|
قسمت دوم مصاحبه ی خانه وخانواده با محسن... (واسه عکسا ممنون از ساراجون ) قسمت دوم گفتگوی ما رسید تا حضور او در مجموعه ی "ترانه مادری" که باعث شناخته شدن او در عصه بازیگری هم شد! خود او هم قبول دارد که حتی حضور های متفاوت او در مقام مجری و در برنامه های مختلف به اندازه پویا نظری در مجموعه "ترانه مادری" (حسین سهیلی زاده) در دیده شدن او البته معروفیت او نقش نداشته ان. او او در گفت و گوی نوروزی با خانه و خانواده به ناگفته هایی اشاره کرد که شاید تا به حال از او نشنیده باشید : بلافاصله بعد از سریال ترانه مادری پیشنهاد چند سریال هم داشتی ، اما یکی دو تله فیلم بازی کردی ؟ بله ، من رفتم سر کار ضامن کار آقای منوچهر هادی که سه بار هم پخش شد. بعدش م رفتم سرکار ماهی کوچولوها دعا می خوانند که آنرا خیلی دوست داشتم. وکار بعدی ماهی کوچولو ها دعا می خوانند ... بله ، من در آنجا یک بچه جنوبی هستم با موهای فرفری و البته با لهجه ، خیلی آن نقش را دوست داشتم چرا که جایی بود تا بتوانم خودم را محک بزنم ... خودت که اهل جنوب نیستی ؟ نه ، ولی خدا رو شکر روی اکثر لهجه ها مسلط هستم . روی لهجه ها قبلا کار کردی ؟ نه ولی به مدد تئاتر من خیلی کارها را یاد گرفتم نمی خواستی یک مدت کار نکنی تا جایگاهت با سریال ترانه مادری حفظ شود ؟ نه ، می خواستم کار اجرا نداشته باشم. یعنی الان به کل کار اجرا نداری ؟ من داستان اجرایم را هم الان برای شما تعریف می کنم. می خواستم اجرا را کنار بگذارم ، چون ایده آل من بازی بود و آن راه پیداکرده بودم. همان اوایل کار اجرا هم فهمیده بودم که اجرا یک عامل بازدارنده است برای بازیگری ! آدمی که می شود مجری هرچقدر هم قوی باشد بربازیگری اش ضربه می خورد. یکی را باید انتخاب کرد، یا اجرا یا بازیگری ... این مسئله باعث می شود تو برای مخاطب هم غیرقابل باور شوی! از سر ترنه مادری می خواستم دیگر کار اجرا نکنم که آقای اسماعیلی اجازه نداد(با تاکید می گوید) البته قرارداد هم داشتم اما سرانجام به زور آن هم به زور قرارداد ماندم. بعد از ترانه مادری پیشنهاد اجرا داشتی ؟ چرا ، آقای محمدی بعد از ترانه مادری به من گفتند آقای پورمحمدی فرموده اند که شما برای ماه رمضان هیچ کاری قبل نکنید ما یک کار داریم ! گفتم شاید دوباره یک سریال باشد و ... ما با آقای زاهدی قرار گذاشتیم و رفتیم آنجا دیدیدم همان موقع بحث قرار داد پیش آمد و گفت برنامه ماه رمضان امسال دست شماست ! و واکنش محسن افشانی ؟ من گفتم اصلا این برنامه برای من نیست ! اصلا آن فضا برای احسان علیخانی است ، مال فرزاد حسنی است. اجرای من سرحال و شاد است. این برنامه جای شوخی ندارد. آن زمان با خیلی از پیشکسوتان خودم مشورت کردم در انتها به این نتیجه رسیدم که نروم. اجرای برنامه بعد از بازی در ترانه مادری ... من فکر می کنم مخرب بود بالاخره با تمام حرف و حدیث ها من رفتم ، بعد از دو سه برنامه کل کار دستم آمد و عادت کردم و یک جورهایی برنامه مال خودم شد و حس کردم هیچ کم و کاستی در آجرای آن برنامه سنگین ماه رمضانی نداریم . اجرا در آن برنامه بداهه بود یا اینکه نویسنده داشتید ؟ خانم جلالی آنجا نویسنده ما بودند ، ایشان با توجه به سابقه رادیوئی شان متن های شروع برنامه را می نویشتند و گاهی از اتاق فمان راهنمایی می کردند. تا اینکه رسیدیم به حضور احسان علیخانی . بله از قبل به تو گفتند قرار است اجرای مشترک داشته باشید ؟ بله. و واکنش محسن افشانی در این قبال چی بود ؟ من گفتم که احسان را خیلی دوست دارم و حتی به سبک اجرای او علاقه مند هستم ، خیلی هم خوب بود از اول به شکل مشترک اجرا می کردیم ، اما اگر الان بیاید می گویند محسن افشانی ضعیف بوده است. من می روم ! ماجرای احساساتی شدن خودت رو هم در یک برنامه زنده بگو . (می خندد) الان تعریف میکنم ! وقتی که احسان از خاطرانش تعریف می کرد یک لحظه حال من عوض شد . احسان هم یک مقدار گارد گرفت . به هر حال او یک عقبه ای در این برنامه داشت. من هم قبول دارم، اما بالاخره من هم دوازده برنامه اجرا کرده بودم! ضمن اینکه تعریف کرد تو در برنامه سلام بهار خیلی با آن دوستت موفق بودی ، اما اگر من می آمدم آنجا ... منظور از این حرف آمدن من در آن برنامه بود دیگر! در صورتیکه شب آخری که من اجرا کردم حدود پانصد هزار sms به برنامه رسید و دو شب آخر (شب عید فطر) 1750 sms به برنامه رسیده بود! من روی آنتن به خود احسان هم گفتم من از این ناراحت هستم که خوب اجرا کردم و سوتی ندادم اما دارم می روم ! شاید انتخاب من اشتباه بود ! اما ... من خودم رفتم سازمان 162 با مردم صحبت کردم.(البته بدون اینکه خودم را معرفی کنم ) . نود درصد نظر مردم این بود که سن مجری کم است، خودم هم قبول دارم! اما اکثر از برنامه راضی بودند . به هر حال خود احسان هم مشکل داشت که از اواسط برنامه اضافه شود. رفتن از آن برنامه چقدر به لحاظ به لحاظ روحی در تو تاثیر داشت ؟ فقط همان روز ! شاید باورتان نشود اما من خوشحال بودم چون بالاخره از گیر اجرا در رفته بودم ! و دیگر تو اجرا نخواهی کرد ؟ در برنامه داخلی نه! بلافاصله بعد از خارج شدن از آن کار سر تله فیلم ضامن و ماهی کوچولو ها می خوانند . بله ، که هر دو کار را خیلی دوست داشتم . والن هم حضور سینمای ات را با عباس رافعی تجربه می کنی ؟ بله ، این کار اولین فیلم 35 میلیمتری است که راجع به انقلاب قرار است ساخته شود . خوشحال هستم که با یک گروه کاملا حرفه ای کار می کنم. از نفشی که اینجا بازی می کنی صحبت کن ؟ نمی توانم چون خیلی خاص است! دوباره یک بچه مثبت مثل پویا نظری ؟ ای بابا تو این گریم من رو نگاه گن! دیگر از ان بچه مثبت ها نیستم ! ضمن اینکه در فیلم ماهی کوچولوها ... هم یک بچه جنوب شهر هستم!(می خندد) و بعد از این کار هم میرویم سر کار مهدی فخیم زاده ؟ بله ، من یکی دو ماه پیش با حاج اقا انصاریان تهیه کننده کار آقای فخیم زاده قرارداد بستم . همیشه جزو آرزوهای من بوده که حداقل یک فریم با آقای فخیم زاده کار داشته باشم. از همبازیهایت هم در فیلم عباس رافعی صحبت کن . نقش مادرم را در آن کار خانم آزیتا حاجیان بازی می کنند. آقای حسین یاری نقش دایی من هستند و پدرم هم امیر آقایی. بعد از سریال ترانه مادر پیشنهاد سینمایی نداشتی ؟ چرا داشتم دقیقا همان موقع کار اقای نعمت ا... به من پیشنهاد شد اما به خاطر اینکه اجرای ماه محبوب را داشتم نتوانستم بروم. از سال 1383 تا اواخر سل 1387 فکر می کردی این همه اتفاق و تحول در زندگی تو اتفاق بیفتد ؟ آره ، جدی می گویم. این همه فارغ التحصیل تئاتر تو این مملکت هستند که برای هیچ کدام اتفاق مثبتی تا این حد رخ نداده. بله خیلی ها هم به من پیشنهاد می دادنند که به جای مهندسی مکانیک برو وهنر بخوان که با شرایط کاری تو هم همخوانی داشته باشد. گفتم من کل تفکراتم محاسباتی و عاشق مهندسی هستم . اوایل داستان خیلی اید نداشتم اما همان زمان که تئاتر انجام می دادم و میدیدم که من نسبت به بچه های دیگر چقدر بیشتر و بهتر فعالیت دارم به خودم امیدوار می شدم . من دقیقا از سال 1385 بود که احساس کردم رشد کردم. با برنامه آستانه شناخته شدی و تقریبا هرکجا می رفتی می شناختند تو را . بذار یک جریان جالب برات تعریف کنم. من خیلی تئاتر شهر می رفتم . ماشین رو تو بلوار کشاورز می گذاشتم و پیاده به سمت تئاتر شهر و خیابان ولیعصر می آمدم.(چون خیابان یک طرفه بود) اوایل راستش را بخواهید یک جورهایی عرض اندام می کردم تا مردم مرا ببینند و بشناسند! وقتی شناخته می شدم خیلی کیف می کردم (می خندد) اما حدود دی ماه کم کم از اینکه خیلی با انگشت نشان داده می شدم خجالت می کشیدم. واقعا از هر 10 نفر هشت نفر مرا نشان می دادند ، دوست نداشتم مرا به عنوان مجری نشان بدهند. من خودم را یک بازیگر می دانستم. مدرک مهندس مکانیک سیالات را می خواهی چکار کنی ؟ فعلا که در حال درس خواندن هستم . من چهار پنج سال دیگر منحصرا مهندسی را ادامه خواهم داد. یعنی بازیگری را رها می کنی؟ صد درصد تا این حد مطمئن نباش. باور کن. خیلی ها گفتند و نشده اگر نشود هم ... بالاخره ما باید یک نقطه مبهم هم برای خودمان ایجاد کنیم . من به این حرفه (بازیگری) به عنوان سرگرمی نگاه می کنم . این جمله من به خیلی ها برخورن ، اما منظور من این بود که ایده آل من مهندسی است. الان درس می خوانی یا اینکه اساتید لطف می کنند و نمره می دهند ؟ راستش را بگویم نمی نویسی ؟ بنویسم یا نویسم ؟ نه بابا. ننویس تو بگو خیالت راحت . لطف دارند و به من منمره می دهند. راستی یک خاطره دارم تا یادم نرفته اینجا می خواهم تعریف کنم . اشکال نداره ؟ چه اشکالی! تعریف کن ؟ من خیلی به کلاس های آقای پسیانی علاقه ارم ، کلی گشتم و کلاس های ایشان را پیدا کردم ، اما ایشان بعد از دو جلسه مرا اخراج کردند! چرا ؟ مگر اتفاقی افتاد ؟ کلاس های ایشان پر شده بود اما من با هزار امید رفته بودم . خود آقای پسیانی هم خیلی ناراحت می شوند که من این قضیه را همه جا تعریف می کنم . من از آن اتفاق خیلی ناراحت شدم. دوست نداری یک دوره حرفه ای بازیگری را بگذرانی ؟ من هیچ تحصیلاتی راجع به بازیگری ندارم. هیچ تلاشی هم نمی کنم از این بیشتر شوم چون دغدغه من این نیست! همین که هستم . محسن افشانی. غیر از تحصیل و بازیگری اوقات فراغت تو چگونه می گذرد؟ یک زمان مدیر فرهنگی یک مجموعه بودم که استعفا دادم. به لطف دوستان تربیت بدنی سازمان می روم. چه ورزشی ؟ بدنسازی و شنا اهل فوتبال نیستی ؟ فوتبال روی چهره بازیگر خیلی تاثیر می گذارد. علاقه ای به تماشای فوتبال هم نداری ؟ چرا ، من طرفدار پروپاقرص پرسیولیس هستم به موسیقی هم علاقه داری ؟ سر آن برنامه بوم سفید خیلی از ترانه ها را خودمان ( من و کیوان و عباس ) می خواندیم. به نظر خودن محسن افشانی می تواند خواننده خوبی باشد؟ (می خندد) خودم قبول دارم که صدایم خوب نیست . خودم از صدای خودم خوشم نمی آید. چه موسیقی گوش می کنی ؟ از همین رپ ها و جوان ها که همه گوش می کنند! من مدل خواندن محسن نامجو را خیلی دوست دارم. سنتی هم گوش می کنم کار های آقای افتخاری را هم دوست دارم. عید ممکن است مجری برنامه ای باشی ؟ پیشنهاد دارم اما نمی روم. اصلا شبکه داخلی اجرا نمی کنم. فکر می کنم به عنوان مهمان برنامه در یک کاری حضور داشته باشم احتمالا یا فرانسه باشد یا آمرکا ... احتمال دارد دوازده سیزده روز مسافرت باشم البته اگر آفیش کار نباشم. دوست داری تعطیلات نوروز کجا باشی ؟ تهران پیش خانوادم. چند ساله که آنها هم به خاط من نمی توانند مسافرت بروند. مثلا شب یلدا هم پیش خانواده ام نبودم. خودت کی قرار است صاحب خانواده شوی ؟ (کمی خجالت می کشد) سال 1393 . چرا؟ چون سن بیست و پنج سالگی برای من بسیار محترم است و بابام قرار است کت و شلوار دامادی تنم کند. تو فرد خاصی را برای زندگی مشترک هنوز در نظر نگرفتی ؟! چه خوب. اولین جایی است که از این سوال ها از آدم می پرسند! نه هنوز گزینه ای برای ازدواج ندارم. بهترین عیدی که تابحال گرفتی چه بوده؟ از بابام یک تراول پنجاه هزار تومانی گرفتم خیلی ها فکر می کنند تو با سیاوش خیرابی مشکل داری و خوب نیست ! واقعا؟ تابحال این را نشنیده بودم البته فکر نمی کنم نشنیده باشی! به خدا نشنیده بود. راست می گویند این مطبوعاتی ها خودشان تو کار حاشیه هستند. اما تو از ابتدا از سیاوش به عنوان داداش یاد کردی؟! واقعا من سیاوش رو به اندازه داداشم دوست دارم و هرکجا هم که ما را می دیدند می گفتد که شما چقدر با هم خوب بودیدی. دوست داری دوباره با هم همبازی شوید ؟ آره اما خیلی بعد تر دوست ندارم آن کار در ذهن من تداعی شود. با کدام کارگردان دوست داری کار کنی ؟ افتخار می کنم که با آقای فخیم زاده کار می کنم. با آقای بیضایی، آقای حاتمی کیا، آقای مهرجویی ، آقای کیا رستمی و ... فکر می کنی در بازیگری به اندازه ای قدرت داری که برای بازی در کار این بزرگان دیده شوی ؟ خیلی ها پرسیدند که چطور جلوی خانم روستا ، آقای حاتمی کیا ، خانم گودرزی و ... کم نیاوردی؟! واقعا من در کنار آنها کار یاد گرفتم و اعتماد به نفس هم دارم . من اعتبار و افتخارم را از کار کنار این بزرگان به دست آوردم. فکر می کنی نقطه ضعف محسن در بازیگری چیست ؟ من هیچگاه از بازی خودم راضی نیستم ! همشه توقع بیشتری از خودم دارم کار کدام بازیگر برای تو الگو است ؟ واقعا من الگوبرداری نم کنم ولی از بزای حامد بهداد را خیلی دوست دارم. و در دنیا . براد پیت نقطه ضعف محسن افانی در زندگی شخصی . زور از کوره در می روم و عصبانی می شوم. معمولا در برابر ناحقی ها عصبانی می شوم. بیشتر در حق دیگران باور کن ! معرو شدن تو در زنگی خانوادگی هم تاثیر گذاشت ؟ خانواده ام افتخار می کنند و من خوشحال هستم که باعث سربلندی خانواده ام شدم تو فقط یک خواهر بزرگتر از خودت داری ، او هم در این حرفه فعالیت می کند ؟ خیر او مترجمی زبان انگلیسی می خواند و سال آخر دانشگاه است. برنامه تو برای سال 1388 چیست ؟