|
سلام....خوبین؟؟
من بالاخره آپ کردم...خسته نباشم... عکسای مجله ی زندگی ایده آل از محسن....که راجع به مدلای عینک و اینا میگه.... قبل از عکسا یه چیز دیگم بگم...محسن یه عینک شبیه عینک من یعنی خود عینک منو انتخاب کرده واسه بچه مثبتا...این شکلیه... راستی مصاحبه رو که نمی خواین بذارم؟؟مصاحبه نبودا...فقط محسن جووووون راجع به عینک حرف می زدو چپ راست می گفت:خدایی خوش تیپما.....!! (دروغ که نمی گه....خب خوش تیپه....) وحالا عکسا.... ببخشید اگه زیاد خوب نیستن...من اصلا عکاس خوبی نیستم و نمیشم.... به هر حال.... این یه عکس از کل صفحه... همینا دیگه.... فعلا.... سحر
سلام از قدیم گفتن پنجشنبه و جمعه روز آپ کردنه...ما نیز چون می خواهیم به این سنت حسنه عمل کینم آپ می کنیم.... اول این شعر داشته باشین که سروده ی لی لی جونه به خاطر افشانی.......دخترا شدن روانی ماجرا از وقتی بود که ما دو تا شروع شد یه پسر چش آبی غلغله ای به پا شد چند روزی بود که همه از محسنه می گفتن یکی می گفت عینکش وای که دورش بگردم بعد از اون سلام بهار داشت انگار مهره ی مار وقتی از تلویزیون تبلیغ فیلم پخش می کرد توی دل هر کسی غوغایی به پا می کرد طرف کت و شلواری تو ترانه مادری وقتی که فیلم شروع شد دیدن که اون تنها نیست یه آدم خوش تیپ که نمره ش بود بیست بیست تو فیلم اسمش بهرام بود خوش تیپ تر از پویا بود چند روزی بود که اونم ورد زبونشون شد خلاصه فیلم تموم شد ماه محبوب شروع شد یه چند روزی محسنه مجری برنامه شد وقتی گذشت یه چند روز پرتش کردن به بیرون عجب ضد حالی بود یه ضد حال ناجور چند نفری طرفدا پیدا کرد اون چش آبی اما بیشتر مردم می گفتن سیا خیرابی یه روز فاطی به من گفت کدوم یکی بهتره مونده بودم چی بگم کدومو بگم بهتره خوب که فکرامو کردم نتیجه گیری کردم می گم به لج فاطی سیاوش خیرابی غرض ورزی های لی لی کاملا مشخص بود دیگه؟؟؟؟؟؟؟ خب چه خبر از مدرسه؟؟؟....روزا توی کلاس یه جور شکنجه میشم شبام خواب مدرسه میبینم... شبم ولم نمی کنن... چند تا دانلودی........ پویا رفته بود واسه ماشین نغمه آینه بخره پویا می خواست بره از نغمه واسه شکستن آینه ی ماشینش معذرت بخواد ولی نغمه بهش محل نذاشت.... پویا به نغمه گفت می خوام باهاتون ازدواج کنم و نغمه حالشو گرفت پویام مثل این شکست عشقی خورده ها رفت توی خیابونا چرخید... بعد از این که بهرام آینه ی ماشین نغمه رو شکست شبش پویا و بهرام پیش هم خوابیدن و پویا به بهرام گفتش که کار بدی کردی آینه رو شکستی.... پویا واسه نغمه یه گل خریده بود مثل این توهمیا گل رو نگا میکرد بعدشم کلا رفت تو عالم هپروت.... تیکه های ماه محبوب شب دوازدهم قبل از اخبار ورزشی.... این سایتی که من فایلا رو باهاش آپلود می کنم کاربر زیاد داره و ترافیکشم زیاده واسه همین هر چند وقت یه بار یه سری از فابلا رو غیر قابل دانلود می کنه تا ترافیک بیاد پایین و دوباره فعالشون کنه ممکنه شما الان بیاین دانلود نشن ولی 10 دقیقه یا دوساعت یا یه روز دیگه بیاین درست شده باشن... واقعا چرا همش یه ساعت مونده به مرد مجهول فیلم سینمایی رو عوض می کنن ؟؟؟؟؟؟؟ این صدا و سیماییا رسما تعطیلن.... عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی !! خوش بگذره...
