلام کنم بهتون؟؟؟؟ مصاحبه ی محسن و سیاوش با مجله ی زندگی ایده آل خیلی تو نت پخش نشده...چرا؟؟؟ اول عکسا رو ببینین....(عکسا رو باید بزرگ کنیدا) حرفای مهم محسن: محسن امسال چون سر ترانه ی مادری بوده درست و حسابی درس نخونده و فقط رشته ی مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد قبول شده که چون دانشگاه دولتی براش مهمتره امسال دانشگاه نمیره...گفته که شاید بیشتر ازچهار پنج سال دیگه بازیگری رو ادامه بده...اون انگشتری که همیشه دست محسن هست وقتی که ۱۳ سالش بوده تنهایی رفته اصفهان واسه خودش گشته اون انگشترم خریده....چون از بچگی توی محل کار باباش که کارش دکراسیون داخلیه بوده الان واسه خودش یه پا نجاره... جمله ی خود محسن: مارک باز هستم d&g و versace را دوست دارم همیشه هم اسپرت می پوشم حتی در اجرا اسپری adidas و nivea را هم استفاده می کنم عطر هم اگر بخواهم بزنم versace را می پسندم. در مورد ماه محبوب: مردانگی کردم نگذاشتم برنامه بخوابد می خواستم کار اجرا را کنار بگذارم اما از طرف سازمان و مدیریت شبکه ی سه و آقای شریعت پناهی مدیر گروه اجتماعی شبکه سه این کار به ام پیشنهاد شد.آقای ایرج محمدی(تهیه کننده ی ترانه ی مادری)و سهیلی زاده(کارگردان) هم به من اصرار کردند که بپذیرم تعجب کردم که چرا من را انتخاب کرده اند و فکر کردم که حتما صلاح دیده اند...بعدا خودم فکر کردم که چطور برنامه را مناسب و معنوی اجرا کنم چون اطرافیان ام هم متعجب شده بودند که کار به این سنگینی را پذیرفته ام .بعد به من گفته شد که به برنامه ایراد گرفته اند میدانید ایراد چه چیزی بود؟این که سن محسن افشانی برای این برنامه کم است ولی من انتخاب نکرده بودم انتخاب شده بودم.پیشنهاد اجرای این برنامه هم به فرزاد حسنی و احسان علیخانی و بنفشه رافعی داده شده بود.علیخانی کربلا بود حسنی و رافعی قبول نکردند ولی من این قدرت را در خودم دیدم و پذیرفتم.البته به من نگفته بودند که قرار است علیخانی برگردد.من از دو سه روز قبل زمزمه هایی را از گوشه و کنار مبنی بر تغییر مجری در برنامه شنیده بودم .ولی اینقدر جرئت و مردانگی به خرج دادم که به روی خودم نیاوردم و نگذاشتم آنتن بخوابد و بدون اخلال به اجرا ادامه دادم.یک ساعت قبل از آنتن بود که به من گفتند اجرای توامان با احسان علیخانی خواهیم داشت من چه میرفتم و چه توامان اجرا می کردم به معنای قبول ضعف بود.در صورتی که تنها ضعف من سن کم ام بود من هم قبول نکردم چون محسن افشانی آدم دم دستی نیست که با هر شرطی کار کند. من حتی بدون معرفی پای پیام های مردمی۱۶۲ نشستم و به آن ها جواب دادم .همه از برنامه تعریف می کردند و تنها ایراد را سن کم من می دانستند.ابتدای برنامه آن روز با میهمانی احسان علیخانی شروع و با میهمانی من و سیاوش تمام شد.من ضعیف نبودم و همان طور که روی آنتن گفتم هیچ سوتی نداده بودم. اینا مهماش بود... دانلود اون جایی که پویا میره در آموزشکده ی نغمه و میگه که می خوام باهاتون ازدواج کنم.... آبی و آفتابی باشید**فاطی**
رنگین کمان فطر بر رهگذران بارش رحمت رمضان مبارک...
