تبليغاتX
آبی تر از دریا

آبی تر از دریا


 

Free Image Hostingتقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد،دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند!Free Image Hosting

Free Image Hostingسلام ....

مدت زیادی از آپ قبلیمون می گذره واسه همین گفتیم یه آپ بکنیم هم خودمون شاد بشیم هم شما رو شاد کنیم!!

یه سری عکس گرافیکی که امیدوارم خوشتون بیاد.....

MARMOLAK

Free Image Hosting

MARMOLAK

Free Image Hosting

MARMOLAK

و از همه بهتر چند تا عکس از محسن که آقا علیرضا  دوست خوبمون زحمتش رو کشیدن!!

¤ بازم ازشون تشکر می کنیم! ¤

 

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net Free Image Hosting by FreeImageHosting.net Free Image Hosting by FreeImageHosting.net 

MARMOLAK

و بازم یه دانلودی دیگه.....

تیتراژ  اول ترانه مادری

Free Image Hostingترانه مادری

 

MARMOLAK

یه سری عکس دیگه که واسه تنوع بد نیست!!

MARMOLAK

MARMOLAK

MARMOLAK

MARMOLAK

Free Image Hosting

MARMOLAK

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
سکوت را فراموش می کردی
و تمامی ذرات وجودت
عشق را فریاد می کردند

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت
به باد می دادی

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من در سکوت نگاهـت
با عشق زمینی تو به عرش بروم

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
هرگز دلـم را نمی شکستی
گرچه خانه اهریـمـن
شایسته ویرانیست !

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
حتی لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه تنها ، جز نگاهت پنجره ای
و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد


اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
دوستم می داشتی
و مرا از این تـنهایی رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی ...
که چقدر دوستت دارم

MARMOLAK
 

تصويربرداري «محله من» به سعد آباد رسيد

خبرگزاري فارس: فيلمبرداري تله‌فيلم «محله من»به كارگرداني محسن ربيعي در لوكيشني در سعد آباد ادامه دارد.

به گزارش خبرنگار راديو تلويزيون فارس، «محله من» چندي پيش در خيابان‌هاي اطراف اختياريه جلوي دوربين‌ رضا شيخي رفت.
اين فيلم بر اساس طرحي از كيان بابائيان كه پيش از تهيه فيلم «مادر مادر»را بر عهده دارد و كارگرداني اين فيلم بر عهده محسن ربيعي است.
تاكنون بيش از 50 درصد فيلمبرداي اين كار به پايان رسيده است. گروه در حال حاضر در لوكشيني واقع در كاخ سعدآباد مشغول تصويربرداري هستند.
داستان «محله من» در مورد چند نوجوان است كه بيكاري آنها باعث مي‌شود براي مردم ايجاد مزاحمت كنند و اهالي محل براي رفع اين مشكل خود دست به كار مي‌شوند.
محسن افشانی ، شهنام شهابيی،‌مهدی ساكی، كيميا بابائيان، فرزانه نيكنام، عبدالله موقري، و كامران تفتي با هنرمندی عنايت بخشی ، پوراندخت مهيمن و كاظم افرندنيا در «محله من»بازی می ‌كنند.

اینم دو تا عکس از همین تله فیلم

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

 

خب همین بود...

MARMOLAKامیدوارم خوشتون اومده باشه MARMOLAK

 

 MARMOLAK

+نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت16:42توسط ما چند نفر | |



 
 
و چه زيباست "سلام" 
                 و چه تلخ است "خداحافظي"
                                           و رفتن و عاشق ماندن
                                                   كه دل از تكرار خداحافظی ات ميگيرد...                                                                                                                   
يك روز سبز بهاري يك روز آسموني  يك روز كه شاپرك زير بارون پر ميزد!با يه پسر آشنا شديم كه جنس بهار بود پسري كه خدا آسمون به اون وسعت رو تو چشاش گذاشته بود و به مرور زمان عاشق همون چشماي آسموني شديم.انكار نمي كنم وجود كاملا شيريني داشت يه آدمي بود كه همه جذبش مي شدند يه "آهنربا" بود و هنوزم هست!!  

روزهاي بهاري تمام شد و ما هنر "آقاي افشاني" رو چند جاي ديگه هم ديديم و اين عشق چند برابر شد.درصد دوست داشتنمون اونقدر بالا رفت كه تصوراتي "واهي" به مغزمون خطور كرد.مي دونم نمي توني يعني نمي خواهي كه اين حرفا رو باور كني شايد با خوندنش بدترين حس ممكن رو بچشي و مدام پيش خودت بگي دروغ همش يه سري حرفاي مسخرست كه يه ادم بيكار نشسته نوشته!شايد هم اصلا جزء اين آدم ها نباشي ولي مطمئنم حداقل يك نفر رو مي تونم آگاه كنم!اين حس رو خيلي تجربه كردم و مي دونم چقدر دردناك.قصد تحميل افكارم رو هم ندارم اينجا برداشت آزاده!