سلام جمعه است همه پای نت...خوش بگذره... خب همون طوری که می دونین اولین جشنواره ی کودک و ایمنی و حمل و نقل که پخش زنده ی رادیویی داره با اجرای محسن و فاطیما بهارمست از ۱۶ تا ۲۳ مهر ادامه داره...بچه های تهرانی می تونن برن میدان پونک خیابان میرزا بابائی خیابان عدل شمالی پارک آموزش ترافیک و محسن از نزدیک زیارت کنن و بچه های غیر تهرانیم می تونن ساعت ۵ تا ۶ عصر رادیو سلامت موج fm103/9 برنامه رو گوش کنن... عکسای فاطیما و محسن(از وب رسمی فاطیما) عکسا بزرگن باید بازشون کنین.... دانلود چند تا تیکه از ترانه ی مادری....با دوربین فیلم گرفتم کیفیتشون خیلی جالب نیست... چند تا اخم خوشگل از محسن و یه خنده ی باحال... پویا از بهرام می پرسه تا حالا عاشق شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مادر جون به پویا و بهرام میگه ایشالا دامادیتون.... بهرام شب اومده بود پیش پویا بمونه و زد زیر گریه و پویام اشکش در اومد و همدیگه رو بغل کردن....قسمت پنجم بود... استاد دانشگاهشون یه سوال پرسید پویا جواب داد....من برام سواله دانشگاه اینا فقط یه استاد داشت.... چند تا صحنه ی کوچیک ولی قشنگ.... رادیو سلامت و مرد مجهول یادتون نره پ ن: واقعا لطف کردن که مرد مجهول نشون ندادن...خب چرا وقتشو عوض کردن....رادیو سلامتم که فقط واسه تهرانه و شهرستا نمی گیرنش یعنی رسما ما غیر تهرانیا بریم بمیریم دیگه....نه از نزدیک ببینیم نه صداشونو بشنویم....مرد مجهول دوشنبه ساعت ۸:۴۵ عصر نشون میده....
از درس خوندن لذت کافی رو میبیرین دیگه؟؟؟؟...خدا رو شکر...خدا لذت شو بیشتر کنه... من به چند تا نتیجه رسیدم...دوباره ماه محبوب و جشن گلریزان نگاه کردم دیدم توهم زدم حجمشون خیلیم زیاد نیست...دقت کردم دیدم تمام جاهایی که محسن توی جشن گلریزان بود گذاشتم...ماه محبوبم اون تیکه هایی رو که نذاشته بودم الان میزارم....یعنی اگه اون تیکه های قبلی رو دان کنین این فایلای جدید هم دان کنین کل ماه محبوب شب عید فطر دارین... محسن میگه که بی خبر توی برنامه ی عید فطر ماه محبوب اومده.... احسان میگه که گوشیشو بیارن می خواد یه چیزی رو به محسن نشون بده... احسان با محسن احوال پرسی می کنه.... چه میدونم بگم چی خودتون ببینین دیگه...حرفای آخر احسان و محسن.. پشت صحنه ی ترانه ی مادری که یادتون هست دیگه... محسن در حال نماز خوندن چند تا صحنه ای که محسن توی پشت صحنه بود...مثلا اون جایی که داشت فیلم نامه رو می خوند...
یه تیکه هایی از آخرین ماه محبوب و جشن گلریزان با حضور مستر افشانی عزیز براتون انتخاب کردم.... جشن گلریزان محسن میگه که وقتی علی صادقی میخنده چه شکلی میشه... محسن درباره کار جدیدش میگه...هیچی لو نمیده محسن خان سلام و احول پرسی می کنن ماه محبوب سلام و.... دو تا صحنه ی قشنگ محسن میگه قسمت ۱۲ ماه محبوب چی گفت و خداحافظی بازم درباره ی کارای جدیدش که لو نمیده.... پویا تنها پویا خسته پویا پشت میله های زندان
دیگه چقدر سلام کنم بهتون؟؟؟؟ مصاحبه ی محسن و سیاوش با مجله ی زندگی ایده آل خیلی تو نت پخش نشده...چرا؟؟؟ اول عکسا رو ببینین....(عکسا رو باید بزرگ کنیدا) حرفای مهم محسن: محسن امسال چون سر ترانه ی مادری بوده درست و حسابی درس نخونده و فقط رشته ی مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد قبول شده که چون دانشگاه دولتی براش مهمتره امسال دانشگاه نمیره...گفته که شاید بیشتر ازچهار پنج سال دیگه بازیگری رو ادامه بده...اون انگشتری که همیشه دست محسن هست وقتی که ۱۳ سالش بوده تنهایی رفته اصفهان واسه خودش گشته اون انگشترم خریده....چون از بچگی توی محل کار باباش که کارش دکراسیون داخلیه بوده الان واسه خودش یه پا نجاره... جمله ی خود محسن: مارک باز هستم d&g و versace را دوست دارم همیشه هم اسپرت می پوشم حتی در اجرا اسپری adidas و nivea را هم استفاده می کنم عطر هم اگر بخواهم بزنم versace را می پسندم. در مورد ماه محبوب: مردانگی کردم نگذاشتم برنامه بخوابد می خواستم کار اجرا را کنار بگذارم اما از طرف سازمان و مدیریت شبکه ی سه و آقای شریعت پناهی مدیر گروه اجتماعی شبکه سه این کار به ام پیشنهاد شد.