سلام...فقط اومدم عید رو تبریک بگم.... فاطمه خانم گل،امینه ی نیناسم،نفیسه ونسیم گلم وهمه ی دوستان گل ومهربونم و....عیدتون مبارک.... این دسته گلم تقدیم شما.... سحر
سلام بچه ها خوفین؟؟؟؟؟مدرسه خوفه؟؟؟؟؟؟؟؟؟من که به اندازه ی کل عمرم توکلاس حرف می زنم اخه وقتی 7نفریم جاواسه زرپرزیاده.دلم واسه کل کل کردن بافاطی لک زده. خب چندتاعکس از محسن وسیاوش که به جشن رمضان دعوت شدن وماهاندیدیم واسه تون گذاشتم وچندتاهم ازسیاوش ومحسن...... عکساازوب مریم جون بچه هاهرکس می خواد جشن رمضان رودانلود کنه بره به وب ساراجون. ..... ..... ..... ...... ..... ..... .....ایناهم جشن رمضانه.... ..... ..... ......محسنه ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! .... بچه خواهشا دعاکنیدفرداحتماعیدباشه اخه به ماگفتن شاید..................البته واسه ماکه فرقی نمی کنه فقط کارش یه هماهنگی بابچه هاست اون وقت تعطیل.......... عیدتونم پیشاپیش مبارک ۳ روز خوش باشین همشم بشینین پای تلویزیون تاشایدمحسن بیاد من مطمئنم می یاد...یعنی خداکنه!! من رفتم ولی دوباره برمی گردم دووووووستون دارم
فقط دو روز از ماه رمضون مونده...من که همین الانشم دارم از تشنگی میمیرم...آب خوردن خیلی حال میده.... و جدیدترین عکسای محسن که دیدینشون ولی بازم ببینینشون...کاملا تیپ فشنی زده...( من از این عکسش خیلی خوشم نیومد.. این یکی خیلی قشنگه محسن برداشتن بردن توی اصطبل ازش عکس گرفتن... اینم دستنوشتش... تیکه ی اول ماه محبوب شب دهم تیکه ی اول ماه محبوب شب یازدهم کل کلی که محسن با خانم مهدوی کرد راستی من به یه نتیجه ای رسیدم:این که توی عید من تلخون دیدم ولی فکر می کردم که ندیدمش الان مطمئنم که دیدمش.. درساتونو بخونینا...مثل من همش تو نت نباشین...
سلام .... امروز از بی کاری مردم...نه درس دارم که بخونم نه دیگه بروبچ آپ می کنن که ما بریم بخونیم...نتیجشم این میشه که من از بی کاری بمیرم... آی حال کردم...آی حال کردم...امشب مهمون ماه محبوب حاج آقا مرادی بود دیگه...وقتی گفت بچه های من طرفدار آقای افشانین ایشونو دوست دارن مردم از خوشی...یعنی بچه هاش که فک کنم یعنی دخملش احسان علیخانی رو دوست ندارن محسن دوست دارن...خلی باحال بود... از اونجایی که من خجالت می کشم دست خالی بیام اینجا دو تا کلیپم آوردم که خالی نباشه جناب دست خان...البته کیفیتشون خوب نیست...شما به با کیفیتیه خودتون ببخشین.... اونجایی که بهرام اون پیراهن قرمزه رو به پویا داده بود و فرخنده اون لباس تن پویا دید... پویا داشت از توی آینه ای که به قول خودش واسه اتومبیل خانم ادیب خریده بود خودش نگاه می کرد...
این یکی دو هفته ی اول مدرسه اصلا جالب نیست...همش معلما میان سر کلاس بدون این که درس بدن واسه آدم کلی جفنگیات میگن... دو تا کلیپم آورده ایم خدمتتان.... شب نهم ماه محبوب بود که وسط تیتراژ رفت روی پاهای محسن.... اون صحنه ای که توی ترانه ی مادری که پویا می گفت مامان شاکیم از دستت...البته با دوربین از تلویزیون فیلم گرفتمو خیلی نورش جالب نیست... (طریقه ی دانلود: روی کلیک کنید راست کلیک می کنید و میزنین روی save target az و توی اون صفحه ای که اومد میزنین روی ok و دانلود شروع میشه...) مجله ی روزهای زندگی: خانم روستا خاطره ای از سریال ترانه ی مادری دارید؟ وقتی در سریال تصادف و فوت کردم و دیگر نبودم پویا (محسن افشانی) به من اس ام اس داد که مادر جون برگرد دایی فرخ دارد خانه را می فروشد.پویا به شوخی این اس ام اس را برای من فرستاد که خاطره ی جالبی برایم بود. حالا چرا پویا...مگه محسن اسم نداره... روی جلد مجله اتفاق نو این ماه نوشته: بله تلویزیون باخت اگر احسان علیخانی هم نمی آمد... به نظر من باخت چون احسان علیخانی اومد...