چه می کنی که هرچه در امسال به دست آورده ای را حفظ کنی و از دست ندهی ؟ این خیلی سوال خوبی است! به دست آوردن این موفقیت لطف خدا بود و سخت نبود، اما حفظ آن سخت است. خدا لطف کرد و من و سیاوش جایگاهی پیدا کردیم، من اعتقاد زیادی به لطف خدا و پیشرفت پله پله دارم. خدا به من رو کرد و بی وجدانی است اگر بخواهم او را در زندگی ام فراموش کنم. تلاش من و پشتیبانی خانواده ام هم در این مسیر بی تاثیر نبوده است ، اما حفظ کردن این ماجرا به خود من بر می گردد! آدم باید خودش خودش را در این شرایط محدود کند. هیچ کس نمی تواند مرا محدود کند جز خودم! من دیگر نمی توانم مثل سال های پیش در عروسی های اقوام نزدیکم حضور پیدا کنم. خیلی زود آن اتفاقی که شما خبر دارید با گوشی های دوربین رخ می دهد و ... . به هر حال یک بازیگر شناخته شده باید یسیار محترم رفتار کند و رفتارهای گذشته خود را اگر درست نبوده تعدیل کند. زیرا که او زیر ذره بین است. من سعی کردم شخصیت خودم را بسازم. حس می کنم یک خورده مرد شده ام. من باید امروز حتی مراقب راه رفتنم هم باشم! و نوروز سال 1388 بعد از آن دعای سال تحویل دعا می کنم که مردم هیچ کجا لطف خدا را نادیده نگیرند، از خدا می خواهم همیشه پشتیبان من و همه جوان تر ها باشد! امیدوارم در سایه الطاف حضرت مهدی (عج) همه مردم عزیز کشورم در در سال نو شاد ، خرم و سرحال باشند. پ.ن ۱ :مصاحبه ی نوروزی خانواده سبز هم توی ادامه مطلب....! پ.ن ۲ :راستی سوال آپ قبلی یادتون نره ها...!! *اینم یه شعر* آره محسن چند روز پیش با عکسش مخ زده واسه همینه که طرفداراش اکثرا دختره... ¤س.ح.ر¤
***سلام سلام*** چه طورین شما؟؟؟حال و احوالتون چه طوره؟؟؟ منتظر عیدین دیگه...مشخصه...آخ چی می شد زود تر این مدرسه ها تموم می شد تعطیلیا شروع می شد... و....همون جور که میدونین تولدشازده پسر ما نزدیکه...دیگه چیزی نمونده که آق محسنمون ۲۰ سالههههههههههههه بشه.... از همین حالا بگم که واسه تولد داداش خانمون سورپرایزای جالبی داریم...خب ما از خیلی وقت پیش تصمیم داشتیم که وقتی نزدیکای تولد محسن شد شما حرفا و جمله های قشنگتون واسه ما بفرستین که ما از طرفتون بزاریمشون توی وب ولی الان همه ی بچه های دیگم که وب دارن همین کار کردن...پس ما از شما می خوایم که به یه سوال جواب بدین: (( اگر توی یه تاکسی بشینین و یکهو ببینید که...که محسن بغلتون نشسته...احساستون بگین؟؟چی کار می کنین؟؟اولین چیزی که بهش میگین چیه؟ ؟)) راستی تبریک تولدم بگینا... جوابتون رو واسمون به صورت نظر خصوصی بزارین تا روز تولد آق محسن توی آپ ویژمون بزاریمشون....پیشاپیش ممنون جــــمـــــلــــــه مــــــن عـــــاشـــقـــــم ایــــــن روزا تــکــــــــراری شـــــــده یـــــــه بـــــهـــــونـــــــه واســــــــــه ی گــــــذار بــــیـــــکـــــــــاری شــــــده عـــاشــقــــی گـــم شــده و عشق دیگـه اون هــــویـــت قـــدیــــم رو نــــداره فـــکـــــر نــکــــن کـــــه عــــاشـــقی یــک لـــحـــــظــــه خـــیـــره شــــدنه روز و شــــب نـــــــــالــــــیـــــــــدنه زود یــــا دیـــــــر خــــــوابــــیـــــدنه رنگ و زیــبـــایی ملاک عشق نیست عشقی