آقای ایرج محمدی(تهیه کننده ی ترانه ی مادری)و سهیلی زاده(کارگردان) هم به من اصرار کردند که بپذیرم تعجب کردم که چرا من را انتخاب کرده اند و فکر کردم که حتما صلاح دیده اند...بعدا خودم فکر کردم که چطور برنامه را مناسب و معنوی اجرا کنم چون اطرافیان ام هم متعجب شده بودند که کار به این سنگینی را پذیرفته ام .بعد به من گفته شد که به برنامه ایراد گرفته اند میدانید ایراد چه چیزی بود؟این که سن محسن افشانی برای این برنامه کم است ولی من انتخاب نکرده بودم انتخاب شده بودم.پیشنهاد اجرای این برنامه هم به فرزاد حسنی و احسان علیخانی و بنفشه رافعی داده شده بود.علیخانی کربلا بود حسنی و رافعی قبول نکردند ولی من این قدرت را در خودم دیدم و پذیرفتم.البته به من نگفته بودند که قرار است علیخانی برگردد.من از دو سه روز قبل زمزمه هایی را از گوشه و کنار مبنی بر تغییر مجری در برنامه شنیده بودم .ولی اینقدر جرئت و مردانگی به خرج دادم که به روی خودم نیاوردم و نگذاشتم آنتن بخوابد و بدون اخلال به اجرا ادامه دادم.یک ساعت قبل از آنتن بود که به من گفتند اجرای توامان با احسان علیخانی خواهیم داشت من چه میرفتم و چه توامان اجرا می کردم به معنای قبول ضعف بود.در صورتی که تنها ضعف من سن کم ام بود من هم قبول نکردم چون محسن افشانی آدم دم دستی نیست که با هر شرطی کار کند. من حتی بدون معرفی پای پیام های مردمی۱۶۲ نشستم و به آن ها جواب دادم .همه از برنامه تعریف می کردند و تنها ایراد را سن کم من می دانستند.ابتدای برنامه آن روز با میهمانی احسان علیخانی شروع و با میهمانی من و سیاوش تمام شد.من ضعیف نبودم و همان طور که روی آنتن گفتم هیچ سوتی نداده بودم. اینا مهماش بود... دانلود اون جایی که پویا میره در آموزشکده ی نغمه و میگه که می خوام باهاتون ازدواج کنم.... آبی و آفتابی باشید**فاطی**
سلام...
محسن که دیدین؟؟؟؟ امروز خیلی روز خوبی بود خیلی فاز داد...همون چیزی که بهم می گفت محسن توی ویژه برنامه ی قبل از افطار شبکه ی سه هست بهم می گفت که محسن توی عید فطرم هست.....واقعا ایول به این به قول من چیزه... من امروز کل مدت مثل میخ نشسته بودم جلوی تلویزیون فقط شبکه عوض می کردم...آخرشم که چشممون به جمال آقای افشانی روشن شد... داشت جشن گلریزان توی یافت آباد نشون میداد ...دیدم مهموناشون مجید صالحی و علی صادقین پا شدم از اتاق رفتم بیرون یه شیرینی برداشتم اومدم توی اتاق هنوز دو سه متری تا کامپیوتر فاصله داشتم سرمو آوردم بالا مانیتور نگاه کردم هفت تا سکته ی ناقص زدم ....دوربین زوم رو صورت محسن بود...این محسن چه ناقلایی نگفت که فعلا مشغول چه کاریه ولی گفتش که مجید صالحی واسه کار بعدیش ازش دعوت کرده مجید صالحیم که استاد خنده در نتیجه باید محسن تویه یه سریال طنز ببینیم...اصلا چرا محسن توی جشن گلریزان دعوت کرده بودن ؟؟؟؟دو سه دقیقه بیشتر نبود... بد از جشن گلریزان صاف رفت سراغ ما محبوب...مهمونای منتخب شبای قبل دعوت کرده بود....من داشتم از جشن گلریزان واسه وب عکس میگرفتم که دیدم احسان علیخانی داره یه چیزای جالبی میگه داشت از مهمونشون تعریف میکرد بعدش گفت که مهمونمون خجالت کشید...من درهمین حین رفتم ببینم که مهمونشون کیه که دوباره چشممون به جمال آقای افشانی روشن شد.... اینم متن حرفاشون: محسن:سلام احسان جون دوست خوبم داداش گلم..قافل گیر شدم به خدا...اول سلام می کنم خدمت شما دوستای گلم..نوجوونای عزیز اونایی که طرفدار پروپا قرص خودم هستن (خیلی ممنون ..دمت گرم که به ما یه حالی دادی)بزرگترای گل..عید فطر قبل از هر چیز بهشون تبریک می گم امیدوارم که طاعات و عباداتشون مقبول درگاه حق قرار گرفته شده باشه احسان:محسن بزرگ شدی... محسن:یهویی بود احسان بابا من اومده بودم سر بزنم ..اومده بودم سر بزنم.. احسان: نه محسن خدا وکیلیش من دیشب به بچه ها گفتم یکی از شرطای اساسی من برای برنامه ی امروز این بود که محسن افشانی حتما توی این برنامه باید بیاد محسن :خب چرا به من اطلاع ندادین...