سلام بر دانش آموزان سخت کوش و عشق درس.... حال و احوالتون چه جوریاست؟؟مدرسه رفتن توی ماه رمضون خیلی کیف داره نه؟؟؟؟ بدبختی بزرگ تر از مدرسه رفتن سراغ دارین؟؟؟..... چند تا عکس از چند تا ماه محبوب.. آبی و آفتابی باشید**فاطی**
سلام بچه مدرسه ای ها من مدرسه نمی خوام من مدرسه نمیرم تابستون امسال همه ی ماها رو واسه یه چیزدورهم جمع کرد امیدوارم تااخرش همین شکلی باشیم وهرگز هیچ یک ازوبامون حذف نشه .وای من اگه برم تویه وب ببیننم داره خداحافظی می کنه داغون می شم خب بریم سراصل مطلب به خواست نگین جون من گشتم وازیه وب مصاحبه روپیداکردم واگرم می خوایین ببینید روی لینک پایین کلیک کنید اینم ازیه وب دیگه پیداکردم منبعاشونم :لینک جشن رمضان ازوب*نگارجونی *(جزلینکاهستش) ومصاحبه هم ازوب * سوگندوالهه جون * ازاینجابه بعد اززبون دوستای گلمون سوگندوالهه است: نوجوونای گل می دونستید محسن و سیاوشو تو برنامه ی جشن رمضان اوردن و باهاشون مصاحبه کردن می دونین کی؟اگه نمی دونین من بهتون می گم چهارشنبه یا سه شنبه ساعت ۲۱:۵ دقیقه برنامش شروع شده بود از شبکه ی تهران اگه ندیدین ناراحت نباشین من خودمم ندیدم ولی از تو یه سایتی خوندم وتونستم از تو همون سایت ببینم خود نویسنده های اون سایتم می گفتن ما خودمونم ندیدیم فکر کنم خیلیا ندیدن ولی اشکالی نداره من براتون مصاحبشو می زارم حالا بفرمایید بخونید : اول مجریا گفتن که در خدمت دو جوون هنرمند هستیم که همتون می شناسیدشون و دوسشون دارین دو بازیگر ترانه ی مادری محسن افشانی و سیاوش خیرابی(راستی من همه جارو خوب حفظ نیستم ولی صداشونو ضبط کردم اگه بعضی جاهاش اشتباه شد دیه ببخشید مجریشم حسن جوهر چی و یه نفر دیه که من نمیشناسمش بود اونی که من نمیشناسمو می گم مجریه) بعد محسنو سیاوش میان و همه کلی براشون دست میزنن(من چون خودم از توی سایت دیدمو کیفیتش خوب نبود نمی دونم لباسشون دقیق چی بود ولی فکر کنم لباس هر دوشون مشکی بود اخه زیاد نشونش نمی دادن) بعد مجریه از سیاوش خواست که با بینندگان سلام کنه این حرفا سیاوش:من سلام عرض می کنم خدمت همه تا اینو گفت همه دست زدن دوباره شروع کرد به حرف زدن سیاوش:ممنون که این چند شب ما روتحمل کردین و پشتیبان ما بودین اقای جوهرچی خطاب به سیاوش:خیلی ممنونیم از شما حالا از محسن می خوایم که با شما صحبت کنه محسن:بله منم طبق معمول همه کلی دست زدن واسش دوباره محسن گفت البته با خنده ها:بله منم طبق معمول دوباره همه کلی دست زدن مجری:بفرمایید محسن:سلام می کنم خدمت مردم محترم بیننده های عزیز با تشویقای خوبشون با استقبالای باز همه دست زدن نمی زاشتن محسن بحرفه محسن می خنده:خیلی ممنونم واقعا بازم دست زدن همین طوری دست می زدن محسن:همیشه حامی ما بودن تشکر می کنم از لطفتون همیشه شما بودین که پشت ما بودین خیلی ممنونم از لطفتون مجری:زنده باشین بعد مجری یه کم می حرفه و از سیاوش سوال می کنه از شهرت خوشت میاد؟ سیاوش:بازم من مگه کسی هست بدش بیاد؟ مجری:چی؟ سیاوش یه کم بلندتر میگه:مگه کسی هست که بدش بیاد؟ مجری:حستونو بگین برای ما سیاوش:والله حسم اینه که من بچه ی همه ی پدر مادراییم که هر شب سریال ما رو نگاه می کردن برادر همه ی بچه هاییم که هر شب ما رو می دیدن مجری راجع به برخورد مردم ازشون می پرسه از محسن می پرسه؟ محسن:در برخورد با مردم چون حامی ما هستن ما خیلی محافظ کارتر رفتار می کنیم وظیفمونم هست که احترام بزاریم و مردم لطف دارن همیشه تو کوچه و خیابون(یه کوچولو مکث می کردا)به ما ما عرض ارادت داریم خدمتشون و لطف دارن به ما باز اما خیلی موقع ها منو سیاوش تجربه کردیم اذیت شدیم خیلی وقتا مخصوصا وقتایی که از در باغ میومدیم بیرون ماشالله مردم بوق می زدن حدود ۱۵۰ هزار نفر دم در بودن مجری:باریکلا محسن:اغراق کردم صد و پنجاه شصت نفر سیاوش میخنده مجریم می خنده محسن :ولی واقعا ما وقتی می خواستیم سوار سرویسا بشیم این امکان از ما صلب می شد حدود ۲۰ دقیقه نیم ساعتی در کنار مردم می بودیم اون اذیت رو می گم از این لحاظ که من خودم معضب بودم به شخصه حالا سیاوش چه طور بود من خجالت می کشیدم همین بعد اقای جوهرچی می حرفه بازم یه سوالایی از محسن و سیاوش می کنن که من الان دقیق یادم نیست اقای جوهرچی از محسن می پرسه:خیلیا دوست دارن وارد عرصه ی بازیگری بشن و همکار ما بشن تو به عنوان یه جوونی که اینو تجربه کردی چی بهشون می خوایی بگی یا اصلا تو خودت تو کار فقط به راهنمایی های کارگردان و فیلم نامه یا این که نه به خودت اتکا کردی؟ محسن:یه خورده طول می کشه اما سریع خدمتتون عرض می کنم اول این که من یه خاطره از خودم بگم چهارسال پیش بودهمه اتفاقی بود من بین شما نشسته بودم داشتم جشن رمضانو به طور مستقیم تو باشگاه شیرودی بودیم اونجا تماشا می کردیم الان که دارم به اون موقع فکر می کنم می گم چه اتفاق عجیبی بوده یه زمانی بین شما بودم الان از ان شماهام اما این جا نشستم به خاطر لطف شما این مسئله ایه که فکر نمی کنم خیلیاتون فکرشو بکنین اما اتفاق میفته من یکی از اون جمله ادما بودم کسایی که دوست دارن دوستای نوجوون گلمون بزرگترا دوست دارن وارد این عرصه بشن ا من خودم به شخصه پیشنهاد می کنم اگه لطف کنن حرفه بندرو قبول کنن اون چیزی که علاقشونه اول باید انتخاب کنن و ادامه بدن اول از همه خیلی بهتره من خودم علاقمند پروپاقرص ریاضی فیزیک بودم هنوزم هستم خیلیم بچه درس خون بودم خیلی درسم خوب بود اون چیزی که علاقتون اول می گه اون رو ادامه بدید خیلی ممنونم ولی حقیقت امر اینه که یه فرصت وجود داره یه تحقیق همیشه برای همه این امکان وجود نداره که بیان یه سری اتفاقا بیان مثلا گل کنن یهو من این رو اتفاق می دونم شانس خودم می دونم که پروژه ی ترانه ی مادری به بنده پیشنهاد شد از طرف دوستم محمد حمزه ای و محسن افشانی که مجری برنامه ی کودک بود خیلیم دوست داشتنی بود منم خیلی دوست داشتم اون کارو چقد از خودم تعریف کردم همه می خندن مجریه با خنده می گه:یه خورده از داداش بزرگه یاد بگیر(منظورش سیاوش بود) یه ذره ساکته محسن:بله ساکته سیاوش همیشه این طوریه چون پویا نظری که الان شما خیلی لطف دارین بهش اون تهدیده یه طور دیگس این طوره که ممکنه اونفقد که هزینه می کنید زمانو وقتتونو پای این موضوع می زارین امکان داره جواب نده اون وقت جوونیه خودتونه که هدر رفته اون چیزی که شما دوست دارید حرف اولو می زنه در وهله ی بعد اگه منو سیاوشم اینجا در حضور شما هستیم در خدمتتون نشستیم و شما لطف دارید به ما اینا میسر نبود جز به دست به دست دادنه چند تا از دوستای بزرگمون اول از همه اون لطفی که اقای محمدی و مهام اقای سهیلی زاده به ما کردن به ما اطمینان