کــه از رنـگ و زیـبـــایی بیاد اون عشق نــیــست یـــه نسیم گذرونه عــــــــاشـــــقــــی ســـــــــوز درونه عـــــشــق مثـــل پــر پـــروانـه لطیفه مـــثــــــل شـبــــنـــــــم پــــــر پــــاکی مــثـــــل دریـــایـــــی وســیـــــــــــع ســـر بــــــه زیـــــــر و بـــی دریـــغ خـیــلـیـــا فـکـــر میـکـنـن که عاشقی گــفـتــــن جــــمــلـــه دوسـتــــت دارمه هر کــی رو که دیـدن آب و رنگ داره زود میگن اون خودشه اون یـــارمــه دلـــدارمـــه ، نــــور مــاه تــارمـــــه اون عشق نــیــست یـــه نسیم گذرونه عــــــــاشـــــقــــی ســـــــــوز درونه **فاطی**
سلام.. خبر...خبر... هنرمندان- فيلمبرداري «كيميا و خاك» از پروژه سيسالگى انقلاب اسلامى با بازي متفاوت «حامد بهداد» در نقش يك روحاني و استاد دانشگاه در زمان انقلاب اواخر امسال به پايان ميرسد.خيابانهاي تهران، آخرين لوكيشنهاي فيلمبرداري اين پروژه هستند. فيلم «كيميا و خاك» داستاني اجتماعي در موضوع انقلاب اسلامي دارد. خوش به حال محسن همبازی هنرپیشه ی مورد علاقشه...حامد بهداد.... أبی و آفتابی باشید
سلام...خوبین؟؟؟امیدوارم خوب باشین.... اومدم با یه عکس از پشت صحنه ی ترانه مادری... (دوستان می دونین که واسه دیدن عکسا با سایز اصلی باید رو شون کلیک کنین...!) ¤¤¤ پ.ن : با توجه به اینکه وبلاگ های دیگری مصاحبه محسن رو با مجله ی خانه وخانواده ثبت کردن،ما لازم ندونستیم که این مطلب رو باز نویسی کنیم...! ¤¤¤ بال و پر ریخته مرغم به قفس تا گشایم پر و بال پر پروازم نیست! تا بگویم که در این تنگ قفس، چه به مرغتن چمن می گذرد رخصت آوازم نیست... ¤س.ح.ر¤
آن روز با تو بودم امروز بی توام... آن روز که با تو بودم بی تو بودم! امروز که بی توام، باتوام... واسه دیدن عکسا یه سر به ادامه مطلب بزنین....!! سلام بچه ها ببخشيد كيفيت فيلما اصلا جالب نيست چون براي موبايلن.... هر كدوم از فيلما رو كه با كيفيت بالاتر خواستين بگين براتون بزارم..... فك كنم اولين صحنه اي كه محسن نشون داد.... احسان در مورد عمو علی می گفت... عمو علی به احسان میگه :چاییت آماده شد؟؟؟ احسان می خواست با اون یارو اخگر دعوا کنه... شب بود و داشتن واسه رومینا دعا می کردن... احسان و بروبچ رفته بودن بیمارستان رومینا رو ببینن... بابای رومینا توی ماشین خوایش برده بود ویکی از سندا از توی پروندهه افتاده بود بیرون و.... شعری که اول فیلم نوشته بود: آنچه دست فروشان آلوده فروش می دهندش بر ساده دلان مدهوش هیچ نباشد جز دو رنگی و ریا پستی عهد سردی و جفا دقت کردین که ضامن واسه تولد امام رضا نشون داد ماهی کوچولوها رو واسه شهادت امام رضا.... خوش باشین... ¤سحر¤ و ¤فاطی¤
سلام... بالاخره انتظارها به پايان رسيد و قراره امشب ماهي كوچولوها دعا مي خوانند نشون بدن.... فقط نمي دونم چرا توي تبليغش حتي يه بارم محسن نشون نداد؟؟؟؟؟؟؟ ساعت 8 شبكه ي سه يادتون نره... به مناسبتش آپم مي كنيم... فعلا آبي آفتابي باشيد **فاطي**
سلام خدمت همه دوستای گلم