من بی خبر اومدم..به خدا احسان :پیدات کرده...علی پیدات کرده گفته بیا...بی خبر تو اومدی؟؟فیلم در نیار محسن :بابا من اومدم...گفتن تو چرا نمیای سر بزنی من اومدم... احسان:تو که هر جا برنامست رفتی محسن:آقای زاهدی دارم برات آقای زاهدی..تقصیر پیمان قانعه با زور البته باعث خوشبختیه ها ولی باید آمادگی داشته باشم من...مجری مهم تره.. احسان :موبایل منو بده آقا موبایل منو سریع بدین موبایل من دست کیه؟؟ محسن:چرا؟؟؟برافروخته شد باز احسان احسان:نه نه بیا اینجا...سند(گوشی رو میدن دستش) محسن:ببینم احسان:ببین(در حالی که داره با گوشیش ور میره) محسن:چه سکوتی حکم فرماست احسان:اصلا من عاشق سکوتم سکوت یه معنایی داره که هزار تا کتابم نداره صدبارم تو این برنامه اینو گفتم ..اینو بخون..آقا زنگ نزن الان یه دقه زنگ نزن آقای محترم یه دقه زنگ نزن خواهش می کنم ازت..این چیه؟؟بخون(گوشی گرفت جلوی محسن)این سند آیتم بخون بدو... محسنم داره تو ذغنش می خونه... احسان:بخون بخون.. محسن:خب نه شاید مثلا مسئله خصوصیه آقا من اصلا(دقیقا نفهمیدم چی گفت فک کنم گفت من عاشق ریا نیستم) احسان:(دستش رو گوشیشه)ببیین محسن افشانی رو تو برنامه دعوت کنین حتما...حال کردی صحنه رو؟؟چطوری محسن؟؟؟ محسن:قربونت برم من(خدا نکنه) احسان:چی کار می کنی؟؟؟ محسن:هیچی احسان:چه خبر؟؟ محسن:سلامتی..شکر احسان:اوضاع و احوال؟؟؟ محسن:توپ احسان:کار و بار چطوره؟؟ محسن: حرفه ای احسان:خونواده خوبن؟؟ محسن:سلام دارن خدمتتون احسان:مشغول کار خاصی هستی الان؟؟؟ محسن:حتما بی کار که نمیشه بود... احسان:چه کاری؟؟ محسن:نمی خوام لو بدم ...نگیم سورپیریز واژه ی بیگانست..باید بگیم که ذوق زده بشن شگفت زده بشن ..احسان با تو دارم صحبت می کنم عزیزم بابا یکی گوشی رو...پیمان بیا گوشی رو بگیر احسان:نویز میندازه محسن:بله نویز میندازه احسان:خب؟؟؟؟ محسن:دیگه دوستان منتظر باشن با کارای جدید میام خونه هاتون.... احسان:ایووووو محسن:یه جوری میگه اگار مثلا داره غافلگیر میشه...بابا تو که خودت حرفه ایه این کاری احسان:محسن خیلی نازه..خیلی گله و من خیلی دوسش دارم اینو بدون هر گونه اغراق و بدون هر گونه غلوی دارم می گم..محسن خیلی عزیزه توی ترانه ی مادریم واقعا بازیه هنرمندانشو دیدیم حالا به دلایلی که من اون روز توضیح دادم... محسن:البته احسان اغراقم زیاد می کنه...ما داریم درس پس میدیم فعلا.. پیشکسوت تر از منه احسان:قربونت برم لطف داری تو..تو لطف داری محسن:جیگرت احسان:من خیلی دوست داشتم که تو حتما تو برنامه ای که خودت شروع کردی حتما بیای تو برنامه..روز آخرش با هم دیگه گپ بزنیم..تو خودتم شاهدی که من اصلا دوست نداشتم که این اتفاق بیفته ولی حالا به دلایلی که مفصل صحبت کردیم محسن:نه بابا من جسارت کردم احسان قربون شکلت برم...از شماها خیلی ممنونیم که این قسمت تماشا کردین..محسن اگه حرفی نداری می خوام باهات خداحافظی کنم قربونت برم... محسن:توی برنامه ی آخر روز دوازدهم ماه رمضون گفتم که دوستون دارم میرم اگه شد دوباره میام(دقیقا گفت:من رفتم ولی دوباره میام..دوستون دارم) این قول دادم ولی میرم دیگه نمیام...جدا...البته شوخیم می کنم من حالا ببینیم خدا چی می خواد...دوستون دارم یه عالمه.. احسان :از محسن عزیر ممنونم ... و بالاخره پرونده ی ماه محبوب بسته شد... کسای امشب: آبی و آفتابی باشید**فاطی**
سلام عیدتون مبارک.... از سه روز تعطیلی استفاده کنین کل نت زیر و رو کنین... فک کنم دور روز کلیپای وب قابل دانلود نبودن ولی الان درست شدن... دانلود سلام و احوال پرسی محسن توی شب سوم ماه محبوب پویا میگه عاشق شدم.... پ ن: سیاوش دیدین دیگه؟؟؟؟ جشن گلریزان که از حسینیه ارشاد پخش می شد سیاوش دعوت کرده بودن... سیاوش گفتش که امروز آخرین روز کاریش توی یه تله فیلم بوده...فردا هم داره میره انزلی واسه یه تله فیلم دیگه... احتمالا امروز هیچ کدوم از شبکه ها نمی خوان محسن دعوت کنن؟؟؟؟؟
رنگین کمان فطر بر رهگذران بارش رحمت رمضان مبارک...