 

Picbaran

 

گاهي ما آدما خودمون رو گول ميزنيم و فريب ميديم! وجودمون رو بر اساس چيزهاي كاملا بي منطق بنا مي كنيم و يه برج ازش ميسازيم يه برج كه هر لحظه امكان خراب شدنش رو سرمون هست.يا يه كارايي انجام ميديم كه بي فايدست حرفايي مي زنيم كه كاملا بي معنيه و خودمون متوجه نمي شيم!

گل هاي بهاري!خوب مي دونم كه شب ها رو با گريه سپري مي كنيد و روزا رو با يادش.لحظه لحظه ي زندگيتون رو يك محسن نامي پر كرده.اين قدر كليپ ها و عكساشو ديدي كه از جلوي چشماي مهربونت كنار نميرن.شايد گريه هاي شبانه سوي چشاتو گرفته باشه!شايدم اونقدر بهش فكر كردي كه مي توني به راحتي يه كتاب از افكار و احساسات بنويسي.اما يه سؤال:

چقدر با وجود بهاريش آشنايي؟!اون چقدر از دل رنگين كموني تو با خبره؟!

ما فقط در حد چند تا مصاحبه شايدم كمي فراتر اونو مي شناسيم.فقط همين! و تمام وجود ما با يك كلمه واسه اون خلاصه ميشه و اونم "طرفداره"!كه خدا مي دونه اين سپاس ها و تشكرات از ته دل بوده يا ...!نه نمي خوام وجودشو زير سؤال ببرم!! اما همه چيز مثل يك سكه دو رو داره يك روي خوب و يك روي بد!و با فكر بهش چيزي از ما كم نميشه فقط كمك مي كنه دنيا رو بهتر ببينيم!

تمام وجودتو عشق و احساسات رنگي پر كرده!!اون آسموني فقط يه بهونس يكي كه مي خواي اين احساساتو بهش تقديم كني!

نمي گم تو الان از اين دسته آدمابي دنياي شما با من و خيلي هاي ديگه متفاوت! اما يه كم فكر كن و به خاطر خودتم كه شده عادلانه قضاوت كن و خودتو گول نزن!

مثل يه "طرفدار" عكساشو جمع آوري كن فيلماشو نگا كن و ازشون لذت ببر! دنبال امضا گرفتن برو! پيگير كاراش باش! اما خودتو فريب نده! و درست مثل يه طرفدار عادي باش نه يه "عاشق ديوونه"!!

مطمئن باش اين عشق عشق "واقعي" نيست!

يه طرفدار باش يكي كه تمام فكرش به "اوج" رسيدن هنرمندشه.ازش حمايت كن و جوري باش كه شايسته ي مقام محسن افشاني هست.

گاهي كاراي احمقانه اي انجام داديم كه هم خودمونو و هم اونو عذاب داديم!

 

Picbaran

 

نازنينا بياين بهترين كارا و متفاوت ترين افكارو براش روي صفحه ي روزگار رسم كنيم.افكاري كه آزاري نداشته باشه كارايي كه سربلندش كنه! بياين صادقانه خدمت كنيم و از روي احساسات تصميم نگيريم و هدفي رو انتخاب كنيم كه با ارزش باشه.

تمام حرف من اين كه به جاي گريه هاي بي نتيجه در عوض همه ي افكاري كه دارين و بي اساسه وقت با ارزشتون رو بذارين براي چيزهايي كه مهر "محال" روش نباشه!

ستاره هاي آسمون نوشتن اين مطلب هيچ نفع و ضرري براي من نداشته و نداره!

اما مي خواستم يه تلنگر كوچيك باشم تا شايد از خواب بيدا شيد.مي خواستم اونو واسه بازي دل انگيزش واسه خصوصيات خوبي كه داره بخواهيد نه براي تفكرات بي منطق.

نوشتن اين متن خيلي سخت بود چون ممكن منظور من اون طوري كه هست برداشت نشه..به قول سهراب: "هر يك از ما آسماني داشت در انحناي فكر"
اميدوارم كه آنچه در قلبم بوده رو به درستي توي اين دلنوشته جاي داده باشم و اين حرفها دل يكي از شما رو به زيبايي رنگ آميزي كرده باشه.


بیا و ظلمت ادراک را چراغان کن

                          كه يك اشاره بس است 

                                                 حيات ضربه ي آرامي است  

                                                                          به تخته سنگ"مگار"

"سهراب سپهري"

Picbaran


¤¤¤ دلنوشته ي امينه¤¤¤

+نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت18:16توسط ما چند نفر | |