کردن مخصوصا به بنده که مجری بودم اجازه دادن که یکی از شخصیت های اصلیو بازی کنم اقای حاتمی زحمتاشون خیلی بی شاهده بود واقعا از نظر بازیگردانی خیلی به منو سیاوش کمک کردن اگه دروغ می گم شما بگو(خطاب به سیاوش می گه) سیاوش:نه صد در صد حرفات درسته محسن:غیر از اون نقش خوبی بود که اقای بهبهانی نیا با قلم زیباشون برای ما تراشیده بودن ما بهونه ای می خواستیم بتراشیم برای خودمون از این جا تشکر کنیم از تک تک دوستان(اسم چند نفرو می گه و ...)تا محسن افشانی و سیاوش خیرابی بشن محسن افشانی و سیاوش خیرابی خیلی ممنونیم از لطف شما خیلی بزرگوارید واقعا من افتخار می کنم مجری:زنده باشین به افتخارش دست بزنین(همه دست می زنن هوراااااااااا) مجری یه کمی می حرفه بعد می گه:من از سیاوش عزیز می خوام یه جمله راجع به مردم داری برای ما بگه؟؟؟؟؟! سیاوش:والله من همیشه یه شعاری هستش که پدرم بهم یاد داده اونم یه چیزی یه جمله ی کوچولو هستش که می گه هستید که هستم یعنی مردم هستن که منم هستم محسن می پره وسط حرفشو بلند می گه:به افتخارش همه برا سیاوش دست می زنن این جا نمی دونم محسن یا مجریه بود که میگه:کمه اقای جوهرچی:هستید که هستم از سیاوش اما محسن تو راجع به مردم داری یه جمله اگر به ذهنت می رسه به ما بگو محسن:من مردم داریو تعبیری نمی بینم جز این که مردم ما رو دوست دارن امیدوارم همیشه ما رو دوست داشته باشن مجری:بسیار عالی اقای جوهرچی:خیلی مهمه و خیلی بازم همه دست می زنن اقای جوهرچی یه کم می حرفه و بعد مجری می گه:تندیس مث همیشه به دست هنرمندامون امضا میشه محسنو سیاوش عزیز امضا می کنن و بعد به رادیو مهربانی میره و بعد به فروش می رسه و پولشه میره برا نیازمندان من این تندیسو اوللل به سیاوش میدم تا می خواد تندیسو بده باز محسن می حرفه و می گه:اگه اجازه بدید سیاوش داره امضا می کنه بعد می خنده می گه امضا کن امضا کن همه دست می زنن محسن باز می گه:من یه چیزی بگم خیلی اول تشکر می کنم از حضور شما که لطف می کنین واقعا حضورتون گر مه دیگه واقععااا یهنی مردم حس می کنن شما هم چنان پشتشون هستین دوستانی که واقعا احتیاج دارن به کمکای شما بعدشم از طرف خودمو سیاوش تشکر می کنم از پدر و مادر خودمو سیاوش واقعا پروژه ی ما طوری بود که عموما ما شبکار بودیم همیشه با نگرانی های مداوم پدر و مادرمون رو به رو بودیم دوستایی که ما رو همراهی کردن پدربزرگوار منو خانوادم این جا حضور دارن حیف که پدر و مادر سیاوش اینجا نیستن بازم تشکر می کنم از همه(اینجارو نمی دونم دقیقا چی گفت ولی خیلی می حرفه نه)؟ بازم یه حرفایی مجری و اقای جوهرچی یه حرفایی می زنه مجری:خیلی خیلی ممنونیم از حضور شما با دستای شما و تشویق این دو جوان می ریم به اتاق فرمان و بخش های بعدی برنامه بازم همه کلی دست میزنن و جیغ می کشن محسن:خیلی متشکرم سیاوش:مرسی ممنون خوب این ازاین این چندتاعکسم از وب نگارجونه(من کلا ازوبای دیگه واستون مطلب گذاشتم هااااااا!!
دست همه ی دوستای گلمون دردنکنه . امینه.
|
بهانه ما ![]()
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه خالق مهربون بود،خالقی که دریای آبی رنگ رو با دل دریایی آدما آفرید،خدایی که دشت های سرسبز را با لاله های سرخ کنار هم نقاشی کرد و سقف دنیامون رو با رنگ آبی رنگ آمیزی کرد. ...
Home
| ||||||