سلام...فقط اومدم عید رو تبریک بگم.... فاطمه خانم گل،امینه ی نیناسم،نفیسه ونسیم گلم وهمه ی دوستان گل ومهربونم و....عیدتون مبارک.... این دسته گلم تقدیم شما.... سحر
سلام بچه ها خوفین؟؟؟؟؟مدرسه خوفه؟؟؟؟؟؟؟؟؟من که به اندازه ی کل عمرم توکلاس حرف می زنم اخه وقتی 7نفریم جاواسه زرپرزیاده.دلم واسه کل کل کردن بافاطی لک زده. خب چندتاعکس از محسن وسیاوش که به جشن رمضان دعوت شدن وماهاندیدیم واسه تون گذاشتم وچندتاهم ازسیاوش ومحسن...... عکساازوب مریم جون بچه هاهرکس می خواد جشن رمضان رودانلود کنه بره به وب ساراجون. ..... ..... ..... ...... ..... ..... .....ایناهم جشن رمضانه.... ..... ..... ......محسنه ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! .... بچه خواهشا دعاکنیدفرداحتماعیدباشه اخه به ماگفتن شاید..................البته واسه ماکه فرقی نمی کنه فقط کارش یه هماهنگی بابچه هاست اون وقت تعطیل.......... عیدتونم پیشاپیش مبارک ۳ روز خوش باشین همشم بشینین پای تلویزیون تاشایدمحسن بیاد من مطمئنم می یاد...یعنی خداکنه!! من رفتم ولی دوباره برمی گردم دووووووستون دارم
فقط دو روز از ماه رمضون مونده...من که همین الانشم دارم از تشنگی میمیرم...آب خوردن خیلی حال میده.... و جدیدترین عکسای محسن که دیدینشون ولی بازم ببینینشون...کاملا تیپ فشنی زده...( من از این عکسش خیلی خوشم نیومد.. این یکی خیلی قشنگه محسن برداشتن بردن توی اصطبل ازش عکس گرفتن... اینم دستنوشتش... تیکه ی اول ماه محبوب شب دهم تیکه ی اول ماه محبوب شب یازدهم کل کلی که محسن با خانم مهدوی کرد راستی من به یه نتیجه ای رسیدم:این که توی عید من تلخون دیدم ولی فکر می کردم که ندیدمش الان مطمئنم که دیدمش.. درساتونو بخونینا...مثل من همش تو نت نباشین...
سلام .... امروز از بی کاری مردم...نه درس دارم که بخونم نه دیگه بروبچ آپ می کنن که ما بریم بخونیم...نتیجشم این میشه که من از بی کاری بمیرم... آی حال کردم...آی حال کردم...امشب مهمون ماه محبوب حاج آقا مرادی بود دیگه...وقتی گفت بچه های من طرفدار آقای افشانین ایشونو دوست دارن مردم از خوشی...یعنی بچه هاش که فک کنم یعنی دخملش احسان علیخانی رو دوست ندارن محسن دوست دارن...خلی باحال بود... از اونجایی که من خجالت می کشم دست خالی بیام اینجا دو تا کلیپم آوردم که خالی نباشه جناب دست خان...البته کیفیتشون خوب نیست...شما به با کیفیتیه خودتون ببخشین.... اونجایی که بهرام اون پیراهن قرمزه رو به پویا داده بود و فرخنده اون لباس تن پویا دید... پویا داشت از توی آینه ای که به قول خودش واسه اتومبیل خانم ادیب خریده بود خودش نگاه می کرد...