من نفیسه هستم امیدوارم که حالتون خوب باشه و مثل این ایام شما هم دلاتون رو خونه تکونی کنید و هر چی کینه و دلخوری و نفرت و .... رو از دلتون بیرون بریزین من اومدم که یه چیزی رو بهتون بگم که اگه بعدا بهش برخوردین تعجب نکنین اومدم بگم که من توی آدمای دوروبرم خیلی دنبال یه نفر گشتم تا توی ذهن و قلبم اونو داداش خودم بدونم آخه من داداش ندارم اما هر کسی رو که در نظر میگرفتم وقتی اونو توی ذهنم داداش خودم تصور می کردم میدیدم یه چیزشو دوست ندارم حالا ماجرای طرفداریه محسن از کجا شروع شد ؟ توی اون چند وقتی که ما دو تا از تلوی زیون پخش میشد کم کم زمزمه ی صورت و سیرت این آقا محسن به گوش ما رسید ای یکی دو باری نشستم و نگاش کردم همچیمن کمی تا قسمتی ابری رفتیم تو نخش بعد سلام بهار پخش شد تقریبا هر روز به استثنا اون روزایی که امتحان داشتم نگاه می کردم اما امینه هر روز نگاه میکرد نه این که بگم امینه به درس اهمیت نمیداد نه من غاط بکنم اما شده بود یه روزنه امیدی که امینه به امید دیدن محسن عالی و سریع درساشو می خوند از وقتی که سلام بهار شروع شد دیگه طرفدارای محسن از این که هر روز میدیدنش اروم و قرار نداشتن اما من خیلی اون احساسی رو که بچه ها داشتن نداشتم حالا میگم چرا . آقا سلام بهار که تموم شد حسابی طرفدارا دمغ بودن اما از اونجا که قسمت این بود که دل اونا نشکنه پای ترانه ی مادری اومد وسط و خلاصه بعدشم ماه محبوب یادتونه که وقتی محسن از ماه محبوب رفت اینجا چه وضعی بود خب به قول خاله شادونه خدااااااا رو شکر حالا میگم چرا من مثل بقیه اون احساسو نداشتم : ببینین من هر کار میکردم نمی تونستم محسن رو مثل بقیه دوست داشته باشم یعنی دوست داشتم برنامه هاشو ببینم اما .....نمیدونم چه جوری بگم خودتون بگیرین نه اینکه بخوام با زدن این حرفا خودم رو نزدیک تر به محسن جلوه بدم نه امیدوارم حرفمو باور کنین اما کم کم به این فکر افتادم که محسن رو توی ذهنم به عنوان یه داداش در نظر بگیرم انگار این قالب خیالیه ذهن من با محسن پر میشد به خ د ا نمی خوام خودم رو از بقیه جدا بدونم و احساسات شما رو نسبت به محسن زیر سوال ببرم خواهش میکنم باور کنین اما من از این به بعد تصمیم گرفتم که محسن رو یه داداش برای خودم بدونم حس میکنم که اگر احساس کنم محسن داداشمه خیلی بیشتر از الان و مثل یه خواهر میتونم دوسش داشته باشم اگه به علت طولانی بودن پست زدین اومدین پایین این آخرش رو خوندین و تعجب کردین باید بگم که باید کل پست رو بی زحمت بخونین من این پست رو دو سه بار دیگه و مخصو صوص توی عید هم میذارم تا همه ی دوستامون که خیلم زیادن این موضوع رو بفهمن تا اگه بعدا کنار یا روی عکسا دیدن نوشته برای داداش محسن تعجب نکنن برام مهم نیست که چند نفر با خوندن این مطلب بهم خندیدن چون اینم یکی از تصمیمات منه و من برای تصمیماتم خیلی خیلی ارزش قائلم مخصوصا برای این یکی این دو تا عکسم برای طرفدارای داداش محسنم گذاشتم (ببخشید شانس من کچل فعلا همه سایت ها با من لج کردن و نمی تونم عکس بذارم بعدا چند تا خوشمل براتون میذارم ) خدافظ 158
|
بهانه ما ![]()
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه خالق مهربون بود،خالقی که دریای آبی رنگ رو با دل دریایی آدما آفرید،خدایی که دشت های سرسبز را با لاله های سرخ کنار هم نقاشی کرد و سقف دنیامون رو با رنگ آبی رنگ آمیزی کرد. ...
Home
|