این یکی دو هفته ی اول مدرسه اصلا جالب نیست...همش معلما میان سر کلاس بدون این که درس بدن واسه آدم کلی جفنگیات میگن... دو تا کلیپم آورده ایم خدمتتان.... شب نهم ماه محبوب بود که وسط تیتراژ رفت روی پاهای محسن.... اون صحنه ای که توی ترانه ی مادری که پویا می گفت مامان شاکیم از دستت...البته با دوربین از تلویزیون فیلم گرفتمو خیلی نورش جالب نیست... (طریقه ی دانلود: روی کلیک کنید راست کلیک می کنید و میزنین روی save target az و توی اون صفحه ای که اومد میزنین روی ok و دانلود شروع میشه...) مجله ی روزهای زندگی: خانم روستا خاطره ای از سریال ترانه ی مادری دارید؟ وقتی در سریال تصادف و فوت کردم و دیگر نبودم پویا (محسن افشانی) به من اس ام اس داد که مادر جون برگرد دایی فرخ دارد خانه را می فروشد.پویا به شوخی این اس ام اس را برای من فرستاد که خاطره ی جالبی برایم بود. حالا چرا پویا...مگه محسن اسم نداره... روی جلد مجله اتفاق نو این ماه نوشته: بله تلویزیون باخت اگر احسان علیخانی هم نمی آمد... به نظر من باخت چون احسان علیخانی اومد...
سلام بر دانش آموزان سخت کوش و عشق درس.... حال و احوالتون چه جوریاست؟؟مدرسه رفتن توی ماه رمضون خیلی کیف داره نه؟؟؟؟ بدبختی بزرگ تر از مدرسه رفتن سراغ دارین؟؟؟..... چند تا عکس از چند تا ماه محبوب.. آبی و آفتابی باشید**فاطی**
سلام بچه مدرسه ای ها من مدرسه نمی خوام من مدرسه نمیرم تابستون امسال همه ی ماها رو واسه یه چیزدورهم جمع کرد امیدوارم تااخرش همین شکلی باشیم وهرگز هیچ یک ازوبامون حذف نشه .وای من اگه برم تویه وب ببیننم داره خداحافظی می کنه داغون می شم خب بریم سراصل مطلب به خواست نگین جون من گشتم وازیه وب مصاحبه روپیداکردم واگرم می خوایین ببینید روی لینک پایین کلیک کنید اینم ازیه وب دیگه پیداکردم منبعاشونم :لینک جشن رمضان ازوب*نگارجونی *(جزلینکاهستش) ومصاحبه هم ازوب * سوگندوالهه جون * ازاینجابه بعد اززبون دوستای گلمون سوگندوالهه است: نوجوونای گل می دونستید محسن و سیاوشو تو برنامه ی جشن رمضان اوردن و باهاشون مصاحبه کردن می دونین کی؟اگه نمی دونین من بهتون می گم چهارشنبه یا سه شنبه ساعت ۲۱:۵ دقیقه برنامش شروع شده بود از شبکه ی تهران اگه ندیدین ناراحت نباشین من خودمم ندیدم ولی از تو یه سایتی خوندم وتونستم از تو همون سایت ببینم خود نویسنده های اون سایتم می گفتن ما خودمونم ندیدیم فکر کنم خیلیا ندیدن ولی اشکالی نداره من براتون مصاحبشو می زارم حالا بفرمایید بخونید : اول مجریا گفتن که در خدمت دو جوون هنرمند هستیم که همتون می شناسیدشون و دوسشون دارین دو بازیگر ترانه ی مادری محسن افشانی و سیاوش خیرابی(راستی من همه جارو خوب حفظ نیستم ولی صداشونو ضبط کردم اگه بعضی جاهاش اشتباه شد دیه ببخشید مجریشم حسن جوهر چی و یه نفر دیه که من نمیشناسمش بود اونی که من نمیشناسمو می گم مجریه) بعد محسنو سیاوش میان و همه کلی براشون دست میزنن(من چون خودم از توی سایت دیدمو کیفیتش خوب نبود نمی دونم لباسشون دقیق چی بود ولی فکر کنم لباس هر دوشون مشکی بود اخه زیاد نشونش نمی دادن) بعد مجریه از سیاوش خواست که با بینندگان سلام کنه این حرفا سیاوش:من سلام عرض می کنم خدمت همه تا اینو گفت همه دست زدن دوباره شروع کرد به حرف زدن سیاوش:ممنون که این چند شب ما روتحمل کردین و پشتیبان ما بودین اقای جوهرچی خطاب به سیاوش:خیلی ممنونیم از شما حالا از محسن می خوایم که با شما صحبت کنه محسن:بله منم طبق معمول همه کلی دست زدن واسش دوباره محسن گفت البته با خنده ها:بله منم طبق معمول دوباره همه کلی دست زدن مجری:بفرمایید محسن:سلام می کنم خدمت مردم محترم بیننده های عزیز با تشویقای خوبشون با استقبالای باز همه دست زدن نمی زاشتن محسن بحرفه محسن می خنده:خیلی ممنونم واقعا بازم دست زدن همین طوری دست می زدن محسن:همیشه حامی ما بودن تشکر می کنم از لطفتون همیشه شما بودین که پشت ما بودین خیلی ممنونم از لطفتون مجری:زنده باشین بعد مجری یه کم می حرفه و از سیاوش سوال می کنه از شهرت خوشت میاد؟ سیاوش:بازم من مگه کسی هست بدش بیاد؟ مجری:چی؟ سیاوش یه کم بلندتر میگه:مگه کسی هست که بدش بیاد؟ مجری:حستونو بگین برای ما سیاوش:والله حسم اینه که من بچه ی همه ی پدر مادراییم که هر شب سریال ما رو نگاه می کردن برادر همه ی بچه هاییم که هر شب ما رو می دیدن مجری راجع به برخورد مردم ازشون می پرسه از محسن می پرسه؟ محسن:در برخورد با مردم چون حامی ما هستن ما خیلی محافظ کارتر رفتار می کنیم وظیفمونم هست که احترام بزاریم و مردم لطف دارن همیشه تو کوچه و خیابون(یه کوچولو مکث می کردا)به ما ما عرض ارادت داریم خدمتشون و لطف دارن به ما باز اما خیلی موقع ها منو سیاوش تجربه کردیم اذیت شدیم خیلی وقتا مخصوصا وقتایی که از در باغ میومدیم بیرون ماشالله مردم بوق می زدن حدود ۱۵۰ هزار نفر دم در بودن مجری:باریکلا محسن:اغراق کردم صد و پنجاه شصت نفر سیاوش میخنده مجریم می خنده محسن :ولی واقعا ما وقتی می خواستیم سوار سرویسا بشیم این امکان از ما صلب می شد حدود ۲۰ دقیقه نیم ساعتی در کنار مردم می بودیم اون اذیت رو می گم از این لحاظ که من خودم معضب بودم به شخصه حالا سیاوش چه طور بود من خجالت می کشیدم همین بعد اقای جوهرچی می حرفه بازم یه سوالایی از محسن و سیاوش می کنن که من الان دقیق یادم نیست اقای جوهرچی از محسن می پرسه:خیلیا دوست دارن وارد عرصه ی بازیگری بشن و همکار ما بشن تو به عنوان یه جوونی که اینو تجربه کردی چی بهشون می خوایی بگی یا اصلا تو خودت تو کار فقط به راهنمایی های کارگردان و فیلم نامه یا این که نه به خودت اتکا کردی؟ محسن:یه خورده طول می کشه اما سریع خدمتتون عرض می کنم اول این که من یه خاطره از خودم بگم چهارسال پیش بودهمه اتفاقی بود من بین شما نشسته بودم داشتم جشن رمضانو به طور مستقیم تو باشگاه شیرودی بودیم اونجا تماشا می کردیم الان که دارم به اون موقع فکر می کنم می گم چه اتفاق عجیبی بوده یه زمانی بین شما بودم الان از ان شماهام اما این جا نشستم به خاطر لطف شما این مسئله ایه که فکر نمی کنم خیلیاتون فکرشو بکنین اما اتفاق میفته من یکی از اون جمله ادما بودم کسایی که دوست دارن دوستای نوجوون گلمون بزرگترا دوست دارن وارد این عرصه بشن ا من خودم به شخصه پیشنهاد می کنم اگه لطف کنن حرفه بندرو قبول کنن اون چیزی که علاقشونه اول باید انتخاب کنن و ادامه بدن اول از همه خیلی بهتره من خودم علاقمند پروپاقرص ریاضی فیزیک بودم هنوزم هستم خیلیم بچه درس خون بودم خیلی درسم خوب بود اون چیزی که علاقتون اول می گه اون رو ادامه بدید خیلی ممنونم ولی حقیقت امر اینه که یه فرصت وجود داره یه تحقیق همیشه برای همه این امکان وجود نداره که بیان یه سری اتفاقا بیان مثلا گل کنن یهو من این رو اتفاق می دونم شانس خودم می دونم که پروژه ی ترانه ی مادری به بنده پیشنهاد شد از طرف دوستم محمد حمزه ای و محسن افشانی که مجری برنامه ی کودک بود خیلیم دوست داشتنی بود منم خیلی دوست داشتم اون کارو چقد از خودم تعریف کردم همه می خندن مجریه با خنده می گه:یه خورده از داداش بزرگه یاد بگیر(منظورش سیاوش بود) یه ذره ساکته محسن:بله ساکته سیاوش همیشه این طوریه چون پویا نظری که الان شما خیلی لطف دارین بهش اون تهدیده یه طور دیگس این طوره که ممکنه اونفقد که هزینه می کنید زمانو وقتتونو پای این موضوع می زارین امکان داره جواب نده اون وقت جوونیه خودتونه که هدر رفته اون چیزی که شما دوست دارید حرف اولو می زنه در وهله ی بعد اگه منو سیاوشم اینجا در حضور شما هستیم در خدمتتون نشستیم و شما لطف دارید به ما اینا میسر نبود جز به دست به دست دادنه چند تا از دوستای بزرگمون اول از همه اون لطفی که اقای محمدی و مهام اقای سهیلی زاده به ما کردن به ما اطمینان کردن مخصوصا به بنده که مجری بودم اجازه دادن که یکی از شخصیت های اصلیو بازی کنم اقای حاتمی زحمتاشون خیلی بی شاهده بود واقعا از نظر بازیگردانی خیلی به منو سیاوش کمک کردن اگه دروغ می گم شما بگو(خطاب به سیاوش می گه) سیاوش:نه صد در صد حرفات درسته محسن:غیر از اون نقش خوبی بود که اقای بهبهانی نیا با قلم زیباشون برای ما تراشیده بودن ما بهونه ای می خواستیم بتراشیم برای خودمون از این جا تشکر کنیم از تک تک دوستان(اسم چند نفرو می گه و ...)تا محسن افشانی و سیاوش خیرابی بشن محسن افشانی و سیاوش خیرابی خیلی ممنونیم از لطف شما خیلی بزرگوارید واقعا من افتخار می کنم مجری:زنده باشین به افتخارش دست بزنین(همه دست می زنن هوراااااااااا) مجری یه کمی می حرفه بعد می گه:من از سیاوش عزیز می خوام یه جمله راجع به مردم داری برای ما بگه؟؟؟؟؟! سیاوش:والله من همیشه یه شعاری هستش که پدرم بهم یاد داده اونم یه چیزی یه جمله ی کوچولو هستش که می گه هستید که هستم یعنی مردم هستن که منم هستم محسن می پره وسط حرفشو بلند می گه:به افتخارش همه برا سیاوش دست می زنن این جا نمی دونم محسن یا مجریه بود که میگه:کمه اقای جوهرچی:هستید که هستم از سیاوش اما محسن تو راجع به مردم داری یه جمله اگر به ذهنت می رسه به ما بگو محسن:من مردم داریو تعبیری نمی بینم جز این که مردم ما رو دوست دارن امیدوارم همیشه ما رو دوست داشته باشن مجری:بسیار عالی اقای جوهرچی:خیلی مهمه و خیلی بازم همه دست می زنن اقای جوهرچی یه کم می حرفه و بعد مجری می گه:تندیس مث همیشه به دست هنرمندامون امضا میشه محسنو سیاوش عزیز امضا می کنن و بعد به رادیو مهربانی میره و بعد به فروش می رسه و پولشه میره برا نیازمندان من این تندیسو اوللل به سیاوش میدم تا می خواد تندیسو بده باز محسن می حرفه و می گه:اگه اجازه بدید سیاوش داره امضا می کنه بعد می خنده می گه امضا کن امضا کن همه دست می زنن محسن باز می گه:من یه چیزی بگم خیلی اول تشکر می کنم از حضور شما که لطف می کنین واقعا حضورتون گر مه دیگه واقععااا یهنی مردم حس می کنن شما هم چنان پشتشون هستین دوستانی که واقعا احتیاج دارن به کمکای شما بعدشم از طرف خودمو سیاوش تشکر می کنم از پدر و مادر خودمو سیاوش واقعا پروژه ی ما طوری بود که عموما ما شبکار بودیم همیشه با نگرانی های مداوم پدر و مادرمون رو به رو بودیم دوستایی که ما رو همراهی کردن پدربزرگوار منو خانوادم این جا حضور دارن حیف که پدر و مادر سیاوش اینجا نیستن بازم تشکر می کنم از همه(اینجارو نمی دونم دقیقا چی گفت ولی خیلی می حرفه نه)؟ بازم یه حرفایی مجری و اقای جوهرچی یه حرفایی می زنه مجری:خیلی خیلی ممنونیم از حضور شما با دستای شما و تشویق این دو جوان می ریم به اتاق فرمان و بخش های بعدی برنامه بازم همه کلی دست میزنن و جیغ می کشن محسن:خیلی متشکرم سیاوش:مرسی ممنون خوب این ازاین این چندتاعکسم از وب نگارجونه(من کلا ازوبای دیگه واستون مطلب گذاشتم هااااااا!!
دست همه ی دوستای گلمون دردنکنه . امینه.
|
بهانه ما ![]()
يكي بود يكي نبود, زير گنبد كبود هيچ كس نبود ...
Home
|